ایران روی میز ترامپ و شی؛ بازیگر است یا مهره؟

جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶


بهنام ندوشن – وقتی دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ روبروی یکدیگر می‌نشینند، فهرست بلندبالایی از موضوعات روی میز است؛ از تجارت و تعرفه‌ها تا هوش مصنوعی، از عناصر کمیاب تا تایوان. بالطبع ایران هم یکی از موضوعات این دیدار است؛ کشوری که بحران‌های پیرامونش مدت‌هاست مسئله خصوصی تهران و واشنگتن نیست. آنچه در تنگه هرمز، یمن و دریای سرخ می‌گذرد، مستقیم یا غیرمستقیم به امنیت انرژی جهانی برمی‌گردد و در ادامه به تجارت جهانی و در نتیجه به منافع چین، به‌عنوان یک بازیگر عمده، رسیده است.

اما برای تهران مهمترین سؤال این نیست که ترامپ و شی درباره ایران چه خواهند گفت. سؤال جالب‌تر این است که تصمیم دو قدرت دیگر درباره ایران امروز چگونه آینده ایران را متأثر خواهد کرد؟

برای پاسخ شاید به‌جای نگاه به غرب و در رأس آن واشنگتن، باید اول به همان سمتی نگاه کرد که تهران سال‌هاست نگاهش را به آن دوخته: خاور.

«نگاه به شرق» از ابتدا ایده بی‌منطقی نبود. وقتی دسترسی یک کشور به بازارهای غربی، نظام مالی بین‌المللی و بخش مهمی از تجارت جهانی محدود می‌شود، طبیعی است که به دنبال مسیرهای دیگری بگردد. چین، روسیه، تا حدودی هند، آسیای مرکزی و اقتصادهای نوظهور قرار بود بخشی از این مسیر باشند؛ مسیری جایگزین برای اینکه آمریکا نتواند با بستن درهای غرب، تمام گزینه‌های ایران را ببندد.

اگر معیار را فقط دوام آوردن زیر فشار تحریم بگذاریم، می‌توان گفت این سیاست تا امروز حتی موفق هم بوده است.

چین به بزرگترین خریدار نفت ایران تبدیل شد. در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد نفت ارسالی ایران، با متوسط حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز، راهی چین شد و وقتی تحریم‌ها عملا بسیاری از مشتریان سنتی را حذف کردند، پالایشگاه‌های چینی همچنان خریدار نفت ایران بودند. مسیرهای مالی و تجاری تازه‌ای هم شکل گرفت که به ایران امکان داد بخشی از محدودیت‌های بانکی را دور بزند. رویترز اخیرا سازوکاری شبه‌تهاتری را گزارش کرده که در آن درآمد نفت ایران به اعتبار برای خرید کالا از چین تبدیل می‌شد و تنها در یک سال حدود ۲ تا ۲.۵ میلیارد دلار از این مسیر جابه‌جا شده است.

رابطه با پکن در حوزه دیپلماتیک هم بی‌فایده نبوده؛ چین و روسیه همین ماه در شورای امنیت قطعنامه تمدید مأموریت نظارت مستقل بر تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران را وتو کردند و پکن همچنان ایران را «شریک جامع راهبردی» می‌خواند.

بنابراین دشوار است به‌راحتی بگوییم «نگاه به شرق سیاستی شکست‌خورده است». چین به‌عنوان خریدار به ایران کمک کرده نفت بفروشد، تجارت کند، بخشی از فشار تحریم را دور بزند و در بعضی بزنگاه‌های دیپلماتیک هم تنها نماند.

اتفاقا مسئله از جایی جالب می‌شود که همین موفقیت را جدی بگیریم.

چین قرار بود یکی از راه‌های ایران باشد. اما وقتی راه‌های دیگر یکی‌یکی مسدود شدند، اهمیت روزافزون پیدا کرد. اتفاقی که در ظاهر چیز بدی نیست؛ بالاخره وقتی چند در بسته شده، هیچ صاحب‌عقلی دری را که هنوز باز است نمی‌بندد تا بخواهد استقلال یا سیاست «نه شرقی، نه غربی»اش را جار بزند.

