موج دوم حملات آمریکا به تأسیسات نظامی و زیرساختهای استراتژیک جمهوری اسلامی پس از یک وقفه کوتاه، مجددا از سر گرفته شد. نه تنها پیشنهاد تازه آمریکا درباره «تنگه هرمز» که به واسطه عمان به جمهوری اسلامی ارائه شد، مورد موافقت مافیای حاکم بر ایران قرار نگرفت، بلکه سپاه پاسداران و ارتش با موشک و پهپاد علاوه بر کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، به پایگاههای آمریکا در منطقه و زیرساختهای دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز حمله کردند.

دور تازه حملات آمریکا از بمباران سنگین مواضع حشدالشعبی در عراق آغاز شد که طی آن حدود ۵۰ نفر کشته و زخمی شدند. دستکم چهار عضو سپاه پاسداران نیز در میان کشتهشدگان بودند. در روزهای بعد، دهها هدف در مناطق مختلف ایران بمباران شد که تلفات و خسارتهای سنگینی به همراه داشت.
آمریکا در حملات پیشین خود، چه در جریان جنگ ۴۰ روزه و چه پس از آن، در هدف قرار دادن پادگانها و مراکز وابسته به ارتش ملاحظاتی داشت. اما در دور جدید حملات، چندین پادگان ارتش، از جمله لشکر ۹۲ زرهی اهواز و پادگان صفر هفت کازرون، هدف قرار گرفتند.
این حملات بلافاصله پس از دیدار بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در واشنگتن آغاز شد. نتانیاهو برای شرکت در مراسم تشییع پیکر سناتور لیندسی گراهام به واشنگتن سفر کرده بود.
براساس آنچه در خاورمیانه میگذرد، جنگ رو به گسترش است، تا جایی که یک کشتی در بندر دمیاط مصر در ساحل دریای مدیترانه هدف حمله قرار گرفت. دو منبع ایرانی که هویتشان فاش نشد، به «نیویورکتایمز» گفتند این حمله به یک نفتکش ذخیرهسازی گاز متعلق به آمریکا، با هدف نشان دادن توانایی جمهوری اسلامی برای ایجاد اختلال گستردهتر در کشتیرانی جهانی و عرضه انرژی، در صورت تشدید تنشها، طراحی شده بود.
به نوعی، این حمله را میتوان پاسخی به حمله اوکراین با استفاده از پهپادهای دوربُرد به یک کشتی جمهوری اسلامی در شمال دریای خزر دانست؛ کشتیای که گفته میشد محمولهای از تسلیحات را به روسیه منتقل میکرد.
دیدار سرنوشتساز نتانیاهو و ترامپ
دیدار نتانیاهو با ترامپ در کاخ سفید از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود. یک مقام اسرائیلی به پولیتیکو گفت، نتانیاهو برای تأثیرگذاری بر رویکرد دولت ترامپ در قبال جنگ با حکومت ایران، ترجیح داد، از توصیه به هرگونه اقدام مشخص خودداری کند و فعلا تنها اطلاعات و مشورتهایی را در اختیار طرف آمریکایی قرار دهد.
این رویکرد، بهطور ضمنی، نشان میدهد که اسرائیل و بویژه بنیامین نتانیاهو دریافتهاند که در تعامل با دونالد ترامپ باید با احتیاط بیشتری عمل کنند.
به گفته این مقام ارشد اسرائیلی، در دیدار نتانیاهو و ترامپ سه گزینه برای آینده جنگ با جمهوری اسلامی بررسی شد: دستیابی به توافق، ادامه فشار اقتصادی از طریق تحریمها و تداوم محاصره، یا تشدید اقدامات نظامی.
در مراحل اولیه این درگیری، نتانیاهو و مشاورانش توصیههای صریحتر و مشخصتری به ترامپ ارائه میکردند و حتی طرحی نظامی را پیشنهاد داده بودند که بر اساس آن قرار بود حکومت ایران بهسرعت سقوط کند.
