ریشه‌های حقیقی جنگ اوکراین

سه شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۰۷ اکتبر ۲۰۲۵


سید عرفان نوربخش – هرگاه ولادیمیر پوتین درباره امکان برقراری صلح میان روسیه و اوکراین سخن می‌گوید، همواره تأکید دارد که برای دستیابی به صلح پایدار، باید «ریشه‌های اصلی» این مناقشه برطرف شوند. از دیدگاه کرملین، این ریشه‌ها عبارت‌اند از:
۱. خیانت قدرت‌های غربی پس از وعده ادعایی‌شان به اتحاد جماهیر شوروی و سپس فدراسیون روسیه مبنی بر گسترش‌نیافتن ناتو به سوی شرق؛
۲. تلاش غرب برای کشاندن اوکراین به درون ناتو و ایجاد پایگاهی برای تهدید روسیه؛
۳. حضور «عناصر نئونازی» در ساختار حکومت اوکراین که گویا اقلیت روس‌تبار را سرکوب می‌کنند؛
۴. ادعای تاریخی پوتین مبنی بر این‌که اوکراین پیش از ایجاد آن توسط ولادیمیر لنین وجود نداشته و سرزمین‌هایی را در اختیار دارد که شایسته‌اش نبوده است، بنابراین روسیه صرفاً سرزمین‌های خود را بازپس می‌گیرد.

هیچیک از این استدلال‌ها با واقعیت‌های تاریخی و حقوقی سازگار نیستند، و حتی اگر فرضاً درست هم می‌بودند، هیچ کشوری در جهان حق ندارد  با استناد به آن به همسایه خود حمله کند، سرزمین‌هایش را اشغال نماید و آنها را به خاک خود ضمیمه کند. ادعاهای سوم و چهارم بقدری سخیف و مبتذل هستند که ارزش راست‌آزمایی ندارند. در ادامه به ادعای خیانت غرب  در گسترش ناتو می‌پردازم.

افسانه گسترش ناتو

یکی از محورهای اصلی تبلیغات روسیه این است که ناتو «قول داده بود به شرق گسترش نیابد». درواقع، هیچ توافق الزام‌آور حقوقی، معاهده مکتوب یا تعهد امضاشده‌ای در این زمینه وجود ندارد تنها برخی گفتگوهای غیررسمی در جریان مذاکرات اتحاد مجدد آلمان در سال ۱۹۹۰ مطرح شد که صرفاً به خاک آلمان شرقی مربوط می‌شد، نه به اروپای شرقی بطور کلی.

افزون بر آن، سند نهایی هلسینکی (۱۹۷۵) و منشور پاریس (۱۹۹۰) که هر دو به امضای اتحاد جماهیر شوروی نیز رسیده بودند، به‌ صراحت تأکید دارند که هر کشور دارای حق حاکمیت است و می‌تواند آزادانه اتحادهای سیاسی و نظامی خود را انتخاب کند. کشورهای اروپای شرقی از جمله لهستان، کشورهای بالتیک و رومانی از همین حق بهره بردند و به ناتو پیوستند؛ زیرا از امپریالیسم روسیه بیم داشتند و تاریخ نشان داد که این ترس بجا بود.

هیچ کشوری با اجبار وارد ناتو نشد؛ آنها داوطلبانه این راه را برگزیدند. تهاجمات مکرر روسیه به کشورهای همسایه، از جمله گرجستان و اوکراین، درستی تصمیم آنها را تأیید کرد. حتی سوئد، کشوری که قرن‌ها بی‌طرف مانده بود، تنها پس از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، درخواست عضویت در ناتو را ارائه داد.

بنابراین مسئله، گسترش ناتو به سمت شرق نیست؛ بلکه فرار ملت‌های آزاد به سمت غرب و دور شدن از سلطه مسکو است. کسانی که همچنان بر ادعای وجود چنین قولی پافشاری می‌کنند، هرگز نمی‌توانند سندی در تأیید آن نشان دهند.

درواقع، روسیه به این دلیل به اوکراین حمله نکرد که کی‌یف می‌خواست به ناتو بپیوندد؛ چراکه پیش از سال ۲۰۱۴، نظرسنجی‌ها نشان می‌داد اکثریت مردم اوکراین مخالف عضویت در ناتو بودند. اوکراین مورد حمله قرار گرفت دقیقاً به این دلیل که عضو ناتو نبود و در برابر تجاوز آسیب‌پذیر به نظر می‌رسید. تناقض جالب این است که وقتی فنلاند و سوئد  با مرزهای طولانی در کنار روسیه تصمیم به پیوستن به ناتو گرفتند، واکنش کرملین بسیار محدود و محتاطانه بود.

