آدوم صابونچیان – در سفر اخیرم به ارمنستان این فرصت دست داد تا با خانم شاکه ماکاریان، یکی از اعضای گروه اپرای رودکی در دوران درخشان این هنر در ایران در دو دهه چهل و پنجاه دیدار و مصاحبهای داشته باشم. خانم ماکاریان، مدتی است که مقیم پایتخت ارمنستان، ایروان، شده است و با خواهرش در آن کشور زندگی میکند.
در دوره درخشان اپرا در ایران چهرههایی مانند منیر وکیلی، اولین باغچهبان و عنایت رضایی در عرصه این هنر فعال بودند.

– خانم ماکاریان چطور شد به موسیقی کلاسیک علاقه پیدا کردید و تصمیم گرفتید در عرصه خوانندگی و اپرا و نواختن پیانو و آموزش آن فعالیت داشته باشید؟
تمام چهار برادر و دو خواهر پدرم عشق و علاقه زیادی به موسیقی کلاسیک داشتند. علاقه پدرم و یکی از عموهایم دو چندان بود. ما در خانه یک گرامافون قدیمی داشتیم که صفحههای سی و سه دور روی آن پخش میشدند. من خوب یادم است که پدرم آریای معروف اپرای توسکای پوچینی را بسیار دوست داشت و صفحه آن را میگذاشت و همراه آن خودش هم میخواند.
طبیعتاً منی که در چنین محیطی بزرگ شدهام، از نوجوانی علاقمند به موسیقی کلاسیک شدم و به کنسرواتوار تهران راه یافتم. در کنسرواتوار دوره پیانو را گذراندم. بعدها دوره پداگوژی ماریا مونته سوری را گذراندم که این دانش و مهارت به من در آموزش نواختن پیانو به کودکان بسیار کمک کرده است.
در ۱۸ سالگی، بعد از اتمام دوره کنسرواتوار، به رُم رفتم و در آکادمی سانتا چیچیلیا دوره خوانندگی اپرا را گذراندم؛ علاوه بر آن، در شهر سیهنا هم دوره تکمیلی عالی خوانندگی را طی کردم.

بعد از اتمام تحصیلاتم در ایتالیا به ایران برگشتم. پساز بازگشت بلافاصله از سال ۱۹۵۸ ، بعنوان سولیست، کنسرتها و رسیتالهای متعددی با همراهی پیانو در شهرهای مختلف ایران و نیز چندین کشور اروپایی داشتم. سه بار در داخل ایران تور داشتم و در شهرهای ارومیه، تبریز، مشهد، شیراز، کرمانشاه و تهران برنامه اجرا کردم. این تورها به ابتکار انجمن فیلارمونیک تهران و انستیو گوته اجرا میشدند. یک بار هم در تالار فرهنگ در سال ۱۹۶۵، قبل از افتتاح رودکی، با همراهی ارکسترسنفونیک، آریای معروف اپرای فیدلیو بتهوون را اجرا کردم. از کشورهای اروپایی در یونان، بلغارستان و ایتالیا و چند کشور دیگر برنامه اجرا کردم. در جامعه ارمنی ایران، مشخصاً در کلوب ارامنه و در باشگاه آرارات صدها اجرا داشتهام. هیچ موقع هم تقاضای اجرای برنامه را در جامعه ارمنی رد نکردهام.
۱۸ سال بعد از ترک تحصیل و کار و نقش آفرینی در اپرا و دادن کنسرت و رسیتال، به تصیلات آکادمیک برگشتم و وارد دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران شده و در رشته موزیکولوژی مشغول تحصیل شدم. پایاننامه من روی موسیقیدان و آهنگساز بزرگ ارمنی، کومیتاس بود. استاد راهنمای من در نوشتن این پایاننامه شاهین فرهت بود. در جلسه دفاع از تزم ۶ قطعه از کومیتاس اجرا کردم. من روی آن پایاننامه بسیار به دقت کار کردم و به آن بسیار افتخار می کنم.

