س. روزبه
آیا رهبری که در حساسترین لحظهها از صحنهی عمومی دور میشود، هنوز میتواند نماد اقتدار باشد؟
و آیا میتوان مردمی را که دست خالی به خیابان آمدهاند، کودتاچی نامید؟
و آیا اصلا جمهوری اسلامی رهبری دارد و یا فقط بنام او بیانیه صادر میشود و اعلام تسلیت؟
بعد از پیام نوروزی منتسب به مجتبی خامنهای، شخصا به یک مقایسه فکر میکنم؛ مقایسهای که شاید از نظر تبلیغاتی ساده بنظر برسد، اما از نظر سیاسی بسیار گویاست. در اوکراین، ولودیمیر زلنسکی در دل جنگ، با وجود تهدیدهای مستقیم، همچنان در دیدارهای رسمی، نشستهای خبری، پیامهای ویدئویی و صحنه عمومی حضور دارد. وبسایت رسمی ریاستجمهوری اوکراین در همین روزهای مارس ۲۰۲۶ نیز پر است از سخنرانیها، دیدارها و موضعگیریهای علنی او. این فقط یک نمایش نیست؛ بخشی از فرماندهی روانی و سیاسی در زمان جنگ است. او حتی سال نو را در پیام تلویزیونی به مردم ایران تبریک گفت.
در مقابل، آنچه در ایران امروز بیش از هر چیز دیده میشود، نه حضور زنده و روشن رأس هرم، بلکه متنهای رسمی، پیامهای مناسبتی، تسلیتها و ادبیاتی است که هر روز بیشتر به زبان ستادی و سپاهی و تبلیغات نزدیک میشود. پیام آغاز سال ۱۴۰۵، چه در سایت رسمی و چه در بازنشر جماران، با همین زبان منتشر شده است: «خط مقدم ایران خیلی بزرگتر از ذهنیت حقیر دشمن است»، «سه جنگ»، «کودتای دیماه»، «وحدت ملی»، «امنیت ملی» و تأکید بر نقش مردم در خنثیسازی توطئهها. این دیگر لحن یک پیام صرفا نوروزی نیست؛ بوی بیانیه امنیتی میدهد.
نخست باید یک مفهوم پایه را روشن کرد.کودتا در تعریف کلاسیک سیاسی، تصرف ناگهانی قدرت توسط یک گروه کوچک است که معمولا با تکیه بر بخشی از ارتش، پلیس یا دیگر ابزارهای قهر حکومتی عمل میکند. تعریف کودتا سرنگونی ناگهانی و خشن یک حکومت توسط گروهی کوچک است و شرط اصلی آن، کنترل همه یا بخشی از نیروهای مسلح و پلیس است. تفاوت آن با انقلاب نیز روشن است: انقلاب با بسیج گستردهی اجتماعی از پایین شکل میگیرد، اما کودتا از بالا و از درون ماشین قدرت رخ میدهد.
حالا این تعریف را بگذارید کنار ادعای رسمی مطرحشده در پیام ۱۴۰۵ که از «کودتای دیماه» حرف میزند. اینجا نخستین ترک بزرگ در منطق متن دیده میشود. مردمی که بدون سلاح، بدون تصرف پادگان، بدون فرماندهی نظامی، بدون زره و بیآنکه ابزار قهر حکومتی در اختیار داشته باشند به خیابان میآیند، هرچه باشند کودتاچی نیستند. ممکن است معترض باشند، شورشی باشند، خشمگین باشند، نافرمان باشند، خواهان براندازی باشند، اما در تعریف سیاسی، «کودتاگر» نیستند. نسبتدادن کودتا به مردم بیسلاح، یا نشانهی ناآگاهی فاحش از ابتداییترین مفاهیم علم سیاست است، یا تحریف عامدانهی زبان برای مشروع جلوهدادن سرکوب است.
این تحریف زبانی بیاهمیت نیست. وقتی حکومت اعتراض را «کودتا» مینامد، در عمل سه کار انجام میدهد. نخست، خیابان را از حوزهی سیاست به حوزهی جنگ منتقل میکند. دوم، مخالف را از شهروند ناراضی به دشمن امنیتی تبدیل میکند. سوم، کشتار و سرکوب را نه بعنوان جنایت یا دستکم خشونت حکومتی، بلکه بعنوان «دفاع مشروع» میآراید. واژهها اینجا فقط واژه نیستند؛ یونیفورماند. لباس آهنیاند بر تن دروغ و توهم .
