س.روزبه- اگر واقعا «همه چیز تحت کنترل» است، چرا بعد از بمباران نطنز، فردو و اصفهان هنوز یک گزارش فنی قابلاعتماد درباره وضعیت این سایتها منتشر نشده است؟ اگر «هیچ نشتی» رخ نداده، چرا آژانس بینالمللی انرژی اتمی میگوید به اطلاعات و دسترسی کافی برای ارزیابی خطر دسترسی ندارد؟
و مهمتر از همه: اگر هیچ خطری مردم را تهدید نمیکند، چرا حکومت آماری از تعداد کشته و مجروحان احتمالی همان شب منتشر نکرده و نگفته در لحظهی حمله چند نفر در محل بودهاند؟ آیا سایتها واقعا خالی بودهاند یا فقط ادعا شده است که خالی بودند؟

این پرسشها وقتی جدیتر میشود که بدانیم قلب این تاسیسات با چه مادهای میتپد: گاز اورانیوم هگزافلوراید، UF6؛ همان چیزی که کارشناسها به آن میگویند «خوراک اصلی سانتریفیوژها» و در صورت نشت، بهمعنای واقعی کلمه میتواند مثل یک بمب شیمیایی–اسیدی عمل کند.
بازرسیای که در مهمترین نقطه کور شد
بعد از حملات خرداد ۱۴۰۴، آژانس در بیانیهای رسمی تأیید کرد که چند سایت هستهای ایران، از جمله نطنز و اصفهان، هدف حمله قرار گرفتهاند و بنا بر دادههای اولیهای که از تهران گرفت، «سطح پرتو در بیرون از محوطه این تأسیسات افزایش غیرعادی نشان نمیدهد».
آژانس تأکید میکند که بهخاطر محدودیتهای اعمالشده از سوی ایران، نتوانسته از همهی ساختمانهای آسیبدیده بازدید کامل انجام دهد و «تداوم آگاهی» خود را نسبت به موجودی مواد هستهای ایران از دست داده است؛ این مضمون در تحلیلهای مستقل از گزارش آژانس نیز تکرار شده است.
یعنی آژانس عملا میگوید: «بیرون حصار فعلا چیزی نمیبینیم، اما داخل حصار را درست ندیدهایم.» این اسمش «بازرسی کامل» نیست؛ اسمش یک بازرسی کورِ نیمهکاره است که نتیجهاش برای مردم منطقه هیچچیز جز اطمینان کاذب به همراه ندارد.
از طرف دیگر، تا امروز حکومت ایران حتی نگفته در لحظهی بمباران در هر سایت چند نفر سر کار بودهاند، آیا کسی کشته یا مجروح شده، در چه نوعبخشهایی مجروحیت رخ داده و روی چند نفر آزمایش آلودگی شیمیایی و پرتوی انجام شده است.
وقتی یک حکومت، در حادثهای با این حساسیت، حتی حاضر نیست بگوید آدمها چه سرنوشتی پیدا کردهاند، چطور میتوان به حرفش درباره گازها و سیلندرها اعتماد کرد؟
«گاز هگزا» یعنی چه؟ فرقش با اورانیوم غنیشده چیست؟
در بحث هستهای ایران، مدام از «گاز هگزا» یا «هگزافلوراید» حرف زده میشود. این همان اورانیوم هگزافلوراید است با فرمول شناختهشدهی UF6؛ یعنی اورانیوم بههمراه شش اتم فلوئور.
دو نکتهی ساده اما کلیدی: «غنیشده بودن» یعنی درصد ایزوتوپ U-235 در اورانیوم بالا رفته؛ «UF6 بودن» یعنی اورانیوم – چه غنیشده، چه طبیعی – به شکل شیمیایی گاز هگزافلوراید درآمده است.
پس اورانیوم غنیشده و گاز UF6 دو چیز جدا نیستند؛ اورانیوم غنیشده میتواند بهصورت گاز UF6 در سانتریفیوژها بچرخد، یا بعدا به پودر و قرص سوخت تبدیل شود.