اما باید میان داشتن یک راه جایگزین و داشتن چند گزینه، تفاوت قائل شد؛ تفاوتی که شاید در تمام بحث‌های مربوط به نگاه به شرق کمتر از آنچه باید به آن توجه شده است.

اگر ایران چند مشتری بزرگ برای نفت خود داشته باشد و چین هم به آنها اضافه شود، چین یک گزینه تازه است و قدرت انتخاب ایران بیشتر شده است. اما اگر مشتری‌ها یکی پس از دیگری کنار بروند و چین به‌تنهایی جای خالی آنها را پر کند، گرچه نفت همچنان فروخته می‌شود، ولو با تخفیف، اما هم‌زمان قدرت انتخاب بیشتر که نشده، کمتر هم شده است.

جایگزین، لزوما گزینه نیست.

شاید این همان جایی باشد که باید سؤال معمول درباره نگاه به شرق را عوض کنیم. مسئله فقط این نیست که این سیاست موفق بوده یا شکست خورده؛ باید دید شرق برای ایران چند گزینه تازه ساخته و چند جایگزین برای گزینه‌هایی فراهم کرده که پیشتر از دست رفته‌اند.

فرق این دو را در روزهای عادی شاید نشود دید. یوم‌الحساب است که تفاوت‌ها را آشکار می‌کند.

اگر همین فردا تهران و پکن بر سر موضوعی حیاتی به اختلاف برسند، ایران چند مهره دیگر برای بازی کردن دارد؟ نشانه‌هایی از چنین اختلاف منافعی همین حالا هم دیده می‌شود؛ از تحولات یمن و نگرانی عربستان گرفته تا درخواست ریاض از پکن و واکنش چین به آن.

وزن دو طرف در این رابطه هم یکسان نیست. چین برای ایران بزرگترین خریدار نفت و یکی از مهمترین مسیرهای اتصال اقتصادی به جهان است، اما ایران چنین جایگاهی در اقتصاد چین ندارد. حتی اگر برآورد گسترده‌تر تجارت ایران و چین، یعنی حدود ۴۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ با احتساب نفت ثبت‌نشده را مبنا بگیریم، این رقم کمتر از یک درصد تجارت خارجی چین است. تجارت چین با عربستان و امارات در همان سال، با هرکدام حدود ۱۰۸ میلیارد دلار، بیش از دو برابر این رقم بوده است.

ایران برای چین مهم است؛ چین برای ایران حیاتی است.

این عدم تقارن لزوما به معنی بد بودن رابطه نیست. دو کشور می‌توانند شریک باشند، بدون اینکه وزن یکسانی در رابطه داشته باشند. مشکل از جایی شروع می‌شود که «شراکت راهبردی» را با تضمین نامحدود حمایت اشتباه بگیریم.

تا اینجا نتیجه تقریبا واضح است: ایران برای فرار از وابستگی به غرب به شرق پناه برده است. آیا مستقل شده یا فقط جهت وابستگی‌اش را تغییر داده است؟

اینکه ایران مهره شرق و خصوصا چین شده، حکم جذابی است؛ اما هنوز ساده‌انگارانه است. اگر ایران واقعا به مهره چین تبدیل شده، یک چیز در این صحنه درست درنمی‌آید: چرا پکن هنوز نمی‌تواند هرچه می‌خواهد از تهران بگیرد؟

چین به جریان آزاد انرژی از خلیج فارس نیاز دارد و خواهان بازبودن تنگه هرمز است. وانگ یی در دیدار ۱۶ سپتامبر با عباس عراقچی، درست در همان گفتگویی که بر شراکت راهبردی دو کشور و حمایت از حقوق و منافع مشروع ایران تأکید کرد، خواستار بازگشایی سریع هرمز، ثبات انتقال انرژی و جلوگیری از گسترش بحران به یمن و دریای سرخ شد. پکن از بازگشت ایران و آمریکا به مذاکره هم حمایت کرد.

