فیروزه نوردستروم – وضعیت محیط زیست، منابع آب و کشاورزی در استان تهران از جمله در دماوند، و ورامین با بحران جدی ناترازی آب، افت شدید سفرههای زیرزمینی و تهدید اکوسیستمهای بومی روبرو است. از طرفی تبدیل مزارع حاصلخیز و باغها به ویلا و تفریجگاههای شخصی، از جنگلهای شمال فراتر رفته و به شکل یک سرطان زیستمحیطی و اقتصادی در بیشتر روستاهای کشور ریشه دوانده است. امیر الف، خبرنگار باسابقه محیط زیست ساکن تهران، در گفتگو با «کیهان لندن» به بررسی این مسائل پرداخته است.

این خبرنگار با اشاره به اینکه دماوند، ریه سبز و ذخیرهگاه طبیعی آب تهران تحت فشارهای شدید انسانی قرار دارد به «کیهان لندن» میگوید «چندین سال پیش، ستاد فرمان اجرایی امام زمین دوستم را تصرف کرده بود برای پیگیری به اداره جهاد کشاورزی استان البرز رفتیم، رئیس حراست آنجا به من گفت میدانی اولین زمینخوار ایران بعد از انقلاب کی بوده؟ باتعجب گفتم کی؟ گفت امام خمینی و ادامه داد «منطقهای در افسریه به پادگانهای صفر یک و صفر دو ارتش مشهور است، این زمینها، اراضی کشاورزی ارامنه بودند که بعد از انقلاب، امام دستور داد این زمینها را بگیرند و به پادگان ها اختصاص بدهند.»
بعدها هم در دهه شصت سازمان وقت جنگلبانی و منابع طبیعی به کارکنان خود از پارک ملی سرخه حصار زمینهایی را واگذار کرد آنها این زمینها را در بازار آزاد فروختند و امروز نتیجه آن را در «شهرک زیتون» میبینیم، دولت یک زمانی توانست تخریب کند بعد دیگر نتوانست تخریب کند، آنجا مردم در منطقه حفاظت شده چاه زدهاند، جایی به نام «شهرک زیتون» جزو پروندههای حل نشدنی است که چهار دهه از آن گذشته.»
به گفته وی، «در دهه هفتاد، آغاز دوره اصلاحات که جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی با هم ادغام شدند تا مثلا بتوانند کشور را بر پایه تولیدات کشاورزی رشد بدهند. رئیس وقت اداره کشاورزی دماوند در سال ۷۷ برای خودشیرینی اقدام به واگذاری اراضی کرد که آن موقع مشهور به «طرح طوبی» شده بود؛ قرار بود بادام، زیتون و گردو در محدوده بین شهرها کاشته شود هم باغات باشد و هم تولیدات کشاورزی باشد که متأسفانه واگذاریها به هیچ کشاورزی تعلق نگرفت و به خانمها و آقایان راس نظام تعلق گرفت، مثل فائزه هاشمی ۷۰ هکتار، محمد توکلی ۸۰ هکتار، کمالی وزیر کار دولت هاشمی حدود ۸۰ هکتار، حسین شریعتمداری مدیر موسسه کیهان ۲۰۰ هکتار، که البته بعدها سندها به اسم موسسه و شرکت نشد و به اسم خود اشخاص صادر شد و به این شکل، زمینهای دولتی زیادی واگذار شد و هیچ وقت هیچ باغ و درختی در آنجا کاشته نشد، یک سری سوله زدند، راهسازی کردند و امروز دارند به سمت شهرکسازی پیش میروند، یعنی زمینهای مرغوب دامنه دماوند که میتوانست یک قطب کشاورزی را فعال کند و تولید داشته باشد تبدیل به شهرک میشوند، تاکنون شهرکهای زیادی ایجاد شده، چاههای زیادی حفر شده و علاوه بر هدر رفت آب، این زمینها هم به شهرک سازی تبدیل شدند که هیچ ارتباطی به تولید ندارند.
متاسفانه عمده این تغییر کاربریها و واگذاریها نه به کشاورزان نمونه بلکه به افراد دارای رانت و نفوذ تعلق گرفت که آنها قدرت تغییر کاربری را داشته باشند.»