– از چه زمانی به گروه اپرای رودکی پیوستید؟
من از اواخر دهه ۶۰ میلادی وارد گروه اپرای رودکی شدم. یادآور شوم که صدای من لیریک سپرانو است که صدایی است که بین خوانندگان زن بسیار شایع است و نقشهای زیادی برای این صدا نوشته شده است.
در اپراهای زیادی آنهم به زبانهای مختلف نقشآفرینی کردهام. متأسفانه در اپراهای ایرانی نقشآفرینی نکردهام و تنها در اپراهای غربی که متن آنها به فارسی ترجمه شده بود ایفاگر نقش بودهام؛ از جمله در ترجمه فارسی اپرای «The Bartered Bride» اثر بردریخ اسمتانا نقشآفرینی کردهام. بواسطه دانستن زبان ایتالیایی بیشتر در اپراهای ایتالیایی بازی کردهام از جمله در «آرایشگر شهر سویل» و «سیندرلا»، هر دو اثر جیاکومو روسینی و نیز اپراهایی از دُنیزتی. علاوه بر اپراها به زبان ایتالیایی، در اپراهای آلمانی و به زبان چک هم نقشآفرینی کردهام. شرکت من در اپرا در دوره درخشان آن هنر در ایران بیشتر درمقام ایفاگر نقشهای دوم بودهاست.
اضافه کنم برای اجرای اپرای «The Little Sweep» اثر بنیامین بریتین انگلیسی به زبان فارسی در تهران، گرگان و شیراز روی صحنه رفتهام.
در آن زمان اپراهایی که در رودکی و ایران اجرا میشدند، بیشتر توسط خارجیها کارگردانی میشدند. از رهبران ارکستر خوبی که با گروه ما همکاری داشتند از زنده یاد حشمت سنجری میتوانم نام ببرم.

-چه خاطرات خوبی از آن دوره درخشان اپرا در ایران و همکاری با گروه اپرای رودکی دارید؟
دوره بینهایت دلپذیری بود که رضایت خاطر عمیقی در من بوجود میآورد. روی صحنه رفتن، اپرا را اجرا کردن -هر چند گاه همراه بود با مشکلاتی- و مورد تقدیر و تشویق تماشاگران قرار گرفتن همه همه بسیار دلپذیر و رضایتبخش بود.
بیاد دارم که چند بار همبازیهای من قسمتهای خودشان را فراموش کرده بودند که من به کمک آنها شتافتم.
در حضور پادشاه فقید و شهبانو فرح و آقای پهلبد، وزیر فرهنگ و هنر، روی صحنه رفتهام.
در مورد اجرا برنامه در برابر شهبانو فرح باید بگویم که من متخصص گل آرایی به سبک ژاپنی که «اکی بانا» معروف است، هم هستم. یکبار سفارت ژاپن در هتل هیلتون تهران نمایشگاه گلآرایی برگزار میکرد که من هم با گلهای تزیین شده خودم در آن شرکت داشتم. سفارت ژاپن تصمیم گرفت که در این نمایشگاه تشریفات چایخوری مخصوص ژاپنی هم داشته باشد. از من هم تقاضا کردند که دو قطعه با همراهی پیانو اجرا کنم که من سرناد شوبرت و یک قطعه فولکلوریک ایرانی اجرا کردم. بعد از اجرا شهبانو مرا مورد لطف قرار دادند و از نوع صدایم پرسیدند که من در جواب گفتم متاسفانه «لیریک سوپرانو» زیرا که این نوع صدا در نزد خوانندگان زن اپرایی بسیار شایع است. همین باعث میشود که رُلهای کمتری به خوانندگان این صدا برسد.
خواهر شوهر من، خواننده معروف اپرا، هاکینت وارتانیان است که از حیلی وقت پیش در ایتالیا زندگی میکند و در آنجا در عرصه اپرا فعال بوده است. اساساً در ایران ارامنه در اپرا مانند دیگر رشتههای هنری، با وجود اینکه اقلیت کوچکی بودند و هستند حضور فعالی داشتهاند.
-خانم ماکاریان، بعد از انقلاب چکار کردید؟
بعد از انقلاب من تنها سولیستی بودم که در ایران ماندم. در ماههای اول انقلاب هنوز فضای هنری برای خوانندگان زن شدیداً محدود نشده بود و ما اجازه خواندن داشتیم. من معاون دو معلم خارجی پرورش صدا بودم که به خوانندگان زن آموزش میدادم.
من بعد از ۳۵ سال تدریس خوانندگی و پیانو به دوره بازنشستگی رسیدم و از خدمات خودم به دنیای موسیقی در ایران بسیار راضی هستم.




