همه برای ایران؛ از مقاومت‌های خرد تا سازمان‌یافتگی همبستگی ملی

یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶


فریدون فرّخ فرشته نبود
ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
حکیم ابوالقاسم فردوسی

بهزاد پرنیان– جمعه‌شب، بیست‌وسوم اکتبر، در یکی از تالارهای گفتگوی شبکه‌ی اجتماعی ایکس، بیش از پانصد ایرانی بصورت زنده و بالغ بر ۱۵۰ نفر دیگر در بخش شنوندگان، گرد هم آمده بودند تا درباره‌ی موضوعی سخن بگویند که در ماه‌های پس از کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴، به یکی از دغدغه‌های جدی بسیاری از ایرانیان تبدیل شده است: چگونه می‌توان به خانواده‌های جاویدنامان و آسیب‌دیدگان انقلاب شیر و خورشید یاری رساند؟

میزبان این گردهمایی اشکان خطیبی بود؛ هنرمندی که پس از خروج از ایران، فعالیت سیاسی خود را در همراهی با جریان پادشاهی‌خواهی ادامه داده و در ماه‌های اخیر، بخش قابل‌توجهی از توان و امکانات شخصی‌اش را صرف کمک‌رسانی به آسیب‌دیدگان و خانواده‌های جان‌باختگان کرده است.

از تأمین هزینه‌ی درمان مجروحانی که نه به لحاظ اقتصادی و نه از منظر امنیتی، یارای مراجعه به بیمارستان‌ها را ندارند و زیر فشار سنگین دستگاه پلیسی رژیم، حتی دسترسی به ابتدایی‌ترین خدمات درمانی برایشان با مخاطرات جدی همراه است، تا تهیه‌ی دارو برای آسیب‌دیدگان چشمی و فراهم آوردن سرپناه برای خانواده‌هایی که با از دست دادن نان‌آور خود، از عهده‌ی هزینه‌های اولیه‌ی زندگی برنمی‌آیند؛ مجموعه‌ای از مسئولیت‌هایی که اشکان و خواهرش، ابتدا با اتکا به امکانات شخصی خود بر عهده گرفتند.

اما استمرار چنین فعالیت‌هایی، آن‌هم در ابعادی که هر روز بر دامنه‌ی نیازها و شمار درخواست‌ها افزوده می‌شود، نمی‌تواند برای همیشه متکی بر توان مالی و ظرفیت فردی چند انسان باقی بماند. مواجهه‌ی مداوم با رنج دیگران، پیگیری دشواری‌های درمانی و معیشتی، تأمین منابع مالی و یافتن راه‌هایی برای رساندن کمک به نیازمندان، مسئولیتی است که در گذر زمان، حتی توانمندترین و استوارترین انسان‌ها را نیز با محدودیت‌های طبیعی توان و امکاناتشان روبرو می‌کند.

از همین رو، گسترش شبکه‌ی همیاری و تقسیم مسئولیت‌ها، نه صرفا اقدامی برای افزایش منابع مالی، بلکه ضرورتی برای حفظ تداوم و پایداری این فعالیت‌هاست.

در این نشست که با همراهی و مدیریت معین، دیوید و مارتین برگزار شد، اشکان گزارشی از فعالیت‌های انجام‌شده، مشکلات انتقال منابع مالی، راستی‌آزمایی درخواست‌ها و دشواری‌های تأمین نیازهای درمانی و معیشتی ارائه کرد. گزارش او از گستردگی اقدامات انجام‌شده، دست‌کم برای نگارنده، شگفت‌آور بود.

اما اهمیت این گردهمایی تنها در گزارش فعالیت‌های گذشته خلاصه نمی‌شد. مسئله‌ی مهم‌تر، شکل‌گیری گفتگویی درباره‌ی چگونگی گسترش مشارکت، تقسیم مسئولیت‌ها و فراهم آوردن امکاناتی بود که بتواند این کمک‌رسانی را از محدوده‌ی توان چند نفر فراتر ببرد.

به گمان من، اهمیت اجتماعی این نشست را باید درست از همین نقطه بررسی کرد؛ جایی که ابتکار فردی به ضرورت همکاری جمعی می‌رسد و نیکوکاری، به‌تدریج مختصات یک کنش سازمان‌یافته‌ی اجتماعی را پیدا می‌کند.

مقاومت‌های خرد؛ کنش‌هایی کوچک با پیامدهایی بزرگ

در مطالعات جامعه‌شناسی سیاسی، مفهوم «مقاومت‌های خرد» یا Micro resistance به آن دسته از کنش‌هایی اشاره دارد که الزاما در قالب رویارویی آشکار و مستقیم با قدرت سیاسی ظاهر نمی‌شوند، اما می‌توانند در برابر مناسبات سلطه و سازوکارهای کنترل اجتماعی، نقش مقاومت ایفا کنند.

