داور پرند – اخیرا جلسهای بنام «کنگرهی[۱] آزادی ایران» با شرکت تعدادی از کنشگران و گروههای ایرانی در ۲۸ و ۲۹ مارس در لندن برگزار گردید. اهداف آن در سایت کنگره باختصار «تقویت عاملیت در گذار ایران پس از جمهوری اسلامی، به رسمیتشناسی کثرتگرایی و راهنمایی سازکارهای حکومتی در دورهی گذار» تعریف شده است. بدیهی است کسی مخالف این نباشد که به گفتهی یکی از برگزارکنندگان این کنگره، جمعی از ایرانیان در کنار هم بایستند و دربارهی آیندهی ایران گفتگو کنند و بخواهند «اپوزیسیون متکثر و رنگارنگ» را نمایندگی کنند. ولی باید پرسید[۲] این گفتگوها چرا در شرایط حساس و سرنوشتساز کنونی سازماندهی شدهاست؟ اکنون مردم در ایران نگران آینده هستند، در خیابانها با مأمورین سرکوب طرفند و در خانهها نگران پیآمدهای جنگ. در این اوضاع مسائل مهم و ملموس برای گفتگو راهحلهای عملی گذار از جمهوری اسلامی، بویژه چگونگی مقابله با نیروهای سرکوب عامل اصلی در استمرار رژیم و پیآمدهای جنگ است. بجای این سخنرانیها و پنلها در این دو روز، باستناد گفتهی یکی از سخنرانان، دربارهی موضوعاتی بود که «حتی در دموکراسیهای پیشرفته مطرح نمیشود». همچنین کمبود توجه به جنگ و «نداشتن هیچ پنلی در مورد جنگ » به گفتهی سخنرانی دیگر «بیمعنیترین کار» برای کنگره است.
موضوعات مطرح در این کنگره، جامعهی متکثر و کثرتگرایی است که بطور خستهکننده و ملالآور از طرف سخنرانان در کنگره تکرار شده است. وجود گرایشهای سیاسی متعدد و تکثر فرهنگی، قومی و جنسیتی در ایران دادههایی روشن و بدیهی است. مهم این است که بر اساس این دادهها چگونه میتوان جامعهای دموکراتیک بنا نهاد. نظام دموکراسی پارلمانتاری مدلی است برای ایجاد نظمی دموکراتیک در جوامع متکثر با گستردهترین تکثر گرایشهای سیاسی، که سالهاست وجود دارد و تجربه شده است.[۳]. در نهادها و ساختارهای سیاسی نیز از اصل مرکزیت دموکراتیک برای رعایت حقوق اعضا و تصمیمگیریهای دموکراتیک پیروی میشود.[۴] در واقع مشکل اساسی برای دموکراسی کثرتگرا در ایران شرایط عینی اختناق و سرکوب است که بایستی دربارهی راههای گذار از آن گفتگو کرد. در این شرایط ایجاد ساختارهای سیاسی دموکراتیک نظیر احزاب سیاسی در ایران از بین رفته است. در خارج از ایران نیز کوششهای بیشمار برای ایجاد سازمانها و احزاب سیاسی با شکست مواجه شدهاند. این شکست را نباید به انگیزه و گرایشهای افراد و گروها نسبت داد.[۵]
کنگره در این موقعیت و بدون توجه به تجربهی چندین دههی ناموفق در حزبسازی و ائتلافسازی کثرتگرا میخواهد آزموده را دوباره بیآزماید. کنگره با ادعای اینکه در آن احزاب «متکثر» و متعددی گردهم آمدهاند خود را نشانی از «کثرتگرایی» و «رواداری» معرفی میکند. در واقع بیشتر این احزاب و گروههای «قومی»، همانطور که حتی از فحوای سخنرانیها بر میآید، صرفا متشکل از تجمعاتی کمتعداد هستند و اعضای آنها عمدتا محدود به افرادی است که سابقهی آشنایی و روابط شخصی با یکدیگر دارند.در نتیجه هیچکدام را نمیتوان نمایندهی بخشی از جامعهی ایران -به آن معنی که در بالا توضیح داده شد- دانست. [۶]
اپوزیسیون خارج از کشور ۴۷ سال مشغول «کثرتگرائی» بوده و بارها و بارها در جلسات بیشمار برای عملیکردن این «کثرتگرائی» کوشیده است؛ اگر برگزارکنندگان این کنگره بهضرورت عاجل وجود جریانی کثرتگرا باور دارند چرا بجای عملیکردن آن، فقط از ضرورت آن سخن میگویند؟ از برگزارکنندگان این کنگره باید پرسید اگر فکر میکنید شما میتوانید جریانی کثرتگرا در مبارزه علیه جمهوری اسلامی براه بیاندازید چرا این فکر را به عمل در نمیآورید؟ ۴۷ سال تلاش برای این که جریانهای متکثر، اعم از شخصیتها، سازمانها و احزاب و غیره، با هم حداقل به همگرائی برسند موفق نبوده است. شما باید قبل از هر چیز توضیح بدهید چرا این همگرائی تاکنون صورت نگرفتهاست و چرا فکر میکنید شما به راهحلی دست یافتهاید که این بار موفق خواهد شد. با گفتن این که کثرتگرائی خوب است و با تکرار آن به حد تهوع آور، این هدف عملی نمیشود: «با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود.»