از همین زاویه است که پیام ۱۴۰۵ باید بند به بند خوانده شود. این متن، همانطور که در تحلیل مفصل آن هم دیده میشد، با دعا و تقارن عید فطر و نوروز آغاز میشود تا یک قاب دوگانه بسازد: مذهب به اضافه ملیت. چنین وصلهدوزیای معمولا وقتی شدت میگیرد که هر دو منبع مشروعیت، یعنی مشروعیت دینی و مشروعیت ملی، ترک برداشته باشند. سپس تبریک به «یکایک ملت ایران» و «همه مسلمانان جهان» میآید تا شکاف میان ملت و امت را با واژه بپوشاند. بعد از آن، کشتهشدگان نه بعنوان قربانیان سیاست، بلکه بعنوان سرمایه نمادین نظام بازنمایی میشوند. و سرانجام، همه بحرانها در فرمولی واحد حل میشوند: دشمن، جنگ، توطئه، مردم، مقاومت. و این زبان همیشگی حکومت بوده است.
یکی از کلیدیترین بخشهای پیام، همان روایت «سه جنگ» است. اینجا ما با یک شگرد کلاسیک تبلیغاتی روبرو هستیم: هر ضربه، هر بحران، هر شکست اطلاعاتی، هر نارضایتی اجتماعی و هر لرزش درونی، به جای آنکه بعنوان نشانهی فرسایش ساختار دیده شود، در قالب «جنگ» بازنویسی میشود. این قاببندی، شکست را به ایستادگی، هزینه را به افتخار و ضعف را به مظلومیت بدل میکند. حکومت با این روش، جامعه را در حالت محاصرهی دائمی نگهمیدارد؛ حالتی که در آن سرکوب، انسداد سیاسی و سکوت، سادهتر توجیه میشوند.
اما تناقض اصلی از جایی سر برمیآورد که متن، همزمان از دشمنی سخن میگوید که گمان کرده بود نظام ظرف چند روز فرو میریزد، و از مردمی که این فروپاشی را خنثی کردهاند. این دقیقا جایی است که متن، ناخواسته به شکنندگی ساختار اعتراف میکند. چون اگر اساسا تصور فروپاشی سریع، در ذهن بازیگران بیرونی و حتی در متن رسمی مطرح است، یعنی خود رأس هرم هم میداند که مسئله شکنندگی، خیالبافی منتقدان نیست. از آن سو، وقتی بقا به مردم نسبت داده میشود، معنایش این است که خودِ نظام به تنهایی برای پایداری کافی نبوده است. متن میخواهد حکومت را نجات دهد، اما بیآنکه بداند، ستون بقای آن را از «حاکمیت» به «جامعه» منتقل میکند.
جمله مرکزی این پیام، همان جملهای است که شاید از همه بیشتر باید زیر ذرهبین برود: «خط مقدم ایران خیلی بزرگتر از ذهنیت حقیر دشمن است.» این جمله از نظر تبلیغاتی قرار است روحیهساز باشد، اما از نظر تحلیلی، اعترافی است بزرگ. چرا؟ چون خط مقدم را فقط به موشک، مرز، پادگان و پهپاد محدود نمیکند؛ خیابان، بازار، رسانه، افکار عمومی، محلات، و روحیهی مردم را هم در آن جا میدهد. به زبان ساده، خود پیام اعتراف میکند که میدان اصلی دیگر فقط نظامی نیست؛ اجتماعی است. این همان نقطهای است که نشان میدهد حکومت بیش از هر چیز از کجا زخم خورده و از چه چیز میترسد: از جامعهای که ممکن است از روایت رسمی عبور کند.
