محمدعلی غیبی – ادامهی روزهای کنونی و بقای رژیم جمهوری اسلامی برای مردمان میهنپرست و دلسوز و پاکدل ایرانزمین، دغدغه و نگرانی بسیاری دربارهی آینده ایجاد کرده است؛ از آیندهی شخصی و امنیت خانوادگی گرفته تا مسائل اجتماعی و سیاسی کشور. در این میان، صحبت از رها کردن کشور و مهاجرت به ممالک ریز و درشت، از جزایر ساموا و مونتسرات گرفته تا آلمان و اتریش، بیشتر از گذشته دنبال میشود. اما برخی هم هستند که سالها با خودداری از مهاجرت، خود را برای نقشآفرینی در این روزهای سخت و تعیینکننده آماده کردهاند؛ جوانان میهنپرستی که بسادگی تسلیم نمیشوند.
بااینحال، هرازگاهی تحلیلهای اشتباهی میتواند روند مبارزاتی مردم ایران را سست یا گمراه کند. صحبتهایی از این دست که نظام پوستاندازی میکند، در سال ۲۰۲۷ ایران ابرقدرت اول هستهای جهان میشود و… را مدام از کارشناسان زرد و اپوزیسیون گلخانهای شنیدهایم. اما در این میان، صحبتهایی هم از برخی افراد کاملا موجه میشنویم که گرچه حاصل ایمان به آزادی و امید است، اما دقیق نیست. مثلا اینکه کودتا خواهد شد؛ درون سپاه دودستگی بوجود خواهد آمد و در نتیجه قادر به سرکوب نخواهد بود، یا این رژیم دیگر کارش تمام است و بزودی بقایایش هم خودشان از بین خواهند رفت و…
مشخص است که مردم ایران با این سخنان راه بجایی نخواهند برد و تنها ناامیدی بر روی ناامیدی اضافه خواهد شد. برای رژیمی که حتی از دونپایهترین خبرچین ادارهی اطلاعات هم بشدت مراقبت و حمایت میکند و از مجازات مردانی که با افراد دونشأنی همچون حجاببانها بخاطر ایجاد مزاحمت برای همسرشان نمیگذرد، اصولا تصور یک کودتای درونرژیمی سخت است. هیچ سخنی در مورد جایگاه زنهای پرستوی ادارهی اطلاعات، دقیقتر از صحبت فرزانه روستایی نیست، آنجا که میگوید: مردم روزی سر پرستوهای سپاه را خواهند تراشید.
مزدوران این رژیم، در دو شب خونین دیماه، دهها هزار نفر از مردم ایران را کشتند و در مقابل یک کشتهی خود، شش نفر را در اصفهان اعدام کردهاند. آیا بعد از این همه خون پایمالشدهی ملت ایران، ارزش یک اوباش بسیجی، به اندازهی شش جوان برنای ایرانی است؟
حال که رژیم حتی از خبرچینهای عمدتا با ضریب هوشی بسیار پایین خود اینگونه در مقابل مردم حمایت میکند، کاملا مشخص است که از مقامات بالای رژیم، هرچقدر هم که مخالف یا اصلاحطلب و تعاملگرا و… باشند، در مقابل مردم حمایت میکند. گرچه سود دیگری که از این کار خود میبرد این است که مانع از نزدیکی اصلاحطلبان به مردم میشود، اما مهمتر از آن این است که رژیم هیچگاه مقامات خود را در مقابل مردم کوچک نمیکند. این رژیم بسیار مکارتر از شوروی و کشورهای اقماریاش است که تنها مقامات حزبی را مجازات و ناپدید میکردند و با پرولتاریا هیچ کاری نداشتند.
