محمدعلی غیبی– هرچه بحران ناکارآمدی و سیاستهای اشتباه رژیم اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم ایران را تباهتر میکند، رژیم جمهوری اسلامی در اتخاذ همین تصمیمات لجامگسیخته مصممتر میشود. گویی اگر تا یکیدو سال قبل امیدی به تغییر رفتاری وجود داشت اکنون دیگر همان هم از میان رفته است. رژیم اسلامی احساس کرده که کوچکترین توجهی به مطالبات اساسی مردم زمینهساز قطعی سقوطش خواهد شد. لذا هرچه بیشتر تلاش دارد تا با گسترش فقر و فساد و اعدام جوانان شایسته و صدها توطئه دیگر فضا را برای بقای خود متناسب نگه دارد.
به باور جمیع اساتید تاریخ و اقتصاد، در دوران پهلوی برای اولینبار در ایران طبقه متوسطی به وجود آمد و اکنون تمام برنامهریزی رژیم اسلامی این است که این طبقه متوسط را از بین ببرد. توطئهای که البته تا حد بسیاری با موفقیت انجام شده است و تبعات آن را در مطالب یک سال قبل خود مدام نوشتهام. در چنین شرایطی و با وجود تمام نشانههای سقوط اجتماعی و اخلاقی ناشی از فقر و بیکاری در جامعهی ایران، که در مطلب پیشین اشارهی مفصلی بدان کردم، «مجتبی»، رهبر ادعایی رژیم مدعی شده است که امروزه از نظر «محاسبات الهی ایران قدرت اول جهان است!» معتقدم از نظر فلسفه و جهانبینی زرتشتی باید این موضوع را بررسی کرد.
در نگاه ثنویت زرتشتی، اهورامزدا جهان را میآفریند. جهانی بر پایهی راستی و زیبایی و جاودانگی و مینوی و تحرک. اهورامزدا از روشنی مادی، راستگویی را آفریند. (بندهش، ترجمهی مهرداد بهار، تهران: توس، ۱۴۰۲: ص۳۷) اما در این میان اهریمن بدکردار مدام آفریدگان اهورامزدا مزدا را نظاره میکند و چون آفریدگان خود را در برابر آفریدگان اهورامزدا ناچیز و زشت میبیند تمام تلاشش این است که جهان آفریدهی اهورامزدا را نابود و ویران کند.
در ادامه متن باستانی بندهش میخوانیم که هنگامیکه اهریمن ناتوانی خود و دیوان را در برابر مرد پرهیزگار میبیند گیج میشود و سههزار سال به گیجی میافتد و تلاش دیوان برای بهکار واداشتن او چارهساز نمیافتد. تا آنکه جَهی تبهکار با بهسر رسیدن سههزار سال به اهریمن میگوید: «برخیز پدر ما، زیرا من در آن کارزار چندان درد بر مرد پرهیزگار و گاو ورزا هلم؛ که به سبب کردار من، زندگی نباید. فره ایشان را بدزدم، آب را بیازارم، زمین را بیازارم، آتش را بیازارم، گیاه را بیازارم، همهی آفرینش هرمزد را بیازارم.» از بدکرداری خود چنان بهتفصیل برمیشمرد که اهریمن آرامش مییابد. از گیجی برمیخیزد و سر جَهی را میبوسد. (بندهش، ص۵۱)
اهریمن با تمام نیروهای دیو خود به مقابله با روشنایی میپردازد. با «رشککامگی» به آسمان میتازد و آن را به خلأ و تاریکی تبدیل میکند. چون همواره در زیر زمین زندگی میکند، از زیر درمیآید و همچون مگسی بر گیاه و سپس بر گاو و کیومرث و آتش حمله میکند. آب را بدمزه میکند؛ گیاهان را میخشکاند و آز و نیاز و زوال و درد و بیماری و هوس و تنبلی را بر تن گاو و کیومرث وارد میکند. گاو درجا میمیرد و از آفریدگان اهورامزدا تنها کیومرث زنده میماند. (بندهش، صص۵۲-۵۳)
با این روایت از جهانبینی زرتشتی برای نبرد آغازین اهورامزدا و اهریمن، امشاسپندان و دیوها، راستی و دروغ، نهایتا صحبتهای «مجتبی» مفهومتر است. چون رژیم جمهوری اسلامی کار ویرانگری جهان را حداقل در مورد ایران در نهایت توان ممکن انجام داده است.
