از تاریکی تا عطر افتخار؛ خاطره‌های طولانی ایران

جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ برابر با ۰۹ ژانویه ۲۰۲۶


خلیل نیک خصال – شهرهای ایران یکی پس از دیگری به آگاهی می‌رسند، نه به عنوان بناهای یادبود قدرت، بلکه به عنوان شاهدانی بر حقیقت. هر شهر، با خیابان‌ها، میدان‌ها و گوشه‌های خاموشش، خاطره‌های قدیمی‌تر از ترس و قوی‌تر از سرکوب را در خود جای داده است. غرور آرام و صبورانه در حال بازسازی است، گویی خود سرزمین آنچه را که مردمش اغلب مجبور به فراموش کردنش هستند، به یاد می‌آورد. این شهرها فریاد نمی‌زنند، آنها تحمل می‌کنند. در ایران، استقامت همیشه نوعی مقاومت بوده است.

مهم نیست که آن روزهای فتنه‌ شیطانی سال ۱۳۵۷ چقدر زشت، آشفته و خفقان‌آور بود، زمانی که سردرگمی به عنوان سرنوشت و تاریکی به عنوان نجات پنهان شده بود، آنها نتوانستند نبض عمیق‌تر ملت را پاک کنند. آن سالها بدن ایران را زخمی کردند، اما نتوانستند روح آن را تسخیر کنند. تاریخ ممکن است آن روزها را در تاریخ‌ها و شعارها ثبت کند، اما در زیر این سر و صدا، چیزی اساسی زنده مانده است: خاطره‌های اخلاقی مردمی که می‌دانستند لیاقت چیزی بیش از ترس را دارند.

تقریباً نیم قرن بعد، انقلاب ملی ایران به انتزاع یا نوستالژی تبدیل نشده است، بلکه دگرگون شده است. درد، خیانت و ناامیدی را جذب کرده است، اما هنوز رنگ و عطری از خود به جا گذاشته است؛ رنگ اشتیاق و عطر عشق و افتخاری که ریشه در ذات ایرانی دارد. این ذات ایدئولوژیک نیست، تمدنی است. به حاکمان یا رژیم‌ها تعلق ندارد. در وجدان، فرهنگ و امتناع آرام از عادی‌سازی تحقیر زندگی می‌کند.

روح ایران حتی در تراژدی نیز شاعرانه باقی می‌ماند؛ از طریق اشعاری که در حبس زمزمه می‌شوند، از طریق مادرانی که غم را به عزت تبدیل می‌کنند و از طریق نسل‌هایی که نه تنها غم، بلکه مسئولیت را به ارث می‌برند، سخن می‌گوید. وقتی هرج و مرج به دنبال تعریف واقعیت بود، معنا به زیر زمین رفت. وقتی زشتی به امری عادی تبدیل شد، زیبایی پنهان شدن را آموخت، اما قوی‌تر، تیزتر و ضروری‌تر از قبل بازگشتند.

این روزها، روزهای سختی است. سنگینی بی‌عدالتی به شدت فشار می‌آورد و تاریکی عمدی، سازمان‌یافته و تقریباً ابدی به نظر می‌رسد. با این حال، تاریکی همیشه ایران را اشتباه فهمیده است. سکوت را با تسلیم و صبر را با شکست اشتباه می‌گیرد. نمی‌بیند که این سرزمین تهاجم‌ها، فروپاشی‌ها و خیانت‌های داخلی را تحمل کرده و همچنان راه خود را به سوی خود یافته است. باشد که خدای ایران، که شاهد قرن‌ها فراز و نشیب در این خاک بوده است، به این روزها پایانی باشکوه عطا کند؛ نه صرفاً یک پایان، بلکه یک دگرگونی. باشد که رهایی به مثابه بازگشت به روشنی باشد: از فریب به حقیقت، از ترس به شجاعت، از تاریکی تحمیلی به نور عشق، شرافت و آزادی.

این نور ساده‌لوحانه نیست. رنج را می‌شناسد. از میان آتش عبور کرده و خویشتنداری را آموخته است. این نور مردمی است که می‌فهمند آزادی هرج و مرج نیست، شرافت اطاعت نیست و عشق سکوت نیست. این نوری است که اصرار دارد کرامت قابل مذاکره نیست.

ایران بار دیگر خود را به یاد می‌آورد، شهر به شهر، قلب به قلب. و بار دیگر از تاریخ خواسته می‌شود تا جایی برای ملتی باز کند که از ناپدید شدن در تاریکی امتناع می‌کند.

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۲ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=394260