مشهور است که رهبران شوروی، در قیاس با مردمان معمولی از حقوق انسانی بمراتب کمتری برخوردار بودند. سرنوشت کیریلنکو در زمان برژنف، سرنوشت تکاندهندهی قائممقام دبیرکل حزب است که یکیدو ماه قبل از مرگ دبیرکل، بخاطر حمایت از یک طرف بازنده در نبردهای درونحزبی، مقامش را از دست میدهد. بااینحال، او شانس دارد که دبیرکل، استالین نیست؛ بلکه برژنف است. وگرنه بجای آنکه تحقیر و فراموش و ناتوان شود و تمام خانواده و اقوامش از مقامات عالیرتبهی حزب اخراج شوند، خودش تیرباران میشد و اعضای خانوادهاش هم به اردوگاههای کار اجباری فرستاده میشدند. (ولادیمیر واینوویچ، شوروی ضدشوروی، ترجمهی بیژن اشتری، تهران: ثالث، ۱۴۰۴: صص. ۱۶۲-۱۶۳)
ناتوانی از برخورد با جاسوسهای اسرائیل در داخل سپاه و بیت و… از ناتوانی یا پوسیدگی سپاه و کل رژیم نیست، بلکه حاصل یک سیاست سازمانیافته است. برخلاف مجارستان که پلیس مخفی و سیاسیاش، «آوو» نام داشت. دژ این اداره در بوداپست، پر بود از سلولهای نمگین و شکنجهگاههایی مجهز به ابزارهای گوناگون، از شلاق و باتوم و ناخنکش گرفته تا الکترودهای برقی. در زیرزمین آن هم حوضچهای پر از اسید قرار داشت که بقایای قربانیان را روانهی سیستم فاضلاب شهری میکرد. (ویکتور شبشتین، دوازده روز، ترجمهی رحیم قاسمیان، تهران: مد، ۱۴۰۲: ص.۶۲) اما قربانیان این شکنجهگاه، اعضای حزبی بودند. چنانکه اولین رئیس «آوو» یعنی گابور پتر هم قربانی همین دستگاه اطلاعاتی خود گردید. (همان، صص. ۱۰۷-۱۰۸)
اما چنین رفتارهایی در رژیم اسلامی، بغیر از سالهای اول آن که منجر به اعدام قطبزاده و چند تن دیگر شد، دیده نشده است. بخصوص از زمانی که از اعدام محسن رضایی و رحیم صفوی بخاطر اشتباهات مرگبار موسوم به خیانت در جنگ جلوگیری شد، دیگر هیچیک از مقامات رژیم ترسی ندارند که رژیم تعصب آنها را به دشمن واقعی، یعنی ملت ایران، بفروشد. همینگونه شاهدیم که رژیم سردارانی همچون فدوی و قاآنی را با وجود آنکه حرف و حدیث بسیاری در موردشان گفته میشود، باز در صداوسیما، همچون خاری در چشم مردم فرو میکند. رژیمی که در آن تمام مقامات عملا در همراهی با رژیم و ضدیت با مردم قرار گرفتهاند، از خطر کودتا مصون است. چون هر مقام اصلاحطلبی هم خوب میداند که اگر رژیم بیفتد، هیچ جایی برای پناه یافتن نخواهد داشت.
ضمنا تکذیب هر خبر درست و شایعه نامیدن هر واقعیتی، حتی اگر راست هم باشند، سبب ایجاد یک سیاست قطرهچکانی در رژیم میشود؛ سیاستی که با کند کردن تمام تحولات، از اقدامات ناگهانی همچون کودتا جلوگیری میکند. مقامات رژیم گرچه در این روزها چنان بهم ریختهاند که حتی تمرکز و حوصلهای برای جعل یک نامهی دیگر به زبان «مجتبی» را هم ندارند، اما در مقابل مردم متحدند. پیشتر در مطالب متعددی صحبت از آن کردم که نیروهای دشمن پیشرفت و توسعه، یعنی همانهایی که در جهانبینی زردشتی دیوهای ویرانسازی جهان هستند، در مقابل نیروهای آبادگرا همگی با هم متحدند. و اکنون که پهلویان نمایندگان نیروهای آبادی و توسعهی ایران هستند، هیچیک از دشمنانشان ذرهای تعصب همدیگر را به ملت ایران و نمایندهی آنها نخواهند فروخت.
