تشریحِ یک تشییع؛ در سه پرده

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۰۷ ژوئیه ۲۰۲۶


بهزاد پرنیان

پیش‌گفتار:

تشییع جنازه هیچ دیکتاتوری، صرفا تشییع پیکر یک عفریت نیست.

انگاری دیکتاتورها، حتی پس از مرگ نیز آخرین نبرد خود را واگذار نمی‌کنند. پیکر آنان، واپسین سنگر حکومت‌هایی است که سال‌ها مشروعیت خود را نه از رضایت مردم، بلکه از ترس، سرکوب و ساختن روایت‌های رسمی اما دروغین به دست آورده‌اند؛ روایت‌هایی که آن‌چنان آسمان جامعه را از هیاهوی زاغان انباشتند که سال‌ها، صدای آنان به جای آواز چکاوک به گوش مردم رسید.

تشییع بقایای جسد علی خامنه‌ای را نیز نمی‌توان تنها در چارچوب مرگ یک فرد یا یک آیین مذهبی و حکومتی فهمید. آنچه جمهوری اسلامی در روزهای ششم تا نهم جولای در پی اجرای آن است، صرفا برگزاری مراسم خاکسپاری رهبر پیشین خود نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازسازی صحنه قدرت، ترمیم روایت فروریخته ولایت فقیه و القای این تصور که این نظام، همچنان از اقتدار و پشتوانه مردمی برخوردار است.

از همین رو، آنچه در این چند روز رخ خواهد داد، بیش از آنکه یک مراسم سوگواری باشد، یک پروژه سیاسی است؛ پروژه‌ای که اگر بخواهیم آن را درست بخوانیم، باید آن را در سه پرده روایت کرد.

پرده نخست؛ طراحی صحنه

شاید باور نکنید، اما آخرین نمایش دیکتاتور از ماه‌ها پیش آغاز شده، قبل از آنکه حتی نخستین بازیگر روی صحنه حاضر بشود.

از تراژدی‌های یونان باستان تا باشکوه‌ترین اجراهای برادوِی، یک اصل هیچ‌گاه تغییر نکرده: تماشاگر، قبل از آنکه به متن بخواهد واکنش نشان بدهد، به صحنه واکنش نشان خواهد داد.

نور، رنگ، موسیقی، میزانسن، حرکت بازیگران و حتی سکوت‌های حساب‌شده، گاه تأثیری عمیق‌تر از خود دیالوگ‌ها روی ذهن مخاطب می‌گذارند.

پروپاگاندا نیز دقیقا از همین قواعد پیروی می‌کند.

پیش از آنکه پیامی را منتقل کند، صحنه را می‌چیند. نور را تنظیم می‌کند، رنگ‌ها را انتخاب و جایگاه دوربین‌ها را مشخص می‌کند، ترتیب ورود شخصیت‌ها را می‌نویسد و احساسات مخاطب را پیش از آنکه فرصتی برای فکر کردن پیدا کند، هدف قرار می‌دهد.

برای همین، آنچه این روزها پیرامون تشییع جنازه علی خامنه‌ای در حال شکل‌گیری است، صرفا انتقال یک تابوت یا برگزاری یک مراسم حکومتی نیست. اگر از منظر ارتباطات سیاسی و رسانه به آن نگاه کنیم، با نمایشی روبرو هستیم که در آن هر قاب تلویزیونی، هر نور، هر حرکت تشریفاتی، هر سکوت و هر تصویر، بخشی از سناریویی بزرگتر برای تولید یک روایت سیاسی است؛ البته برای تَتِمه‌ی امت همیشه در صحنه و اُتراقیونِ خیابانیِ عربده‌کش.

در این نمایش، تابوت فارغ از اینکه چه چیزی داخلش گذاشته‌اند، اعم از پیکر ولی فقیه، باقیمانده یا خارج قسمت یک تقسیم بزرگ از یک نظام، یا حتی گزینه‌ی پوچ (در ادای احترام به نخستین جمله مشعشع بنیانگذار و پیر و مرشد علی خامنه‌ای، روح الله خمینی که گفت هِچ)،این تابوت تنها یک تابوت نیست؛ بخشی از دکور صحنه است.

نورها تنها برای روشن کردن تصویر نیستند؛ برای ساختن احساس‌اند. دوربین‌ها نیز صرفا ثبت‌کننده فرامین کارگردانان سوره و پیرو مکتب آوینی نیستند؛ آنان مأمورند واپسین تقلاهای یک نظام در حال احتضار را به شکوهی ساختگی بدل کنند و بر واپسین پرده سقوط آن، برچسبِ «حماسه» بزنند.

پرده دوم؛ اجرای نمایش

پس از آماده شدن صحنه، نوبت به اجرای آن می‌رسد.

در این مرحله، هدف اصلی حکومت نه برگزاری یک مراسم مذهبی، بلکه بازسازی اقتدار سیاسی است. حکومت می‌کوشد با نمایش انبوه جمعیت، مراسم تشریفاتی، ادای احترام مقام‌ها و پخش گسترده تصاویر، این پیام را به بدنه وفادار خود و نیز به افکار عمومی جهان منتقل کند که ساختار قدرت همچنان پابرجاست.