کمک به مجروحی که به دلیل مخاطرات امنیتی امکان مراجعه به بیمارستان را ندارد، تأمین داروی فردی که در جریان اعتراضات آسیب دیده، یا فراهم آوردن سرپناه برای خانواده‌ای که نان‌آور خود را از دست داده است، در وهله‌ی نخست اقداماتی انسانی و بشردوستانه‌اند.

اما همین اقدامات در بستر سرکوب سیاسی، معنای اجتماعی دیگری نیز پیدا می‌کنند.

حکومتی که با توسل به خشونت، بازداشت، محرومیت و ایجاد ناامنی، هزینه‌ی اعتراض را برای شهروندان افزایش می‌دهد، عملا می‌کوشد آثار سرکوب را به زندگی روزمره‌ی آنان نیز تسری دهد. در چنین شرایطی، شبکه‌های همیاری می‌توانند بخشی از این فشار را کاهش دهند و مانع از آن شوند که آسیب‌دیدگان، علاوه بر تحمل رنج جسمی و فقدان عزیزان، در انزوای اقتصادی و اجتماعی نیز رها شوند.

البته ارزش انسانی این کمک‌ها، مستقل از باور سیاسی دریافت‌کنندگان آنهاست. همین استقلال اخلاقی است که به کنش‌های همیارانه اعتبار اجتماعی می‌بخشد.

از این منظر، آنچه اشکان خطیبی و همراهانش انجام می‌دهند، تنها پاسخی به نیازهای فوری چند خانواده نیست؛ بلکه مشارکت در حفظ پیوندهای اجتماعی جامعه‌ای است که زیر فشار سرکوب، با خطر گسست و فرسایش روبرو شده است.

روایتگری رنج؛ از نگاه ریچارد رورتی

ریچارد رورتی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، در بررسی مسئله‌ی همبستگی انسانی، بر اهمیت شناخت رنج دیگران و گسترش دایره‌ی کسانی تأکید می‌کند که آنان را متعلق به «ما» می‌دانیم.

و این حقیقتی است که همبستگی صرفا نتیجه‌ی پذیرش اصول انتزاعی اخلاقی نیست؛ بلکه می‌تواند از راه آشنایی با تجربه‌های مشخص انسانی، شنیدن روایت رنج دیگران و حساس‌تر شدن نسبت به تحقیر و آسیب آنان گسترش یابد.

اهمیت روایتگری در همین‌جاست.

وقتی اشکان خطیبی از دشواری‌های تأمین هزینه‌ی درمان یک مجروح، مشکلات انتقال پول، یافتن سرپناه برای خانواده‌ای آسیب‌دیده یا راستی‌آزمایی درخواست‌های کمک سخن می‌گوید، موضوع دیگر صرفا مجموعه‌ای از آمار و ارقام نیست.

شنونده با انسان‌هایی روبرو می‌شود که هرکدام زندگی، خانواده، نیازها و سرگذشت مشخص خود را دارند.

در چنین موقعیتی، فاصله میان رنج‌دیده و شنونده کاهش می‌یابد و امکان شکل‌گیری نوعی مسئولیت مشترک فراهم می‌شود.

شاید بتوان گفت که یکی از کارکردهای مهم این تالار گفتگو، تبدیل روایت‌های پراکنده‌ی رنج به شناختی مشترک از وضعیت جامعه بود؛ شناختی که می‌تواند زمینه‌ساز مشارکت عملی شود.

از همین منظر، روایتگری انقلاب شیر و خورشید تنها به بازگویی رخدادهای سیاسی یا ثبت تصاویر اعتراضات محدود نمی‌شود. روایت دشواری‌های زندگی خانواده‌های جاویدنامان، وضعیت مجروحان و تلاش شهروندان برای یاری‌رسانی به یکدیگر نیز بخشی از تاریخ اجتماعی این انقلاب است.

تاریخی که اگر روایت نشود، بخش مهمی از تجربه‌ی زیسته‌ی یک ملت در سایه‌ی رویدادهای بزرگ سیاسی پنهان خواهد ماند.

وقتی آسیب‌دیدگان، حامیان خود را به ایستادگی فرامی‌خوانند

اما در میان گفتگوهای آن شب، موضوعی وجود داشت که به گمان من، از نظر عاطفی و جامعه‌شناختی، اهمیت ویژه‌ای داشت.

برخی از هم‌میهنان داخل ایران، با وجود همه‌ی دشواری‌هایی که خود با آنها مواجه‌اند، خطاب به ایرانیان خارج از کشور سخنانی گفتند که مضمون آن چنین بود:

شما در خارج از ایران مراقب خودتان و شهریار ایران باشید. نگذارید آتش این انقلاب در بیرون از مرزهای ایران کم‌فروغ شود. ما در داخل کشور، با وجود تمام سختی‌ها، آنچه را برای آزادی ایران لازم باشد انجام خواهیم داد.

