روزنامه بریتانیایی «دیلی تلگراف» در گزارشی که ۱۴ مارس (۲۳ اسفند) منتشر شد تأکید میکند در حالیکه کشته شدن علی خامنهای شاید به آغاز یک رویارویی آشکار دامن زده باشد، کارزار مخفی که به مرگ او انجامید سالها در جریان بود.

گزارش «دیلی تلگراف» با عنوان «درون جنگ سایهای آمریکا و اسرائیل با [حکومت] ایران» استدلال میکند که کشته شدن علی خامنهای یک حمله منفرد و مقطعی نبود، بلکه اوج یک کارزار مخفی چندساله از سوی آمریکا و اسرائیل بود؛ کارزاری که عملیات سایبری، نظارت ماهوارهای، شبکههای اطلاعات انسانی، خرابکاری، ترور، انتشار اطلاعات گمراهکننده و دامن زدن به ناآرامی در داخل ایران را در بر میگرفت. این گزارش میگوید آمریکاییها توانمندیهای پیشرفته را فراهم کردند، در حالیکه اسرائیل بهشدت بر شبکهای عمیق از عوامل ایرانیِ وابسته به موساد تکیه داشت؛ شبکهای که طی دههها شکل گرفته و اجرای عملیاتهایی از ردیابی رهبران ارشد گرفته تا هدایت حملات پهپادی و نفوذ در نهادهای کلیدی حکومت را ممکن کرده است.
گزارش همچنین به واکنش ضدجاسوسی جمهوری اسلامی ایران، از جمله بازداشت جاسوسان مظنون و جذب «عوامل نفوذی» در خارج از کشور، میپردازد و در عین حال میگوید با وجود موفقیتهای تاکتیکی در نفوذ و وارد کردن ضربه به حکومت، ضعف اصلی در سطح راهبردی همچنان پابرجاست: حذف رهبران و ایجاد آشوب هنوز به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر نشده است.
نبرد پنهانی، از جمله عملیات سیا که علی خامنهای را تا جلسه صبح شنبهای که در آن کشته شد ردیابی کرد، سالها پیش آغاز شده بود.
طراحان آمریکایی و اسرائیلی معتقد بودند چنین تدارکات و اقدامات پنهانیای میتواند در تحقق یک پیروزی سریع تعیینکننده باشد.
دنی سیترینوویچ رئیس پیشین بخش پژوهش ایران در شاخه اطلاعاتی ارتش اسرائیل، میگوید: «تصور [اسرائیل و آمریکا] این بوده که با تضعیف حکومت و قطع سر آن، و سپس اجرای عملیاتهای مخفی مثل پرتاب پهپاد توسط عوامل مستقر در داخل کشور علیه نیروهای بسیج و شاید تشویق یک قیام میتوان هرجومرجی ایجاد کرد که این رژیم را سرنگون کند.»
این اتفاق هنوز رخ نداده است. اما این جنگ سایهایِ مبتنی بر ترور، خرابکاری و تحریک نارضایتی، هرچند تا حد زیادی از دید عموم پنهان مانده، همچنان به احتمال زیاد به همان اندازه در تعیین سرنوشت این درگیری اهمیت دارد که موشکها، پهپادها و حملات هواییای که در صفحه تلویزیون دیده میشوند.
آمادهسازی میدان نبرد
کارشناسان میگویند اسرائیلیها و آمریکاییها هر یک توانمندیهای متفاوتی را به جنگ اطلاعاتی آوردهاند.
بهطور کلی، آمریکاییها در حوزه شنود، ماهواره و عملیات سایبری توانمندیهایی بیرقیب در اختیار دارند. دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در نشست خبری خود در نخستین روز جنگ گفت: «اولین بازیگران، سایبرکام و اسپیسکام آمریکا بودند که با ایجاد اثرات غیرجنبشیِ لایهلایه، توان ایران برای دیدن، ارتباط برقرار کردن و واکنش نشان دادن را مختل، تضعیف و کور کردند.»
اما آنچه تصور میشود بیشترین اثر را در صحنه میدانی داشته، شبکهای از عوامل انسانی است که اسرائیل ساخته و بیشتر آنها ایرانی هستند. این داراییهای موساد از شناسایی هدف گرفته تا طراحی نقشههای ترور، مأموریتهای متنوعی بر عهده دارند.