تعهدات حقوقی روسیه نسبت به اوکراین

میان سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۳، روسیه چندین بار بطور رسمی در قالب توافق‌نامه‌ها و بیانیه‌های بین‌المللی، حاکمیت و تمامیت ارضی اوکراین را تضمین کرد:

  • توافق‌نامهٔ بلُووژا (دسامبر ۱۹۹۱): میان روسیه، اوکراین و بلاروس امضا شد و بطور رسمی اتحاد شوروی را منحل و استقلال یکدیگر را به رسمیت شناختند.
  • پروتکل آلماآتا (دسامبر ۱۹۹۱): تأیید دوباره مرزها و حاکمیت جمهوری‌های سابق شوروی از جمله اوکراین.
  • یادداشت بوداپست درباره تضمین‌های امنیتی (دسامبر ۱۹۹۴): میان روسیه، ایالات متحده و بریتانیا امضا شد. در ازای واگذاری زرادخانه هسته‌ای اوکراین، روسیه تعهد داد که استقلال، حاکمیت و مرزهای اوکراین را محترم بشمارد و از تهدید یا استفاده از زور خودداری کند.
  • پیمان دوستی، همکاری و مشارکت (۱۹۹۷): توافق دوجانبه‌ای که در آن روسیه و اوکراین مرزها و حاکمیت یکدیگر را به رسمیت شناختند.

با وجود این تعهدات روشن، روسیه در سال ۲۰۱۴ با الحاق شبه‌جزیره کریمه آنها را نقض کرد و سپس در سال ۲۰۲۲ جنگی تمام‌عیار را آغاز نمود.

در فاصله ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۴، دو کشور سه توافق مهم دیگر در مورد کریمه امضا کردند؛ پیمان دوستی ۱۹۹۷، توافق تقسیم ناوگان دریای سیاه ۱۹۹۷ و توافق خارکیف ۲۰۱۰ که همگی کریمه را بخشی از خاک اوکراین می‌دانستند.

از دیدگاه حقوق بین‌الملل، بنابراین تمام اقدامات روسیه از سال ۲۰۱۴ به بعد، غیرقانونی بوده است.

شباهت‌های تاریخی و ظهور دوباره اقتدارگرایی

برای درک ریشه‌های عمیق‌تر این جنگ، باید به تاریخ بازگردیم.

در سال ۱۹۱۸، هنگامی که آلمان در آستانه شکست تمام‌عیار در جنگ جهانی اول قرار داشت، رهبران نظامی برای گریز از مسئولیت، سیاستمداران غیرنظامی را واداشتند تا تسلیم‌نامه و معاهده ورسای را امضا کنند. پس از آن، افسانه‌ای به نام «خنجر از پشت» رواج یافت مبنی بر اینکه آلمان نه در میدان جنگ بلکه به دست دموکرات‌ها و یهودیان از پشت خنجر خورده است. این روایت خشم و تحقیر ملی را دامن زد و زمینه ظهور آدولف هیتلر را فراهم کرد؛ مردی که وعده داد مرزهای از‌دست‌رفته را بازگرداند و از اقلیت‌های آلمانی در کشورهای همسایه «دفاع» کند. نتیجه این سیاست‌ها، جنگی بود که مرگبارترین در تاریخ بشر شد.

پس از جنگ جهانی دوم، متفقین از اشتباهات گذشته آموختند. آنها تسلیم بی‌قید و شرط آلمان نازی را خواستار شدند، جنایتکاران جنگی را محاکمه کردند و روند «نازی‌زدایی» را اجرا نمودند. حاصل این سیاست‌ها، دگرگونی کامل آلمان و ژاپن به کشورهایی دموکراتیک، باثبات و مسئول بود که از سال ۱۹۴۵ تاکنون تهدیدی برای صلح جهانی نبوده‌اند.

در پی فروپاشی رژیم‌های کمونیستی در اروپای شرقی در سال ۱۹۸۹، بسیاری از این کشورها نیز مقامات حزب کمونیست را از قدرت کنار گذاشتند و مرتکبان جنایت‌ها را محاکمه کردند. هرچه این روندها قاطع‌تر بود، دموکراسی در آن کشورها نیرومندتر شد.

اما در روسیه، پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، هیچیک از این اصلاحات انجام نشد. هیچ محاکمه‌ای برای مسئولان گولاگ‌ها  و مسئولین شکنجه و جنایات رژیم کمونیستی یا مأموران کا.گ.ب برگزار نشد ، و بیشتر آنان بدون پاسخگویی بازنشسته شدند یا دوباره به قدرت بازگشتند. ولادیمیر پوتین، خود از افسران پیشین کا.گ.ب، نمونه بارز این تداوم است. بدین ترتیب، در جامعه روسیه نوعی احساس قربانی بودن شکل گرفت؛ باوری که کشور نه در جنگ سرد شکست خورده، بلکه توسط نیروهای داخلیِ هوادار دموکراسی «از پشت خنجر خورده» است.