در این میان، آنچه اهمیت دارد، نه خود مراسم، بلکه تصویری است که از آن ساخته می‌شود. در عصر رسانه، گاهی تصویر از واقعیت اثرگذارتر است. قابی که از یک مراسم به جهان مخابره می‌شود، می‌تواند برای بسیاری از مخاطبان، جایگزین شناخت آنان از واقعیت اجتماعی یک کشور باشد.

از همین رو، از آنجا که مخالفان حکومت امکان حضور آزادانه در خیابان‌ها را ندارند و فضای امنیتی هرگونه اعتراض را محدود کرده، احتمال آن خواهد بود که سکوت تحمیلی بر جامعه در نگاه بیرونی، به رضایت تعبیر شود.

و این حقیقت است که نبرد اصلی این پرده، نبرد بر سر تعداد نیست؛ که نبرد بر سر روایت است.

پرده سوم؛ تماشاگرانی که نمایش را برهم می‌زنند

اما همه نمایش‌ها مطابق خواست کارگردان به پایان نمی‌رسند.

گاهی تماشاگر، از پذیرش روایت رسمی سر باز می‌زند و خود به بخشی از نمایش تبدیل می‌شود.

در چنین نقطه‌ای است که اهمیت حضور ایرانیان خارج از کشور معنا پیدا می‌کند.

در زمانی که شهروندان در داخل ایران امکان حضور آزادانه در خیابان‌ها را ندارند، دیاسپورای ایرانی می‌تواند روایت دیگری را در برابر افکار عمومی جهان قرار دهد؛ روایتی که می‌گوید جمهوری اسلامی نماینده ملت ایران نیست و آنچه در خیابان‌های ایران به نمایش گذاشته می‌شود، بازتاب اراده آزاد مردم نیست.

از همین منظر می‌توان فراخوان شهریار ایران رضا شاه دوم‌ پهلوی را نیز تحلیل نمود؛ نه صرفا به‌عنوان دعوتی برای تجمع، بلکه به‌عنوان تلاشی برای شکستن انحصار روایت حکومت.

اگر حکومت می‌کوشد از طریق قاب‌های تلویزیونی، تصویری از تداوم مشروعیتِ امت محورِ خود بسازد، دیاسپورای ایرانی نیز خواهد کوشید هم‌زمان، تصویر دیگری را به جهان عرضه کند؛ تصویری از ایرانیانی که با پرچم شیر و خورشید، با یاد جان‌باختگان و با تأکید بر آینده‌ای متفاوت، می‌خواهند نشان دهند که حکومت کنونی، نماینده مردم ایران نیست.

در این معنا، رویارویی این چند روز را نمی‌توان صرفا تقابل دو تجمع دانست؛ بلکه باید آن را تقابل دو روایت از ایران خواند.

فرود پرده

هر نمایش، سرانجام به پایان می‌رسد. نورها خاموش می‌شوند، بازیگران صحنه را ترک می‌کنند و دکورها برچیده می‌شوند.

اما آنچه باقی می‌ماند، قضاوت تماشاگر است.

تشییع جسد یک دیکتاتور نیز از این قاعده مستثنا نیست. آنچه در روزهای ششم تا نهم جولای در برابر چشم جهان رخ خواهد داد، صرفا بدرقه یک رهبر سیاسی نخواهد بود؛ بلکه آزمونی است برای سنجش قدرت دو روایت؛ روایتی که حکومت می‌کوشد با همه امکانات رسانه‌ای و تشریفاتی خود بسازد، و روایتی که دیاسپورای ایرانی به نمایندگی از ملت ایران می‌کوشد تا از ایران، از مردم ایران و از آینده ایران به جهان ارائه دهد.

در پایان، ذکر یک نکته ضروری است.

حضور و پیوستن ما ایرانیان به فراخوان‌هایی که امروز داده می‌شود و در آینده نیز داده خواهد شد، صرفا شرکت در یک تجمع نیست؛ بخشی از روند بازپس‌گیری روایت ایران است.

چهل‌وهفت سال، روایت ایران در اختیار حدیث‌نویسان قهاری بود که نخست با انقلاب فرهنگی، حافظه یک ملت را هدف گرفتند و سپس با آنچه «جهاد تبیین» نامیدند، کوشیدند تاریخ ایران را برای همیشه به روایتی نینوایی فروبکاهند؛ روایتی که در آن، رنج باید جاودانه بماند و زندگی، همواره در سایه مرگ معنا شود.

اما ملت ایران، بویژه نسل جوان، روایت دیگری را برگزید. روایت آنان را نه در کتاب‌های حکومتی، که در خیابان‌ها، بر دیوارها، در فریادها، در پرچم شیر و خورشید و در خون جان‌باختگان می‌توان خواند. اگر دی‌ماه ۱۴۰۴ نقطه‌ای تعیین‌کننده در این مسیر بود، از آن رو بود که جوانان ایران بار دیگر روایت حقیقی خود را به جهان یادآوری کردند.

از این‌رو، هر حضور، هر پرچمی که برافراشته می‌شود، هر تصویری که منتشر می‌شود و هر صدایی که حقیقت ایران را بازگو می‌کند، تنها یک کنش سیاسی نیست؛ پاسداری از همان روایتی است که ملت ایران برای بازپس گرفتن آن، بهایی سنگین پرداخته است.

ملتی که روایت خود را از چنگ روایت‌سازان بازپس می‌گیرد، دیر یا زود، سرنوشت خود را نیز باز پس خواهد گرفت.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=404583