آیا دوران مهاجرت از کشورهای در حال توسعه به جهان غرب به پایان رسیده است؟

چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵


سیدعرفان نوربخش – برای نسل‌های متمادی، افراد بااستعداد در کشورهای توسعه‌نیافته، مهاجرت به غرب را راهی برای تحقق آرزوهای شخصی و حرفه‌ای خود می‌دانستند. کشورهای غربی همواره امنیت، ثبات و فرصت‌هایی را فراهم می‌کردند تا استعدادهای سراسر جهان بتوانند در شکوفایی این جوامع سهیم باشند. از پایان جنگ جهانی دوم تا دوران جنگ سرد، غرب به پناهگاهی برای کسانی بدل شد که از رژیم‌های کمونیستی یا از سرکوب سیاسی می‌گریختند.

برای بسیاری از مردم در جهان سوم این باور بدیهی بود که اگر فردی تحصیلکرده، توانا یا مخالف حکومت‌های سرکوبگر باشد و در کشور خود جایگاهی نیابد، درهای غرب به روی او باز خواهد بود. اما روندهای اخیر نشان می‌دهد که دوران تازه‌ای آغاز شده است: دوران سیاست‌های ضد مهاجرتی، چه برای مهاجران قانونی و چه غیرقانونی. این دگرگونی چگونه پدید آمد؟ برای درک آن، باید نگاهی به گذشته انداخت.

پیدایش اصطلاح «فرار مغزها»

اصطلاح «فرار مغزها» نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ در بریتانیا مطرح شد و پس از گزارش سال ۱۹۶۳ انجمن سلطنتی درباره مهاجرت دانشمندان بریتانیایی به ایالات متحده رواج یافت. با این حال، مهاجرت نیروهای متخصص پیشینه‌ای بسیار قدیمی‌تر دارد. پس از جنگ جهانی دوم، گروهی از دانشمندان اروپایی به ایالات متحده رفتند تا در محیطی امن‌تر به کار خود ادامه دهند. ساخت نخستین بمب اتمی نمونه‌ای بارز از همکاری دانشمندان اروپایی و آمریکایی در خاک آمریکا بود؛ جایی که از ویرانی‌های اروپا در امان مانده بود.

پیش از آن، پروژه‌های عظیم زیربنایی آمریکا نیز بر دوش مهاجران بنا شده بود. در سال ۱۸۶۹، راه‌آهن سراسری ایالات متحده با تلاش کارگران عمدتاً چینی و آسیایی تکمیل شد و شرق و غرب کشور را بهم پیوند داد. از نخستین روزهای کشف قاره آمریکا، آمریکای شمالی به مقصدی برای مهاجران تبدیل شد: ابتدا اروپاییان، سپس آسیاییان، و در قرن بیستم مردم سایر مناطق جهان. غرب سرزمینی معرفی می‌شد که هرکس می‌توانست در آن برای خود جایگاهی بیابد؛ از دانشمند بریتانیایی در آزمایشگاه گرفته تا کارگر بی‌سواد خاورمیانه‌ای که راننده تاکسی می‌شد.

گذار جمعیتی اروپا و موج‌های مهاجرت

رشد جمعیت اروپا در قرن بیستم به‌ تدریج کاهش یافت. «گذار جمعیتی دوم» در اروپای غربی از میانه دهه ۱۹۶۰ آغاز شد و با افت نرخ زاد و ولد همراه بود. تا اواخر دهه ۱۹۸۰، اکونومیست هشدار داد در حالی که جمعیت اروپا رو به کاهش است، جمعیت آفریقا و آسیا به‌ سرعت در حال افزایش است، و این نابرابری احتمالاً از طریق مهاجرت متعادل خواهد شد.

در آغاز قرن بیست‌ و یکم، مهاجرت از آفریقا و خاورمیانه به اروپا شدت گرفت. نقطه اوج آن سال ۲۰۱۵ بود، زمانی که آلمان بیش از ۱.۱ میلیون پناهجو، عمدتاً از سوریه، را پذیرفت. آنگلا مرکل این تصمیم را اقدامی انسانی دانست، اما احتمالاً تجربه موفق حضور کارگران ترک در دوران بازسازی پس از جنگ را نیز در نظر داشت.

