کوروش زمانی – تعویق ضربالاجل حمله به زیرساختهای انرژی ایران از دو روز به پنج روز از سوی دونالد ترامپ، در نگاه اول میتواند بعنوان نشانهای از تمایل به کاهش تنش و باز شدن مسیر دیپلماسی تعبیر شود؛ بویژه آنکه او همزمان از «گفتگوهای سازنده» در روزهای اخیر سخن گفته است. اما همزمانی این ادعا با تکذیب صریح آن از سوی تهران، خیلی زود این برداشت اولیه را زیر سؤال میبرد و نشان میدهد آنچه در حال وقوع است، نه یک روند شفاف مذاکره، بلکه یک بازی پیچیده از سیگنالهای متناقض، مدیریتشده و هدفمند از سوی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو است که کاملا با یکدیگر همسو و هماهنگ پیش میروند؛ بازیای که در آن، روایتسازی به اندازهی خود واقعیت اهمیت دارد و حتی گاهی از آن مهمتر میشود.
در چنین چارچوبی، رفتار ترامپ را باید در امتداد همان الگوی تثبیتشدهی او در سیاست خارجی تحلیل کرد؛ الگویی مبتنی بر ترکیب همزمان تهدید، ضربالاجل و اعلام آمادگی برای گفتگو. این الگو، که در ادبیات علوم سیاسی، ذِیلِ «دیپلماسی اجبار» تعریف میشود، به او اجازه میدهد چند هدف را بطور همزمان پیش ببرد: افزایش فشار عملی بر طرف مقابل – مدیریت افکار عمومی داخلی و بینالمللی و حفظ ابتکار عمل در تعیین روایت غالب. در این میان، اعلام «پیشرفت در گفتگوها» حتی در شرایطی که طرف مقابل آن را رد میکند بیش از آنکه یک گزارش واقعی باشد، یک ابزار تاکتیکی است برای شکلدهی به ادراکات.
نکته مهمتر، همزمانی این اقدام با فشارهای داخلی بر دولت ترامپ است. در شرایطی که دموکراتها و حتی بخشی از جمهوریخواهان نسبت به ورود به یک درگیری پرهزینه و طولانی هشدار میدهند، کاخ سفید نیاز دارد نشان دهد که گزینهی دیپلماسی را نیز فعال کرده است. در این فضا، تمدید ضربالاجل و طرح ادعای پیشرفت مذاکرات، عملا به معنای انداختن یک توپ کمباد در زمین تهران است؛ با این هدف که آنها نمیتوانند به خوبی بازی کنند و در صورت شکست، جمهوری اسلامی بعنوان عامل بنبست معرفی شود. اینجا با یک طراحی هوشمندانه مواجهیم: سناریویی که هر واکنش ایران چه پذیرش باشد و چه رد آن، در چارچوبی از پیش تعریفشده قرار خواهد گرفت.
ایالات متحده در این مقطع، نه در حال ارائه «پیشنهاد» بهمعنای کلاسیک آن، بلکه در حال اِمالهی انتظارات و خواستههای خود به رژیم، در قالبی شبهدیپلماتیک است. در واقع آنچه بعنوان فرصت مذاکره ارائه میشود، در عمل چیزی نزدیک به یک اولتیماتوم بازسازیشده است؛ مجموعهای از شروط حداکثری که پذیرش آنها عملا بهمعنای عقبنشینی بنیادین جمهوری اسلامی از مؤلفههای اصلی قدرتش خواهد بود. به بیان روشنتر، اینجا با مذاکرهای برابر طرف نیستیم، بلکه با فرآیندی مواجهیم که خروجی آن یا «تسلیم تدریجی» است یا «تشدید تقابل» که در هر دو حالت، مسیر بهسمت تضعیف ساختاری نظام تا سرنگونی پیش خواهد رفت.
این بازی اما فقط در سطح سیاسی و نظامی جریان ندارد؛ یک لایهی بسیار مهم آن، اقتصاد و بویژه بازار انرژی است. اعلام همین تعویق پنجروزه و ادعای پیشرفت در گفتگوها، بلافاصله اثر خود را بر بازارها گذاشته و باعث کاهش نسبی قیمت انرژی شده است. این واکنش بازار، اتفاقی نیست؛ بازارها به «ریسک» واکنش نشان میدهند و هر سیگنالی که احتمال آن ریسک را کاهش دهد تا زمانی که موقت و تاکتیکی باشد، میتواند قیمتها را پایین بیاورد. از این منظر، اقدام ترامپ نهفقط یک حرکت سیاسی یا نظامی، بلکه یک ابزار برای مدیریت انتظارات بازار و کنترل شوکهای اقتصادی نیز هست. به زبان ساده، با یک عبارت دربارهی «مذاکره»، همزمان میتوان فشار را از والاستریت در نیویورک به تهران منتقل کرد؛ هوشمندانه است نه؟
در سطح داخلی جمهوری اسلامی نیز، اثر این نوع پیامها کمتر از اثرات اقتصادی آن نیست. در ساختاری که محور اصلی آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و تصمیمگیریها بشدت امنیتی و متمرکز هستند، هر خبر از مذاکرهی واقعی یا غیرواقعی میتواند بسرعت به بحران بیاعتمادی و جنگ بر سر قدرت تبدیل شود. وقتی یک طرف ادعا میکند «گفتگو در جریان است» و طرف دیگر آن را انکار میکند، این پرسش در درون سیستم شکل میگیرد: اگر مذاکرهای نیست، چرا طرف مقابل چنین ادعایی میکند؟ و اگر هست، چه کسی در حال انجام آن است؟ همین نقطه، آغاز شکلگیری سوءظن میان جناحها و نهادهاست که شکافی عمیق را ایجاد خواهد کرد و باعث ریزش بیش از پیش هواداران رژیم خواهد شد.
