تله‌ی تأیید؛ جمهوری اسلامی و فروپاشی یک توهم

- در هیچ‌ جای دنیا، رسانه‌های غربی از روی ناآگاهی جمهوری اسلامی را تحسین نکردند. وقتی رسانه‌ای آمریکایی نوشت که «پهپاد ایرانی می‌تواند به برد بلند برسد» یا «ایران در حوزه جنگ نامتقارن پیشرفت کرده»، نه تأیید قدرت، بلکه شناسایی تهدیدی بود که باید مهار می‌شد.
- واقعیت این است که جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه نه به عنوان یک بازیگر، که به عنوان یک هدف عمل کرد. و این تحقیر، نه از ضعف‌ ناگهانی، بلکه حاصل سال‌ها دروغ، خودفریبی و غرور کاذب بود.
- رژیمی که قدرت خود را از تأیید دشمن می‌گیرد، به‌ زودی متوجه خواهد شد که همان تأیید، مقدمه سقوط‌اش بوده. جمهوری اسلامی، سال‌ها فریفته لبخندهایی شد که در پس آن، چاقویی آماده بود. و حالا، پس از جنگی که نه دفاع کرد و نه واکنش مؤثر نشان داد، باید با واقعیت تلخی روبرو شود: دیگر حتی برای دشمنانش هم تهدید جدی نیست.

یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴ برابر با ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۵


شهرام سبزواری  – در تاریخ نظام‌های ایدئولوژیک، فریبِ «باور به خود» یکی از خطرناک‌ترین توهماتی‌ست که می‌تواند مسیر کشور را به سوی فاجعه سوق دهد. این توهم گاه از درون می‌جوشد، گاه از بیرون القا می‌شود؛ و بدترین حالت آن است که دشمن، برای رسیدن به اهداف خودش، همان توهم را تقویت کند.

نمایش موشک‌های بالستیک در «میدان آزادی» / ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

جمهوری اسلامی طی سال‌ها کوشید تا در حوزه نظامی، تصویری از یک قدرت برتر بسازد؛ تصاویری که در رسانه‌هایش، با رژه موشک‌های رنگارنگ، پهپادهایی با نام‌های مذهبی، و رزمایش‌هایی که گاه در صحنه‌هایی کارتونی شباهت بیشتری به تئاتر داشتند تا میدان جنگ، نمایش داده می‌شد. اما فاجعه از جایی آغاز شد که خودِ نظام، به این تصاویر باور کرد! آنهم در شرایطی که دشمنانش، با لبخندی مرموز، مهر «تأیید» پای توهمات آن می‌زدند.

از نمایش تا واقعیت

در هیچ‌ جای دنیا، رسانه‌های غربی از روی ناآگاهی جمهوری اسلامی را تحسین نکردند. وقتی رسانه‌ای آمریکایی نوشت که «پهپاد ایرانی می‌تواند به برد بلند برسد» یا «ایران در حوزه جنگ نامتقارن پیشرفت کرده»، نه تأیید قدرت، بلکه شناسایی تهدیدی بود که باید مهار می‌شد. غرب می‌دانست که تبلیغ قدرت نظامی جمهوری اسلامی در ایران، هم بهانه‌ای برای فروش تسلیحات بیشتر به کشورهای منطقه خواهد شد، و هم به ایجاد رقابت درون‌منطقه‌‌ای دامن خواهد زد.

رژیم اما این سیگنال‌ها را جدی گرفت؛ گویی که تأیید یک ژنرال بازنشسته در واشنگتن، گواهی قدرت واقعی در میدان جنگ است! همین اعتماد و باور به توهم بود که آن را آماده نکرد، بلکه در دامی قرار داد که خروج از آن به بهای فروپاشی کامل زیرساخت‌های نظامی جمهوری اسلامی تمام شد.