بخش دیگری که نباید نرم از کنارش گذشت، همان داستان «شنیدن صدای مردم» و روایت تاکسیسواری ناشناس است. این بند، از نظر ادبی شاید بخواهد صمیمیت بسازد، اما از نظر تحلیلی جزئی از بحران روایت است. رهبر یک نظام شدیدا امنیتی، با آن سطح حفاظت و فاصله از زندگی عادی، ناگهان در هیأت شنوندهای ناشناس در تاکسی ظاهر میشود. این تصویر نه واقعی به نظر میرسد و نه قانعکننده. بلکه خندهدار نیز میباشد. این فقط یک حکایت نیست، جانشینسازی برای نهادهای واقعی است. وقتی انتخابات آزاد، رسانهی آزاد، تشکل مستقل، نظرسنجی معتبر و حق اعتراض واقعی وجود ندارد و نداشته است، ناچار باید او که حتی سرنوشتش در هالهای از ابهام است و در حالی که هنوز پدرش را به خاک نسپارده است، سوار تاکسی شده جهت نظرات مردم!؟ نگارنده بیخردانه «تاکسی» را جانشین جامعه کرد. این بند بیش از آنکه مردمگرایی را ثابت کند، فقر ساختار در شنیدن مردم را فاش میکند.
از سوی دیگر، گزارشهای نهادهای حقوق بشری از اعتراضهای زمستان ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، تصویری کاملا متفاوت ارائه میدهند. عفو بینالملل و دیدبان حقوق بشر در هشتم ژانویه ۲۰۲۶ از سرکوب مرگبار، استفادهی غیرقانونی از زور و سلاح گرم و بازداشتهای گسترده خبر دادند. عفو بینالملل در ۱۴ ژانویه از «کشتارهای غیرقانونی در مقیاسی بیسابقه» نوشت و در ۲۶ ژانویه تأکید کرد که این اعتراضها عمدتا مسالمتآمیز بوده و سرکوب ژانویه ۲۰۲۶ مرگبارترین دورهی سرکوب در دهههای اخیر تحقیقات این نهاد بوده است. بنابراین، وقتی حکومت در چنین زمینهای از «کودتا» حرف میزند، در واقع در حال وارونهسازی صحنه است: خون بر زمین مانده، اما نامش را توطئه میگذارند.
اکنون باید به پرسش حساستر رسید: ابهام دربارهی خود رهبری چه معنایی دارد؟ اینجا باید صادق و دقیق ماند. هیچ منبع معتبری که من اکنون یافته باشم، ثابت نمیکند که او چه وضعیتی دارد ، بیهوش است یا از نظر جسمی ناتوان از اداره است و ….. اینها تا این لحظه در حد گمانهاند، نه دادهی اثباتشده. اما نفس پیداشدن چنین گمانههایی، خود نشانهی بحران است. در یک ساختار جاافتاده و مطمئن، رأس هرم نباید تا این اندازه در هاله بماند که انواع فرضیهها جان بگیرند. وقتی به جای حضور زنده و قاطع، بیشتر با متنهای مناسبتی، تسلیتهای پیدرپی و زبان ستادی روبرو میشویم، این پرسش ناگزیر بلند میشود که آیا شخصِ رهبر هنوز در مرکز تصمیم است، یا فقط نام او بر بالای متنی مینشیند که دیگران نوشتهاند؟
اینجاست که مثال زلنسکی برای بار دوم اهمیت پیدا میکند، اما این بار نه فقط بعنوان نمونهی حضور علنی، بلکه بعنوان معیاری برای سنجش «اقتدار دیداری». در جنگ، حضور عمومی صرفا یک ژست نمایشی نیست. رهبر در قاب، بخشی از فرماندهی است. او فقط دستور نمیدهد، بلکه از نظر روانی به ساختار و جامعه علامت میدهد که مرکز هنوز زنده و حاضر است. زلنسکی، بنا بر وبسایت رسمی ریاستجمهوری اوکراین، همچنان در نشستهای خبری مشترک، دیدارهای دیپلماتیک و پیامهای منظم حاضر است. معنای این حضور روشن است: من اینجا هستم، مرکز فرماندهی پنهان نشده است. حالا هرکس میتواند از این الگو خوشش بیاید یا نه، اما نمیتواند اهمیت سیاسی آن را انکار کند. در مقابل، هرچه حضور رهبر ایران کمرنگتر و زبان رسمی نهادیتر شود، تصویر اقتدار بیشتر شبیه یک اسباببازی کوکی میشود: هر بار لازم شد، متنی بیرون میآید، شعاری تکرار میشود، اما خودِ حضور نامشخص است آن هم پس از آن بمباران سنگین بیت رهبری.