در نطنز، فردو و بخشی از تأسیسات اصفهان، آنچه در لولهها و سانتریفیوژها میچرخد، UF6 است. این گاز در حالت عادی داخل سیلندرهای ضخیم فولادی ذخیره میشود؛ اما همانطور که در برگهی ایمنی رسمی UF6 در وزارت انرژی آمریکا آمده، UF6 بهمحض تماس با رطوبت هوا به سرعت با بخار آب واکنش میدهد و اسید هیدروفلوئوریک و ترکیبات فلورینهی سمی تولید میکند؛ موادی که برای ریه، چشم، پوست و کلیه بهشدت خطرناکاند.
در یک برگهی هشدار دیگر، UF6 «بسیار سمی، بسیار خورنده و رادیواکتیو» معرفی شده و تأکید شده که استنشاق آن میتواند باعث سوختگی شیمیایی مجاری تنفسی، ادم ریوی و آسیب جدی کلیه شود.
به بیان دیگر وقتی از «گاز هگزا» حرف میزنیم، داریم درباره مخلوط بالقوهی اسید و فلز سنگین رادیواکتیو صحبت میکنیم که اگر سیلندرش در اثر انفجار بشکند، میتواند مثل یک بمب شیمیایی–اسیدی نامرئی عمل کند.
سیلندرهای UF6؛ بمب شیمیایی در لباس مخزن صنعتی
در حالت طبیعی، UF6 در سیلندرهای فولادی ضخیم ذخیره و حمل میشود. این سیلندرها برای سقوط از روی لیفتراک یا جابهجایی صنعتی طراحی شدهاند، نه برای تحمل موج انفجار و ترکش موشک.
اگر بمب در نزدیکی سیلندر منفجر شود: بدنهی سیلندر میتواند ترک بردارد یا پاره شود؛ والوها و فلنجها ممکن است از جا کنده شوند؛ و حجم زیادی UF6 ناگهان وارد هوا شود. UF6 بعد از خروج از سیلندر، در تماس با رطوبت هوا به سرعت به گازهای اسیدی و ذرات سمی تبدیل میشود. این ابر گازی میتواند بسته به جهت و سرعت باد، تاچند کیلومتر اطراف سایت ها را آلوده کند . آژانس در راهنمای فنی خود برای ایمنی تبدیل و غنیسازی، دقیقا به همین خطر اشاره میکند و UF6 را «مادهای با ریسک شیمیایی بالا» میداند، نه فقط یک منبع پرتو: راهنمای آژانس درباره خطرات شیمیایی در چرخهی سوخت.
بنابراین، وقتی میگوییم «تاسیسات غنیسازی، بمب کثیف شیمیایی است»، منظورمان این است که هم سیلندرهای UF6 و هم شبکهی لولههایی که این گاز را به سانتریفیوژها میرسانند میتوانند در اثر حمله نظامی، یکباره تبدیل به منبع انتشار گاز اسیدی و ذرات آلوده شوند؛ بدون آنکه کسی صدای انفجار دوم را بشنود.
اورانیوم جامد؛ خطر آرامتر اما طولانیتر برای اینکه تصویر کامل باشد، باید فرق UF6 با اورانیوم جامد را هم روشن کنیم.
بعد از مرحلهی غنیسازی، اورانیوم برای استفاده در راکتور قدرت به صورت پودر و سپس قرصهای کوچک (پلت) تبدیل میشود و این قرصها داخل میلههای سوخت قرار میگیرند. این شکل از اورانیوم: دیگر گاز فرّار نیست؛ اگر بمباران شود، ابر اسیدی مثل UF6 ایجاد نمیکند؛ اما اگر خرد و پودر شود، ذرات رادیواکتیو و فلز سنگین را وارد هوا و خاک میکند و از راه تنفس یا غذا وارد بدن میشود؛ خطرش بیشتر مزمن و محیطزیستی است: آلودگی خاک و آب، افزایش طولانیمدت بعضی سرطانها و نارسایی کلیه.