گرچه در شوروی و ممالک اقماری هم کودتایی رخ نداد، اما کشورهای اقماری شوروی مقاومت چندانی در برابر سیل انقلابهای ۱۹۸۹ که از کشوری به کشور دیگر سرایت میکرد، نکردند. مقاومت رژیم چائوشسکو در رومانی هم در برابر دیوانگیهای طرفداران جمهوری اسلامی تنها به آزار یک مگس میماند. و البته شوروی هم واقعا خودبخود فروپاشید. اما جمهوری اسلامی چنین نخواهد بود. انتظار اینکه مردم باز به خیابان بریزند و سپاه دچار دودستگی شود و سرکوب نکند، تنها یک خیالپردازی خوشبینانه است.
چند روز پیش من دیدم یک کارشناس تلویزیونی در مناظرهای با نفی جنگ بعنوان راهحل، میگفت: «چه اشکالی دارد جمهوری اسلامی فردا اعلام کند ایرانیان بدون هیچ نگرانی به کشور خود برگردند؟ چه اشکالی دارد تمام زندانیان سیاسی را بدون قید و شرط آزاد کند؟ روی خوش به مردم نشان دهد و زمینهای را فراهم کند که در آینده، انتقال قدرت از این حکومت به مردم بصورت مدیریتشده فراهم باشد؟» پاسخ این راهحل گرچه در آن مناظره بدرستی ارائه نشد، اما در چند جمله این است که هیچ اشکالی ندارد. مشکل این است که جمهوری اسلامی هرگز چنین کاری نمیکند. آنها حاضرند بنا به گفتهی خودشان «دهبرابر» کشتار دیماه و حتی در عمل صدها و هزار برابر آن از مردم ایران را بکشند و در ایران هیچ جنبندهای باقی نگذارند، اما قدرت را هم تحویل ندهند.
بااینحال، آنچنان که شاهزاده رضا پهلوی هم در ماه گذشته اعلام کردند، تنها راه مبارزه اکنون تجهیز مردم و داشتن زمین آزاد برای تشکیل ارتشی مردمی است. آنچنان که در مطلب پیشین مطرح شد، سیستان و بلوچستان با موقعیت استراتژیک خود در نقطهی کور رژیم و دقیقا در تیررس دریافت کمک از ناوهای آمریکا و کمکهای بینالمللی از سمت دریای عرب قرار دارد. مهمتر از همه، تلاش هموطنان بلوچ که سلطهی دستگاههای امنیتی رژیم را «نیمبند» کردهاند، بهترین موقعیت را برای تشکیل یک نیروی فراگیر مردمی در زمینی تقریبا آزاد فراهم کرده است.
ممکن است سؤال پیش آید که یک نیروی تازهتأسیس مردمی چه توانی در مقابل سپاه و ارتش و… خواهد داشت؟ پاسخ این است که نیروهای بلوچ با نفرات محدود خود سپاه و ارتش و نیروی انتظامی را به ستوه آوردهاند. آنها بخاطر ماهیت قومی خود قادر به بسیج کل مردم ایران نیستند. اما یک ارتش آزادیبخش فراگیر مردمی زیر نظر شاهزاده رضا پهلوی، ضمن اتحاد با هموطنان بلوچ، میتواند در مرحلهی آغازین، هزاران نفر از مردمان غیور و مصمم همچون بستگان جاویدنامان و تمام کسانی را که عمری منتظر لشکری برای پیوستن به آن بودهاند، گرد هم آورد.
این تعداد در ابتدا تنها قادر است موفقیتهای کوچکی را بدست آورد، اما رفتهرفته ناکامی رژیم در مقابله با این گروههای مردمی، توجه گروههایی از مردم را به خود جلب میکند که پیش از آن توجهی به آن نداشتند. صحبت ما معطوف به این سخن رژی دبره در مورد قیامهای چپگرا نیست که «موتور کوچک میتواند موتور بزرگ را به حرکت درآورد»، چون این انقلاب یک انقلاب طبقاتی و با کانون تودهای نیست، بلکه قیامی ملی برای رهایی کشور از چنگ اشغال است.