در چنین فضایی، دوران «یلتسین» بسان جمهوری وایمار در آلمان، دوره‌ای از ضعف و بی‌ثباتی شد که سرانجام راه را برای صعود پوتین هموار کرد. او در آغاز وعده ثبات و بهبود اقتصادی داد، اما به‌ تدریج قدرت را متمرکز ساخت، مخالفان را سرکوب کرد و جاه‌طلبی‌های امپراتوری را زنده نمود. سخنان او درباره «بازگرداندن شکوه از‌دست‌رفته روسیه» و «حمایت از روس‌تباران در کشورهای دیگر» یادآور همان ادبیاتی است که هیتلر درباره «آلمانی‌های خارج از رایش» به کار می‌برد. در رابطه با روس‌تباران در کشورهای همسایه ذکر این نکته ضروری است که اکثریت آنها بومی این کشورها نبودند بلکه بعد از اشغال مجدد این سرزمین‌ها به دست ارتش سرخ در راستای برهم زدن تعادل جمعیتی به نفع کرملین به این سرزمین‌ها انتقال یافتند در مقابل جمعیت بومی به دست روس‌ها کشته یا به سیبری و آسیای مرکزی تبعید شدند. اقلیت‌های روسی ساکن بالتیک مثال بارزی ازین فرآیند هستند.

ریشه واقعی جنگ

ریشه واقعی جنگ اوکراین نه در گسترش ناتو، بلکه در شکست روسیه در رویارویی با میراث اقتدارگرایانه شوروی و نبود پاسخگویی تاریخی نهفته است. نبودِ بازخواست برای جنایت‌های دوران شوروی سبب شد همان ساختارهای قدرت و ذهنیت امپراتوری، در قالبی تازه دوباره زاده شوند.

تا زمانی که در روسیه کسانی بر سر کارند که قدرت را در امپراتوری و نه در دموکراسی می‌جویند، امنیت همسایگان آن کشور در خطر خواهد بود. پوتین با تحریف تاریخ و تمجید از قدرت مطلقه، صلح پایدار را ناممکن ساخته است.

اگر تاریخ درسی برای ما داشته باشد، آن است که صلح بدون عدالت و پاسخگویی پایدار نخواهد بود. همانگونه که آلمان پس از ۱۹۴۵ تنها با پذیرش مسئولیت و اصلاح ساختار خود به کشوری دموکراتیک بدل شد، روسیه نیز باید با گذشته خود روبرو شود تا بتواند به عضوی صلح‌طلب و پایدار در جامعهٔ جهانی تبدیل گردد. تا آن زمان، هر توافق صلحی با مسکو شکننده و موقتی خواهد بود.

مصیبتی که این جنگ برای کشور ما به ارمغان آورد به این دلیل بود  که زمامداران جمهوری اسلامی و بخشی از جامعه  بجای اینکه آن را تجاوز یک قدرت امپریالیستی علیه یک ملت مستقل بشمارند و خواستار بازگشت نیروهای متجاوز و برقراری صلح باشند ، آن را جنگی نیابتی علیه ناتو دانستند. بنابراین، بجای بی‌طرفی،  با  ارسال تسلیحات به روسیه در تجاوز علیه یک ملت مستقل مشارکت کردند.  این تصمیم نابخردانه کشور را به انزوای بیشتر و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل کشاند.

طنز تاریخ این است که آلمانی‌ها که در قرن بیستم دو بار جهان را به جنگ جهانی کشاندند تا شکوه و سرزمین‌های بیشتری را برای آلمان به ارمغان بیاورند، پس از اتمام هر دو جنگ، سرزمین‌ها و منابع انسانی بیشتری را نسبت به زمان شروع جنگ از کف دادند. آیا طرح پوتین برای بازگرداندن مرزهای شوروی سابق منجر به همین نتایج برای روسیه خواهد شد؟ از نظر منابع انسانی این اتفاق قبلاً افتاده است،  روسیه حدود نیم میلیون نفراز جمعیت خود برای اشغال ۲۰٪ از خاک  کشور همسایه از دست داده و صدها هزار نفر از به اصطلاح روس‌زبانان اوکراینی که در تبلیغات کرملین خواستار حمایت مسکو بودند، به دست ارتش مهاجم کشته و غارت شدند و یا سرزمین‌های اشغالی را ترک کرده‌اند. زمان به ما نشان خواهد داد چه مصیبت‌های بیشتری در انتظار روسیه با ادامه این تجاوز خواهد بود.

*سیدعرفان نوربخش کارشناس مسائل روسیه و اوراسیا

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲۳ / معدل امتیاز: ۴٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=388390