هرچه رژیم با گسترش فقر و فساد و ناکارآمدی رسواتر میشود، به جای آنکه قدرت را به مردم تحویل دهد در کشتار مردم برای بقای خود مصممتر میشود. حتی متحدانی که ظاهر اپوزیسیون دارند در این میان گویی در خدمت به بقای آن مصممتر میشوند و بیشتر از قبل حرکتهای براندازانه واقعی و عملی را زیر سؤال میبرند و حتی خانوادههای جاویدنامان را تمسخر میکنند.
این اتحاد در واقع همان اتحاد نیروهای اهریمنی در فلسفهی زرتشتیاند که برای نابود کردن جهان اهورایی و ویران ساختن آبادانیهای نیروهای اهورایی حتی از جان خود هم دریغ نمیدارند. چون فلسفه زیستشان یک چیز است: تخریب و ویران کردن جهان اهورایی. و به همین خاطر است که فرماندهان سپاه هم در راه این اهداف اهریمنی خود بهراحتی جانشان را هم تقدیم میدارند. فراموش کردن این کیهانشناسی مبنی بر ثنویت زرتشتی، بسیاری را در این رفتار فرماندهان سپاه دچار شگفتی میکند و با تمام جنایتکاری سپاهیان، و باوجود قتلعام ملت ایران در شبهای دیماه که آمار کشتهشدگانش با برآوردهای جدیدتر به صدهزار تن هم میرسد، عدهای را در مورد ماهیت پلیدشان دچار تردید مینماید.
اما اگر صحبت از آبادانی و توسعه اقتصادی و صنعتی و فرهنگی و گسترش ثروت باشد دیگر خبری از جاننثاری سپاهیها نیست و نهتنها هیچکدامشان ریالی هم نمیدهند، بلکه حتی نهایت تلاش خود را میکنند تا در مسیر پیشرفت و توسعه سنگاندازی کنند.
برای آنها اهمیتی ندارد که بر اثر نابودی سرمایهگذاری در صنایع ایران، تعداد دانشآموزان رشتهی علوم ریاضی که به رشتههای مهندسی در دانشگاه میرسد بهشدت کاهش یافته است. در عوض رژیم کوچکترین پولی که به دستش میرسد را همچون طالبان و داعش، خرج موشک و مسلسل میکند. آنها تنها یک چیز را درک میکنند و برایش جان خود را هم میدهند و آن ویرانگری است. اول از همه در سطح ایران، سپس در سطح خاورمیانه و بعد در سطح کل جهان.
تصادفی هم نبود که برجها و آسمانخراشهای دبی و ابوظبی و ریاض، خاری در چشمان خامنهای بودند و خامنهای همواره آنها را مسخره میکرد و آنها را نشانه پیشرفت نمیدانست، بلکه موشک را نشانهی پیشرفت میدانست. طرفداران خامنهای، آسمانخراشهایی که نه وسیلهی پیشرفت بلکه حاصل پیشرفت و رونق اقتصادی و صنعتی بودند را تنها وسیلهی زرقوبرق میدانستند! اما مشکل آنها مخالفت با آبادی و زیبایی جهان بود. و در مقابلش هر روز موشکهایی قویتر و تخریبگرتر میساختند تا راحتتر بتوانند با یک ضربه، مظاهر تمدن و زیبایی را به زمین بکوبند.