آویوا گاتمن مدرس راهبرد و اطلاعات در دانشگاه ابریستویث، میگوید: «فکر میکنم آنچه واقعاً میبینیم این است که یک سازمان اطلاعاتی اگر دههها روی یک تهدید مشخص متمرکز شود، چه کارهایی میتواند انجام دهد. وقتی مئیر داگان در سال ۲۰۰۲ کار خود را بهعنوان رئیس موساد آغاز کرد، ایران تازه داشت بهعنوان یک تهدید تلقی میشد و او با مأموریتی روشن وارد دفترش شد: شروع نفوذ به ایران؛ شروع مطالعه ایران؛ و آغاز فهمیدن اینکه نقاط ضعف این کشور کجاست. بهگمان من همان زمان هم تصمیم گرفتند که نمیتوانند برای این مأموریت از شهروندان اسرائیلی استفاده کنند، چون بیش از حد خطرناک بود؛ بنابراین مجبور بودند یک شبکه محلی بسازند.»
شبکهای که داگان بنا گذاشت، پس از ترک سمتش در سال ۲۰۱۱ نیز به رشد خود ادامه داد و چند موفقیت چشمگیر به دست آورد.
این شبکه به سازماندهی قتل چندین دانشمند هستهای ایران در دهه ۲۰۱۰ کمک کرد، سرقت خارقالعاده آرشیو محرمانه هستهای ایران از یک گاراژ در جنوب تهران در سال ۲۰۱۸ را پیش برد، و حتی مخفیترین پناهگاههای ایران را در جنگ ۱۲ روزه گذشته هدف گرفت.
سیترینوویچ میگوید نکته قابل توجه این است که این شبکه، با وجود آنکه ضدجاسوسی ایران پس از بمبگذاریهای سال گذشته یک شکار گسترده جاسوسان را به راه انداخت، ظاهراً همچنان سالم و دستنخورده مانده است.
در گذشته، اسرائیلیها از میان گروههای مسلح کرد، آذری و بلوچ، یا سازمان مجاهدین خلق که در ایران بهعنوان یک گروه تروریستی فرقهگونه بدنام شناخته میشود نیرو جذب کردهاند.
اما گفته میشود عوامل موساد در عمق ساختار حاکمیت ایران، از جمله در خود سپاه پاسداران، نیز حضور دارند. محمود احمدینژاد رئیسجمهور پیشین، در سال ۲۰۲۴ ادعا کرد که رئیس واحدی از ضدجاسوسی که مأمور مقابله با نفوذ اسرائیل بود، خود بهعنوان یک مأمور دوجانبه موساد افشا شده است.
از همین رو، بیمیلی ظاهری مجتبی برای ارتباط گرفتن حتی با فرماندهان ارشدش قابل فهم است. چه کسی میداند به چه کسی میتوان اعتماد کرد.
در آستانه جنگ کنونی، مأموران اطلاعاتی احتمالاً مأمور آمادهسازی میدان نبرد شده بودند.
نخستین وظیفه آنها چیزی بود که در ادبیات اطلاعاتی «عملیات پیشدستانه» خوانده میشود؛ یعنی استقرار نیروهای خودی در پشت خطوط دشمن، پیش از آغاز جنگ متعارف. این نیروها میتوانستند اعضای دلتا فورس یا نیروی ویژه دریایی آمریکا، مأموران یگان ۵۰۴ ارتش اسرائیل، یا اعضای گروههای مسلح کُردی یا دیگر گروههای ضدحکومتیِ موجود باشند که در خارج از کشور از سوی اسرائیل آموزش دیده و مسلح شدهاند.
مأموریتهای آنها -که بسیاریشان شاید هرگز علنی نشود- احتمالاً شامل ترور و خرابکاری پیش از نخستین موج حملات هوایی بوده است. این کار نیازمند چیزی است که در ادبیات نظامی «آمادهسازی عملیاتی محیط» نام دارد؛ یعنی در زبان غیرنظامی، لجستیک.
