س.روزبه – خبر «شش شرط ایران برای پایان دادن به جنگ» نه از یک بیانیهی رسمی دولت بیرون آمد، نه از زبان وزارت خارجه، نه از سوی شورای عالی امنیت ملی. نخست «عصر ایران» این خبر را با کد ۱۱۵۱۳۰۰ منتشر کرد و نوشت یک «مقام عالیرتبه» این موارد را به المیادین گفته است. «فارس» هم همان خط خبری را، با همان تکیه بر منبع بینام، بازنشر کرد. همزمان «رویترز» و «گاردین» از پاسخ منفی یا غیرمثبت تهران به پیشنهادهای آمریکا و میانجیها نوشتند، اما روایتها حتی دربارهی تعداد و مضمون شروط هم یکدست نبود. همین ناهمخوانی از همان ابتدا نشان میدهد که ما بیشتر با یک خط خبری هدایتشده روبرو هستیم تا یک موضع رسمی، شفاف و مسئولانه.
طبق آنچه در رسانههای همسو منتشر شد، این شش بند چنین خلاصه میشوند:
تضمین عدم تکرار جنگ، تعطیلی پایگاههای آمریکا در منطقه، پرداخت غرامت از سوی طرف متجاوز، پایان دادن به جنگها در همهی جبهههای منطقه، ایجاد نظام حقوقی جدید برای تنگهی هرمز، و در نهایت محاکمه و تحویل عناصر رسانهای معاند. همین فهرست به تنهایی کافی است تا بفهمیم با یک بسته واقعی صلح روبرو نیستیم، بلکه با متنی روبرو هستیم که میخواهد همزمان ژست قدرت بسازد، پیامی به بیرون بدهد، و در داخل بدنه هوادار را تغذیه کند.
چرا حکومت چنین مطالبی را از مسیر رسانههای نزدیک به خود بیرون میدهد، اما آن را رسما تأیید یا تکذیب نمیکند؟ چون این روش، بازی در زمین مه است. خبر پخش میشود، افکار عمومی و طرفهای خارجی واکنش نشان میدهند، اما حکومت هنوز تعهد رسمی نداده است. اگر بازتاب مطلوب بود، میشود آن را به موضع رسمی نزدیک کرد. اگر نبود، همیشه راه فرار باز است: «این فقط نقل قول یک مقام بینام بود.» این همان روش آشنای جمهوری اسلامی است؛ پیامرسانی بدون مسئولیتپذیری.
در میان این شش بند، فقط برخی ظاهر قابل بحث دارند. مثلا «تضمین عدم تکرار جنگ» یا حتی «غرامت» در سطح حقوقی و سیاسی، دستکم قابل تصورند. بحث تنگهی هرمز هم هرچند مبهم بیان شده، اما از آن جنس موضوعاتی است که تهران سالها آن را بعنوان اهرم فشار نگاه داشته است. پس مسئله فقط خود خواستهها نیست. مسئله این است که در کنار این بندها، ناگهان پای دو چیز دیگر هم به میان کشیده میشود: جبهههای نیابتی منطقه و روزنامهنگاران. همین دو مورد، چهرهی واقعی این فهرست را لو میدهند.
بند مربوط به «پایان دادن به جنگها در همهی جبهههای منطقه» شاید مهمترین بخش این ماجرا باشد. اینجا دیگر بحث فقط ایران نیست. رویترز گزارش داده بود که تهران میخواهد هر آتشبس احتمالی، لبنان را هم دربر بگیرد و حملات به حزبالله نیز متوقف شود. معنای سیاسی این بند روشن است: جمهوری اسلامی هنوز امنیت خود را نه از دل منافع ملی ایران، بلکه از دل حفظ شبکه منطقهای و نیابتی خود تعریف میکند. یعنی حتی وقتی سخن از توقف جنگ است، حکومت حاضر نیست بازوی منطقهایاش را از میز مذاکره کنار بگذارد. این بند، یک اعتراف ناخواسته است. اولویت اصلی رژیم، پیش از رفاه و امنیت شهروند ایرانی، حفظ محور نیابتی است.
این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است. چون هر دولتی که واقعا به دنبال پایاندادن به جنگی پرهزینه برای کشورش باشد، باید نخست بر جان مردم، زیرساختها، مرزها و ثبات داخلی تکیه کند. اما جمهوری اسلامی در این فهرست، لبنان و حزبالله و جبهههای منطقهای را وارد بسته میکند. این یعنی حاکمیت هنوز حاضر نیست هزینهی پروژههای منطقهایاش را از حساب ایران جدا کند. در ذهنیت او، ایران و مردم ایران یک واحد مستقل نیستند، بلکه بخشی از ماشین بزرگتریاند که بقای آن در بغداد، دمشق، بیروت و یمن هم تعریف میشود. به همین دلیل است که این بند را باید نه یک خواستهی دیپلماتیک، بلکه سند تداوم همان سیاستی دانست که سالها منافع کشور را خرج بازوهای نیابتی کرده است.
