مرزبندی لحظه آخر؛ چگونه ناراضی و مخالف را به معترض آگاه و متحد تبدیل کنیم تا رژیم با تفرقه دوباره زمان نخرد؟

- بازار تنها نيست و کشور فقط بازار نيست. اگر بازاريان و اصناف تحت فشار، صدای اعتراض بلند می‌کنند، وظيفه همه اقشار است که پشتيبانی خود را آشکار و عملی کنند: زنان، کارگران، فرهنگیان، بازنشستگان، رانندگان، کشاورزان، دانشجويان و کارکنان صنايع نفت و گاز و پتروشيمی.
- حکومت چه می‌خواهد؟ هدف اصلی حکومت تغيير ميدان نبرد است: از «مردم در برابر استبداد» به «مردم در برابر مردم»!
- نقش نيروهای مسلح و بدنه فراجا و ارتش، موضوعی تزئينی نيست؛ تعيين‌کننده است. بخش بزرگی از بدنه سرکوب، خود زير فشار اقتصادی و روانی است. بسياری از نيروهای يگان ويژه از استان‌های محروم می‌آيند، در پادگان‌ها نگه داشته می‌شوند، از تماس واقعی با مردم دور می‌مانند و در يک حباب تبليغاتی تغذيه می‌شوند تا مردم را «دشمن» ببينند.
- رژيم با دو ابزار می‌خواهد زمان بخرد: سرکوب و تفرقه. اگر سرکوب را با تنوع کنش و حمايت اجتماعی فرسوده کنيم، اما تفرقه را جدی نگيريم، دوباره همان چرخه تکرار می‌شود: موج، سرکوب، نااميدی، عقب‌نشينی، و فرصتی تازه برای غارت و بازسازی شبکه‌های امنيتی. اين بار بايد فهميد که همبستگی يک شعار نيست؛ يک سازوکار بقا برای جنبش است.

سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ برابر با ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵


س. روزبه – «آیا هنوز می‌توان ناراضی بود و بیطرف ماند، وقتی سرنوشت کشور در نقطه جوش است؟»، «آیا «مخالف بودن» بدون کنش جمعی، فقط یک تخلیه روانی است یا یک گام واقعی به سوی تغییر؟»، «چرا دیکتاتوری از «خشم» نمی‌ترسد، اما از «سازمان یافتن خشم» وحشت دارد؟» و پرسش سخت‌تر: «در این بزنگاه، نیروهای مسلح و بدنه فراجا و ارتش کجا می ایستند؛ کنار مردم یا پشت دیوار فرماندهی؟»

اعتصاب و اعتراض بازاریان تهران، دی‌ماه ۱۴۰۴

در حاشیه شهر، کارگری و شهروندی خسته پس از یک روز فرساینده، ویدئوی برخورد با یک معترض را می‌بیند. سه صدا در سرش بیدار می‌شود: صدای ناراضی خاموش که می‌گوید «هیچ چیز عوض نمی‌شود»، صدای مخالف آگاه که می‌فهمد «مسئله یک خطا نیست، مسئله یک سیستم است»، و صدای معترض بالقوه که زمزمه می‌کند «اگر امروز سکوت کنم، فردا نوبت من است». دیکتاتوری تمام توان امنیتی خود را صرف خفه کردن صدای سوم می‌کند، چون لحظه خطرناک برای استبداد، همان جایی است که ناراضی‌های پراکنده به معترض‌های آگاه و همسو تبدیل می‌شوند.

در شرایط امروز ایران، «ناراضی» کسی است که از فشار اقتصادی، تحقیر، تبعیض و فساد به ستوه آمده اما هنوز به کنش جمعی نرسیده است. او در خانه و تاکسی و محل کار از گرانی و بی‌عدالتی می‌گوید، اما در ذهنش هنوز ترس از هزینه، از تنهایی، از بی‌پناهی غالب است. «مخالف» یک پله جلوتر است: فهمیده مشکل فقط قیمت دلار، طلا و سکه و ارز نیست، نوع رابطه قدرت با مردم است. مخالف تحلیل دارد، می‌داند چرا قانون در بسیاری موارد از سپر شهروند به چماق حکومت تبدیل شده، و می‌فهمد فساد تصادفی نیست، ساختاری است. اما «معترض» کسی است که این فهم را به کنش تبدیل می‌کند: حضور در اعتراض، اعتصاب، تحصن، نافرمانی مدنی، یا هر نوع کنش قابل مشاهده که هزینه دارد. دقیقا به همین دلیل، رژیم می‌کوشد مردم را بین ناراضی و مخالف نگه دارد و از رسیدن به مرحله معترض جمعی جلوگیری کند.

