ترانه معتمد – در شرایطی که جامعه با تهدیدهای جدی مانند جنگ و ناامنی روبروست، انتظار طبیعی آن است که «ترس» به احساس غالب تبدیل شود و رفتار جمعی را در جهت انفعال و محافظهکاری سوق دهد. با این حال، در ایران امروز میتوان نشانههایی از وضعیتی متفاوت مشاهده کرد؛ وضعیتی که در آن، همزمان با وجود خطرات عینی مانند بمباران، نوعی «امید فعال به تغییر» در حال شکلگیری است امیدی که در برخی لایههای جامعه حتی بر ترس غلبه میکند. این پدیده را میتوان بعنوان شکلگیری «جامعهی منتظر » تحلیل کرد.
نقطهی عزیمت این تحلیل، تغییر در ادراک خطر است. در شرایط عادی، تهدیدهای فیزیکی مانند جنگ، اصلیترین منبع ترس محسوب میشوند. اما در وضعیتی که فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بصورت مزمن و طولانیمدت ادامه یافتهاند، «تداوم وضعیت موجود» خود بعنوان یک خطر ساختاری درک میشود. در چنین حالتی، جامعه دیگر میان «امنیت» و «خطر» انتخاب نمیکند، بلکه میان دو نوع خطر دست به انتخاب میزند: خطر کوتاهمدت جنگ و ناامنی، در برابر خطر بلندمدت تداوم وضعیت موجود. این جابجایی در ادراک، زمینهساز تغییر در اولویتهای روانی جامعه میشود.
در این چارچوب، غلبهی امید بر ترس بهمعنای حذف ترس نیست، بلکه نشاندهندهی بازتنظیم سلسلهمراتب احساسات است. ترس همچنان حضور دارد ترس از مرگ، از ویرانی، از بیثباتی اما دیگر نیروی تعیینکنندهی نهایی نیست. آنچه در این میان برجسته میشود، «امید به آیندهای متفاوت» است؛ امیدی که توان آن را دارد که رفتار و نگرش افراد را جهتدهی کند. به بیان دیگر، جامعه به نقطهای میرسد که در آن، آیندهی مطلوب از واقعیت نامطلوبِ حال، واقعیتر و مهمتر به نظر میرسد.
یکی از عوامل کلیدی در شکلگیری این وضعیت، «اشباع آستانهی تحمل» است. زمانی که فشارهای مداوم از حدی فراتر میروند، جامعه دچار نوعی خستگی تاریخی میشود؛ خستگیای که باعث میشود ریسکپذیری افزایش یابد. در این حالت، افراد و گروهها ممکن است به این جمعبندی برسند که هزینهی تغییر حتی اگر بالا باشد از هزینهی ادامهی زندگی با جمهوری اسلامی کمتر است. این تغییر در محاسبه، بستر روانی لازم برای پذیرش خطر را فراهم میکند.
در کنار این عامل، نگاهی آیندهنگر نیز نقش مهمی ایفا میکند. در لحظههایی که امکان تغییر در افق دیده میشود، ذهن جمعی شروع به تصویرسازی از آینده میکند: آزادی، بهبود شرایط، بازسازی ساختارها. این تصاویر، اگرچه هنوز تحقق نیافتهاند، اما میتوانند بعنوان نیروی محرک عمل کنند و انرژی روانی جامعه را افزایش دهند. در چنین شرایطی، امید نه یک احساس منفعل، بلکه یک نیروی فعال و جهتدهنده است.
برآیند این فرآیندها، شکلگیری وضعیتی است که میتوان آن را «انتظار پرتنش» نامید. جامعه نه در حالت سکون قرار دارد و نه کنش تعیینکننده در میانهی جنگ دارد؛ بلکه در وضعیتی آماده برای کنش نهایی بسر می برد.
این «جامعهی منتظر» بشدت به نشانهها و تحولات واکنش نشان میدهد، افق آینده را با دقت دنبال میکند و در عین آگاهی از هزینهها، امکان تغییر را جدی میگیرد و به دنبال فرصتی در این نبرد آخر است.
در مجموع، آنچه در ایران امروز قابل مشاهده است، نه حذف ترس، بلکه تغییر در جایگاه آن است. جامعهای که با خطر زندگی میکند، اما اجازه نمیدهد این خطر بهتنهایی تعیینکننده افق ذهنیاش باشد. در این میان، امید به نیرویی تبدیل شده است که ترس را به عقب میراند و با تکیه بر چشمانداز آیندهای روشن، توسعهای پایدار و مسیری مشخص، بحران جنگ را تاب میآورد تا از حکومتی ایدئولوژیک که به مثابه غدهای سرطانی در منطقه است، عبور کند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