جاناتان هکت افسر پیشین اطلاعاتی تفنگداران دریایی آمریکا، میگوید: «فرض کنید میخواستید یک نیروی ۱۲ نفره مهاجم را که لباس غیرنظامی پوشیدهاند، از اربیل به سنندج در ایران منتقل کنید. اما نمیخواهید شبیه سرباز به نظر برسند و نمیخواهید کسی بداند که از سوی آمریکا یا اسرائیل پشتیبانی میشوند. پس کاری که میکنید این است که یک شرکت کامیون باری میخرید. در واقع مالک آن شرکت میشوید تا پوشش تجاری داشته باشید، بعد کامیون را طوری تغییر میدهید که آن افراد داخلش جا شوند و سپس آن را از مرز عبور میدهید تا مثل یک محموله معمولی فرش به نظر برسد.»
بعد نوبت به عملیات اطلاعاتی و تبلیغاتی میرسد: موجی از پستهای شبکههای اجتماعی و پخش دیوارنویسی یا اعلامیه در تهران برای الهام بخشیدن به ایرانیان مخالف حکومت و اینکه «احساس کنند بخشی از چیزی بزرگتر هستند».
عوامل نفوذی
پس از آن، نوبت ایجاد شبکههای ارتباطی است تا ستاد موساد در تلآویو و سیا در لنگلیِ ویرجینیا بتوانند همزمان با پیش رفتن جنگ، همچنان با عوامل خود در میدان تماس بگیرند و به آنها دستور بدهند. یکی از شواهد این موضوع شاید یک ایستگاه رادیویی موج کوتاهِ ناشناخته باشد که در نقطهای از اروپای غربی مستقر است و دو هفته پیش پخش صدای مردی را آغاز کرد که به فارسی اعداد را میخواند.
گاتمن میگوید: «این راهی بود برای اینکه موساد و سیا بتوانند همچنان با عوامل میدانی ارتباط داشته باشند. ممکن است به این معنا باشد که داشتند برای آغاز عملیاتی که هنوز از آن خبر نداریم علامت میدادند. ممکن است صرفاً به این معنا باشد که به آنها میگفتند: بروید به خانههای امنتان.»
ایستگاههای اعداد، ترفندی قدیمی از دوران جنگ سرد هستند. این ایستگاهها در برابر قطع اینترنت مصوناند و عملاً غیرقابل شکستن هستند؛ فقط کسانی میتوانند پیامهایشان را رمزگشایی کنند که دفترچه رمز ترجمه آنها را در اختیار دارند. اما چون هر کسی با یک رادیوی معمولی میتواند آنها را دریافت کند، فهمیدن اینکه دقیقاً خطاب به چه کسانی هستند تقریباً ناممکن است.
در میانه فعالیتهای آمریکا و اسرائیل، دو نهاد اصلی اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران یعنی وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات ســپاه پاسداران نیز بیکار ننشستهاند.
در داخل کشور، افسران ضدجاسوسی آنها بهطور مداوم در حال تعقیب و شناسایی عوامل اسرائیلی و آمریکایی بودهاند. مقامهای ایرانی روز سهشنبه گفتند که طی چند روز گذشته ۳۰ جاسوس را بازداشت کردهاند.
در خارج از کشور نیز این نهادها جذب «عوامل نفوذی» را، بهویژه در اسرائیل، تشدید کردهاند. این افراد غالباً شهروندان عادیای هستند که از طریق شبکههای اجتماعی برای عکس گرفتن از اهداف احتمالی یا انجام دیگر اقدامات جاسوسی به خدمت گرفته میشوند؛ روشی برای جبران نداشتن دسترسی مستقیم در میدان. این تاکتیک شباهت زیادی به عملیات خرابکارانه روسیه در اروپای غربی دارد.
در دو سال گذشته حدود ۶۰ اسرائیلی به همکاری با تهران متهم شدهاند؛ از جمله یک نیروی ذخیره ۲۱ ساله ارتش اسرائیل که متهم شد در ازای ۲۵۰۰ دلار، تصاویر سامانه حیاتی پدافند موشکی «گنبد آهنین» اسرائیل را در اختیار طرف مقابل گذاشته است.
