س. روزبه- در میانه تورم افسارگسیخته، بیکاری فزاینده و بحرانهای عمیق اقتصادی و زیرساختی، خبر واردات حدود ۴۰ دستگاه خودروی زرهی «اسپارتاک» از روسیه موجی از پرسشها را برانگیخته است. اسپارتاک یک خودروی ۱۴ تا ۱۵ تنی از نوع امراپ (MRAP) است؛ تجهیزاتی که تخصص آنها مقاومت در برابر مین، بمب کنار جادهای و کمین است، نه انجام وظایف عادی پلیس شهری یا مقابله با تهدیدات هوایی و موشکی پیشرفته.

چرا حکومتی که زیر فشار تحریمهای کمرشکن قرار دارد و آسیبپذیری نظامی و هواییاش سالهاست آشکار شده، دهها میلیون دلار را صرف خرید این زرهپوشها میکند؟ این «دژ متحرک» روسی قرار است واقعاً در نقطه صفر مرزی به کار گرفته شود، یا برای روزی که دوباره خیابانهای زاهدان، سنندج، مهاباد و دیگر شهرهای معترض شعلهور شوند؟ و مهمتر از همه، واردات چنین ابزاری چه چیزی را درباره تصویری که حاکمیت از مردم خود در ذهن دارد، برملا میکند؟
برآوردها نشان میدهد قیمت جهانی هر امراپ در این کلاس، دستکم بین ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزار دلار است. اگر رقم ۴۰ دستگاه را مبنا بگیریم، هزینه این ناوگان زرهی در بازه تقریباً ۲۰ تا ۳۲ میلیون دلار قرار میگیرد؛ آن هم در شرایطی که مدارس کانکسی، بیمارستانهای فرسوده و زیرساختهای بحرانی، شاخصی از عمق مشکلات داخلیاند. این هزینهکرد پیام سادهای دارد: امنیت بقای سیستم، بر امنیت معیشت و رفاه شهروندان ارجحیت دارد.
تلخی ماجرا زمانی بیشتر میشود که این خرید را در کنار ناتوانی یا بیمیلی همان روسیه برای تأمین سامانههای دفاع هوایی و راداری واقعاً مؤثر برای ایران ببینیم. مسکو به عنوان «شریک راهبردی» یا نمیخواهد و یا نمیتواند گافهای دفاعی تهران را پر کند، اما در فروش ابزارهای سرکوب زمینی هیچ تردیدی به خود راه نمیدهد. این انتخاب نشان میدهد در ترازوی محاسبات حاکمیت، تقویت امنیت داخلی برای مهار خیزشها و حفاظت از نخبگان امنیتی، از تقویت امنیت ملی در برابر تهدیدات خارجی مهمتر شده است.
روایت رسمی میگوید اسپارتاک برای «یگانهای مرزی نیروی انتظامی» و مقابله با قاچاق و ناامنی در مرزها وارد شده است. اما تجربه تاریخی جمهوری اسلامی چیز دیگری میگوید. هر بار که فعالیتهای مدنی و اعتراضات مردمی اوج گرفته، ابزارهای سرکوب داخلی تقویت و بهروز شدهاند. خودروی آبپاش، نفربر زرهی و تجهیزات ضد شورش، ابتدا با عناوینی مثل «حفاظت از تأسیسات» یا «مرزبانی» وارد شدند، اما خیلی زود در خیابانهای تهران، شیراز، اهواز و کرج در سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و بهویژه خیزش ۱۴۰۱ ظاهر شدند. هیچ نشانهای در این سابقه رفتاری وجود ندارد که اسپارتاک سرنوشت متفاوتی پیدا کند.
ویژگیهای فنی اسپارتاک این تحلیل را تقویت میکند. امراپ بودن یعنی بدنه بلند و زره سنگین، مقاومت در برابر انفجار و تیراندازی و قابلیت حرکت در خیابانهای تنگ و محلههای حاشیهنشین بدون ترس از حمله ناگهانی. این خودرو میتواند نیرو را در برابر پرتاب سنگ، کوکتل مولوتف و گلوله سلاح سبک حفظ کند و همزمان به عنوان دژ متحرک برای استقرار فرمانده صحنه و تکتیرانداز عمل کند. استقرار یک زرهپوش ۱۴ تنی در میدان شهر، بهویژه در شهرهایی مانند زاهدان، سنندج یا مهاباد، نه فقط برتری تاکتیکی ایجاد میکند، بلکه پیام روانی روشنی میفرستد: «اینجا میدان جنگ است، نه میدان گفتوگو با شهروند.»