در این میان، بازار تنها نیست و کشور فقط بازار نیست. اگر بازاریان و اصناف تحت فشار، صدای اعتراض بلند می‌کنند، وظیفه همه اقشار است که پشتیبانی خود را آشکار و عملی کنند: زنان، کارگران، فرهنگیان، بازنشستگان، رانندگان، کشاورزان، دانشجویان و کارکنان صنایع نفت و گاز و پتروشیمی. وقتی صداها همزمان و همسو شود، حذف و خاموش کردن یک صدا، به معنای خاموش کردن یک ملت خواهد بود و هزینه سرکوب برای حکومت چند برابر و غیر قابل مهار می‌شود.

حکومت چه می‌خواهد؟ هدف اصلی حکومت تغییر میدان نبرد است: از «مردم در برابر استبداد» به «مردم در برابر مردم». وقتی اختلافات پررنگ شود، وقتی هر گروه دیگری را دشمن ببیندوقتی روایت‌ها آلوده به برچسب و تخریب شود، حرکت جمعی از درون می‌شکند. اینجاست که شبکه‌های سایبری و ماشین تبلیغات نقش حیاتی پیدا می‌کنند: تولید روایت‌های تفرقه افکن، ترور شخصیت، و تبدیل اختلاف نظر سیاسی به دشمنی. در چنین فضایی، هر بحثی به سرعت دوقطبی می‌شود، هر مراسمی ظرفیت درگیری پیدا می‌کند، و هر تجمعی می‌تواند با یک جرقه به نزاع داخلی تبدیل شود. حکومت دقیقا همین را می‌خواهد: جنبش به جای تمرکز بر هدف مشترک، درگیر نزاع‌های فرسایشی شود.

نمونه‌های تنش در حاشیه برخی مراسم نمادین و سوگواری‌ها در سالهای اخیر،و اختلافات در مراسم علیکردی در مشهد و نرگس محمدی و یا بتازگی ترانه علیدوستی، و حملات گسترده به شاهزاده رضا پهلوی و خانواده او و تهدیدات و… اینها به ما هشدار می‌دهد که پروژه نفاق‌سازی فقط آنلاین نیست؛ در میدان هم اجرا می شود. کافی است چند عنصر محرک وارد شوند تا صحنه از سوگواری و همدلی به جدل و درگیری کلامی تبدیل شود، سپس همان تصویر در شبکه‌ها پمپاژ شود تا نتیجه اش این باشد: «دیدید خودشان هم با هم مشکل دارند؟» اینجا پادزهر یک سوال ساده اما مرگبار برای پروپاگانداست: این روایت به نفع کیست؟ هر روایتی که همبستگی را تضعیف کند و یاس را تقویت کند، خواه از سر ناآگاهی، خواه با هدایت سایبری، در نهایت به سود اتاق فکر امنیتی تمام می‌شود. رژیم حتی در خیابان نیز با ورود بسیج و لباس شخصی‌ها در لباس مبدل در بین مردم معترض سعی در منحرف کردن مردم از مبارزه دارند. بعد از آن مردم را خسته و سپس نیروهای آنها مردم را در خیابان‌ها و تقاطع‌ها تقسیم نموده و در دستجات کوچک دستگیر و سرکوب می‌کند. و خشم بدون هدف نتیجه‌ای نخواهد داشت.

مردم چه می‌خواهند؟ پاسخ پیچیده نیست: امنیت بدون تحقیر، نان بدون فساد، آزادی بدون ترس، قانون بدون زور. اما برای رسیدن به این خواسته‌ها، یک شرط حیاتی وجود دارد: اتحاد بر سر حداقل‌ها، نه جنگ بر سر حداکثرها. جامعه لازم نیست همین امروز بر سر شکل نهایی نظام آینده یکدست شود. کافی است بر سر اصول پایه همسو شود: پایان خشونت و اعدام، برابری حقوقی همه شهروندان، جدایی دین از دولت، و حق رای آزاد مردم برای تعیین آینده. دیکتاتوری از همین حداقل مشترک می‌ترسد، چون این حداقل، امکان ائتلاف را فراهم می‌کند. مردم در شهرها و خیابان‌ها فریاد می‌زنند رضا پهلوی چون می‌دانند اتحاد و توافق باعث پیروزی آنان حول یک محور مشخص برای پیروزی و گذار یک امر حتمی است.

