فرد صابری – تنگه هرمز در حالی به یکی از مهمترین کانونهای رقابت ژئوپلیتیک جهان تبدیل شده که تداوم محدودیت در این شاهراه راهبردی انرژی، بیش از آنکه ناشی از ناتوانی آمریکا در تأمین امنیت کشتیرانی باشد، در چارچوب راهبردی گستردهتر برای اعمال فشار همزمان بر جمهوری اسلامی، بازدارندگی در برابر چین و محدود کردن نفوذ روسیه تحلیل میشود. در این چارچوب، تهدیدی که تهران سالها از آن بهعنوان اهرم فشار علیه غرب استفاده میکرد، به ابزاری در خدمت اهداف راهبردی واشنگتن بدل شده و آینده بازگشت کامل امنیت و آزادی کشتیرانی در هرمز بیش از پیش به تحولات سیاسی ایران گره خورده است؛ موضوعی که شاهزاده رضا پهلوی نیز با تأکید بر آن، معتقد است پایان استفاده جمهوری اسلامی از تنگه هرمز بهعنوان ابزار تهدید و باجگیری، تنها با استقرار ایرانی آزاد و پس از سقوط این حکومت امکانپذیر خواهد شد.
مدتی است که تنگه هرمز در صدر اخبار جهان قرار دارد. کشتیهای نفتکش در انتظار عبور ماندهاند، قیمت انرژی دچار نوسان شده و تحلیلگران بینالمللی پیوسته از احتمال تداوم اختلال در این شاهراه حیاتی سخن میگویند.پرسشی که بیش از همه مطرح میشود این است: چرا آمریکا، با وجود قدرت نظامی بیرقیب خود در منطقه و حضور گسترده ناوگانهایش، تنگه هرمز را باز نکرده است؟
پاسخهای ساده و سطحی معمولا این است که آمریکا «نمیتواند» یا «نمیخواهد وارد درگیری شود». اما نگاهی عمیقتر نشان میدهد که آمریکا توان بازگشایی تنگه را دارد، اما آگاهانه از انجام آن خودداری میکند. این انتخاب، بخشی از یک استراتژی بزرگتر و چندلایه است که تهدید قدیمی را به فرصتی استثنایی تبدیل کرده است.
تنگه هرمز، باریکهای است که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. هرگونه اختلال در آن، نهتنها بازارهای انرژی را متلاطم میکند، بلکه اقتصادهای وابسته به واردات نفت را نیز تحت فشار شدید قرار میدهد.در ظاهر، باز نگه داشتن این تنگه به سود ثبات اقتصاد جهانی و منافع کوتاهمدت مصرفکنندگان بزرگ انرژی است. اما استراتژی کنونی آمریکا فراتر از این نگاه کوتاهمدت است. با حفظ وضعیت فعلی ــ یعنی محدود شدن تردد آزاد و امن نفتکشها ــ آمریکا عملا دست خود را بر شاهراه انرژی جهان گذاشته است.این کنترل، ابزاری قدرتمند برای بازدارندگی در نقاط دورتر جهان، بهویژه در برابر چین، فراهم میکند.
چین بیش از هر قدرت دیگری به واردات انرژی از خاورمیانه وابسته است. بخش قابلتوجهی از نفت مورد نیاز این کشور از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز تأمین میشود. اگر پکن تصمیم به حمله نظامی به تایوان بگیرد، باید حساب کند که آمریکا میتواند جریان نفت را بهشدت محدود یا حتی قطع کند. چنین اقدامی، چین را درگیر یک جنگ فرسایشی اقتصادی و انرژی میکند؛ جنگی که بدون شلیک مستقیم گلوله، ظرفیت صنعتی و نظامی آن را به مرور فرسوده میسازد. بازدارندگی از این نوع، ارزانتر و کمریسکتر از رویارویی مستقیم نظامی در اقیانوس آرام است. به همین دلیل، آمریکا ترجیح میدهد وضعیت تنگه را در حالت «نیمهبسته» یا تحت کنترل شدید نگه دارد تا پیام روشنی به پکن بفرستد: هرگونه ماجراجویی در تایوان، هزینه انرژی سنگینی خواهد داشت.
این استراتژی تنها متوجه چین نیست. امکان صادرات نفت جمهوری اسلامی نیز بهشدت محدود شده است. سالهاست که رژیم ایران تهدید به بستن تنگه هرمز میکرد و آن را کارت فشاری علیه غرب میدانست. اکنون همان کارت، علیه خود رژیم برگشته است. با اختلال در صادرات نفت، درآمدهای ارزی رژیم کاهش یافته و فشار اقتصادی داخلی تشدید شده است. این فشار، رژیم را در تنگنای جدی قرار داده و امکان سقوط یا حداقل تضعیف شدید آن را افزایش داده است. در شرایطی که اعتراضات مردمی، فساد ساختاری و ناکارآمدی اقتصادی از پیش وجود داشته، قطع یا محدود شدن درآمد نفتی میتواند نقطه شکست باشد.