لایه دیگر ماجرا به حفاظت از فرماندهان و نخبگان امنیتی برمیگردد. در سالهای اخیر، تعدادی از فرماندهان و چهرههای کلیدی سپاه و نهادهای امنیتی در داخل و خارج ایران هدف حملات موشکی، پهپادی یا بمبهای کنار جادهای قرار گرفتهاند. برای سیستمی که ستون اصلی بقایش بر دستگاه امنیتی استوار است، امنسازی رفتوآمد این افراد یک اولویت حیاتی است. اسپارتاک این امکان را میدهد که فرماندهان، افسران اطلاعاتی و محمولات حساس در یک «کپسول فولادی» جابهجا شوند و در برابر حملات کوچک یا انفجارهای محدود مصون بمانند. به این معنا، اسپارتاک فقط برای مرزبان نیست؛ حلقه دیگری در زنجیره حفاظت از مغزهای امنیتی و نظامی است.
در همین چارچوب است که باید به یک صحنه نمادین در کلیپ رسمی رونمایی از این خودرو توجه کرد: خبرنگار وابسته به پلیس در پایان گزارش با افتخار اعلام میکند که با این تجهیزات «میتوانیم در برابر هر نوع تهدیدی مقابله کنیم». در نگاه اول، مخاطب قرار است به یاد قاچاقچی، تروریست یا دشمن خارجی بیفتد، اما در حافظه جمعی جامعه، «تهدید» همان دانشجو، زن بیحجاب، معترض خیابانی، شهروند بلوچ و کرد و کارگری است که برای دستمزدش تجمع کرده است. این جمله، ناخواسته حقیقتی را لو میدهد: برای حاکمیتی که از داخل میترسد، هر حرکت مستقل اجتماعی بالقوه «تهدید» است و اسپارتاک قرار است سپر این ترس باشد.
کنار هم گذاشتن این قطعات، تصویر روشنی میسازد. واردات اسپارتاک در بستر اقتصادی و سیاسی امروز ایران، بیش از آنکه نشانه تقویت امنیت ملی باشد، نشانه تقویت امنیت حاکمیت در برابر جامعه است. ترس واقعی نه از حمله فرضی دشمن خارجی، بلکه از خیزش دوباره شهروندانی است که در ۱۴۰۱ نشان دادند میتوانند ستونهای مشروعیت را بلرزانند. به جای سرمایهگذاری جدی برای اصلاح ساختار، کاهش تبعیض، باز کردن مسیر مشارکت و پاسخگویی، سرمایه به سمت ابزارهایی میرود که قرار است فاصله فیزیکی و نمادین بین حاکم و محکوم را بیشتر کند؛ ابزارهایی مانند اسپارتاک که زره را روی آسفالت شهر میآورد و رابطه را از «حکومت–شهروند» به «فرمانده–منطقه عملیات» تبدیل میکند.
در نهایت، اسپارتاک بیش از آنکه یک تکه تجهیزات نظامی باشد، یک استعاره است؛ استعاره نوع رابطهای که قدرت با شهروندانش ساخته است. واردات چند ده دستگاه از این زرهپوشها نشان میدهد هر بار جامعه وارد دورهای تازه از بحران و پرسشگری میشود، پاسخ سیستم نه گوش دادن، نه اصلاح قانون و نه گفتوگو، بلکه افزودن یک لایه تازه از زره و سرکوب است. چنین استراتژیای امنیت واقعی نمیآورد. زرهپوش شاید برای مدتی تعادل قوا را در خیابان به نفع حاکمیت عوض کند، اما همزمان دیوار بیاعتمادی و فاصله میان حاکم و جامعه را بلندتر و ضخیمتر میکند و زمینه را برای رویاروییهای خشونتآمیزتر در آینده میسازد. وقتی آخرین راهکار حکومت در برابر شهروند معترض، «زره روی آسفالت شهر» است، یعنی خودِ حکومت پیش از همه، از آیندهای که ساخته است میترسد.