تنها نگاهی به چهرهی طرفداران و متحدان رژیم جمهوری اسلامی خود گویای هر چیزیست. از مجریان پشمینچهره و دروغگو و توهینگر گرفته تا فرماندهانی که هیچ نمونهی شبیهی در میان فرماندهان نظامی دیگر کشورها ندارند. در بندهش در همین رابطه میخوانیم که هرمزد چون آفریدگان اهریمن را دید، آن آفریدگان سهمگین، پوسیده، بد و بدآفریده را، پسندش نیفتاد و ایشاد را بزرگ نداشت. پس اهریمن آفریدگان هرمزد را دید، او را پسند افتاد؛ آفریدگانی بس ژرف، پیروز و همهآگاه. (بندهش، ص ۳۴)
در این شرایط میبینیم عدهای که خود را روشنفکر و مخالف رژیم معرفی میکنند. اما وقتی با یک آلترناتیو واقعی همچون شاهزاده رضا پهلوی بعنوان رهبر دوره گذار روبرو میشوند از در مخالفت درمیآیند و با بقای رژیم اسلامی دیگر هیچ مشکلی ندارند. چون تنها مخالفت این افراد با پیشرفت و توسعه است. آنها شاهزاده را به «دیکتاتوری پادشاهی» متهم میکنند. اما هر کسی در جهان فرق دیکتاتورهای ویرانگر یا «اجارهای» لیبی، سوریه، عراق صدام و در رأس آن رژیم جمهوری اسلامی را با دیکتاتوریهای عربستان و امارات و کویت و قطر و عمان بهخوبی میداند. هرچند وضعیت ممالک در حال پیشرفت حاشیهی خلیج فارس، چیزی نیست که شاهزاده رضا پهلوی و حامیانش دنبال آن باشند. بلکه مطلوب پادشاهیخواهان در انتخابات بعد از فروپاشی رژیم، همان پادشاهی مشروطه و دموکراسی پارلمانی خواهد بود.
افشین متین، نویسندهی چپگرا، در کتاب هم شرقی، هم غربی، روشنفکرانی همچون تقیزاده، فروغی، محمدتقی بهار، مرتضی مشفق کاظمی، علیاکبر داور، علیاکبر سیاسی و عیسی صدیق و… را بشدت میکوبد. به این دلیل که آنها بعنوان نخبگان علمی در حکومت پهلوی حضور یافتند و حکومت را با حضور خود، تبدیل به حکومتی عملگرا و توسعهگرا کردند. از نظر چپگرایان حضور بزرگان علمی و شایستگان و باهوشان در حکومت «نخبهگرایی» تعبیر و بشدت محکوم میشود. آشکار است که وضعیت کنونی که در آن رجالههای سیاسی از کمهوشترین اما خطرناکترین افراد بسیجی تشکیل شدهاند و اوباش بسیجی حتی در داخل دانشگاه، مسندنشین شده و دانشجویان را اذیت میکنند، وضعیت بسیار مطلوبی است.
طرفداران ویرانگری و تخریب جهان با پنهان شدن پشت مفاهیم عوامفریبانهای همچون مطالبات کارگری و فقرا، بیشترین ضربات را به همین طبقات کارگر و فقیر وارد میکنند. زمانی نویسندهای با نام مستعار سوسن، در روزنامه پیکار مدعی بود که راه مبارزه با بحران اقتصادی، خریدن و پوشیدن لباس تولید داخلی نیست. به نظر او چنین راهحلى به معناى رشد صنایع با تکیه بر رنج کارگر و دهقان است و فقط سرمایهدار داخلى را متمولتر مىسازد. او با زیر سؤال بردن معناى وطن، براى زحمتکشان یادآور میشود که «براى رنجبر، وطن وجود خارجى ندارد!» سپس در ادامه مدعیست «وطن و دین یگانه دام فریب عمومى سرمایهداران و ملاکین براى استثمار رنجبران است» (سوسن، «جنگ زرگری یا آزادی نسوان»، روزنامه پیکار، سال اول، شماره ۷، بهنقل از علیرضا مرادی، مارکسیسم و انقلاب در ایران، تهران: ثالث، ۱۴۰۵: ص۱۲۳)
شاید هیچ نویسنده دیگری مطلوب چپگرایان را به این صراحت بیان نکرده باشد. اما مهمتر آن است که هیچ کارگر و دهقانی و پرولتاریایی هم در یک حکومت کارگری وضعیت مطلوبی نداشته است. این ویژگی مشترک تمام این حکومتها بود که در برابر نیازهای اساسی مردم آنها را تشویق میکردند که کمتر غذا بخورند و کمتر مصرف کنند. چنانکه احسان طبری هم زمانی با ورود سرمایه خارجی به میان سرمایه داخلی مخالفت میکرد و گسترش فرهنگ مصرفگرایی را از تبعات آن میدانست. (همان، ص۱۷۳) این سخن مرا ناخودآگاه یاد مخالفت استالین با ورود طرح مارشال به کشورهای اقماری شرق اروپا میاندازد. طرحی که با آن غرب اروپا بازسازی شد و شرق اروپا محروم و عقبافتاده ماند. اما در عوض در چنگال استالین افتاد.