او برای نمونه در محدوده منطقه لواسان به کشاورز نمونهای اشاره میکند که با پنج هکتار باغ سیب به خاطر نوع کاشت و برداشت کشاورز نمونه شده بود، ولی ۴ سال بعد آن زمین را تفکیک کرد و برای شهرکسازی به فروش گذاشت، به خاطر سیاستهای دولت که در نوع فروش محصول میوه و صادرات و خرید از باغداران همیشه دخالت میکند؛ از سم و کود کشاورزی که با رانت و لابی وارد میکند تا صادراتی که فقط یک سری افراد قابلیت اجرای آن را دارند. اینها دست به دست هم میدهند تا باغدار و کشاورز نه تنها حاصل زحمت خودش را نبیند بلکه اقدام به فروش زمین خود بکند. زمینهای ۵۰ یا ۱۰۰ هکتاری، زمینهایی در متراژهای بالا که برای کشاورزان قدیمی بوده، امروز در محدوده اطراف شهرها قرار گرفته و با لابی شهرداریها شوراهای شهر و حتی لابیهای بالاتر تغییر کاربری پیدا میکنند به شهرکهای حاشیه شهرها که از قضا نه زاغهنشینی حاشیه شهر بلکه به ویلانشینی لاکچری تبدیل شدهاند.
در دورهای نه چندان دور در دهه ۷۰ دماوند یکی از قطبهای کشاورزی کشور به شمار میرفت، از باغات در حوزه تولید گردو و خشکبار تا اراضی در حوزه تولید سیب زمینی، پیاز و سایر محصولات؛ متأسفانه دماوند اکنون به یک شهر مصرفکننده تبدیل شده، خبری از آن باغات و محصولات کشاورزی نبست، محصولات کشاورزی دماوند، امروز نه تنها صادر نمیشود که حتی کفاف مردم ساکن خود منطقه دماوند را نمیدهد.»
برداشت بیرویه آب از چاههای دشت ورامین، این منطقه را با بحران فوقالعاده شدید کسری مخزن مخازن زیرزمینی و نرخ فرونشست بیسابقه مواجه کرده است.
امیر الف در این ارتباط توضیح میدهد: «زمین و آب به هم بسیار وابسته هستند و در کنار هم ارزش پیدا میکنند که کشاورزی شکل بگیرد، یک مثال به شما عرض کنم یک همسایه داشتیم که پدرش روحانی بود او و همسرش بعدا به آمریکا مهاجرت کردند، آن روحانی اواخر دهه هشتاد در ورامین شالیکاری داشت با آن میزان تبخیر آب زیاد، از عمق زمین چاههای عمیقی حفر کرده بود و با این چاهها شالیکاری راه انداخته بود، درحالیکه شالی آب شیرین لازم دارد نه اب شور و امروز میبینیم ورامین آب کشاورزی مناسبی ندارد، آب ورامین، شور و آهکی شده، نه آب شرب برای مردم دارد نه آبی برای کشاورزی، امثال این جنایتها که با رانت انجام شده بسیار است. الان دیگر کشاورزی در ورامین جوابگو نیست و به محصولات کویری مثل پسته روی آوردهاند. ورامین که زمانی بهترین کشتزارها و مزارع کشاورزی کشور را داشت امروز دچار مشکلات آبی شده آب کشاورزی سالم ندارد آب منطقه اغلب شور و آهکی است و بسیاری از زمینهای کشاورزی ورامین به دلیل نبود آب از بین رفته است.
اوایل دهه ۸۰ با شروع به کار شوراهای اسلامی شهر و بزرگ تر شدن شهرها و عنوان شدن شهرستانها دوباره یک سری زمینهای کشاورزی از دسترس خارج شدند و کاربریها تغییر کردند برای نمونه میتوان به شهرستان پاکدشت و روستای آبسرد که شد شهرستان آبسرد؛ این دو نمونه را میتوان عنوان کنیم که به خاطر شرایط آب و خاکشان مهد پرورش گل بودهاند و در صادرات گل نقش داشتند، گل و گیاه در آنجا خیلی خوب پرورش پیدا میکرد اما شوراهای اسلامی آمدند تغییر کاربری دادند و رفته رفته چیزی از تولید صنعت گلخانهداری باقی نماند.»
