تکرار شکست؛ اقدام درست با استراتژی غلط

- تجربه‌ی عراق، افغانستان و ویتنام نشان می‌دهد که برتری نظامی بتنهایی برای دستیابی به نتیجه‌ی سیاسی پایدار کافی نیست؛ شناخت جامعه، اولویت‌های ملی و ساختار قدرت پس از پایان درگیری، بخشی تعیین‌کننده از هر استراتژی موفق است. 
- تمامیت ارضی یکی از حساس‌ترین مؤلفه‌های افکار عمومی ایران است و هر سیاستی که شائبه‌ی تجزیه یا بالکانیزه شدن کشور را ایجاد کند، می‌تواند به جمهوری اسلامی امکان دهد بار دیگر خود را در جایگاه مدافع مرزهای ایران معرفی کند.
- تکیه بر گروه‌های مسلح قومی، علاوه بر خطر تشدید شکاف‌های داخلی، می‌تواند همان تبلیغ دیرینه‌ی جمهوری اسلامی را تقویت کند که سقوط نظام را مترادف با تجزیه‌ی ایران معرفی می‌کند و از این طریق زمینه‌ی بسیج بخشی از جامعه را فراهم آورد.
- تغییر سیاسی در ایران، اگر تنها به جابه‌جایی چهره‌ها در ساختار موجود یا بازتولید بخشی از حاکمیت زیر عنوان‌هایی تازه محدود شود، قادر به پاسخگویی به خواست جامعه برای تغییر بنیادی و پاسخگویی سیاسی نخواهد بود.
- یکی از خطرهای اصلی برای سیاست آمریکا، نادیده گرفتن نیروی سیاسی موجود در جامعه و تلاش برای ساختن آلترناتیوی از بیرون است؛ تجربه‌هایی که در عراق و دیگر کشورهای منطقه نشان داده‌اند می‌توانند شکاف میان مداخله‌ی خارجی و مطالبات واقعی جامعه را عمیق‌تر کنند.
- مسئله‌ی اصلی تنها چگونگی تضعیف تهدید هسته‌ای نیست، بلکه نوع نظم سیاسی پس از آن و میزان انطباق آن با خواست عمومی ایرانیان است؛ زیرا یک اقدام نظامی بدون استراتژی سیاسی روشن می‌تواند همان اشتباهاتی را تکرار کند که آمریکا پیشتر هزینه‌ی سنگینی برای آنها پرداخته است.

یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۴ اکتبر ۲۰۲۶


فرد صابری – دونالد ترامپ شجاع‌ترین و مؤثرترین رئیس‌جمهور آمریکا در مقابله با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی بوده و در جایی که دیگران تردید کردند، دست به اقدام نظامی درست زده است. با این همه، کار هنوز ناتمام مانده و پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، او برای بازگشت آرامش به منطقه و در نهایت «پیروزی»، تنها با اتخاذ استراتژی درست می‌تواند این کار را به پایان برساند.

تاریخ درس صریحی پیش روی ما می‌گذارد؛ هیچ جنگی هرگز تنها از طریق حملات هوایی به پیروزی نرسیده است و اگر قرار باشد تهدید هسته‌ای از میان برود، اورانیوم مدفون در زیر خاک ایران باید از کشور خارج شود. این امر نیازمند اقدام روی زمین خواهد بود. از این رو، باید اتفاقی روی زمین رخ دهد.

هرچند منطق این مسئله روشن است، اما خطر در جای دیگری نهفته است. رژیم سال‌ها برای تأثیرگذاری بر تصمیم‌گیرندگان آمریکایی به عملیات روانی، تبلیغات و لابی‌گری پرداخته و پرسش اینجاست که این تلاش‌ها تا چه اندازه توانسته‌اند واشینگتن را بسوی همان اشتباهاتی سوق دهند که جمهوری اسلامی می‌خواهد آمریکا مرتکب شود.

تاریخ دو دسته از این اشتباهات را بروشنی نشان می‌دهد. نخست اینکه ایالات متحده بارها زمانی شکست خورده که ظرافت‌های فرهنگی، احساسات و اولویت‌های مردمی را که به کشورشان وارد شده است، درک نکرده است. واشینگتن در افغانستان و عراق با سهولت نسبی حکومت‌های مستقر را سرنگون کرد، اما پس از آن نتوانست یک نظم باثبات جایگزین ایجاد کند، زیرا هرگز بدرستی درنیافت مردم آن جوامع واقعا چه می‌خواهند. ویتنام نمونه‌ی دسته‌ی دوم است؛ تجربه‌ای که نشان داد ایجاد شرایطی که مردم را به هم‌صف شدن با حکومت سوق دهد، مسیری بسوی شکست خواهد بود. هنگامی که مردم و حکومت در برابر یک دشمن خارجی صفوف خود را به هم نزدیک کنند، قدرت آمریکا عملا خنثی می‌شود.

هر دو خطر در ایران نیز وجود دارند. پرسش این است که چگونه می‌توانند به واقعیت تبدیل شوند.

