عرفان نوربخش – «دوره گذار» در ادبیات سیاسی به مرحلهای موقتی گفته میشود که در پی یک تغییر بنیادین در ساختار حکومت یا در روابط سیاسی یک کشور با نهادها و قدرتهای بیرونی رخ میدهد. این مفهوم میتواند به فاصله میان یک انتخابات و آغاز بهکار دولت جدید اشاره داشته باشد، یا دورهای را توصیف کند که یک کشور پس از خروج از یک سازمان بینالمللی باید چارچوبهای تازه سیاسی و اقتصادی خود را بازتعریف کند.
دوره گذار پس از انقلابها یا فروپاشی رژیمها، یکی از پیچیدهترین و پرتنشترین مراحل تاریخ سیاسی کشورهاست. این مرحله که با عنوان «رژیم انتقالی» نیز شناخته میشود، از لحظه فروپاشی نظم کهنه آغاز شده و تا زمانی ادامه مییابد که نظام جدید تثبیت شده و از سوی جامعه بهعنوان یک ساختار مشروع و دارای صلاحیت پذیرفته شود. در این دوره، تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی با شدت و سرعت بالا رخ میدهند و آینده کشور در هالهای از ابهام باقی میماند.
ویژگی محوری این مرحله، عدم قطعیت است. گروهها، احزاب، نخبگان و ایدئولوژیهای مختلف برای کسب موقعیت برتر تلاش میکنند و هر یک مدعی نمایندگی آینده کشور هستند. هرچند دورهٔ گذار اغلب با روند دموکراسیسازی پیوند میخورد، اما الزاماً به دموکراسی منجر نمیشود. نتیجه این فرآیند میتواند شکلگیری یک نظام اقتدارگرای جدید، یک ساختار دوگانه شبهدموکراتیک، یا یک حکومت کاملاً دموکراتیک باشد. ماهیت این فرجام به میزان آمادگی نیروهای سیاسی، انسجام اجتماعی، و وجود برنامهٔ روشن برای دورهٔ انتقال بستگی دارد.
چرا دوره گذار برای ایران امروز مهم است؟
تمام نشانههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی نشان میدهند که جمهوری اسلامی در مسیر یک فروپاشی محتوم قرار گرفته است و خیلی محتمل است که این فروپاشی در سال ۲۰۲۶ اتفاق بیفتد. ایران در تابستان گذشته با دو تهدید تازه روبهرو شد که در کنار بحرانهای موجود، وزن فروپاشی را دوچندان کردند:
وقوع حمله مستقیم نظامی با مشارکت اسرائیل و ایالات متحده.
خشکسالی عمیق و گسترده که امسال نیز ادامه یافته و بنا بر شواهد میتواند در تابستان پیشِرو به کمبود کامل آب و قطع آب پایتخت و کلانشهرهای ایران منجر شود.
وقایع تابستان گذشته در واقع تنها «پیشدرآمدی» بودند از آنچه سال آینده میتواند در ابعادی بهمراتب گستردهتر رخ دهد و در نتیجه، جمهوری اسلامی را بهطور کامل از پا درآورد. همانطور که یک دیپلمات سابق ایرانی به درستی خاطر نشان کرد، وضعیت کنونی ایران مانند ژاپن پس از بمباران هیروشیما و قبل از حمله نهایی به ناکازاکی است. هنوزهم، دولتمردان کنونی ایران در توهم این هستند که میتوانند در برابر حملات مستقیم بیشتر اسرائیل و آمریکا مقاومت کنند. یک حمله گستردهتر و مهیبتر مانند بمب اتمی دوم پرتاب شده بر ژاپن در کنار بحرانهای خانمان سوز زیست محیطی , اقتصادی و اجتماعی به احتمال زیاد رژیم را از پای درخواهد آورد.
در چنین شرایطی، هر جریان یا فردی که ادعای بدیلبودن برای حکومت موجود را دارد، بدون داشتن مأموریت مشخص، برنامه دوره گذار، و یک کابینهٔ در سایه شانس واقعی برای موفقیت ندارد. در ادامه به اهمیت این سه عنصر میپردازیم.
