اثر شکل‌گیری شبکه‌ای چندلایه از کنشگران و گفتمان‌ها بر بقای جمهوری اسلامی

- از نخستین سال‌های پس از انقلاب، بخشی از هنرمندان محبوب و چهره‌های فرهنگی، آگاهانه یا ناآگاهانه، نقشی دوگانه ایفا کردند. اینان از یک‌سو سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را با خود حمل می‌کردند و از سوی دیگر، با حضور در پروژه‌های رسمی یا نیمه‌رسمی، به عادی‌سازی نظم سیاسی جدید یاری رساندند.
- بخشی از روشنفکران و استادان دانشگاه هم با قرار گرفتن در موقعیت‌های مشاوره‌ای، تحلیلی یا رسانه‌ای در مجاورت دولت‌ها و نهادهای حاکم، به تولید روایت‌هایی پرداختند که هویت جمهوری اسلامی را در دوپاره زیستی نشان می‌داد.
- در سال‌های بعد، جریانی سازمان‌یافته متشکل از چهره‌های مشهور اجتماعی، هنری و حتی با همراه‌سازی برخی از کنشگران سیاسی تبعیدی شکل گرفت که به حمایت علنی از قاسم سلیمانی و نقش سپاه پاسداران در عراق و سوریه پرداخت.
- سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی بر پروژه اصلاح‌طلبی، همراه با شبکه‌ای گسترده از ابزارهای رسانه‌ای، نه‌تنها به تداوم نظام کمک کرد، بلکه عملا مدیریت رسانه‌ای بخش بزرگی از اپوزیسیون ایرانی را نیز در اختیار گرفت.
- مشروعیت جمهوری اسلامی بیش از آن‌که بر رضایت فعال استوار باشد، بر فقدان بدیل، ترس از فروپاشی، و مدیریت انتظارات بنا شده است.

جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۱۹ دسامبر ۲۰۲۵


سیروس ملکوتی – در چهار دهه گذشته، بقای جمهوری اسلامی صرفا حاصل سرکوب عریان یا توان امنیتی نبوده است، بلکه نتیجه شکل‌گیری شبکه‌ای چندلایه از کنشگران، گفتمان‌ها و سیاست‌ها بوده که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، «همزیستی با جمهوری اسلامی» را ممکن، معقول و حتی ناگزیر جلوه داده‌اند. این شبکه، با تولید معنا، ترس، توهم اصلاح‌پذیری و بدیل‌هراسی، توانسته است مشروعیتی زیست‌پذیر برای نظام ایجاد کند. مشروعیتی که نه الزاما از باور، بلکه از فقدان بدیل جایگزین تغذیه می‌شود.

کمپین انتخاباتی سبزها و بنفش‌ها در حمایت از حسن روحانی

از نخستین سال‌های پس از انقلاب، بخشی از هنرمندان محبوب و چهره‌های فرهنگی، آگاهانه یا ناآگاهانه، نقشی دوگانه ایفا کردند. اینان از یک‌سو سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را با خود حمل می‌کردند و از سوی دیگر، با حضور در پروژه‌های رسمی یا نیمه‌رسمی، به عادی‌سازی نظم سیاسی جدید یاری رساندند. این نقش دوگانه، نه در قالب تبلیغ مستقیم، بلکه از طریق «طبیعی‌سازی» زیست در چارچوب جمهوری اسلامی عمل می‌نمود.

در کنار آنان، بخشی از روشنفکران و استادان دانشگاه هم با قرار گرفتن در موقعیت‌های مشاوره‌ای، تحلیلی یا رسانه‌ای در مجاورت دولت‌ها و نهادهای حاکم، به تولید روایت‌هایی پرداختند که هویت جمهوری اسلامی را در دوپاره زیستی نشان می‌داد. پاره‌ای از آن نظامی اقتدارگرا و پاره دیگر، واجد ظرفیت‌های اصلاحی. این دوگانه‌سازی تحلیلی، عملا به ایجاد فضایی تحمل‌پذیر برای فاشیسم مذهبی حاکم چه در بستر ملی و چه جهانی انجامید. فضایی که در آن نقد، همواره مشروط به «مصلحت» و «واقع‌گرایی» باقی ماند. این روند چهره‌های بسیاری را بر بوم سیاست ترسیم نمود که آرام آرام خود را جایگزین چهره‌ها و زبان اندیشه نفی‌گرایان حکومت نمودند. نسلی که با حمایت پروژه‌های گوناگون دیالوگ انتقادی (اصلاح‌طلبی) غرب همراه با امکانات و تسهیلات شدند و عملا به تصرف میدان تبعیدیان و میدان گفتمانی دست یازیدند.

جریان دیگر چپ موسوم به «ضد امپریالیست» در دهه نخست انقلاب، با حمایت بی‌دریغ از حکومت، یکی از ستون‌های اولیه مشروعیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را شکل داد. هرچند این حمایت در سال‌های بعد دچار تغییر لحن شد، اما در سطح راهبردی، با انتقال امید به پروژه اصلاح‌طلبی حکومتی تداوم یافت.

این جریان، با دامن زدن به توهم اصلاح‌پذیری نظام از طریق دیالوگ‌های مستقیم و غیرمستقیم، وعده‌های سیاسی و مشارکت در پروژه‌های انتخاباتی، عملا به بازتولید فرصت ماندگاری و خریدن زمان برای نظام کمک کرد. نتیجه، نه اصلاح ساختاری، بلکه فرسایش نیروی انتقادی جامعه و انتقال انرژی اعتراض به کانال‌های کنترل‌شده بود.