این را بگذارید کنار درخواست عربستان از پکن برای کمک به مهار حوثی‌ها. بنا بر گزارش رویترز، پس از درخواست ریاض، چین بطور خصوصی از تهران خواست از نفوذ خود برای مهار حوثی‌ها استفاده کند.

این تصویر هنوز چندان شبیه رابطه بازیگردان و مهره نیست. ایران همچنان منافع و محاسبات خودش را دارد و وابستگی اقتصادی‌اش به چین به اطاعت سیاسی تبدیل نشده است. از آن طرف، چین هم حاضر نشده برای رضایت واشنگتن، تهران را کنار بگذارد و رفتار اخیرش در شورای امنیت نمونه‌ای از آن است.

پس شاید سیاست تهران در «نگاه به شرق» را به اشتباه مورد مؤاخذه قرار داده باشیم. شاید متهم بی‌گناه است.

سیاست نگاه به شرق در یکی از مهمترین کارکردهایی که از آن انتظار می‌رفت شکست نخورده است؛ ایران زیر فشار اقتصادی آمریکا همچنان نفت فروخته، تجارت کرده و در انزوای کامل قرار نگرفته است. اما شاید اشتباه از جایی شروع شد که این تاب‌آوری را استقلال راهبردی فرض کردیم. دوام آوردن با قدرت انتخاب یکی نیست.

ایران با کمک چین توانسته بخشی از فشار را تحمل کند، اما آیا این امر موجب ایجاد تنوع بیشتر و آزادی عمل در انتخاب‌هایش هم شده است؟ یا بیشتر ایران را به سمت تبدیل‌شدن به مهره‌ای قابل معامله هل داده است؟

همین‌جاست که شوخ‌طبعی داستان نگاه به شرق گل می‌کند. سال‌ها قرار بود چین بخشی از راه ایران برای کم‌اثر کردن فشار آمریکا باشد. طعنه آنکه امروز واشنگتن، در آستانه دیدار ترامپ و شی، چین را کشوری می‌بیند که می‌تواند بر تهران اهرم داشته باشد. حتی عربستان، رقیب منطقه‌ای تهران، وقتی می‌خواهد رفتار حوثی‌ها تغییر کند سراغ پکن می‌رود تا از نفوذش بر تهران استفاده کند.

کشوری که قرار بود یکی از مسیرهای ایران برای کاهش اهرم واشنگتن باشد، حالا خودش به یکی از مسیرهایی تبدیل شده که دیگران برای اثرگذاری بر تهران به آن چشم دارند.

این به آن معنا نیست که چین به ایران «خیانت» کرده یا ناگهان متحد آمریکا شده است. داستان ساده‌تر از این حرف‌هاست: چین هم مثل هر قدرت بزرگ دیگری دنبال منافع خودش است.

پکن نفت ایران را می‌خواهد، اما هم‌زمان ثبات جریان انرژی را هم می‌خواهد. رابطه با تهران برایش مهم است، اما روابطش با کشورهای عربی خلیج فارس هم مهم است. از آن سو، ادامه درگیری آمریکا در خاورمیانه می‌تواند بخشی از توجه و منابع واشنگتن را در منطقه نگه دارد، در حالی که بی‌ثباتی بیش از حد همان منطقه به اقتصاد و امنیت انرژی چین آسیب می‌زند.

پارادوکس همین است: چین ایران را می‌خواهد، اما فقط ایران را نمی‌خواهد. عشق افلاطونی چین به ایران امروز بیش از پیش به تنوع‌طلبی ماکیاولیستی میل کرده است.