بنابراین: در چند ساعت و چند روز اولِ یک حمله به تاسیسات غنیسازی، قاتل اصلی UF6 است؛ در تصویر بلندمدتِ تخریب انبارهای سوخت جامد، مسئله بیشتر آلودگی خاک و زنجیرهی غذایی است. این تفکیک برای مردم عادی مهم است تا بفهمند چرا در این مقاله، تمرکز روی «گاز هگزا» و سیلندرهاست: چون برای سناریوی بمباران نطنز و فردو، UF6 اولین چیزی است که جان آدمها را میگیرد.
دنیا قبلا تاوان نشت UF6 را داده است
بحث «بمب کثیف شیمیایی» فقط یک سناریوی تئوریک برای ترساندن مردم نیست؛ جهان قبل از ایران، این کابوس را از نزدیک دیده است. در ۴ ژانویهی ۱۹۸۶، در کارخانهی Sequoyah Fuels Corporation در اوکلاهما یک سیلندر ۱۴ تنی UF6 هنگام گرم شدن در محفظهی بخار ترکید. مقدار زیادی UF6 آزاد شد، با رطوبت هوا واکنش داد و ابری از گاز اسیدی و ذرات اورانیوم روی کارخانه و روستاهای اطراف نشست. یک کارگر در همان چند ساعت اول جان داد، دهها نفر از کارکنان بستری شدند و بیش از صد نفر از ساکنان اطراف برای معاینه و درمان به بیمارستان رفتند. گزارش فنی این حادثه تأکید میکند که بیشتر آسیبها ناشی از اثر شیمیایی UF6 و اسید هیدروفلوئوریک بوده است، نه از دوز بالای پرتو.

نمونهی قدیمیتر در سال ۱۹۴۴ در یک تأسیسات نیروی دریایی آمریکا رخ داد؛ نشت UF6 از سیلندر باعث مرگ دو کارگر شد و آنجا هم گزارشها نشان داد که عامل اصلی، سوختگی شیمیایی ریه و مجاری تنفسی بوده است، نه «سوختن از داخل با پرتو».
این تجربهها برای یک چیز هشدار میدهند: اگر در کشوری با رسانهها و نهادهای مستقل، یک سیلندر UF6 چنین فاجعهای ایجاد میکند، تصور کنید در کشوری مثل ایران، با سانسور، دروغ و ممانعت از بازرسی، همین ماده در دل یک جنگ منطقهای چه بلایی میتواند سر مردم بیاورد.
فرار از شفافیت؛ قطع کردن کمک جهانی قبل از حادثه
بعد از فاجعهی چرنوبیل، جامعهی جهانی دو کنوانسیون مهم تصویب کرد تا هیچ کشوری نتواند یک حادثهی هستهای را پشت مرزهای خود پنهان کند: کنوانسیون اعلان زودهنگام حادثهی هستهای و کنوانسیون کمک در صورت حادثهی هستهای یا وضعیت اضطراری پرتوی.
بر اساس این اسناد، کشورها متعهد شدهاند اگر حادثهای در تاسیسات هستهایشان رخ دهد که میتواند به کشورهای دیگر هم سرایت کند، فوراً آژانس و همسایگان را در جریان بگذارند و راه را برای کمک فنی، پزشکی و زیستمحیطی باز کنند.
در نظریه، اگر در نطنز یا اصفهان نشتی جدی UF6 رخ دهد: آژانس میتواند تیمهای تخصصی برای پایش هوا، آب و خاک بفرستد؛ مدلهای پیشرفتهی انتشار ابر آلوده را اجرا کند؛ و همراه با سازمان بهداشت جهانی و دیگر نهادها، کمکهای پزشکی فوری و برنامهی پایش بلندمدت سلامت را راه بیندازد.