معلوم نیست چهکسی و به چهدلیلی با کثرتگرائی مخالفت کرده و چطور شده است اکنون با تشکیل این کنگره دوباره به فکر «کثرتگرائی» افتادهاند و دربارهی موضوعی که بارها دربارهی آن در ۴۷ سال گذشته صحبت شده و برای تحقق آن سعی شده است، هیاهو راه انداختهاند؟ نشانههای زیادی را میتوان یافت که رقابت و ضدیت با جریانی که در این کنگره آن را جریان پادشاهیخواهی یا سلطنتطلب نامیدهاند و بویژه ضدیت با شاهزاده رضا پهلوی، هدف اصلی کنگره است. «کثرتگرایی» بعنوان شعار اصلی این کنگره در تصور این افراد بهروشنی در تقابل با آنچه آنها به «فردگرایی» و «منجی»گرایی جریان طرفدار شاهزاده نسبت میدهند مطرح شده و در ضدیت با شاهزاده رضا پهلوی و طرفداران او علم شده است.
شاهزاده مدعی است که در پاسخ به ندا و درخواست میلیونها نفر در داخل و خارج از کشور، رهبری دوران گذار را پذیرفته است. اگر تصور میشود این ادعا مغایر با واقعیت است و طرفدار چندانی در ایران ندارد چرا به آن اهمیت میدهند؟ چرا شاهزاده و طرفداران را به حال خود رها نمیکنند تا در این تصورات خود باقی بمانند؟ چرا وقت و منابع انسانی و مالی را از مبارزه برای سقوط رژیم که بیش از هر زمان احتمال آن بیشتر شده است به ضدیت با شاهزاده و برنامههای او، منحرف میکنند؟ ولی اگر ادعای شاهزاده درست است و واقعا میلیونها ایرانی او را صدا میکنند که به رهایی ایران از این رژیم ویرانگر در حال سقوط کمک کند چرا میخواهید در راه او سنگ بیاندازید. چرا بجای ضدیت، دست یاری بسوی او دراز نمیکنید تا گذار از رژیم هرچه زودتر تحقق یابد؟
برخلاف اتهام فردگرایی به شاهزاده شاید هیچ کسی به اندازهی او در راه تحقق بخشیدن به وسیعترین ائتلاف و همگرایی گروههای متکثر ایرانی کوشش نکرده است. اکنون نیز از حضور کسانی که به اهداف چهارگانه پیشنهادی وی باور داشته باشند،استقبال خواهد کرد. شما در کنگره برای پیشبرد کثرتگرائی مطلوبتان همان اهداف شاهزاده را پیشنهاد کردید: تمامیت ارضی ایران، جدائی دین از حکومت، رعایت حقوق بشر و انتخابات آزاد برای تعیین سرنوشت آیندهی ایران. اگر با این اهداف کثرتگرا برای دوران گذار موافق هستید چرا بجای همراهی به ضدیت با شاهزاده بپا خاستهاید؟[۷]
در این کنگره که شعار اصلی آن کثرتگرائی و رواداری است جریان طرفدار رهبری شاهزاده را نادیده گرفتند و اگر هم از آن یاد شد با اتهاماتی نظیر اقتدارگرائی و فاشیسم همراه بود. حتی یکی از سخنرانان، «پادشاهیخواهان» را از کشتی نوح خود که اپوزیسیون «کثرتگرا» در آن سوارند، اخراج کرد که با کف زدنهای پرشور حضار همراه شد!![۸] در مقابل کسی که خوزستان را الاهواز، خرمشهر را محمره نامید و رضا شاه را که به هدف یکپارچگی ایران و اخراج دستنشاندگان انگلیس به خوزستان لشگرکشی کرد، متجاوز نامید و یا کسی که پرچم ملی ایران را نشانهی ظلم و ستم دانست و یا کسانی که «فارس»ها را دشمن اصلی خود قلمداد کردند، در این کشتی نوح اپوزیسیون جا دادند و از طرف حضار کنگره نیز با کفزدنهای متوالی تشویق شدند.