زبان دوستی و شراکت راهبردی جای دودوتا چهارتای یک ابرقدرت در حال ظهور را نمی‌گیرد. هیچ قدرت بزرگی هم لازم نیست برای دنبال کردن منافع خودش به شریکش «خیانت» کند؛ کافی است وقتی منافع مختلف روی میز قرار می‌گیرند، حساب کند کدام‌یک برایش مهمتر است.

تنگه هرمز مثال خوبی است. سال‌هاست هرمز یکی از مهمترین برگ‌های ژئوپلیتیکی ایران محسوب می‌شود و دلیلش هم روشن است. هر اختلال جدی در این مسیر می‌تواند بر تجارت انرژی، قیمت نفت و اقتصاد کشورهای مختلف اثر بگذارد. تحولات ۲۰۲۶ نشان داد که اثرگذاری ایران بر امنیت کشتیرانی در این تنگه فقط یک فرض نظری نیست.

اما حالا که بخش بزرگی از نفت ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس را چین می‌خرد و همان چین یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان است، استفاده ایران از این برگ فقط برای آمریکا و متحدانش صورتحساب نمی‌فرستد. خواه‌ناخواه یک نسخه از صورتحساب به پکن هم می‌رسد.

حدس اینکه بعد چه اتفاقی می‌افتد دیگر چندان دشوار نیست. همان شریکی که ایران برای تحمل فشار آمریکا رویش حساب باز کرده، خود می‌تواند به اهرمی برای فشار بر تهران تبدیل شود تا هزینه‌ای را کاهش دهد که از استفاده تهران از اهرم هرمز متحمل شده است.

شاید تعریف اهرم همین‌جا نیاز به بازنگری داشته باشد. سؤال فقط این نیست که با یک ابزار چقدر می‌شود برای دیگران هزینه ساخت؛ باید دید بعد از استفاده از آن، چند گزینه هنوز روی میز می‌ماند.

ایران هنوز ابزارهای واقعی اثرگذاری دارد؛ از انرژی و موقعیت جغرافیایی گرفته تا توان نظامی، پرونده هسته‌ای و روابطش با سایر بازیگران منطقه‌ای. بحث بر سر انکار تأثیر این ابزارها نیست. مسئله این است که شاید سال‌ها «توان ایجاد هزینه» را بیش از اندازه با اعمال «قدرت» واقعی یکی گرفته‌ایم؛ قدرتی که می‌توانست از بازیگری مؤثر اقتصادی و استفاده از امکانات بالقوه استثنایی ایران نیز ناشی شود.

نمی‌توان صرفا از تأثیر کودکی که به شیشه‌ی خانه همسایه‌ها سنگ می‌زند نتیجه گرفت که کودک قدرتمندترین بازیگر کوچه است. برای سنجش قدرت کودک باید کمی بیشتر تأمل کرد: بعد از شکستن شیشه‌ها چه اتفاقی می‌افتد، چه کسی می‌تواند نتیجه را مدیریت کند و مهمتر از آن، کودک بعد از پرتاب سنگ چند گزینه دیگر برای پیشروی دارد؟

در سیاست خارجی هم توان ایجاد هزینه فقط بخشی از قدرت است. بخش دیگر این است که بعدش چه می‌کنی؛ چقدر توان تحمل واکنش دیگران را داری و چند راه هنوز برایت باز مانده است.

شاید مشکل ایران این نباشد که برگ‌هایش را از دست داده است. ممکن است هنوز برگ‌های مهمی در دست داشته باشد، اما تعداد میزهایی که می‌تواند رویشان شرط‌بندی و بازی کند کمتر شده باشد.

اینجا دوباره گزینه نگاه به شرق چشمک می‌زند.

سیاست خارجی جمهوری اسلامی با شعار «نه شرقی، نه غربی» آغاز شد؛ ادعایی که دست‌کم در صورت اولیه‌اش معنای روشنی داشت: ایران قرار نیست زیر سایه هیچ‌یک از دو بلوک بزرگ قرار بگیرد.