بسیاری از رهبران در وضعیت تهدید بالا، حفاظت ویژه میشوند. اما مشکل از جایی آغاز میشود که حفاظت، به غیبت طولانی، ابهام ارتباطی و جانشینی کامل متن به جای حضور تبدیل میشود. در آن صورت، این دیگر فقط احتیاط نیست، علامت ضعف سیاسی است؛ بویژه در نظامهای شخصمحور، و دیکتاتوری ولیفقیه که همهی ارکان نظام بهدست رهبر است؛ پس غیبت رهبر خود یک پیام است. سکوت، خلأ نیست؛ بلندگوست.
نکتهی مهم دیگر، حذف یا کناررفتن چهرههای شاخص امنیتی و نظامی است. هرچه رأس و بدنهی هستهی سخت قدرت بیشتر دچار فرسایش، حذف یا جابجایی ناگهانی شوند، زبان رسمی معمولا خشکتر، سپاهیتر و عصبیتر میشود. چون نهادها باید با واژه، کمبود چهره را جبران کنند. هرچه فرمانده کمتر در میدان دیده شود، بیانیه بیشتر تولید میشود. هرچه اعتماد درونی کمتر باشد، ادبیات «وحدت ملی»، «امنیت ملی»، «خط مقدم» و «مردم همیشه در صحنه» بلندتر میشود. این همان جایی است که متن میکوشد جای حضور را بگیرد. اما متن، هرقدر پرطمطراق باشد، جای نفسِ رهبریِ آشکار را پر نمیکند.
از اینجا به پیشبینی میرسیم. اگر همین خط ادامه پیدا کند، چند روند محتملتر از بقیهاند. نخست، زبان رسمی باز هم سپاهیتر و امنیتیتر میشود و سهم سیاست عادی، توضیح صریح و گفتگوی واقعی کمتر میگردد. دوم، هر اعتراضی بیش از گذشته با برچسبهایی چون «کودتا»، «اغتشاش»، «جنگ ترکیبی» و «عملیات دشمن» پوشانده میشود. سوم، هرچه فاصلهی حکومت و جامعه بیشتر شود، نمایش تبلیغاتی مردم، محلات، و خانوادهها پررنگتر خواهد شد. و چهارم، اگر ابهام در رأس هرم باقی بماند، مسئلهی جانشینی، مرکز واقعی فرماندهی و واقعیت توزیع قدرت، بیش از پیش به موضوعی زنده بدل خواهد شد. اینها خبر نیستند؛ منطق فرسایش در نظامهای شخصمحورند.
در پایان، مسئله فقط این نیست که واژهی «کودتا» اشتباه بکار رفته است. مسئله این است که در این نوع متنها، زبان رسمی همزمان دو کار میکند: هم واقعیت را پنهان میکند، هم ناخواسته آن را لو میدهد. وقتی رهبر یا در سایه است یا فقط در قالب متن ظاهر میشود، و همزمان مردم بیسلاح کودتاچی نامیده میشوند، آنچه از لابلای واژهها بیرون میزند نه اقتدار، بلکه اضطراب است. اضطراب از جامعه، از حقیقت، و از این واقعیت ساده که مردم را میتوان سرکوب کرد، اما نمیتوان برای همیشه با جابجایی واژهها آنها را به چیز دیگری بدل کرد.
و اینجاست که باید آن جملهی آخر را بیپرده نوشت:
رهبری که اعتراض بیسلاح را کودتا مینامد، یا معنای سیاست را از یاد برده، یا آگاهانه حقیقت را میپیچاند. در هر دو صورت، با راهنما روبرو نیستیم؛ با نامی روبرو هستیم که بر بالای متنی ایستاده تا لرزش قدرت را بپوشاند. اما تاریخ، معمولا گوشش از بیانیه کمتر پر میشود و چشمش بیشتر به خیابان است. و مردم خیابان بزودی در کل کشور به پیروزی نهایی حول محور شاهزاده رضا پهلوی خواهند رسید.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