بدیهی است که رهبری انقلاب از طرف شاهزاده از طریق انتخابات و رفراندوم صورت نگرفته است. ولی در شرایط کنونی که امکان انتخاب موجود نیست چه باید کرد؟ آیا باید به این دور تسلسل تسلیم شد که گذار از جمهوری اسلامی به رهبری نیازمند است ولی برای این که این رهبری با رأی مردم و رعایت دموکراسی تعیین شود باید از رژیمی که مانع آزادیهای دموکراتیک است گذار کرد[۹]. آیا باید دست روی دست گذاشت؟ حتی اگر بخش کثیری از مردم به دلایل تاریخی که توضیح آن در حوصله این نوشته نیست در شاهزاده رضا پهلوی فرد مورد اعتماد خود را یافتهاند و برای اولینبار رابطهی بین مردم و شاهزاده امکان ایجاد آلترناتیو سیاسی برانداز را فراهم کرده است. اگر این ادعا درست است چرا «اقتدارگرائی و «فاشیسم»!؟
شما احتمال میدهید و نگران هستید که با کمک خارجی رژیم سقوط کند و شاهزاده و جریان طرفدار او به قدرت برسند. راه حل شما برای جلوگیری از این نگرانی چیست؟ آیا تداوم جمهوری اسلامی را ترجیح میدهید؟ اگر نه راه حل شما چیست ؟ شما احتمال میدهید رژیم با مبارزات مدنی مردم سقوط کند؟ این راهحل براساس احتمالات و فرضیاتی بنا شدهاست که به وعدهی سرخرمن بیشتر شباهت دارد: «بزک نمیر بهار میاد!» شما چه مدت زمانی را برای این راهحل متصور هستید؟ چرا نمیکوشید امکان گذار از جمهوری اسلامی را که خودتان هم احتمالا بیشتر به آن باور دارید، تقویت کنید؟
در خاتمه باید تذکر داد گرچه پهلویستیزی مزمن کسانی که به تعصبات سیاسی نظیر طرفداری از جبهه ملی و حزب توده و گروههای چپگرا مبتلا هستند را میشود درک کرد ولی پهلویستیزی تازه واردان به اپوزیسیون خارج از کشور قابل فهم نیست. این افراد حتی با ایجاد وحشت از طرفداران پادشاهی با شایعاتی نظیر این که «چماقداران سلطنتطلب قصد حمله به شرکتکنندگان در کنگره را دارند» کوشیدند احساسات پادشاهیخواهان را تحریک کنند. امیدوارم بسیاری از افرادی که با نیت راستین و خیرخواهانه در این کنگره شرکت کردهاند با درایت سیاسی خود از چنین اقدامات خرابکارانهای که انگیزه و منبع آن روشن نیست، دوری کنند.[۱۰]
[۱] کنگره به اجماعی گفته میشود که در آن نمایندگان برای تعیین سیاستهای کلان و انتخاب نهادهای اجرائی نظیر هیئت مدیریه شرکت کنند. معلوم نیست چرا این جلسه که هدف آن عمدتا گفتگو میان افراد و چند «حزب» است کنگره نامیده شده است.
[۲] به گفتهی یکی از سخنرانان که از شرکت در این کنگره انصراف داده است جای این کنگره میتوانست «ده سال پیش» باشد.
[۳] در دموکراسیهای پارلمانتاری، مسئولیت و اختیار تصمیمگیریهای سیاسی به قوهی مقننه یا قانونگذاری منتخب مردم که با شرکت احزاب و سازمانهای سیاسی «متکثر» شکل میگیرد واگذار میشود. دولت یا قوهی مجریه نیز که با شرکت مستقیم یا غیرمستقیم مردم انتخاب یا منصوب میشوند مسئولیت اجرای تصمیمات قوهی مقننه را بعهده دارد.