دهه‌ها بعد، فشار غرب و تغییر نظم جهانی تهران را به سمت سیاستی برد که اکنون «نگاه به شرق» نام گرفته است. منطقش هم قابل فهم است؛ اگر غرب راه‌ها را می‌بندد، باید در شرق به دنبال مسیرهای جایگزین بود.

بعد از دو دهه شاید سؤال مهم این نباشد که ایران چند پیمان تازه امضا کرده، عضو چند سازمان شده یا در چند اجلاس کنار چین و روسیه عکس گرفته است. سؤال ساده‌تر است: واقعا موفق به ساخت چند راه تازه شده است؟

عضویت در بریکس و سازمان همکاری شانگهای اهمیت سیاسی خودش را دارد. رابطه با روسیه، چین و دیگر اقتصادهای آسیایی هم برای ایران فرصت‌هایی ایجاد کرده است. اما تعداد پرچم‌های حاضر در عکس خانوادگی اجلاس‌ها معیار چندان خوبی برای سنجیدن استقلال سیاست خارجی نیست.

معیار واقعی در روزهای بحرانی خودش را نشان می‌دهد. اگر یک کشور همچنان خریدار اصلی نفت و یکی از مهمترین راه‌های دسترسی اقتصادی باقی بماند، زیاد شدن روابط و عضویت‌ها الزاما یعنی زیاد شدن گزینه‌های راهبردی نیست.

فرض کنیم هدف نگاه به شرق از اول خیلی عملی‌تر بوده: ایران با وجود تحریم آمریکا دوام بیاورد، نفت بفروشد، تجارت کند و کاملا منزوی نشود. با این معیار، کارنامه نگاه به شرق نه‌تنها شکست‌خورده نیست، بلکه دستاورد هم داشته است. اما دوام آوردن هنوز همان قدرت انتخاب نیست.

این تفاوت حالا، در آستانه مذاکره دو قدرت بزرگ، واضح‌تر دیده می‌شود. اگر واشنگتن برای اثرگذاری بر تهران به پکن نگاه کند و تهران برای تحمل فشار واشنگتن به همان پکن نیاز داشته باشد، دیگر با یک رابطه ساده «دوستی» یا «وابستگی» طرف نیستیم.

ایران هنوز به مهره‌ای در دستان چین یا روسیه تبدیل نشده است. اگر شده بود، پکن برای تغییر رفتارش این همه دردسر نداشت. تهران هنوز می‌تواند برخلاف خواسته مهمترین شریک اقتصادی‌اش عمل کند، برای دیگران هزینه ایجاد کند و محاسبات قدرت‌های بزرگ را تغییر دهد.

اما بازیگر بودن هم فقط به معنی توانایی برهم‌زدن بازی نیست؛ بازیگر باید بتواند حرکت بعدی خودش را هم انتخاب کند.

بنابراین مهمترین سؤال دیدار ترامپ و شی برای ایران این نیست که دو رئیس‌جمهور درباره تهران چه تصمیمی خواهند گرفت. سؤال مهمتر این است که چرا تصمیم آنها این‌قدر برای تهران مهم شده است.

پاسخ را احتمالا نه در واشنگتن باید پیدا کرد و نه در پکن، بلکه در تعداد گزینه‌هایی که تهران هنوز برای خودش باقی گذاشته است؛ به‌عنوان یک بازیگر، نه یک مهره.

و شاید بعد از سال‌ها بحث درباره موفقیت یا شکست نگاه به شرق، وقت آن رسیده باشد سؤال را طور دیگری مطرح کنیم: سیاست نگاه به شرق برای ایران چند گزینه قابل اتکا ساخته و چند جایگزین برای فرصت‌ها و گزینه‌هایی که پیشتر از دست رفته‌اند؟

تفاوت این دو شاید همان تفاوت میان دوام آوردن و قدرت انتخاب باشد و در نهایت، تفاوت میان بازیگر بودن و مهره؛ مهره‌ای که شاید قابل معامله باشد، شاید هم نه.

 

منابع منتخب

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=409179