در لندن نیز بازداشتهایی انجام شده است. هفته گذشته، پلیس مسلح چهار مرد یک ایرانی و سه شهروند دوتابعیتی ایرانی-بریتانیایی را در لندن به ظن جاسوسی برای حکومت ایران بازداشت کرد. گفته میشود این چهار نفر در حال زیر نظر گرفتن کنیسهها و یهودیان در پایتخت بودهاند. تا این لحظه هیچ اتهامی علیه آنها مطرح نشده است.
کارشناسان اطلاعاتی میگویند هرچند نهادهای ایرانی از نظر منابع و بودجه با رقبای آمریکایی و اسرائیلی خود قابل مقایسه نیستند، اما حرفهای هستند و نباید دستکم گرفته شوند. گرچه آنها در فعالیت در ایالات متحده یا دیگر کشورهای غربی با دشواری روبهرو هستند، اما عواملشان سابقه حمله به اهدافی در دیگر نقاط جهان، از جمله آفریقا، جنوب شرق آسیا و آمریکای جنوبی را داشتهاند.
تنها ضعف این طرح
پس از این، جنگ پنهان ممکن است به کجا کشیده شود؟ سرنخی روز چهارشنبه به دست آمد؛ زمانی که پهپادهای اسرائیلی ایستهای بازرسی نیروهای بسیج در تهران را هدف قرار دادند و چند نفر را کشتند. این نخستین حمله در چنین سطح خُردی بود؛ حملهای که بهجای زیرساخت یا تجمع بزرگ نیروها، مستقیماً سربازان منفرد را هدف میگرفت.
بهطور رسمی، گفته شد این حملات بر پایه اطلاعاتی بود که از خبرچینهای ایرانی در داخل کشور به دست آمده و اسرائیل آن را اجرا کرده است.
اما در واقع ممکن است عوامل میدانی کارهایی بسیار فراتر از صرفاً شناسایی هدف انجام دهند. هکت میگوید: «طرف اسرائیلی قادر است فعالیتی را در میدان هماهنگ کند که در آن یک فرد بتواند کاری را انجام دهد که ما به آن هدایت نهایی میگوییم؛ یعنی هدایت پهپاد در شاید آخرین مایل مسیر تا خودِ هدف. این چگونه ممکن است؟ این دیگر یک اپراتور اسرائیلی روی زمین نیست؛ این یک عامل جذبشده است.»
هکت میگوید حمله روز چهارشنبه ممکن است نشانه «گسترش سریع» چنین عملیاتهایی در هفتههای آینده باشد؛ همزمان با تلاش اسرائیلیها برای کنار زدن بسیج از خیابانها و باز کردن راه برای یک خیزش مردمی که بتواند حکومت را سرنگون کند.
تا این لحظه، نه جنگ پنهان و نه جنگ آشکار، جمهوری اسلامی را ساقط نکرده است. و به گفته سیترینوویچ، همین موضوع به تنها ضعف عملیات اطلاعاتی مشترک اسرائیل و آمریکا اشاره دارد. او میگوید: «مثل درختهای یک جنگل است. ما میتوانیم درخت را با جزئیاتی شگفتانگیز ببینیم، اما قادر نیستیم خودِ جنگل را ببینیم. این چیزی است که من را نگران میکند.»
او میگوید در حالی که اسرائیل و آمریکا میتوانند رهبران حکومت را ردیابی و حذف کنند، پناهگاههای مخفی هستهای را شناسایی و نابود کنند و از دل خیابانهای جمهوری اسلامی حملات پهپادی را هدایت کنند، هنوز نتوانستهاند بفهمند چگونه باید این نظام را شکست داد.
سیترینوویچ میگوید: «فکر میکنم مشکل اصلی ما این تفاوت فاحش است میان تواناییمان برای دانستن اینکه خامنهای در هر لحظه کجا بوده، و در عین حال ندانستن یا نفهمیدن این واقعیت که اگر او را بکشید، حکومت سقوط نخواهد کرد. این چیزی است که دیوانهام میکند. از نظر تاکتیکی و عملیاتی، ما بهترینِ بهترینها هستیم. اما از نظر راهبردی، فاصله بسیار زیادی با آن داریم.»