این سخنان را نمی‌توان صرفا نوعی ابراز احساسات یا تشویق سیاسی دانست.

در مناسبات معمول کمک‌رسانی، انتظار می‌رود کسانی که با محرومیت و آسیب مواجه‌اند، از دیگران درخواست حمایت کنند. اما در اینجا با وضعیتی متفاوت روبرو بودیم؛ کسانی که خود در معرض دشواری‌های اقتصادی و مخاطرات امنیتی قرار دارند، برای هم‌میهنان خارج از کشور مسئولیت تعریف می‌کنند و از آنان می‌خواهند که در حفظ ارتباطات، فعالیت‌های مدنی و رساندن صدای ایرانیان کوتاهی نکنند.

می‌توان این وضعیت را نوعی «وارونگی رابطه‌ی حمایت» نامید؛ جایی که دریافت‌کنندگان بالقوه‌ی کمک، خود به تقویت‌کنندگان انگیزه و مسئولیت اجتماعی حامیان تبدیل می‌شوند.

البته نباید از سخنان چند شرکت‌کننده، نتیجه‌ای کلی درباره‌ی دیدگاه تمام ایرانیان داخل کشور گرفت. با این حال، همین گفتگوها نشان می‌دهند که رابطه‌ی میان ایرانیان داخل و خارج، الزاما رابطه‌ای یک‌سویه میان کمک‌کننده و کمک‌گیرنده نیست.

در این رابطه، منابع مالی، امکانات ارتباطی، تجربه‌های انسانی، انگیزه و احساس مسئولیت، در هر دو سو جریان پیدا می‌کنند.

برای من، شنیدن چنین سخنانی از زبان هم‌میهنانی که خود با دشواری‌های فراوان دست‌به‌گریبان‌اند، از تأثیرگذارترین لحظات آن نشست بود.

گارد جاویدان؛ تمرینی برای مسئولیت‌پذیری جمعی

در بخش دیگری از این تجربه، باید به نقش معین، دیوید، مارتین و دیگر همراهانی اشاره کرد که در مدیریت و ساماندهی این گردهمایی مشارکت داشتند.

برخی از این دوستان پیش‌تر نیز با برگزاری نشست‌های ویژه، برای پشتیبانی مالی از پروژه‌ی همکاری ملی، مرتبط با دفتر شهریار ایران رضا شاه دوم پهلوی، فعالیت کرده‌اند.

اگرچه موضوع و سازوکار این دو فعالیت یکسان نیست، اما در هر دو می‌توان تلاشی برای عبور از مشارکت‌های پراکنده و حرکت به سوی همکاری منظم‌تر مشاهده کرد.

به گمان من، چنین گردهمایی‌هایی را می‌توان نوعی تمرین مدنی برای آنچه «گارد جاویدان» می‌نامیم، دانست؛ البته نه در معنای تشکیلاتی یا نظامی آن، بلکه بعنوان استعاره‌ای از شهروندانی که هر یک بخشی از مسئولیت اجتماعی خود را می‌پذیرند.

یکی امکانات مالی فراهم می‌کند، دیگری تجربه‌ی پزشکی یا حقوقی خود را در اختیار شبکه قرار می‌دهد، فردی به راستی‌آزمایی درخواست‌ها کمک می‌کند و دیگری مسئولیت هماهنگی، ارتباطات یا روایتگری را بر عهده می‌گیرد.

در این الگو، ارزش مشارکت افراد الزاما به میزان توان مالی آنان وابسته نیست. هر شهروند، متناسب با امکانات و مهارت‌های خود، می‌تواند نقشی بر عهده بگیرد.

چنین تقسیم مسئولیتی، افزون بر افزایش کارآمدی، از تمرکز فشار بر چند نفر جلوگیری می‌کند و امکان استمرار فعالیت‌ها را فراهم می‌آورد.

در عین حال، برای پایداری این شبکه‌ها، اعتماد به‌تنهایی کافی نیست. شفافیت در گزارش عملکرد، حفاظت از اطلاعات شخصی خانواده‌ها، راستی‌آزمایی دقیق درخواست‌ها و رعایت ملاحظات امنیتی، از ضرورت‌های انکارناپذیر هر فعالیت کمک‌رسانی در شرایط سرکوب سیاسی هستند.

این ملاحظات، نه مانعی در برابر همیاری، بلکه از پیش‌شرط‌های گسترش و تداوم آن به شمار می‌روند.

تاب‌آوری اجتماعی؛ از تحمل رنج تا تقسیم مسئولیت

در جامعه‌شناسی، تاب‌آوری اجتماعی تنها به توانایی افراد برای تحمل دشواری‌ها محدود نمی‌شود. بخش مهمی از آن به ظرفیت جامعه برای حفظ پیوندهای انسانی، سازماندهی منابع و بازسازی توان خود در شرایط بحران مربوط است.