لذا امتیاز مردم ایران این است که پیروزیهای بعدی، بطور تصاعدی، نفرات ملحقشده از سرتاسر ایران را بطرز شگفتآوری بالا میبرد، چون پایگاه این قیام ملی، تمام ملت ایران است. یادآوری میشود که خیزش ملی شیر و خورشید در دیماه سال گذشته، در روزهای آغازین با نفرات بسیار کمی از بازاریان در تهران آغاز شد، اما نمایش قدرت این خیزش، در ادامه بسیاری را مجاب به پیوستن به آن کرد.
من در روزهای آخر خیزش دیماه افراد بسیاری را دیدم که در خیزش شرکت میکردند و از شاهزاده حمایت میکردند که پیش از آن هرگز از آنها انتظاری نبود. در واقع، نمایش قدرت و جدیت است که در ادامهی قیام پیشرو، بطور نامنتظرهای لشکریان میلیونی از مردم ایران را بسیج خواهد کرد. اعتمادبهنفس طرفداران رژیم بر اثر شکستهای پیدرپی از بین خواهد رفت و در مقابل، جوانان بسیاری از سرتاسر ایران برای ملحق شدن به لشکر فراگیر مردمی به جنوب کشور خواهند شتافت و ارتش بزرگی تشکیل خواهد شد که هر گردان و یگانی را که رژیم بفرستد براحتی تارومار کند.
این صحبت که شهروندان به کشورهای دیگر اعزام شوند و آموزش ببینند و برگردند، اقدامی پرهزینه و بینتیجه است. مسئلهای به نام محدودیت، همواره مانع بسیج عمومی و فراگیر مردمی میشود و نتیجهی نهایی هم میشود همچون سازمان انقلابی حزب توده و دیگر گروههای چریک چپگرا که با اعزام افراد محدود آموزشدیده در کوبا و چین به داخل کشور، تنها حکم خودکشی داشت و نهایتا با عامل سیروس نهاوندیان همگی تارومار شدند. این مسئله حتی سبب سؤالاتی شد، چنانکه کوروش لاشایی روایت میکند: «چرا میبایست با یک قبضه تفنگ و گذرنامهای جعلی دل به دریا زد و به ایران بازگشت؟ این اقدام جز خودکشی چه نتیجهای به بار میآورد؟» (علیرضا مرادی، مارکسیسم و انقلاب در ایران، تهران: ثالث، ۱۴۰۵: ص. ۲۹۰) لذا راه درست، داشتن زمینی آزاد یا نیمهآزاد همچون سیستان و بلوچستان است، تا تمام جوانان مصمم ایران خود را به آن خطه برسانند و آموزش لازم را همانجا فرا بگیرند.
و مهمتر از همه، نقش مردم در این روزهای سرنوشتساز است. این مردم جز همدیگر، هیچ دلسوز دیگری ندارند و اکنون که نیروهای ارتجاع سرخ و سیاه همچنان علیه مردم ایران متحد همدیگرند، مردم نیز باید اتحاد با همدیگر را اصل اساسی تلقی کنند. در میان جنگها و تحولات پیشرو، فرصتهایی بدست خواهد آمد که مردم با حفظ یکپارچگی و البته با رهبری شاهزاده رضا پهلوی، بتوانند سرنوشت خود را بدست آورند. رویدادهای تاریخی همواره بر اثر یک رفتار خلاقانه از سوی ملتی، بکلی تغییر مییابند و سرنوشت ملتی را، حتی برای قرنها، تغییر میدهند. لذا در این میان، حداقل برای آیندهی فرزندان این کشور هم که شده، باید هوشمندانه تصمیمگیری کرد و از هر کسی که اتحاد این مردم علیه رژیم را برهم میزند، دوری گزید.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