میان سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۳ حدود ۸۵۰ هزار کارگر ترک تحت برنامه «کارگر مهمان» (Gastarbeiterprogramm) برای جبران کمبود نیروی کار به آلمان غربی آمدند. اگرچه قرار بود اقامت آنان موقت باشد، اما رونق اقتصادی و نیاز مداوم به نیروی کار سبب شد که بسیاری در آلمان ماندگار شوند و به بخشی از جامعه تبدیل گردند.

اما شرایط در سال ۲۰۱۵ متفاوت بود. در سال ۱۹۹۰، حدود ۳۹ درصد نیروی کار آلمان در بخش تولید فعالیت داشت، در حالی که امروز بخش خدمات حدود ۷۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد و سهم صنعت به حدود ۳۰ درصد کاهش یافته است. بدین ترتیب، موج بزرگ پناهجویان وارد کشوری شد که دیگر بر پایه تولید صنعتی نمی‌چرخید، بلکه اقتصادی رفاهی داشت.  جایی که برای بسیاری ضرورتی به کار یا ادغام سریع وجود نداشت. آنان توانستند از مزایای رفاهی دولت استفاده کنند، و همین امر موجی از نارضایتی عمومی را در پی داشت. بسیاری از مهاجران، به‌جای جذب در بازار کار، از مزایای اجتماعی دولت بهره‌مند شدند. تجربه‌ای مشابه در بریتانیا و اسکاندیناوی نیز تکرار شد.

از اقتصاد تا هویت

تغییرات جمعیتی و رکودهای اقتصادی پی‌ در پی موجب شد جوامع غربی حضور گسترده مهاجران را تهدیدی علیه انسجام فرهنگی خود ببینند. جنبش‌های پوپولیستی که زمانی در حاشیه بودند، اکنون بر سیاست‌های اصلی کشورها تأثیر می‌گذارند.

در بریتانیا، پس از تبلیغات نایجل فراژ برای کاهش شدید مهاجرت،  و حمایت عمومی از آن هر دو حزب اصلی- حزب کارگر حاکم و حزب محافظه‌کار- سیاست‌های سختگیرانه‌تری اتخاذ کردند تا رأی‌دهندگان خود را از دست ندهند. شابانا محمود، وزیر کشور، در نخستین سخنرانی خود اذعان کرد که تصویر بریتانیا به عنوان کشوری «باز، بردبار و بخشنده» مورد تردید قرار گرفته است. او طرحی را برای محدود کردن شرایط دریافت اقامت دائم ارائه کرد و هشدار داد که اگر حزب کارگر به مسئلهٔ مهاجرت نپردازد، طبقات کارگر به سوی حزب فراژ گرایش خواهند یافت.

در مقابل، حزب محافظه‌کار وعده داد ظرف پنج سال ۷۵۰ هزار مهاجر غیرقانونی را اخراج کند و از الگوی سیاست‌های دونالد ترامپ پیروی نماید. در همین حال، کی‌یر استارمر نخست‌وزیر بریتانیا در سفر خود به هند در اکتبر ۲۰۲۵ اعلام کرد که کشورش سهمیه ویزای کاری برای شهروندان هندی را افزایش نخواهد داد؛ با وجود آنکه جامعه هندی یکی از موفق‌ترین و یکپارچه‌ترین اقلیت‌ها در بریتانیاست. این خبر کوچک حاوی پیام بسیار مهمی است.

نیروهای جهانی: تغییرات اقلیمی و هوش مصنوعی

چرا حتی حضور مهاجران موفق در کشورهای میزبان،  روز به‌ روز ناخواسته‌تر می‌شوند؟ پاسخ را باید در دو روند جهانی جستجو کرد: گرم شدن زمین و ظهور هوش مصنوعی (AI).

