عظیم بادام دوست – در سیاست، یکی از خطرناکترین خطاها آن است که «فشار خارجی» با «تغییر داخلی» اشتباه گرفته شود. این خطا، امروز در بخشی از اپوزیسیون ایران، نهتنها به یک برداشت نادرست، بلکه به یک الگوی فکری تبدیل شده است. الگویی که میپندارد تشدید تنشهای بینالمللی، افزایش تحریمها یا حتی تقابلهای ژئوپلیتیکی، نهایتا به فروپاشی ساختار قدرت در ایران و گشایش سیاسی منجر خواهد شد.
این تصور، اگرچه در ظاهر منطقی بهنظر میرسد، در واقع نوعی سادهسازی خطرناک از پیچیدهترین مسئلهی ایران است: مسئلهی «قدرت».
فشار خارجی؛ ابزار مهار، نه ابزار رهایی
در منطق سیاست بینالملل، دولتها نه بر اساس آرمانگرایی، بلکه بر پایهی منافع خود عمل میکنند. تجربهی سالهای اخیر، از جمله در سیاستهای دونالد ترامپ، بهروشنی نشان داده است که هدف اصلی از اعمال فشار بر جمهوری اسلامی، نه «رهایی مردم ایران»، بلکه «مهار یک تهدید» و «تنظیم موازنههای منطقهای و انرژی» بوده است.
در این چارچوب، ایران نه بعنوان یک ملت در بند، بلکه بعنوان یک متغیر در معادلات امنیتی و اقتصادی تعریف میشود. فشار اقتصادی میتواند یک حکومت را تضعیف کند، اما بهتنهایی قادر به خلق یک نظم جایگزین نیست. در غیاب یک آلترناتیو داخلیِ سازمانیافته، این فشارها اغلب به افزایش سرکوب در داخل و انسداد بیشتر منجر میشوند.
حقوق بینالملل و افسانهی مداخلهی نجاتبخش
ساختار حقوقی نظام جهانی، که حول نهادهایی مانند سازمان ملل شکل گرفته، بر اصل حاکمیت ملی استوار است. مداخلهی مستقیم برای تغییر ساختار قدرت در یک کشور، نه یک قاعده، بلکه استثنایی پرهزینه و پیچیده است.
حتی سازوکارهای حقوقی مانند ارجاع به دیوان کیفری بینالمللی، در بهترین حالت ابزار فشار حقوقی هستند، نه ابزار طراحی سیاسی. از این رو، تصور اینکه بازیگران خارجی بتوانند یا بخواهند گذار سیاسی ایران را طراحی کنند، بیش از آن که یک تحلیل باشد، یک توهم راهبردی است.
بحران واقعی؛ اپوزیسیون بدون تعریف از قدرت
اما این توهم، از خلئی عمیقتر تغذیه میکند: فقدان تعریف دقیق از «قدرت» در میان اپوزیسیون. بسیاری از جریانها، بهجای ساختن ظرفیتهای واقعی، در سطح گفتمان باقی ماندهاند. در نتیجه، بهجای تبدیل شدن به یک بدیل، به مجموعهای از صداهای پراکنده تقلیل یافتهاند.
قدرت، در سیاست، بهمعنای توانایی تصمیمگیری، اجرا و حفظ نظم است. بدون این عناصر، حتی فروپاشی ناگهانی وضعیت موجود نیز بهمعنای پیروزی اپوزیسیون نخواهد بود، بلکه میتواند به هرجومرج یا ظهور نیروهای سازمانیافتهتر منجر شود.
نهاد پادشاهی ؛ از نوستالژی تا کارکرد
در این میان، نهاد پادشاهی یکی از معدود ظرفیتهایی است که از تداوم تاریخی و شناخت اجتماعی برخوردار است. اما این مزیت، بهخودیخود تعیینکننده نیست.
اگر این نهاد در سطح «نوستالژی» باقی بماند، بسادگی به حاشیه رانده خواهد شد. اما اگر بتواند خود را بعنوان یک «نهاد تثبیتکننده» بازتعریف کند ،نهادی که در لحظهی گذار، ضامن ثبات، تداوم و جلوگیری از فروپاشی نهادی باشد ،آنگاه میتواند نقشی کلیدی ایفا کند.این امر مستلزم پاسخهای روشن به پرسشهای سخت است:
-نقش آن در ساختار قدرت موقت چیست؟
-چگونه مشروعیت خود را در چارچوب حقوقی تعریف میکند؟
-و چگونه میتواند میان نیروهای متکثر، اجماع ایجاد کند؟
بازتعریف راهبرد؛ از انتظار به طراحی
اپوزیسیون ایران، برای عبور از وضعیت کنونی، نیازمند یک تغییر بنیادین در رویکرد خود است، گذار از «انتظار» به «طراحی».
این بهمعنای تمرکز بر ایجاد ساختار، تعریف نهادهای دوران گذار، و بازسازی رابطه با جامعه است. همچنین، رابطه با جهان خارج باید بر اساس «تعامل هدفمند» تعریف شود، نه «وابستگی و انتظار».
آنجا که سرنوشت تعیین میشود
مسئلهی ایران، معادلهای نیست که در پایتختهای جهان حل شود. آنجا فقط دربارهی «هزینهها» تصمیم میگیرند، نه «سرنوشتها». سرنوشت، جایی تعیین میشود که اراده، سازمان و قدرت به هم میرسند. هر نیرویی که این سه را در درون خود نسازد، دیر یا زود به حاشیه رانده خواهد شد، نه بهدلیل دشمنی دیگران، بلکه بهدلیل ناتوانی خود.
در سیاست، خلأ وجود ندارد؛ یا آن را پر میکنی، یا علیه تو پر میشود.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.