اما در عمل، جمهوری اسلامی با بستن درِ تاسیسات و قطعکردن دسترسی آژانس، همین شبکهی پشتیبان جهانی را از قبل خنثی کرده است. آژانس بارها در بیانیههای خود هشدار داده که ادامهی حملات به تاسیسات هستهای ایران و نبود اطلاعات کافی میتواند به «عواقب بسیار جدی رادیولوژیک» منجر شود و تأکید کرده که برای هرگونه کمک، به اطلاعات فنی و دسترسی نیاز دارد؛ از جمله در
سخنرانی مدیرکل آژانس در شورای امنیت درباره وضعیت ایران
با این حال، تهران نهتنها گزارشهای دقیق ارائه نمیدهد، بلکه قطعنامههای اخیر هیأت حکام را هم با تهدید پاسخ میدهد و عملا میگوید «بازرسی بیشتر، همکاری کمتر». خطر دیگر نیز که گاهی شنیده میشود که جمهوری اسلامی قصد دارد و آوار برداری کند . که این مطلب بحث و توضیح جداگانه ای دارد و این پرسش را در ذهن تداعی میکند.
پرسش
در ظاهر، آواربرداری از تاسیسات بمبارانشده نطنز و اصفهان یعنی جمعکردن نخاله و بازسازی ساختمان؛ اما در واقع، هر بیل مکانیکی و هر برش روی لوله و سیلندر میتواند جیبهای باقیماندهی گاز UF6 و محصولات آن (مثل HF و رسوبات سمی روی خاک و بتن) را دوباره آزاد کند و ابرهای کوچک اما بسیار خطرناک شیمیایی و گردوغبار آلوده را به هوا بفرستد. در این مرحله، بیش از همه خود کارگران و نیروهای فنی داخل سایت در معرض سوختگی شیمیایی ریه و آلودگی مزمن قرار میگیرند و اگر کار بدون طرح ایمنی، پایش محیطی و نظارت مستقل (از جمله حضور آژانس) انجام شود، آواربرداری عملاً میتواند فاجعهی تازهای بسازد؛ فاجعهای بیسروصدا که بعدها فقط در شکل افزایش بیماری و سرطان در همان مناطق خود را نشان میدهد.
در پایان این تصویر، چند سؤال ساده اما سنگین روی میز میماند: اگر هیچ نشتی و خطری در کار نیست، چرا جمهوری اسلامی اجازهی یک بازرسی کامل، با حضور آژانس و انتشار گزارش عمومی، را نمیدهد؟ اگر در زمان حملات کسی در سایتها کشته یا مجروح نشده، چرا آمار تفکیکی و نتایج آزمایشهای پزشکی منتشر نمیشود تا ذهن مردم آرام شود؟
اگر خطر UF6 تا این حد «توهم رسانهای» است، چرا در برگههای رسمی ایمنی در آمریکا و اروپا، این گاز بهعنوان مادهای «بسیار سمی و خورنده» با خطر جدی برای ریه و کلیه طبقهبندی شده و نمونههای تاریخی مانند حادثهی Sequoyah Fuels نشان دادهاند که حتی بدون جنگ، یک سیلندر UF6 میتواند دهها قربانی بگیرد؟
و مهمتر از همه: در معادلهای که یک طرف آن «برنامهی هستهای» است و طرف دیگرش «حق نفس کشیدن میلیونها انسان»، چهکسی به این حکومت حق داده است که بهجای مدیریت علمی خطر، صورت مسئله را پاک کند و مردم را زیر سایهی یک بمب کثیف شیمیایی رها کند؟
تا وقتی این پرسشها بیپاسخ مانده و درهای نطنز، فردو و اصفهان به روی بازرسی واقعی و گزارش عمومی باز نشده است، یک حقیقت تغییر نمیکند:
تاسیسات غنیسازی در ایران، در وضعیت فعلی، بیش از آنکه «نماد پیشرفت» باشند، بمبهای کثیف شیمیایی هستند که هر روز، با هر بحران تازه، احتمال انفجار خاموششان دوباره محاسبه میشود؛ و در صورت فاجعه، باز هم این مردم عادیاند که از کاشان و نطنز و اصفهان تا روستاهای اطراف، بیآنکه در هیچ میز مذاکرهای نشسته باشند، هزینهی جان و سلامتی خود را میپردازند.