این وضعیت، با اقداماتی مانند اعلام جایزه از سوی ایالات متحده آمریکا برای دریافت اطلاعات دربارهی افراد کلیدی، تشدید میشود. این ابزارها، علاوه بر کارکرد اطلاعاتی، عملا فضای ذهنی مقامات را هدف قرار میدهند و این پیام را منتقل میکنند که «دایرهی امن» دیگر آنچنان امن نیست. نتیجهی طبیعی چنین فضایی، بالا رفتن هزینهی قرارگیری در یک پست حساس مشهود خواهد بود و نتیجهی آن افزایش بیاعتمادی، احتیاط بیش از حد، و در نهایت کندشدن فرآیندهای ارتباطی و تصمیمگیری در سطوح بالا است. چیزی که در شرایط بحران، میتواند بسیار تعیینکننده باشد.
در کنار اینها، مواضع بنیامین نتانیاهو نیز تصویر را کاملتر میکند. تأکیدهای مکرر او بر اینکه فروپاشی ساختار حاکم در ایران میتواند یکی از اهداف این تقابل باشد، نشان میدهد که دستکم در سطح راهبردی، چنین سناریویی نهتنها دور از ذهن نیست، بلکه بعنوان یک پیامد قابل قبول در نظر گرفته میشود. در چنین شرایطی، تداوم اقدامات هدفمند علیه لایههای بالای قدرت در صورت ورود به فاز تشدید تنش، کاملا قابل پیشبینی است.
با کنار هم قراردادن این مؤلفهها، میتوان به یک جمعبندی روشنتر رسید: آنچه امروز بعنوان «فرصت برای مذاکره» ارائه میشود، در واقع بخشی از یک راهبرد فشار چندلایه است؛ راهبردی که در آن، دیپلماسی، اقتصاد، جنگ روانی و ابزارهای اطلاعاتی بصورت همزمان بکار گرفته شدهاند. در این چارچوب، ایالات متحده نه در حال ارایه یک پیشنهاد متوازن، بلکه در حال اِعمال خواستههای خود به رژیم جمهوری اسلامی است؛ خواستههایی که پذیرش آنها عملا بهمعنای تسلیم خواهد بود.
بر همین اساس، میتوان استدلال کرد که مسیر پیشرو، صرفنظر از نوسانات تاکتیکی، بهسمت یک خروجی مشخص حرکت میکند: «یا پذیرش شرایطی که ساختار فعلی قدرت را از درون تهی میکند، یا ورود به مسیری از تقابل فزاینده که با فشارهای بیرونی و شکافهای درونی، بهتدریج زمینه را برای فروپاشی فراهم خواهد کرد». تفاوت فقط در سرعت و شکل این فرآیند است، نه در جهت کلی آن.
از این رو، اعلام تعویق پنجروزه حملات به زیرساختهای انرژی ایران از سوی ترامپ، نه یک اقدام صلحجویانه، بلکه یک «دام استراتژیک» و ترفند روانی برای مدیریت جنگ است. ترامپ با استفاده از میانجیگری کشورهایی مثل مصر، ترکیه و عمان، شروط سنگینی از جمله بازگشایی کامل تنگهی هرمز، برچیدن تاسیسات و برنامههای هستهای، برچیدن برنامه موشکهای بالستیک و احتمالا بهرسمیت شناختن کشور اسرائیل را مطرح کرده تا در صورت عدم پذیرش از سوی جمهوری اسلامی، مشروعیت لازم برای حملات گستردهتر بعدی را کسب کند. در حالی که مقامات رسمی رژیم ایران و خبرگزاری فارس هرگونه مذاکره را تکذیب کردهاند، این مکث عملیاتی صرفا برای آمادگی جهت ضربه بزرگتر، کاهش قیمت نفت و به اشتباه انداختن محاسبات نظامی رژیم ایران طراحی شده است. از این منظر، برخلاف فضای دیپلماتیک ظاهری، حملات به زیرساختهای نظامی و مقامات امنیتی همچنان ادامه خواهد داشت و این روند نه بهسمت توقف جنگ، بلکه بسوی گسترش کنترلشده آن تا سرنگونی رژیم پیش خواهد رفت.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