نخستین و فوری‌ترین دام، اتخاذ هر سیاستی است که حتی بوی تجزیه‌ی ایران از آن به مشام برسد. این روزها و در برخی محافل، مسلح کردن گروه‌های کرد یا بلوچ بعنوان یک نیروی زمینی آماده علیه جمهوری اسلامی مطرح می‌شود. این ایده در نگاه نخست شاید کارآمد بنظر برسد، اما در واقع هدیه‌ای به جمهوری اسلامی است که سال‌هاست این تبلیغات را دنبال می‌کند: با سقوطش ایران تجزیه خواهد شد؛ و از سوی دیگر، چنین رویکردی با گفتمان همان گروه‌های قوم‌گرای مسلحی هم‌راستا می‌شود که فعالیت‌هایشان به این تبلیغات دامن زده است.

ایرانیان از هویت ملی قدرتمندی برخوردار هستند و در سلسله‌مراتب اولویت‌های عمومی آنان، تمامیت ارضی جایگاهی بالاتر از دموکراسی دارد؛ تمایزی که اگر قرار باشد اشتباهات گذشته تکرار نشوند، اهمیت بسیاری خواهد داشت. جمهوری اسلامی دهه‌هاست از همین مسئله بهره‌برداری کرده و هشدار داده که سقوط رژیم به معنای تجزیه‌ی کشور خواهد بود. شاهزاده رضا پهلوی نیز هنگامی که تمامیت ارضی ایران را در صدر اصول چهارگانه‌ی خود قرار داد، اهمیت همین واقعیت را درک کرده بود.

رویدادهای اخیر نیز این نکته را تأیید می‌کنند. در میانه‌ی درگیری کنونی، یک ملت ۹۵ میلیونی حتی شاهد یک اعتراض صد هزار نفری علیه ایالات متحده یا اسرائیل نبوده است. هنگامی که قیمت دلار در دسامبر ۲۰۲۵ به صد هزار تومان رسید، میلیون‌ها نفر به خیابان‌ها آمدند؛ اما زمانی که این رقم در سپتامبر ۲۰۲۶ و زیر فشار اقتصادی بمراتب بالاتر رفت، مردم سکوت کردند.

دلیل ساده است؛ مردم به ایالات متحده و اسرائیل زمان و فضا می‌دهند تا کار را به پایان برسانند و هم‌زمان مانع از آن می‌شوند که سپاه پاسداران از خیزش آنان برای تبلیغات علیه کارزار نهایی برای آزادی‌شان بهره‌برداری کند. بنابراین، سکوت آنان به معنای رضایت نیست، بلکه نوعی ایستادگی است.

آن‌ها بهایی می‌پردازند که باور دارند آزادی را برایشان محقق می‌سازد. اما اگر به این نتیجه برسند که مرزهای کشور در معرض خطر قرار گرفته، دیگر سکوت نخواهند کرد و در بدترین حالت، درست مانند جنگ ایران و عراق، ممکن است در برابر یک تهدید خارجی حتی در کنار کسانی قرار بگیرند که آنان را به اسارت گرفته‌اند.

اگر واشینگتن شبه‌نظامیان کرد یا بلوچ را مسلح کند و آن‌ها، برای نمونه، کنترل بخش‌هایی از ایران را در دست بگیرند، سپاه پاسداران بلافاصله اعلام خواهد کرد که آمریکا و اسرائیل در پی بالکانیزه کردن ایران هستند. سپس خواهد کوشید مردم را به نام دفاع از تمامیت ارضی پیرامون خود بسیج کند؛ دقیقا همانگونه که خمینی در جریان جنگ ایران و عراق عمل کرد، زمانی که حتی مردمی که از رژیم نفرت داشتند، برای جلوگیری از تجزیه‌ی کشور با عراق جنگیدند.

بنابراین، تکیه بر چندپارگی قومی از اساس منتفی است. اگر قرار باشد نیروهای مردمی مسلح شوند، این روند باید از مناطق ساحلی آغاز شود؛ مناطقی که در آن‌ها هیچ تهدید جدی جدایی‌طلبانه‌ای وجود ندارد.

دومین محاسبه‌ی اشتباه که مستقیما با همین مسئله ارتباط دارد، به خود این گروه‌ها بازمی‌گردد. اکثریت کردها و بلوچ‌ها هویت خود را ایرانی می‌دانند و مردمانی شریف و آگاه هستند؛ اما اقلیتی از آنان سال‌ها با رژیم همکاری کرده‌اند. در سیستان و بلوچستان، شبکه‌های مسلح در قاچاق سوخت و مواد مخدر با سپاه پاسداران همکاری داشته‌اند و اطلاعات سپاه هم‌اکنون می‌کوشد سیاست آمریکا را بسوی مسلح کردن دقیقا همین شبکه‌ها سوق دهد.