پدیده جنگلخواری و تخریب اراضی ملی در شمال کشور بهویژه در استانهای مازندران، گیلان و گلستان، زیستبوم جنگلهای هیرکانی را با بحران نابودی مواجه کرده است.
خبرنگار محیط زیست ساکن تهران معتقد است «تخریب جنگلها و تغییر کاربریها در شمال کشور باعث شده جنگلها از بین بروند و به باغ و مزرعه شخصی تبدیل شوند، بعد ویلاها رشد میکنند و به سمت جنگل بالا میروند، جنگلها نابود میشوند و ویلاها جای جنگل را میگیرند و متأسفانه مردم هم هجوم بردند به شمال برای خرید زمین این کاری است که روستاییان انجام میدهند، به اصطلاح میگویند «جنگل را آباد میکنیم» در واقع درختان جنگلی را میبرند، تغییر کاربری میدهند و درختان باغی میکارند، حالا اینها از کجا نشأت میگیرد از طرحهای خود جهاد کشاورزی. در سال ۸۲ برای اولینبار به صورت حضوری شاهد این رویداد بودم، به عنوان خبرنگاری که در حوزه محیط زیست فعالیت داشتم یک فکس خبری آمده بود درباره یک برنامه از طرف وزارت کشاورزی که دعوت کرده بود بزای سفر به شمال، وقتی کنار اتوبوس رفتم دیدم هیچ کدام از این خبرنگارها را در حوزه محیط زیست نه قبلا دیدهام و نه میشناسم، وقتی همسفر شدیم متوجه شدم همه خبرنگار اقتصادی هستند، ماجرا در هفته منابع طبیعی بازدید طرحهای جنگلکاری بود، ما رفتیم دیدیم در عمق جنگلهای گیلان درختان راش و زبان گنجشک، توسکا و صنوبر که بلوغشان گاه بیش از صد سال طول میکشد و در پایداری جنگل و اکوسیستم بسیار نقش دارند، چوب این درختهای گرانقیمت را میبریدند و به جای آن گونههایی میکاشتند که پنج ساله بالغ میشدند و چوب آن صرفا در صنعت کاغذبازی کاربرد دارد. در واقع به جای پایداری جنگل درختان ۱۰۰-۱۵۰ ساله را با درختان ۵-۷ ساله جایگزین کردند به اسم کارخانههای کاغذسازی. آنها با رانتهایی که داشتند هر روز پیشرفت کردند و توانستند در جنگلها نفوذ کنند. بسیاری از جنگلهای طبیعی به جنگلهای دست کاشت تبدیل شدند و تکههای بسیاری از این جنگلها که نزدیک به جاده یا مناطق مسکونی بودند به سمت تغییر کاربری و ویلا سازی و شهرکسازی رفتند.
از آنجا که عمده کارها در این حکومت نمایشی است طرحهای جنگل کاری در هفته نیمه دوم اسفند اجرا میشود و ادارات و سازمان هایمختلفی ادعا میکنند ما فلان تعداد اصله نهال کاشتیم، اگر این تعداد را ظرف ۱۰-۱۵ سال نه ۴۵ سال با هم جمع کنیم اگر کاشت درست انجام شده بود الان یک متر کویر هم نداشتیم، اما مسئله اینجاست که فقط فاکتورسازی بوده و جنگلکاری درست و اصولی شکل نگرفته، ضمن اینکه گونههای غیربومی در این جنگلها کاشتهاند مثل کاج که این درخت سوزنی برگ، خاک را اسیدی میکند و اطرافش چیزی رشد نمیکند و اگر بمیرد سبز میمیرد، اگر آب به این درخت نرسد و بر اثر شرایط اقلیمی دیگر رشد نکرده و مرده اما ظاهرش همچنان سبز هست و نیازی به رسیدگی نمیبینند، ضمن اینکه این درختان محل و آغاز رشد آفتهایی میشوند که به درختان بومی ما آسیبهای جدی وارد میکنند.»