سابقه تاریخی: دولت موقت سال ۱۳۵۷
یکی از کلیدیترین لحظات انقلاب ۱۳۵۷، اعلام تشکیل «دولت موقت» توسط آیتالله خمینی در دوران نخستوزیری شاپور بختیار بود. این اقدام یک پیام راهبردی روشن به جامعه ارسال کرد: اینکه خمینی تنها یک رهبر انقلابی نیست، بلکه جایگزینی آماده، منسجم و عملیاتی برای رژیم شاه در اختیار دارد.
پس از پیروزی انقلاب، مهدی بازرگان در بهمن ۱۳۵۷ به ریاست نخستین دولت موقت گمارده شد تا مدیریت کشور را در دوره گذار به جمهوری اسلامی بر عهده گیرد. وظایف این دولت شامل برگزاری همهپرسی نظام جدید، تشکیل مجلس بررسی نهایی قانون اساسی و آمادهسازی انتخابات مجلس بود.
اختیارات دولت موقت محدود بود و نهایتاً بازرگان پس از حادثهٔ تسخیر سفارت آمریکا در آبان ۱۳۵۸ استعفا داد. این استعفا منجر به شکلگیری دومین مرحله دولت موقت و تثبیت قدرت شورای انقلاب شد. با وجود عمر کوتاه، دولت موقت ۱۳۵۷ نقش بنیادینی در بنا نهادن ساختارهای نخستین جمهوری اسلامی ایفا کرد. این تجربه تاریخی نشان میدهد که حتی انقلابیترین حرکتها نیز بدون ساختار اداری منظم محکوم به شکستاند.
مأموریت دولت موقت چیست؟
مأموریت دولت موقت مجموعهای از اهدافی است که این دولت باید در دوره کوتاه اقتدار خود دنبال کند. هدف اصلی آن ایجاد ثبات و آمادهسازی کشور برای شکلگیری یک نظام سیاسی مشروع و پایدار است.
وظایف معمول دولت موقت شامل موارد زیر است:
آمادهسازی برای انتخابات مجلس مؤسسان
اجرای اصلاحات فوری، مانند اعطای آزادیهای مدنی و صدور عفو
جایگزینی ساختار اداری فرسودهٔ گذشته با نظام مدیریتی جدید
تشکیل ساختار اداری جدید بهجای ساختار فلجشدهٔ پیشین.
برخلاف دولتهای سرپرست که در چارچوب ساختارهای باثبات فعالیت میکنند، دولتهای موقت غالباً اختیارات گستردهتری دارند و گاهی به دلیل فروپاشی نهادی، ناچارند با حکم حکومتی اداره کنند.
کابینه در سایه چیست؟
کابینه در سایه مجموعهای از سیاستمداران اپوزیسیون رسمی است که مسئولیت حوزههایی مشابه وزرای دولت را بهصورت «در سایه» بر عهده دارند. اعضای کابینه در سایه:
عملکرد دولت را نظارت و نقد میکنند،
سیاستهای جایگزین تدوین میکنند،
و خود را بهعنوان «دولت آمادهٔ استقرار» معرفی میکنند.
یکی از موفقترین نمونهها در سیاست بریتانیاست. کابینه در سایه بریتانیا گروهی از سخنگویان ارشد حزب اپوزیسیون است که توسط رهبر اپوزیسیون انتخاب میشوند و هر یک مسئول یک حوزه سیاستی مشخص هستند. نقش آنها بازتاب نقش وزرای دولت است، مانند وزیر در سایه بهداشت و مراقبتهای اجتماعی. کابینه در سایه جلسات منظم دارد تا سیاستها را بررسی کرده و برای پاسخگو نگه داشتن دولت هماهنگ عمل کند. وجود چنین ساختاری به اپوزیسیون اجازه میدهد پس از پیروزی در انتخابات، آماده در دست گرفتن حکومت باشد.
وجود کابینه در سایه در دوره گذار اهمیت دوچندان دارد، زیرا نبود آن یعنی نبود طرح، نبود ساختار و نبود نهادی که بلافاصله پس از سقوط رژیم موجود بتواند جایگزین آن شود.