در کردستان نیز وضعیت مشابه است. برخی جناح‌هایی که در کردستان عراق پایگاه دارند، بعنوان دروازه‌ی رژیم برای ورود به عراق عمل کرده‌اند. آن‌ها پس از مرگ خامنه‌ای پیام تسلیت فرستادند و در مقابله با داعش نیز از رژیم کمک دریافت کردند. مسلح کردن چنین بازیگرانی همان نتیجه‌ی آشنای گذشته را به دنبال خواهد داشت؛ سلاح‌های آمریکایی به دست افراد نادرست خواهند افتاد. از این رو، ایالات متحده باید به مردم ایران بعنوان یک کل تکیه کند، نه به گروه‌های قوم‌گرا که فقط اعضای خود را نمایندگی می‌کنند.

اشتباه سوم، نادیده گرفتن رهبر ملی اپوزیسیون ایران و جایگزین کردن او با الگوی یک «مرد قدرتمند» است. افراد درون رژیم از هم‌اکنون سقوط نظام را مفروض گرفته‌اند و می‌کوشند خود را برای تصاحب آنچه پس از آن شکل می‌گیرد، آماده کنند؛ همان اتفاقی که در عراق رخ داد.

برخی از آنان در مذاکرات تلاش می‌کنند خود را متفاوت از سپاه پاسداران نشان دهند تا از این طریق، بعنوان افرادی قابل استفاده معرفی شوند. این همان دوگانه‌ی قدیمی اصلاح‌طلبان است؛ این ادعا که بخشی از رژیم صرفا زیر سلطه‌ی سپاه پاسداران قرار گرفته و بنابراین بی‌گناه است. این دوگانه موفق‌ترین عملیات فریب جمهوری اسلامی بوده است.

شایعات درباره‌ی احتمال روی کار آوردن فردی مشابه جولانیِ سوریه‌ی پس از سقوط نیز به همان اندازه فاجعه‌بار خواهد بود؛ درست همانگونه که احمد چلبی در عراق بود. آن ۷۲ هزار ایرانی که بنا بر سخنرانی رئیس‌جمهور ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل، در چهار گوشه‌ی ایران و در حالی که نام شاهزاده رضا پهلوی را فریاد می‌زدند، جان خود را فدا کردند، این کار را نکردند تا مقام‌های رژیم اسلامی کت‌وشلوارهای تازه بپوشند و بار دیگر بر آنان حکومت کنند.

وقتی گزینه‌ی ایرانیان یک جرج واشینگتن است، تحمیل یک جولانی اشتباهی بزرگ خواهد بود و چنین اشتباهی اعتماد مردم ایران به ایالات متحده و اسرائیل را بشدت فرسوده خواهد کرد. دریایی از خون میان مردم ایران و تمام لایه‌های الیگارشی کنونی و باصطلاح «میانه‌روهای» آن، چه نظامی و چه غیرنظامی، فاصله انداخته است. مردم نه‌تنها خواهان رفتن آنان، بلکه خواهان اجرای عدالت بر الگویی مشابه دادگاه‌های نورنبرگ هستند.

هر طرحی که شاهزاده رضا پهلوی را کنار بگذارد، شکست خواهد خورد و هر تغییر ظاهری که مشکل اصلی را دست‌نخورده باقی بگذارد، تنها مردم را به خیزشی دیگر وادار خواهد کرد.

از این رو، تنها رویکرد قابل اجرا، رویکردی است که مردم ایران و اولویت‌های آنان را جدی بگیرد. ایالات متحده باید درباره‌ی نحوه‌ی به‌کارگیری نیروهای ویژه از نو بیندیشد. آنگونه که در جمله‌ای منسوب به چرچیل آمده است: «همیشه می‌توان به آمریکایی‌ها اعتماد کرد که پس از آزمودن تمام گزینه‌های دیگر، کار درست را انجام دهند.»

شاید زمان آن رسیده باشد که آمریکا دست از آزمودن گزینه‌های دیگر بردارد و کار درست را انجام دهد. فرصت دوساله‌ی ترامپ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای هیچ حاشیه‌ای برای خطا باقی نمی‌گذارد. عملیات باید با استفاده از دسترسی از مناطق ساحلی پیش برود، نیروهای مردمی زیر یک فرماندهی واحد مسلح شوند، پشتیبانی مستشاری، لجستیکی و هوایی در اختیار آنان قرار گیرد و اقدامات با رهبر شناخته‌شده‌ی اپوزیسیون ایران هماهنگ شود.

هر مسیر دیگری این خطر را در پی دارد که مردم ایران به نام جلوگیری از تجزیه‌ی کشور، در کنار جمهوری اسلامی و علیه ایالات متحده قرار گیرند؛ همان نتیجه‌ی ویتنام، اما این بار در بستری تازه.

زمان تعیین‌کننده و فرصت کوتاه است. اشتباه استراتژیکی که رژیم ایران امیدوار است آمریکا مرتکب شود، از روز سی‌ونهم جنگ با اعلام آتش‌بس آغاز شده و آثار آن تا هم‌اکنون قابل مشاهده است. بازگشت رئیس‌جمهور ترامپ به مسیر اصلی در تقابل با بقایای جمهوری اسلامی، مرز میان پایان دادن به تهدید هسته‌ای و تکرار تاریخ را مشخص خواهد کرد و نخستین گام برای جلوگیری از همین اشتباهات زیانبار خواهد بود.

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=409634