«بخشهای مختلف جهاد کشاورزی هر از گاهی طرحی با عنوان عامالمنفعه عنوان میکنند که پروژه شخصی آقایان هست» این خبرنگار محیط زیست با توضیح این مطلب میافزاید: «مثلا یادم هست بدون بررسی هکتارها زیتون نر در استانهای فارس، خوزستان و گلستان کاشتند بعد از رسیدگی و گذر سالها دیدند هیچ محصولی نمیدهد بعد کارشناسان گفتند چون گونه نر و نابارور کاشته بودند، یعنی میلیاردها تومان را هدر میدهند به اسم پروژه «طرح طوبی». در جایی که خاک و آب خوب و قابلیت تولید دارد و میتوان با برنامه پایدار تولید پایدار را رقم زد تا برای مردم منطقه ارزآوری داشته باشد و کمک کند تا مناعت طبعشان مبتنی بر تولید باشد، این روستاییان مولد را تبدیل کردهاند به افرادی در کمین نشسته برای تغییر کاربری فروش و شهرکسازی.
در شرایط کنونی اطراف بیشتر شهرهای کشور پر از باغهایی است که به شهرکسازی و ویلا تبدیل شدهاند.
در واقع، آب زمینهایی که اطراف باغهای تفریحی هستند معمولا از چاه تأمین میشوند، چاههایی غیرمجاز فاضلاب این ویلاها را هم به زمین میفرستند کلا اکوسیستم را دچار تغییر میکنند.»
به گفته این فعال محیط زیست، یکی دیگر از سیاستهایی که به تولید جوامع محلی کشور آسیب زده پخش انواع یارانه و رانت بود که در حوزه کشاورزی و دامداری به یک سری ذینفعان صاحب نفوذ مرتبط به دولتیها واگذار شد. این کار باعث شد روستاییانی که مولد و تولید کننده بودند دارای عزت و نفس و به اصطلاح خودمان «سفرهدار» بودند امروز به مدد یارانههایی که از دوره احمدینژاد داده شد و وامهایی که به شرکتهای تعاونی دادند و توزیع ناعادلانه ثروت در روستاها باعث شده اغلب روستاها که شما تشریف ببرید با مردمانی فقرزده و تقریبا میتوان گفت دور از جان خیلی از آنها گداصفت روبرو میشوید که چشمشان به این است که به شما زمینی بفروشند، بتوانند از شما پولی بگیرند و زندگی خود را به سطح زندگی شهرنشینان نزدیک کنند. این مسئله به خاطر نوع محرومیتی است که به لحاظ فرهنگی و روانی به آنها تحمیل شده است.
در شمال کشور با واردات بی رویه و رانتی برنج خودشان، شالیکارهای ما را که کار بسیار سختی هم دارند، مدام متضرر کردند. به طوری که آنها از کاشت و کشاورزی خسته شدهاند اغلب تعمدا زمینهای خود را خشک کردهاند و برای اجرای باغ و ویلا به تیغ لودر سپردهاند. اکنون میبینیم در مازندران حجم زیادی از جنگلها و اراضی کشاورزی را از دست دادهایم و با همین روند تا ۱۰ سال آینده مازندران از سمنان خشکتر خواهد شد. در بسیاری از شهرهای گیلان هم استارت تغییر کاربری زده شده که ادارات کشاورزی شوراهای شهر و روستا نقش دارند، از همه مهمتر علاوه بر قانونی که برای حفرههای تخلف زیاد هست، فرهنگی است که به شکل طمعکارانه در مردم شکل گرفته بر روی توسعه پایدار چشم بستهاند و فقط رشد اقتصادی مد نظرشان است، جامعه در حال از دست دادن پایداری است و فضای روستایی کشور به چیزی شبیه روستا شهر تبدیل شده است، بین روستای بومی و روستای مدرن و ویلانشینی تعارضهای فرهنگی بسیاری را ایجاد میکند به روح و روان کودکان روستایی آسیب میزند که خود را در موقعیتی ضعیفتر از ویلادارها میبینند، به صورت ذاتی آنها هم دوست دارند رشد کنند و به مرتبه ویلادارها برسند پس بسیاری از آنها کمر به از دست دادن زمینهای خود میبندند.»