[۴] در این کنگره وقت صرف موضوعی شد که بیش از یک قرن در تجربهی تاریخی دموکراسی آزموده شده است. بعنوان مثال یکی از سخنرانان اصلی جلسه راهحل بنای دموکراسی در جامعهای متکثر را بصورت تجسمی هندسی «ساختارعمودی» ! برای اجرا و «ساختار افقی» برای گفتگو و تصمیمگیری، بعنوان کشفی تازه و ژرف ترسیم کرد. مرکزیت دموکراتیک از بدیهیات ساختارهای سیاسی دموکراتیک در جوامع متکثر است و تجسم هندسی آن برای اینکه چیزی نو گفته شود مسئلهای را حل نمیکند. مطابق اصل مرکزیت دموکراتیک، تصمیمهای جمعی در کنگرههای متشکل از اعضا و یا نمایندگان آنها گرفته میشود (ساختار افقی) و اجرای این تصمیمات در حیطه مسئولیت مدیران منتخب کنگره هاست که در واقع بعنوان مرکزیت اجرائی عمل میکنند (ساختار عمودی).
[۵] تفرقهی اپوزسیون خارج کشور دلایل عینی و اجتماعی دارد که عمدهی آن ناشی از محدودیت ارتباط متقابل و پیوسته با جامعهی ایران و نبود امکان اثرگذاری در شرایط سیاسی کشور است. دلیل وجودی حزب با هر نوع ساختار سیاسی اثرگذاری در قدرت سیاسی است. احزاب برای کسب قدرت، سهیمشدن در قدرت یا مخالفت با قدرت ساخته میشوند و تداوم مییابند. گروهای سیاسی خارج از کشور که بخشی از جامعه را نمایندگی نمیکنند امکان اثرگذاری لازم در شرایط سیاسی ایران را ندارند. نبود امکان برای اثرگذاری در قدرت سیاسی دلیل وجودی احزاب سیاسی در خارج از کشور را از بین برده است. به این علت انگیزه شرکت در گروههای سیاسی به روابط شخصی افراد و یا رقابت با گروههای سیاسی دیگر در خارج از کشور محدود است.
[۶] سخنرانان در پنل روابط بینالمللی ادعا کردند که برای شناسائی بینالمللی کنگره باید نفوذ و تأثیر خود در ایران را در عمل اثبات کنند. شرکت گروههای کرد به ادعای یکی از سخنرانان میتواند در این مورد کمک کند. در واقع این ادعا اذعان به این است که دیگر «احزاب» شرکتکننده در کنگره فاقد پایههای مردمی هستند. در مورد احزاب کرد و نفوذ بینالمللی آنها باید گفت این احزاب اگر هم دارای اعتبار بینالمللی باشند چرا باید به جمعی که خود فاقد رابطه و نفوذ در جامعه است و آیندهی روشنی ندارد اعتبار ببخشد و اعتبار بینالمللی خود را بهخطر بیاندازد.
[۷] در راستای عملیکردن سیاست تکثرگرا در شرایط کنونی همانطور که بسیاری از سخنرانان کنگره توضیح دادند در وهلهی اول باید اهدافی را تعیین کرد که مورد پذیرش جامعهی کثیر سیاسی ایرانی میباشد. اهدافی که سخنرانان در کنگره پیشنهاد کردند، نظیر تمامیت ارضی، رعایت حقوق شهروندی همه ایرانیان و انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان و تعیین قانون اساسی بیشباهت به اهداف حداقلی نیست که شاهزاده رضا پهلوی برای همگرایی جامعهی کثیر ایرانی و در راستای کثرتگرائی عملی و نه شعاری تعیین کرده است.
[۸] جذابیت این کنگره در مخالفت با شاهزاده را از سویی در مشخصات سنی شرکتکنندگان باید دید که هنوز در عوالم انقلاب ۵۷ سیر میکنند. اندک شرکتکننده جوان حاضر در کنگره عمدتا تحت تأثیر جریانهای چپگرای غربی و به دور از واقعیتهای سیاسی کشور به سخنان آرمانگرا علاقه دارند.
[۹] شرکتکنندگان در این کنگره را میشود به دو دسته تقسیم کرد. بخشی از این افراد اپوزیسیون بودن را بعنوان حرفه انتخاب کردهاند. برخی دیگر هم که حرفههای دیگر دارند برخلاف مردم ایران با جمهوری اسلامی سرو کار ندارند و اپوزیسیون بودن برای آنها آرمانی است و بیرابطه با واقعیتهای سیاسی در ایران. این افراد ترجیح میدهند آرمانشان دست نحورده بماند و آلوده ضرورتهای واقعی میدان مبارزه نشود.
[۱۰] آرمانگرائی دو مدل انسان میسازد: مدل «چهگوارائی» که حاضر است برای آرمان بجنگد و بمیرد و اما اکثریت قریب به اتفاق مدل «دُنکیشوتی» هستند که با دشمنان خیالی میجنگند و با معشوقههای خیالی راز و نیاز میکنند!
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