چرا این مؤلفهها برای ایرانِ کنونی حیاتیتر از ۱۳۵۷ هستند؟
اگر وجود دولت موقت و کابینه در سایه در سال ۱۳۵۷ برای موفقیت انقلاب ضروری بود، امروز برای ایران بهمراتب حیاتیتر است. دلیل آن ساده است: جمهوری اسلامی از میراثی که از رژیم پهلوی دریافت کرد بهرهمند بود، اما هیچ دولت آیندهای در ایران چنین مزایایی نخواهد داشت. این مزایا شامل
قرار داشتن در جایگاه بزرگترین صادرکنندگان انرژی جهان،
یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه،
سرمایههای میلیونی در خارج از کشور،
و روابط گستردهٔ اقتصادی و سیاسی با غرب.
با وجود این پشتوانهها، جمهوری اسلامی در سالهای نخست با تهدیدهایی روبرو بود که میتوانست به سقوط آن منجر شود: بحران گروگانگیری، حمله صدام حسین، و خطر جنگ داخلی.
با اینحال، کاریزمای آیتالله خمینی و تأثیر ایدئولوژی شیعی نیروی محرکهای برای حفظ انسجام داخلی رژیم بود؛ اما ایران امروز با تهدیدهایی بسیار مهلک تر از سال ۵۷ مواجه است که ابعاد آنها بهطور جدی موجودیت کشور و تمدن ایرانی را تهدید میکند:
فروپاشی اقتصادی ناشی از تحریمها و سوءمدیریت
نارضایتی اجتماعی گسترده و بیاعتمادی سیاسی
تضعیف شبکه منطقهای نیروهای نیابتی
تهدیدهای نظامی
بحران آب ناشی از تغییرات اقلیمی و مدیریت ضعیف
چالش جانشینی رهبر جمهوری اسلامی
هر یک از این بحرانها میتواند یک کشور را به سقوط بکشاند؛ ترکیب آنها وضعیتی بیسابقه در تاریخ معاصر ایران ایجاد کرده است.
از این رو، هر فرد یا گروهی که ادعای نجات ایران را دارد، باید سه عنصر اساسی -مأموریت روشن، برنامه گذار، و کابینه در سایه- را دارا باشد و بداند که برخلاف آنچه انقلابیون سال ۵۷ به ارث برده بودند، ایران امروز به سرزمینی سوخته با اقتصادی تقریباً ورشکسته و دشمنانی متعدد تبدیل شده است؛ دشمنانی که برخی از آنها آشکارا تمامیت ملی کشور را تهدید میکنند. تهدیدات دیرینه ایران -قحطی، خشکسالی و دشمن خارجی- اکنون بیش از هر زمان دیگری قدرتمند هستند، در حالیکه کشور پس از بیش از چهار دهه سوءمدیریت بهشدت فرسوده شده است. با این حال، تنها مزیتی که ایران کنونی در مقایسه با سال ۱۳۵۷ دارد، برخورداری از یکی از باهوشترین، تحصیلکردهترین و سکولارترین نسلهای جوان در خاورمیانه است.
لینز، خوآن و استپان، آلفرد. (۱۳۸۷). تألیف و تحکیم دموکراسی: نظامهای سیاسی پس از کمونیسم. ترجمه محمدعلی قاسمی، تهران: انتشارات معاصر. (این کتاب مرجع اصلی در مورد ویژگیهای رژیمهای انتقالی و عدم قطعیت در دوره گذار است).
O’Donnell, G., & Schmitter, P. C. (2013). Transitions from Authoritarian Rule: Tentative Conclusions about Uncertain Democracies. Johns Hopkins University Press
باقر عاقلی. (۱۳۸۰). شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران. تهران: نشر گفتار. (بخش مربوط به تشکیل دولت موقت مهدی بازرگان و وظایف قانونی آن).
میلانی، عباس. (۲۰۱۱). نگاهی به شاه..
مدنی، کاوه. (۱۴۰۲). «بحران آب در ایران: از سوءمدیریت تا فروپاشی اکوسیستم». مجله مطالعات استراتژیک خاورمیانه.
Clawson, Patrick. (2024). Iran’s Economic Fragility and the Risks of Sudden Collapse. Washington Institute for Near East Policy.
Brazier, Rodney. (2020). Constitutional Practice: The Foundations of British Government. Oxford University Press.