جنگی که نقاب را برداشت

در جنگ ۱۲ روزه اخیر، وقتی اسرائیل با دقتی بی‌سابقه به زیرساخت‌های نظامی نیابتی‌های جمهوری اسلامی ضربه زد، نظام تنها نظاره‌گر بود. سامانه‌هایی که قرار بود «قابل اتکا» باشند، یا اصلاً واکنشی نشان ندادند یا آنقدر دیر عمل کردند که کار از کار گذشته بود. سامانه‌های پدافندی که سال‌هاست از آنها به‌ عنوان «درون‌زا» و «هوشمند» یاد می‌شود، نه‌تنها آسمان سوریه و لبنان را امن نکردند، بلکه حتی نتوانستند از پایگاه‌هایی در خاک خود ایران محافظت کنند که مورد حمله قرار گرفتند و رسانه‌ها از ترس افشای واقعیت، سکوت کردند.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در این جنگ نه به عنوان یک بازیگر، که به عنوان یک هدف عمل کرد. و این تحقیر، نه از ضعف‌ ناگهانی، بلکه حاصل سال‌ها دروغ، خودفریبی و غرور کاذب بود.

پشت این توهم، امنیت انسان‌ها قرار داشت

این توهم نظامی فقط یک شکست تکنیکی نبود؛ هزینه آن را مردم ایران پرداختند. هر ریالی که صرف ساخت پهپادی ناکارآمد شد، از سفره مردم ربوده شد. هر کارخانه‌ای که بجای دارو، موشک تولید کرد، بیماری را در کشور ریشه‌دار کرد. و هر سرمایه‌گذاری بر پروژه‌ای نمایشی، فاصله بین ایران و دنیای پیشرفته‌تر را بیشتر کرد.

در این سال‌ها، چند نسل از دانش‌آموزان در مدرسه‌هایی درس خواندند که سقف نداشت؛ چند مادر، داروی فرزند سرطانی خود را نیافتند، چون بودجه‌اش صرف جنگی شد که حتی نتوانست از خود نظام دفاع کند. نظام بجای ساخت مدرسه و بیمارستان، در صدد ساخت «ابرقدرت خیالی» بود. و حالا، پس از فروپاشی، آنچه برجای مانده نه هیبت نظامی، بلکه خاکستری از فقر، فساد و ناکارآمدی‌ است.

قدرت واقعی، در حقیقت است

قدرت واقعی آن است که وقتی سیستم پدافندت نقص دارد، آن را بپذیری و اصلاحش کنی، نه آنکه خبرنگار مزدبگیر را وادار کنی در مورد آن ستایش بنویسد. قدرت آن است که وقتی نمی‌توانی هواپیما را بسازی، واردات را آزاد کنی، نه اینکه با تحریم و شعار، جان مردم را در هواپیمای ۴۰ ساله بگیری.

اما نظام جمهوری اسلامی، نه توان اصلاح دارد، نه شهامت پذیرش اشتباه؛ بلکه همچنان در همان اتاق آینه‌ای نشسته و خود را قهرمان می‌بیند. قهرمانی که در میدان واقعی، بی‌دفاع، بی‌برنامه و تنها ایستاده است.

 فریبی که پایان آن آغاز سقوط است

رژیمی که قدرت خود را از تأیید دشمن می‌گیرد، به‌ زودی متوجه خواهد شد که همان تأیید، مقدمه سقوط‌اش بوده. جمهوری اسلامی، سال‌ها فریفته لبخندهایی شد که در پس آن، چاقویی آماده بود. و حالا، پس از جنگی که نه دفاع کرد و نه واکنش مؤثر نشان داد، باید با واقعیت تلخی روبرو شود: دیگر حتی برای دشمنانش هم تهدید جدی نیست.

و برای مردمی که چهل سال صبر کردند، شاید  سقوط این توهم، آغاز بیداری باشد؛ بیداری برای آنکه بفهمند قدرت، نه در موشک، که در آزادی، دانش و انسانیت نهفته است.

*شهرام سبزواری تحلیلگر سیاسی – نظامی

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۱ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=381664