بهزاد معصومی * – در آوریل ۲۰۲۶ تصمیم پرزیدنت ترامپ برای تمدید نامحدود آتشبس با جمهوری اسلامی، در حالی اتخاذ شد که جنگی فرسایشی و پیچیده میان دو طرف در جریان است. این تصمیم، بنا بر گزارشها، با هدف خرید زمان برای مذاکرات و بهدلیل شکافهای داخلی در ساختار قدرت ایران انجام شدهاست. اما از منظر هر فرماندهی نظامی و تحلیلگر امنیتی، این تصمیم نه تنها یک فرصتسوزی بزرگ است بلکه میتواند به تثبیت مجدد یک ساختار بیثبات و تهدیدآفرین منجر شود.
گزارشها نشان میدهد که حتی تحلیلگران غربی نیز اذعان دارند ایران از این آتشبس برای خرید زمان استفاده میکند. در دکترینهای کلاسیک نظامی، وقتی دشمن ساختاری نامتمرکز مانند سپاه و نیروهای نیابتی دارد، توان جنگ نامتقارن دارد و سابقهی طولانی در جنگ فرسایشی دارد، هرگونه توقف عملیات بدون اعمال فشار نهایی، بهمعنای بازسازی توان رزمی دشمن است. طبق تحلیلها، جمهوری اسلامی در طول دههها خود را برای جنگ نامتقارن آماده کرده است. شبکههای نیابتی مانند حوثیها و سایر گروهها را فعال نگهداشته و حتی در شرایط ضعف قادر به ایجاد اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی است. در نتیجه، آتشبس در این شرایط نه صلح، بلکه بازسازی میدان نبرد برای دشمن است.
ایالات متحده همزمان نیروهای گستردهای به منطقه اعزام کرده، زیرساختهای نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و حتی به سطحی از برتری تاکتیکی رسیده است؛ اما در لحظهای که باید فشار به نتیجه تبدیل شود، تصمیم به توقف گرفته شده است. این دقیقا همان خطایی است که در بسیاری از جنگها رخداده است: فشار نظامی بدون بهره برداری سیاسی، برابر است با بازگشت دشمن.
طبق گزارشها، جمهوری اسلامی هنوز شروط خود را تحمیل میکند؛ مانند رفع تحریمها، و حتی از مذاکره تحت فشار خودداری میکند. در نتیجه، ایالات متحده در حال از دستدادن ابتکار عمل راهبردی است.
از دید امنیت بینالملل، جمهوری اسلامی طی دههها از گروههای نیابتی در منطقه حمایت کرده، از بحرانهای خارجی برای کنترل داخلی بهره برده و در شرایط فشار، انسجام داخلی ایجاد کرده است. حتی تحلیلها هشدار میدهند که حملهی خارجی میتواند مخالفان داخلی را حول حکومت متحد کند. اما نکتهی مهمتر این است که آتشبس طولانیمدت نیز میتواند همین اثر را داشته باشد، با این تفاوت که حکومت فرصت بازسازی امنیتی پیدا میکند، سرکوب داخلی را تشدید میکند و شبکههای خود را سازمان میدهد.
در ژانویه ۲۰۲۶ حتی خود ترامپ از مردم ایران خواسته بود علیه حکومت اقدام کنند؛ اما در عمل، تمرکز سیاست آمریکا بر مذاکره با حاکمیت باقی مانده است، نه بر حمایت ساختاری از جامعه مدنی. در حالی که تجربهی تاریخی نشان میدهد تغییرات پایدار در چنین نظامهایی از داخل شکل میگیرد، نه از طریق توافق با ساختار قدرت. در نتیجه نادیده گرفتن مردم و تمرکز بر حکومت، برابر است با تقویت همان ساختاری که هدف مهار آن است؛ و این، یک خطای بسیار بزرگ و خطرناک برای امنیت و ثبات صلح در منطقه و جهان خواهد بود و ما را به آستانهی جنگ سوم نزدیک میکند.
ادامهی جنگ در این شرایط میبایست سه هدف کلیدی داشته باشد: قطع خطوط لجستیکی، نابودی توان فرماندهی و بستن مسیرهای بازسازی. اما در شرایط فعلی، هنوز شبکههای نیابتی فعالاند، مسیرهای مالی و سیاسی کاملا بسته نشده و مذاکرات به حکومت فرصت تنفس داده است. در نتیجه، آتشبس بدون خفهسازی کامل سیستم، بهمعنای بقای تهدید است.
از منظر نظامی راهبردی، تصمیم به ادامهی آتشبس ممکن است در کوتاهمدت از تشدید جنگ جلوگیری کند، اما در بلندمدت سه پیامد خطرناک دارد: بازسازی توان دشمن، از دست رفتن برتری عملیاتی و تداوم یک ساختار بیثبات و بحرانزا به اسم جمهوری اسلامی؛ و من میگویم:حکومت سپاه.
اگر هدف واقعی، مهار تهدید، پایان بیثباتی منطقه و ایجاد تغییر پایدار باشد، سیاست مؤثر باید شامل بستن کامل مسیرهای مالی و عملیاتی حکومت، جلوگیری از بازسازی شبکههای نیابتی و انتقال تمرکز از حکومت به مردم باشد. در غیر اینصورت، آتشبس نه پایان بحران، بلکه آغاز مرحلهای جدید از همان چرخهی بیثباتی خواهد بود.
*دکتر بهزاد معصومی، خلبان اسبق اف-۱۴
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