در این میان، نقش نیروهای مسلح و بدنه فراجا و ارتش، موضوعی تزئینی نیست؛ تعیین‌کننده است. بخش بزرگی از بدنه سرکوب، خود زیر فشار اقتصادی و روانی است. بسیاری از نیروهای یگان ویژه از استان‌های محروم می‌آیند، در پادگان‌ها نگه داشته می‌شوند، از تماس واقعی با مردم دور می‌مانند و در یک حباب تبلیغاتی تغذیه می‌شوند تا مردم را «دشمن» ببینند. در مقابل، پرسنل اداری، کلانتری‌ها و بخش‌های خدماتی که هر روز با مردم سروکار دارند، بیشتر در معرض تردید و پرسش‌اند، چون همان درد را لمس می‌کنند: گرانی، اجاره، آینده مبهم. اگر جنبش بخواهد دوام بیاورد، باید یک مرزبندی هوشمند داشته باشد: مرز با فرماندهی و آمران سرکوب، نه با بدنه ای که می‌تواند جدا شود. نفرت کور و تعمیم جمعی، بدنه متزلزل را به سمت حکومت هل می‌دهد.

وظیفه مردم در حفظ روند چیست؟ نخست، تبدیل ناراضی منفعل به مخالف آگاه با گفتگوی دقیق، روشنگری و پرهیز از شایعه. دوم، تنها نگذاشتن معترض: حمایت رسانه‌ای، دفاع از زندانیان، افشای پرونده‌سازی و دروغ. سوم، تنوع تاکتیک‌ها: رژیم در سرکوب خیابان تجربه دارد، اما در برابر شبکه‌های نافرمانی مدنی، اعتصاب‌های هدفمند، تحریم نمایش‌های حکومتی و مقاومت‌های روزمره فرسوده می‌شود. چهارم، مراقبت از زبان: هر جمله‌ای که پل اعتماد را می‌سوزاند، دقیقا همان کاری است که سایبری‌ها می‌خواهند.

وظیفه بدنه نیروها چیست؟ دستکم یک اصل: مشارکت نکردن در سرکوب. شلیک نکردن، همراهی نکردن، امضا نکردن، گزارش ندادن، و ایستادن مقابل دستور غیرقانونی. اینها فقط «تصمیم فردی» نیست؛ شکستن یک دنده از ماشین سرکوب است. هرچه این ماشین بیشتر دچار تردید و ترک شود، هزینه سرکوب بالا می‌رود و امکان گذار افزایش می‌یابد. در کنار آن، جامعه باید روشن بگوید: عدالت هست، اما انتقام کور و جمعی نیست. محاکمه باید متوجه آمران و عاملان اصلی باشد، نه هر کسی که می‌توانست کنار مردم بایستد اما راه بازگشت می‌خواهد.

جمع‌بندی این است: امروز رژیم با دو ابزار می‌خواهد زمان بخرد: سرکوب و تفرقه. اگر سرکوب را با تنوع کنش و حمایت اجتماعی فرسوده کنیم، اما تفرقه را جدی نگیریم، دوباره همان چرخه تکرار می‌شود: موج، سرکوب، ناامیدی، عقب‌نشینی، و فرصتی تازه برای غارت و بازسازی شبکه‌های امنیتی. این بار باید فهمید که همبستگی یک شعار نیست؛ یک سازوکار بقا برای جنبش است.

و چند پرسش پایانی که باید مثل چراغ قرمز جلوی چشم بماند: اگر دوباره درگیر جنگ‌های درونی شویم، چه کسی سود می‌برد؟ اگر ناراضی ها به معترضان بدبین شوند و معترضان همه نیروها را یکدست دشمن ببینند، چه کسی زمان می‌خرد؟ اگر مرزبندی روشن نباشد و بدنه متزلزل نیروها امیدی به آینده نبیند، به کدام سمت هل داده می‌شود؟ و اگر امروز مراقب نباشیم، آیا فردا دوباره با همان حکومت فربه‌تر و بی‌رحم‌تر روبه‌رو نخواهیم شد که این بار، با پول غارت بیشتر، سرکوب را حرفه‌ای‌تر کرده است؟

راه نجات ایران از دیکتاتوری، نه با قهرمان‌بازی‌های فردی، که با تبدیل ناراضی به مخالف آگاه، مخالف به معترض مسئول، و معترض به نیروی همبسته ملی ممکن می‌شود. استبداد از همین مسیر می‌ترسد، چون پایانش را در همین «با هم»و اتحاد حول محور مشترک که مردم فریاد می‌زنند می‌بیند.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷ / معدل امتیاز: ۴٫۹

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=393567