در عین حال، دست مسکو نیز بسته شده است. روسیه، که خود صادرکننده بزرگ انرژی و در جنگ اوکراین به درآمدهای نفتی و گازی وابسته است، از بیثباتی طولانیمدت در تنگه هرمز و افزایش قیمتها سود میبرد. اما وقتی کنترل این شاهراه در دست آمریکا باشد و جریان نفت به نفع رقبا محدود شود، مسکو نیز نمیتواند از این بیثباتی بهعنوان اهرم پایدار استفاده کند. آمریکا با مدیریت وضعیت، هم چین را بازمیدارد، هم رژیم ایران را تحت فشار میگذارد و هم فضای مانور روسیه را تنگتر میکند.
نکته کلیدی اینجاست که این وضعیت، نتیجه یک محاسبه دقیق است. رژیم جمهوری اسلامی سالها تهدید به بستن تنگه میکرد و این تهدید را بخشی از دکترین بازدارندگی خود میدانست. اکنون همان تهدید، به فرصتی استثنایی برای آمریکا تبدیل شده است. اگر ترامپ یا هر رئیسجمهور دیگری میخواست تحت بهانهای دیگر -مثلا به بهانه رقابت اقتصادی یا فشار مستقیم بر چین- جریان نفت از هرمز را محدود کند، با انتقادهای شدید داخلی و بینالمللی روبرو میشد و مشروعیت اقدامش زیر سؤال میرفت. اما اقدامات و تهدیدهای خود رژیم ایران، این بهانه را در اختیار آمریکا گذاشت. اکنون واشنگتن میتواند بگوید که در حال پاسخ به تهدید امنیت کشتیرانی است، در حالی که در عمل، از این موقعیت برای پیشبرد اهداف استراتژیک گستردهتر بهره میبرد.
این پیوند خود سندی است که نشان میدهد رژیم جمهوری اسلامی در مسیر سقوط قرار دارد. وقتی یک قدرت جهانی، ادامه محدودیت در شاهراه انرژی را به بقای یک رژیم خاص گره میزند، به این معناست که محاسباتش بر اساس تضعیف یا تغییر آن رژیم است. فشار اقتصادی ناشی از کاهش صادرات نفت، همراه با انزوای دیپلماتیک و نارضایتی داخلی، ترکیبی است که در تاریخ معاصر بارها به تغییر رژیمها منجر شده است. استراتژی آمریکا در تنگه هرمز، نه یک واکنش تاکتیکی کوتاهمدت، بلکه بخشی از یک بازی بلندمدت است که تهدید قدیمی رژیم اسلامی در ایران را به اهرم فشار علیه سه رقیب اصلی پکن، تهران و مسکو تبدیل کرده است.
سوال بعدی که مطرح میشود این است: تنگه هرمز کی باز یا امنیت آن برقرار خواهد شد؟ پاسخ تحلیلی روشن است. تنها با سقوط رژیم جمهوری اسلامی این اتفاق میافتد. تا زمانی که این رژیم در قدرت باشد و تهدیدهای قبلیاش بهعنوان بهانه باقی بماند، انگیزه آمریکا برای باز کردن کامل و بیقید و شرط تنگه کاهش مییابد. وضعیت فعلی، هم بازدارندگی در برابر چین را حفظ میکند، هم فشار حداکثری بر تهران را ادامه میدهد و هم هزینهای نسبتا قابلمدیریت برای متحدان غربی دارد. بنابراین، باز شدن پایدار و کامل تنگه، به تغییر بنیادین در تهران گره خورده است.
شاهزاده رضا پهلوی، در مورد اهمیت تنگهی هرمز در نشست «امنیت دریای سیاه» در اودسای اوکراین اظهار داشتند: جمهوری اسلامی از این آبراه بینالمللی بهعنوان ابزار تهدید، باجگیری و فشار بر اقتصاد جهانی استفاده میکند که با سقوط این رژیم، تنگهی هرمز برای تسهیل تجارت جهانی بهکار گرفته خواهد شد.
رهبر دمکراتیک اپوزیسیون ایران همچنین در سخنرانی خود در کنفرانس سیپک در تگزاس با تأکید بر نقش مخرب جمهوری اسلامی، اظهار داشتند: رسیدن به تصور ایران آزاد، تنها راه خروج از بنبستی است که بهواسطهی وجود جمهوری اسلامی، علاوه بر ایران، دنیا را اسیر خود کرده است.
او در ادامه معتقد است: باز بودن عادی تنگهی هرمز بدون باجگیری از اقتصاد جهانی، عدم تهدید هستهای، پایان یافتن گروگانگیری و متلاشی شدن تروریسم سیستماتیک بدون مرز، اولین تأثیرات فردای روز بعداز سقوط جمهوری اسلامی است.
در نهایت، آنچه در تنگه هرمز میگذرد، فراتر از یک بحران محلی کشتیرانی است. این یک صفحه از کتاب استراتژی بزرگ آمریکاست که در آن کنترل انرژی، بازدارندگی منطقهای و فشار بر رقبای جهانی در هم تنیده شدهاند. رژیم ایران با تهدیدهای مکرر خود، ناخواسته این صفحه را برای آمریکا باز کرد. حالا هزینه آن را میپردازد و جهان منتظر است تا ببیند این استراتژی تا کجا پیش میرود.
منبع: تایمز اسرائیل
ترجمه و تنظیم: کیهان لندن