یکی از مقامهای دولت ترامپ که او نیز به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، گفت اسرائیلیها میدانند که تصمیمگیرنده نهایی ترامپ است، بنابراین مراقب هستند اینگونه برداشت نشود که در حال تحمیل خواستههای خود به او هستند. او افزود: «آنها باید تا حدی روابطشان را ترمیم کنند.»
اینکه موج دوم حملات آمریکا به جمهوری اسلامی پس از دیدار نتانیاهو و ترامپ آغاز شد، از دید عموم حاکی از نفوذ زیاد نتانیاهو در تصمیمات ترامپ است. در آمریکا آندسته سیاستمداران و رسانههایی که همچنان در پی مماشات با رژیم ایران هستند، همین را بهعنوان «سیاستهای جنگطلبانه» اسرائیل تبلیغ میکنند، با این همه نتانیاهو اما تأکید کرده است که «ترامپ درباره جنگ ایران تصمیمگیری میکند» و شاید این دقیقا همان چیزی باشد که رئیس جمهوری آمریکا دوست دارد بشوند.
واقعیت آن است که جمهوری اسلامی در عمل به ترامپ و آن گروه از اطرافیان او که در پی «توافق» با رژیم ایران بودند نشان داد که حتی پس از کشته شدن علی خامنهای و دهها فرمانده ارشد نظامی پرنفوذ، هیچ امیدی به تغییر رفتار باقیماندههای نظام نیست. یعنی به باور عمومی آنها «سر و ته یک کرباساند.» این دقیقا مسئلهای است که تاکنون فقط مردم ایران و رهبران اسرائیل به آن رسیدهاند.
اوضاع وخیم جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی عملا از خرداد ۱۴۰۴ درگیر جنگ است. طی این مدت، نیروی هوایی جمهوری اسلامی بهطور کامل زمینگیر شده، سامانههای پدافندی از میان رفتهاند و تنها برای رهگیری محدود ریزپرندهها یا پهپادهای شناسایی کارایی دارند. آسمان ایران به مسیر رفتوبرگشت هواپیماها و پهپادهای مهاجم تبدیل شده و توان نیروی دریایی ارتش و سپاه نیز عملا به هدف قرار دادن کشتیهای تجاری بیدفاع محدود شده است.
در بُعد عملیاتی، آنچه اکنون برای حکومت باقی مانده، هدفگیریهای موردی پایگاههای آمریکا و زیرساختهای کشورهای منطقه با اتکا به کمکهای اطلاعاتی چین و روسیه است.
میزان خسارات و تلفاتی که جمهوری اسلامی طی این مدت دید، اصلا قابل مقایسه با طرفهای دیگر درگیر در جنگ نیست. مهمتر آنکه برای اغلب طرفهای جنگ جبران این خسارات دستکم از نظر اقتصادی ممکن است، اما جمهوری اسلامی عملا دچار ورشکستی شده است و امکان جایگزینی و جبران خسارات در اغلب موارد را ندارد. بهعنوان مثال اگر جمهوری اسلامی همچنان در ایران حاکم باشد، محال است کشور نیروی دریایی، هوایی و پدافندی داشته باشد که بتواند از کیان مملکت دفاع کند.
براساس آخرین گزارشها نگرانی از عملیات زمینی ارتش آمریکا و همچنین ترس از اعتراضات اجتماعی، حکومت را بر آن داشته است تا بخش بزرگی از طرفداران خود را مسلح کند. در واقع رژیم برای حفظ خود دست به یک ریسک پرخطر زده و اسلحه را از پادگانها خارج کرده است، اقدامی که میتواند در بزنگاه اثر معکوس علیه خود حکومت داشته باشد.
خشم عمومی در بالاترین حد ممکن است، بویژه آنکه رژیم از هر فرصتی برای اعدام جوانان معترض که در خیزش ملی بازداشت شدند بهره میبرد. در چنین فضایی، اگر مردم کوچکترین فرصتی پیدا کنند، احتمالا با تجدید قوا در برابر حکومت خواهند ایستاد؛ همانگونه که بسیاری امیدوارند تشدید حملات به مواضع سپاه پاسداران و بسیج، چنین فرصتی را فراهم کند.