جامعه‌ای که اعضای آن در برابر رنج یکدیگر احساس مسئولیت می‌کنند، امکان بیشتری برای عبور از بحران‌های طولانی‌مدت خواهد داشت.

اما این ظرفیت، خودبه‌خود و تنها از راه ابراز همدردی شکل نمی‌گیرد.

تاب‌آوری اجتماعی نیازمند اعتماد، تقسیم کار، تداوم ارتباطات و سازوکارهایی است که بتوانند انگیزه‌های فردی را به همکاری پایدار تبدیل کنند.

از این منظر، تجربه‌ی اشکان خطیبی و همراهانش می‌تواند نمونه‌ای قابل بررسی از شکل‌گیری سرمایه‌ی اجتماعی در میان ایرانیان باشد.

آنچه ابتدا با تصمیم و امکانات شخصی یک هنرمند آغاز شده، اکنون با مشارکت افراد بیشتری روبرو شده است؛ افرادی که می‌کوشند منابع و توانایی‌های خود را برای پاسخ به نیازهای مشخص در کنار یکدیگر قرار دهند.

البته نباید یک نشست موفق را با شکل‌گیری یک نهاد پایدار یکسان دانست. پایداری چنین فعالیت‌هایی به استمرار مشارکت، اعتماد عمومی، پاسخگویی و توانایی عبور از دشواری‌های اجرایی وابسته است.

با این همه، آنچه جمعه‌شب شاهدش بودیم، دست‌کم نشانه‌ای امیدوارکننده از وجود ظرفیت‌هایی بود که می‌توانند در صورت مراقبت و سازماندهی درست، به همکاری‌های گسترده‌تر تبدیل شوند.

در پایان، مایلم بار دیگر به همان سخن فردوسی بازگردم که در آغاز این یادداشت آوردم؛ آنجا که بزرگی فریدون را نه در سرشت و تبار او، بلکه در دادگری و بخشندگی‌اش می‌بیند.

اشکان خطیبی، خواهرش و دوستان همراه آنان، هر یک از جایی آغاز کرده‌اند؛ از امکانات شخصی، از احساس مسئولیت و از تصمیمی فردی برای کاستن از رنج هم‌میهنانشان.

اما آنچه در تالار گفتگوی جمعه‌شب رخ داد، نشان داد که این مسئولیت می‌تواند میان افراد بیشتری تقسیم شود.

در برابر روایت حکومتی که می‌کوشد جامعه‌ی ایران را پراکنده، بی‌اعتنا به سرنوشت یکدیگر و فاقد توان ادامه‌ی کنش جمعی نشان دهد، چنین تجربه‌هایی شواهدی از وجود پیوندهای اجتماعی و ظرفیت همیاری ارائه می‌کنند؛ هرچند به‌تنهایی نمی‌توانند درباره‌ی گستردگی یا آینده‌ی یک جنبش سیاسی حکم قطعی صادر کنند.

اهمیت این تجربه، برای من، در همین وجه انسانی و اجتماعی آن نهفته است.

خانواده‌ای که در تأمین هزینه‌ی زندگی درمانده است، مجروحی که برای درمان به کمک نیاز دارد، یا مادری که پس از فقدان فرزندش با دشواری‌های زندگی روبرو شده، نمی‌تواند منتظر بماند تا تحولات بزرگ سیاسی به سرانجام برسند.

نیازهای آنان امروز وجود دارند و پاسخ به این نیازها نیز مسئولیتی متعلق به امروز است.

از اشکان خطیبی و خواهر گرامی‌اش، از معین، دیوید، مارتین و همه‌ی کسانی که در این مسیر قدم برداشته‌اند، باید سپاسگزاری کرد؛ نه فقط برای آنچه تاکنون انجام داده‌اند، بلکه برای تجربه‌ای که می‌تواند دیگران را نیز به مشارکت تشویق کند.

به گمان من، ارزش چنین اقداماتی زمانی بیشتر آشکار خواهد شد که از محدوده‌ی چند فرد و چند گردهمایی فراتر روند و به شیوه‌ای پایدار از همکاری میان ایرانیان تبدیل شوند.

در آن تالار گفتگو که من از آن با عنوان تالار گفتگوی اشکانیان نام می‌برم، «ما» تنها یک ضمیر جمع نبود؛ مسئولیتی بود که میان انسان‌ها تقسیم می‌شد.

و باور کنید، این به گزاف نیست که مناسب‌ترین نام برای آنچه جمعه‌شب شاهدش بودیم، همان عبارتی است که بر پیشانی این یادداشت نشسته:

همه برای ایران.

پاینده ایران
جاوید شاه

 

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=410944