بهروز فتحعلی * – ایران ما، ماههایی توفانی را پشت سر گذاشته است و به نظر میرسد ماههای پرتلاطمتری را نیز در پیش داشته باشد. آنچه در جریان خیزش دیماه بر ملت ایران گذشت، صرفا یک کشتار وحشیانه نبود؛ بلکه در عین حال، نقطهی عطفی بود در شکلگیری جنبشی که هدف خود را عبور از جمهوری اسلامی قرار داده است.
در جریان خیزش دیماه، به وضوح آشکار شد که بخش قابل توجهی از جامعه، با تکیه بر هویت ملی، ایراندوستی و برداشت خود از تجربهی دوران پهلوی، حول محور پادشاهیخواهی گرد آمده و ادامهی ریل پیشرفت و توسعهی پهلوی را بهعنوان یگانه راه نجات ایران و آینده آن برگزیده است. طبیعی است که چنین گرایشی با مخالفت جمهوری اسلامی و نیز نیروهایی روبرو شود که همچنان از میراث سیاسی سال پنجاه و هفت دفاع میکنند. از همین منظر است که تلاش گسترده برای تضعیف جنبش ملی و رهبر آن «شاهزاده رضا پهلوی» شدتی بیش از پیش یافته است.

با این حال، هیچ جنبش سیاسی، صرفنظر از میزان حمایت اجتماعی، بدون بازنگری مستمر در راهبردها، تاکتیکها و شیوههای سازماندهی خود نمیتواند به موفقیت دست یابد. پرداختن به موضوعات فرعی یا مسائلی که در مقطع کنونی اولویت کمتری دارند، میتواند از تمرکز، انسجام و توان عملی جنبش بکاهد. ازاینرو، مهمترین ضرورت امروز، تقویت سازماندهی و افزایش ظرفیت اجرایی جنبش برای تحقق اهداف اعلام شده است.
در همین چارچوب، کارزار «نه به اعدام» را نیز میتوان از منظر اولویتهای زمانی و تاکتیکی بررسی کرد، نه از منظر نفی یک مطالبهی حقوقبشری. مخالفت با مجازات اعدام، مطالبهای مشروع و قابل دفاع است، اما این پرسش نیز مطرح میشود که آیا در شرایط کنونی، باید این مطالبه در مرکز فعالیتهای جنبش قرار گیرد یا آنکه اولویت با راهبردهایی است که مستقیما به پیشبرد اهداف جنبش ملی یاری میرسانند. تفکیک میان اولویتبندی تاکتیکی و مخالفت با اصلِ یک مطالبهی حقوق بشری، میتواند از شکلگیری شکافهای غیرضروری میان نیروهای همسو جلوگیری کند.
در میان رخدادهای اخیر، شاید ارزشمندترین سرمایه اجتماعی جنبش، همبستگی خانوادههای جانباختگان و دادخواهان باشد. این خانوادهها با تبدیل رنج شخصی خود به مطالبهای ملی، سرمایهای اخلاقی و عاطفی پدید آوردهاند که میتواند یکی از مهمترین عوامل انسجام اجتماعی باشد. تقویت این همبستگی و حفظ آن در کانون توجه، بیش از هر اقدام نمادین دیگری به تداوم سرمایهی اجتماعی جنبش کمک خواهد کرد.
در عین حال، تجربهی جنبشهای سیاسی نشان میدهد که موفقیت تنها به محبوبیت رهبران وابسته نیست؛ بلکه به کیفیت سازماندهی، کارآمدی ساختارها و توان نیروهای اجرایی نیز بستگی دارد. اگر قرار است کارگروههای رهبری نقش مؤثرتری ایفا کنند، باید بیش از گذشته از نیروهای باتجربه، متخصص و دارای سابقهی عملی در مدیریت سیاسی، رسانهای و تشکیلاتی بهره گرفته شود.
البته چنین کادرسازیهایی، زمانی از اعتماد عمومی برخوردار خواهند بود که معیارهای انتخاب افراد، روشن، شفاف و مبتنی بر شایستگی باشد. تجربه، توان مدیریتی، قدرت تصمیمگیری، استقلال رأی، مسئولیتپذیری، پاسخگویی و کارنامهی عملی، باید جایگزین روابط شخصی یا صرفا همسویی سیاسی شود. در غیر اینصورت، هرگونه تغییر در ترکیب مدیریتی، با پرسشهایی دربارهی مشروعیت و کارآمدی، روبرو خواهد شد. از همین رو، چینش نیروها و انتصابات باید متناسب با نیازهای مرحله کنونی جنبش، مورد بازنگری قرار گیرد.
رهبری یک جنبش ملی، افزون بر همراهان وفادار، به تیمهایی نیاز دارد که بتوانند با تحلیل دقیق، ابتکار عمل، تصمیمگیری سریع و مسئولیتپذیری، برای شرایط پیچیدهی امروز راهحلهای عملی ارائه دهند.
در نهایت آنکه، برای بخش قابل توجهی از جامعهی ایران، نظام پادشاهی، میراث دو پادشاه پهلوی و نقش شاهزاده رضا پهلوی، بخشی از سرمایهی تاریخی و سیاسی کشور و گزینهای جدی برای آیندهی سیاسی ایران بهشمار میرود. از اینرو، هرچه برنامه، چارچوب نهادی و چشمانداز این جریان با شفافیت بیشتری برای افکار عمومی تبیین شود، امکان جلب اعتماد و مشارکت گستردهتر نیز افزایش خواهد یافت.
ایران امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. موفقیت جنبش ملی ایران، مانند هر جنبش سیاسی دیگری، تنها به درستی اهداف آن وابسته نیست؛ بلکه بیش از هر چیز، به توانایی آن در تشخیص اولویتها، حفظ انسجام، بهرهگیری از سرمایهی اجتماعی، سازماندهی مؤثر و کادرسازی شایسته بستگی دارد. هر اندازه این عناصر با دقت و واقعبینی بیشتری مورد توجه قرار گیرند، احتمال موفقیت این جنبش در دستیابی به اهداف خود نیز افزایش خواهد یافت.
* بهروز فتحعلی، اندیشکدهی شهوند
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