۱. تغییرات اقلیمی

تغییرات اقلیمی در حال بازتعریف نقشه مهاجرت جهانی است و  چهره‌ی سیاره را همانطور که می‌شناسیم دگرگون خواهد کرد. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد تا سال ۲۰۵۰ حدود ۲۰ درصد از کره زمین به مناطق «تقریباً غیرقابل سکونت» تبدیل خواهد شد، در حالی که امروز این رقم تنها ۱ درصد است. حدود ۱۴۰ میلیون نفر در آفریقای سیاه، آمریکای لاتین و جنوب آسیا ممکن است به دلیل افزایش دما، نابودی محصولات کشاورزی و سیلاب‌ها ناچار به کوچ شوند. برخی مناطق مانند حوزه‌ی مدیترانه هم‌اکنون دچار خشکسالی شدید شده‌اند و امنیت غذایی آنها در خطر است. به‌ راحتی می‌توان پیش‌بینی کرد که به زودی آب شیرین به گنجینه‌ای برای کشورها تبدیل خواهد شد و حتی کشورهای ثروتمند شمال نیز فقط توان تأمین آن برای شهروندان خود را خواهند داشت.

کمبود آب شیرین، مهم‌ترین خط گسل ژئوپلیتیک آینده خواهد بود. اخراج صدها هزار پناهجوی افغان از ایران، که یکی از  دلایل آن خشکسالی شدید است، نشانه‌ای از آینده پیشِ روست. در جهانی که آب از نفت ارزشمندتر می‌شود، در خاورمیانه، درگیری بر سر منابع آب چیز جدیدی نیست، اما با ادامه‌ی گرم شدن زمین، نبرد بر سر آب و هوای پاک به مسئله‌ای جهانی تبدیل خواهد شد..

۲. هوش مصنوعی

عامل دوم، انقلاب هوش مصنوعی است. هوش مصنوعی در حال جایگزینی توان فکری انسان است. کشورهای پیشرفته با هدف افزایش بهره‌وری و استقلال، در حال توسعه سیستم‌هایی هستند که نیاز به نیروی انسانی اعم از داخلی یا خارجی را کاهش می‌دهد.

افزایش آموزش و کار از راه دور، نیاز به مهاجرت فیزیکی را نیز کاهش داده است. در آینده، هرکس با دسترسی به زیرساخت دیجیتال می‌تواند از خانه در دانشگاه‌های جهان تحصیل کند یا شغلی بین‌المللی داشته باشد. اما این پیشرفت‌ها به بهای افزایش بیکاری گسترده تمام خواهد شد. در چنین شرایطی، برای دولت‌های توسعه‌یافته، جمعیتی کمتر و قابل‌کنترل‌تر مزیت محسوب می‌شود.

بازندگان اصلی این آینده، کشورهای جنوب جهانی با نرخ زاد و ولد بالا هستند. کشورهایی که منابع طبیعی‌شان رو به پایان است و توان تأمین نیازهای جمعیت خود را ندارند. نتیجه محتمل، بی‌ثباتی، درگیری و جنگ بر سر منابع خواهد بود. در چنین جهانی که آب شیرین از سوخت گرانبهاتر است،، جمعیت زیاد نه مایه قدرت، بلکه نشانه ضعف است. ارتش‌های انسانی دیگر در برابر ارتش‌های ربات‌های هوشمند شانسی ندارند.

از آنجا که اقتصادهای غربی دیگر صنعتی نیستند و بیشتر بر خدمات و فناوری تکیه دارند، صادرات نیروی کار انسانی دیگر کارآمد نخواهد بود.

جمع‌بندی

به نظر می‌رسد دوران مهاجرت گسترده از کشورهای در حال توسعه به جهان توسعه‌یافته  به شکلی که می‌شناختیم رو به پایان است. ترکیبی از تغییرات جمعیتی، فشارهای محیط زیستی و تحولات فناورانه، مفهوم مهاجرت را از اساس دگرگون کرده است. درهای باز غرب که زمانی نماد امید و فرصت بودند، اکنون به‌ تدریج بسته می‌شوند؛ نه از سر دشمنی، بلکه به دلیل دگرگونی عمیق در ساختار جهانی.

*سیدعرفان نوربخش کارشناس مسائل روسیه و اوراسیا

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲۴ / معدل امتیاز: ۴٫۹

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=388867