مهدی نوذر – تاریخ یک ویژگی عجیب دارد؛ خودش را عینا تکرار نمیکند، اما الگوهایش را بارها و بارها به رخ انسان میکشد.
پابلو اسکوبار روزگاری نماد قدرت بود. پول داشت، سلاح داشت، آدم داشت و آنقدر نفوذ کرده بود که خیلیها باور داشتند هیچکس توان زمین زدنش را ندارد. او تصور میکرد میتواند با خشونت، ارعاب و حذف مخالفان، برای خودش یک امپراتوری ابدی بسازد.
اما قدرتی که بر ترس و زر و زور بنا شود، یک بیماری لاعلاج دارد؛ هرچه بزرگتر میشود، ترس صاحبش هم بزرگتر میشود.
اسکوبار برای نابودی دشمنانش از هیچ جنایتی ابا نداشت. هرکس را مانع بقای خودش میدید، حذف میکرد. اما سرانجام خودش به جایی رسید که نه از آن ارتش خبری بود، نه از آن ابهت و نه از آن ثروت افسانهای. مردی که روزی همه از او میترسیدند، در آخرین روزهای زندگیاش خودش از همه میترسید.
به گمان من، جمهوری اسلامی نیز سالهاست در همین مسیر قدم میزند؛ ساختاری که بقای خود را بالاتر از هر اصل دیگری قرار داده و هر منتقد یا مخالفی را تهدیدی برای ادامه حیات خود میبیند. وقتی یک حکومت بیش از آنکه به رضایت مردم تکیه کند، به ابزارهای امنیتی و فضای هراس وابسته شود، در واقع اعتراف کرده که از درون احساس امنیت نمیکند.
تاریخ نشان داده است که قدرتهای متکی بر ترس، حتی اگر از بیرون سقوط نکنند از درون فرسوده میشوند. همان ترسی که برای دیگران ساختهاند، آرامآرام به جان خودشان میافتد و تصمیمهایشان را اسیر میکند.
به همین دلیل است که من سرنوشت جمهوری اسلامی را در سرنوشت پابلو اسکوبار میبینم؛ نه از آن جهت که یکی قاچاقچی بود و دیگری حکومت، بلکه از این جهت که هر دو بر این باور بودند که با زور، حذف و هراس میتوان برای همیشه ماند.
اما تاریخ هیچگاه با این منطق کنار نیامده است.
پایان قدرتهایی که خود را ابدی میپندارند، معمولا نه با شکوه است و نه با اقتدار؛ پایانشان با انزوا، فرسودگی و فرو ریختن همان هیبتی رقم میخورد که سالها برای ساختنش هزینه کرده بودند.
تاریخ فقط یک سؤال میپرسد: وقتی همهچیز تمام شد، از آن همه قدرت چه باقی ماند؟
در مورد اسکوبار، پاسخ روشن است.
و درباره جمهوری اسلامی بهزودی پاسخ آن را خواهیم یافت.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