در سال‌های بعد، جریانی سازمان‌یافته متشکل از چهره‌های مشهور اجتماعی، هنری و حتی با همراه‌سازی برخی از کنشگران سیاسی تبعیدی شکل گرفت که به حمایت علنی از قاسم سلیمانی و نقش سپاه پاسداران در عراق و سوریه پرداخت. این حمایت، در قالب نوعی ناسیونالیسم بیمارگونه و نوستالژیک عرضه شد. ناسیونالیسمی که با توهم بازسازی «عظمت ایران»، نقش مخرب و فرامرزی جمهوری اسلامی را تطهیر می‌کرد.

در این روایت، امنیت جای آزادی و قدرت نظامی جای مشروعیت مردمی را گرفت. در نتیجه همگنی و گره خوردن بخشی از احساسات ملی با ماشین سرکوب و صدور بحران بود، که خود پاره دیگری را به گسست می‌نشاند.
اما یکی از مؤثرترین ابزارهای مشروعیت‌بخشی به همزیستی با جمهوری اسلامی، تولید و بزرگ‌نمایی ترس بود. به‌ویژه ترس از تجزیه ایران در صورت فروپاشی نظام؛ این هراس، نه‌ تنها در جامعه درون کشور، بلکه در میان مخالفان و اپوزیسیون نیز بازتولید شد.

با القای بی‌اعتمادی نسبت به مخالفان جمهوری اسلامی، چه در داخل و چه در تبعید، این گفتمان ترس، به گسست بیشتر درونی اپوزیسیون دامن زد و بخشی از نیروهای مردد را به سوی بدیل‌های استمرارطلبانه سوق داد. بدیل‌هایی که تغییر را نه در گسست، بلکه در تداوم مدیریت‌شده وضع موجود جست‌وجو می‌کردند؛ و مهمتر به تردیدها در فضای همبسته با نیروهای اتنیک کشور افزود.

در سطح بین‌المللی، دیپلماسی مماشات اروپا، تحت عناوینی چون «گفت‌وگوی انتقادی»، نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت این وضعیت ایفا می‌کرد. سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی بر پروژه اصلاح‌طلبی، همراه با شبکه‌ای گسترده از ابزارهای رسانه‌ای، نه‌تنها به تداوم نظام کمک کرد، بلکه عملا مدیریت رسانه‌ای بخش بزرگی از اپوزیسیون ایرانی را نیز در اختیار گرفت.

این انحصار رسانه‌ای، صداهای رادیکال و گسست‌طلب از کلیت حکومت را به حاشیه راند و مرزهای گفتار مجاز را در چارچوب بقای نظام تعریف می‌کرد. این رسانه‌ها بدلیل طرح‌های پروژه‌ای غرب مماشات مجموعه‌ای از عناصر مماشات و اصلاح‌طلب و حتی عناصر وابسته به بسیج را در خود و در میان تبعیدیان جای داد که حتی با تغییر سیاست‌های بعدی از ترویج اصلاحات تا پذیرش سرنگونی حکومت هنوز از مدیران و کارگزاران عمده رسانه‌ای به‌شمار می‌روند.

در خاتمه نگاهی هم به بخشی از چپ منتقد جوامع غربی می‌افکنیم که بیشترین عامل انشقاق را در جامعه به اصطلاح روشنفکری بوجود آوردند و در عمل با قربانی نمایی جمهوری اسلامی در برابر سیاست‌های استعماری آمریکا گسترده‌ترین عامل در نفی موازین حقوق بشری در ایران را در سطح جهانی باعث شدند. در این چارچوب، نقش شخصیت‌های تاریخی معاصر در سیاست و فرهنگ جهانی در بازتولید این توهم قابل چشم‌پوشی نیست.
این نگاه، با نادیده گرفتن ماهیت سرکوبگر و ارتجاعی جمهوری اسلامی، آن را در جایگاه نیرویی «ضد هژمونیک» و همزمان نیروهای مترقی ضدسلطه را عوامل استعمار نشاند و به تطهیر نظری نظام جمهوری اسلامی در سطوح روشنفکری انجامید که بی‌تأثیر بر دست باز سرکوب حکومت علیه مبارزان و مخالفان نداشت.

مشروعیت جمهوری اسلامی بیش از آن‌که بر رضایت فعال استوار باشد، بر فقدان بدیل، ترس از فروپاشی، و مدیریت انتظارات بنا شده است. شبکه چندگانه‌ای از کنشگران داخلی، تبعیدی و بین‌المللی، آگاهانه یا ناآگاهانه، در ساخت و بازتولید این وضعیت نقش داشته‌اند. فهم این شبکه، شرط لازم گسست واقعی از منطق همزیستی با جمهوری اسلامی و بازسازی افق رهایی است.

پی‌نوشت:
امروز پس از سالها تجارب فراز و فرود و بیشتر شکست و کمتر پیروزی و با تجربه جنبشی شکوهمند چون «زن زندگی آزادی» می‌بینیم که معادلات سیاسی دور تازه‌ای از گمگشت خود را در میدان سیاست طی می‌کنند. ترس‌ها دوباره زنده می‌شوند و اینبار ترس از سبقت دیگری در صفوف اپوزیسیون دارد جدال‌های نوپایی را بیرون از تقابلات جدی با حاکمیت فراهم می‌سازد. چندی پیش نقد بر تفکر همه با هم علیه حکومت مطرح بود امروز این همه دارد رو به‌سوی جنگ همه با هم سوق داده می‌شود. تحلیل رویدادها و واکنش‌ها بدون پیوند با پیشینه‌های تصمیم و توالی مبارزاتی هر بار خود را در کسوتی دیگر می‌پوشاند بدون همپوشانی ملی در تکروی‌ها تا نقطه شکست و سرخوردگی دیگر.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۳٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=392827