«مجتبی» همچنین گفته ایران به دوران قبل از انقلاب برنمیگردد. این سخن از همان ابتدا مرا به یاد کمونیستهای مجارستان میاندازد. زمانی که انقلاب ۱۹۵۶ مردم را به رسمیت نمیشناختند و مردم مخالف کمونیسم را «عناصر فاشیست و ارتجاعی» مینامیدند. (ویکتور شبشتین، دوازده روز، ترجمهی رحیم قاسمیان، تهران: مد، ۱۴۰۲: ص۱۹۴) زمانی مالِتِر، وزیر دفاع مجارستان در دفاع از کمونیسم و «سیاه» نامیدن روزهای پیش از اشغال شوروی، به مردم اخطار میداد: «خیال نکنید به آن روزهای سیاه گذشته بازخواهیم گشت؛ اگر کسانی بخواهند به آن روزگار برگردند خواهیم دید چه بلایی سرشان میآید.» (همان، صص۳۵۳-۳۵۴) «مجتبی» در این پیام خود مدام پهلویان را زیر سؤال میبرد و رژیم ویرانگر خود را برتر میداند. شعر حافظ کفایت پاسخش را خواهد کرد آنجا که میفرماید: «ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگه توست، عِرض خود میبری و زحمت ما میداری»
چند روزی است که تیتر اول خبرهای جهان این است که در فرانسه دانشآموزان به کمبود امکانات آموزشی اعتراض میکنند! آنها نمیدانند که مشکل دانشآموزان در ایران این نیست که مدرسهها از هیچ امکانات آموزشی و پژوهشی و ورزشی و آزمایشگاهی و… برخورد نیستند و حتی امکانات مدارس اروپا را تصور هم نمیکنند. آنها نمیدانند مشکل دانشآموزان ایران این است که شبهنظامیان تروریستی که پدران و مادران دهها هزار نفر از آنها را کشتهاند، اکنون همین بچهها را هم سپر انسانی کرده و در مدارس و کنار دانشآموزان اقامت میکنند تا هدف قرار دادن این شبهنظامیان توسط آمریکا و اسرائیل، به قیمت کشته شدن دانشآموزان ایرانی تمام شود. چراکه مدرسهی میناب در کام این تروریستها بسیار مزمزه خوبی کرده است. این تروریستهای سپاهی و بسیجی و نیروی انتظامی، خود را سربار دانشآموزان هم کردهاند. اما نه آنکه تنها از نان و مکان درسشان برای خود مایه بگذارند. بلکه از جان بچهها برای خود مایه میگذارند.
در متنی که از بندهش، از متون پهلوی آوردم، غیر از آنچه برجسته کردم، نکات مهم دیگری هم بود که شباهتهای بنیادین رژیم جمهوری اسلامی را به اهریمن و دیوهایش نشان میدهد. مدعیان دروغین روشنفکری در سرتاسر جهان پشت این رژیم ایستادهاند. با اتحاد تمام این نیروهای ویرانیطلب از سرتاسر جهان، این رژیم به یک نیروی اهریمنی بیسابقهای دست یافته است. هرچند چنانکه از متن زرتشتی مزبور بیان شد این نیروهای مبتنی بر دروغ، در برابر انسان پرهیزگار بهراحتی شکست میخورند. رژیم اسلامی همانند کاری که با بسیاری از مخالفان خود کرده، مدام در زندگی خصوصی شاهزاده رضا پهلوی هم گشته به این امید که نقطهی تاریک و کار ناپرهیزگارانهای بیابد تا آن را در بوقوکرنا کند اما هرگز نتوانسته چنین چیزی بیابد. مردم ایران خود را برای نبرد نهایی آماده میکنند و بهدرستی میدانند هیچ نیرویی حریف راستی و پرهیزگاری نخواهد بود.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