اما رسواترین بخش کل ماجرا، بند ششم است:
«محاکمه و تحویل عناصر رسانهای معاند علیه ایران.» این دیگر حتی ظاهر یک مطالبهی دیپلماتیک را هم ندارد. این بند، زبان دستگاه امنیتی است، نه زبان سیاست خارجی. حکومتی که در میان بحث آتشبس و جنگ، ناگهان از تحویل روزنامهنگار و رسانهگر سخن میگوید، در واقع دارد ترس اصلی خود را افشا میکند. مشکل این حکومت فقط موشک و پایگاه و تنگه نیست. مشکل اصلیاش حقیقت است. از رسانهی آزاد میترسد. از افشاگری میترسد. از شکسته شدن انحصار روایت میترسد. بند ششم، خلاصه فشرده روانشناسی سیاسی جمهوری اسلامی است.
این ترس، خیال یا اغراق نیست. در فوریه ۲۰۲۳ دولت بریتانیا رسما اعلام کرد که تهدیدهای جدی علیه روزنامهنگاران مستقر در بریتانیا، بویژه کارکنان ایراناینترنشنال، وجود داشته و همین مسئله به تعلیق فعالیت استودیوی لندن این شبکه انجامید. سپس در ژانویه ۲۰۲۴ بریتانیا و آمریکا تحریمهایی را علیه افراد و شبکههایی مرتبط با تهدید و سرکوب فرامرزی جمهوری اسلامی وضع کردند. در ژوئن ۲۰۲۵ نیز گزارشگران بدون مرز از افزایش فشار و حمله علیه روزنامهنگاران ایرانی مستقر در لندن خبر داد. اندکی بعد، کارشناسان سازمان ملل اعلام کردند که ۴۵ روزنامهنگار و کارمند ایراناینترنشنال و ۳۱۵ نفر از اعضای خانوادههایشان در ۷ کشور با تهدیدهای معتبر روبرو بودهاند. این ارقام، چهرهی واقعی ماجرا را روشن میکنند: جمهوری اسلامی سالهاست که رسانه را نه رقیب، بلکه دشمن امنیتی میبیند.
در داخل ایران هم همین منطق ادامه دارد. گزارشگران بدون مرز در فوریه ۲۰۲۶ اعلام کرد که از آغاز موج تازه اعتراضات از دسامبر ۲۰۲۵، دستکم ۷ روزنامهنگار بازداشت شدهاند. این یعنی همان حکومتی که در بیرون مرزها به دنبال ارعاب و خاموش کردن خبرنگاران است، در داخل نیز همچنان همان جنگ را ادامه میدهد. پس بند ششم یک لغزش لفظی نیست. این بند ادامهی طبیعی یک سیاست تثبیتشده است: سرکوب اطلاعرسانی، تعقیب خبرنگار، و تبدیل رسانه به پروندهی امنیتی.
در اینجا باید صریح بود. رژیمی که میخواهد در میان شروط پایان جنگ، «تحویل روزنامهنگار» را هم امتیاز مذاکره بداند، نه مقتدر است و نه مطمئن. این رژیم عاجز است چون از چند خبرنگار، چند دوربین، و چند اتاق خبر، به اندازهی یک خطر راهبردی میترسد. درمانده است چون نمیتواند با واقعیت کنار بیاید و ناچار است روایت را با تهدید و تعقیب کنترل کند. و متوهم است چون گمان میکند در جهان امروز میتوان خبرنگار را هم مثل یک متهم امنیتی روی میز معامله گذاشت. این زبان دیپلماسی نیست. این زبان یک حکومت سپاهی و امنیتی است که هنوز جهان را شبیه پادگان میبیند.
جمعبندی روشن است. این شش بند، بیش از آنکه نقشهی پایان جنگ باشند، سند اولویتهای واقعی جمهوری اسلامیاند. چند بندش برای بالا بردن سقف چانهزنی است. بند مربوط به هرمز، اهرم فشار را حفظ میکند. بند مربوط به جبهههای منطقهای نشان میدهد رژیم همچنان اسیر منطق نیابتی است. و بند مربوط به رسانهها از همه روشنتر ثابت میکند که این حکومت، در عمق وجود خود، از رسانهی آزاد و حقیقت بیشتر از هر چیز دیگری میترسد. اینجا دیگر مسئله صلح نیست. مسئله همان کابوس همیشگی جمهوری اسلامی است: شکست در میدان روایت.




