چرا جمهوری اسلامی تسلیم نمی‌شود؟ تبیین نهادیِ امتناع ساختاری در یک نظام ایدئولوژیک

یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۲۹ مارس ۲۰۲۶


آریا چَمروش – پرسش از چرایی امتناع جمهوری اسلامی از تسلیم یا تغییر بنیادین، یکی از مسائل محوری در تحلیل تحولات سیاسی معاصر ایران است. در نگاه نخست، این امتناع غالبا به ویژگی‌های ایدئولوژیک نظام، گرایش‌های ضدغربی یا ماهیت اقتدارگرای آن نسبت داده می‌شود. با این حال، چنین تبیین‌هایی، هرچند بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهند، در توضیح پایداری ساختاری این رفتار ناکافی‌اند، زیرا نمی‌توانند بطور قانع‌کننده نشان دهند که چرا حتی در شرایط افزایش هزینه‌های داخلی و خارجی، نظام همچنان از پذیرش تغییرات بنیادین سر باز می‌زند. مسئله‌ی اصلی این پژوهش آن است که آیا امتناع از تسلیم، یک انتخاب استراتژیک آگاهانه از سوی نخبگان حاکم است، یا آنکه باید آن را نتیجه‌ی محدودیت‌های درونی ساختار قدرت دانست. این تمایز پیامدهای تحلیلی مهمی برای درک پویایی‌های بقا، اصلاح و فروپاشی در نظام‌های ایدئولوژیک دارد، زیرا بسیاری از تحلیل‌های رایج، ظرفیت انتخاب را پیش‌فرض می‌گیرند بی‌آنکه به امکان‌ناپذیری ساختاری برخی گزینه‌ها توجه کنند.

این مقاله بر آن است که امتناع جمهوری اسلامی از تسلیم، نه یک تصمیم آگاهانه، بلکه نتیجه‌ی قرار گرفتن در یک «دام ساختاری» است؛ وضعیتی که در آن، هرگونه عقب‌نشینی بنیادین نه به بازتعریف یا اصلاح، بلکه به فروپاشی زنجیره‌ای اجزای ساختار منجر می‌شود. در چنین چارچوبی، «تسلیم» معادل «پایان» است، نه «بقا از مسیر تغییر». این صورت‌بندی مستلزم بازتعریف مفهوم تسلیم در رژیم‌های ایدئولوژیک است. در ادبیات سیاسی، تسلیم اغلب بعنوان عقب‌نشینی از مواضع یا پذیرش فشارهای بیرونی در نظر گرفته می‌شود، امری که در نظام‌های انعطاف‌پذیر می‌تواند بخشی از سازوکار بقا باشد. اما در ساختارهای ایدئولوژیک، سیاست‌ها با بنیان‌های هویتی درهم‌تنیده‌اند و برخی تصمیمات کلیدی به سطحی تعلق دارند که تغییر آن‌ها به بازتعریف هویت نظام می‌انجامد. در نتیجه، تسلیم به‌منزله‌ی گسست در پیوستگی هویتی عمل می‌کند و پیامدهایی فراتر از تغییر رفتار دولت دارد، زیرا شبکه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی مشروعیت خود را از همین بنیان‌ها اخذ می‌کنند.

در این چارچوب، می‌توان میان تغییرات قابل جذب در قواعد موجود و تغییراتی که بنیان‌های مشروعیت را هدف قرار می‌دهند تمایز قائل شد. تسلیم در معنای مورد نظر این پژوهش به سطح دوم تعلق دارد، جایی که تغییر به بازتعریف یا فروپاشی چارچوبی می‌انجامد که نظام بر آن استوار است. از این منظر، پاسخ به فشارهای بنیادین صرفا یک تصمیم سیاسی نیست، بلکه با ثبات کل ساختار گره خورده است و در چنین وضعیتی، تداوم مسیر موجود حتی در شرایط پرهزینه بعنوان گزینه‌ای با قابلیت پیش‌بینی بیشتر در نظر گرفته می‌شود. همین امر مبنای نظری ورود به مفهوم «دام ساختاری» را فراهم می‌سازد.

دام ساختاری حاصل انباشت تدریجی تصمیم‌ها و دگرگونی‌هایی است که دامنه‌ی انتخاب‌های نظام را محدود می‌کنند و می‌توان آن را در سه مرحله بازسازی کرد: تغییر در مبنای مشروعیت، بازآرایی نخبگان و تثبیت ایدئولوژی در ساختار قدرت. انتقال مشروعیت به چارچوبی ایدئولوژیک، حوزه‌ی تصمیمات قابل مذاکره را محدود می‌کند و بخشی از سیاست‌ها را به حوزه‌ی غیرقابل بازبینی می‌برد. بازآرایی نخبگان، با حذف نیروهای مستقل و جایگزینی آن‌ها با عناصر وفادار، ظرفیت نقد درونی و امکان اصلاح را تضعیف می‌کند. تثبیت ایدئولوژی نیز به قواعد تصمیم‌گیری و توزیع منابع تسری می‌یابد و شبکه‌هایی را شکل می‌دهد که منافع آن‌ها با تداوم همین چارچوب گره خورده است. ترکیب این فرایندها به وضعیتی می‌انجامد که در آن، گزینه‌های در دسترس نظام به‌تدریج محدود شده و خروج از مسیر تثبیت‌شده با هزینه‌هایی غیرقابل پذیرش همراه می‌شود. در این وضعیت، امتناع از تسلیم، نه یک تصمیم لحظه‌ای، بلکه برآمده از مسیری است که در آن پیوندهای نهادی و منافع تثبیت‌شده، مقاومت در برابر تغییر بنیادین را بازتولید می‌کنند.

این دام در مرحله بعد به قفل‌شدگی نهادی می‌انجامد، جایی که ساختار قدرت بصورت درونی تثبیت شده و الگوهای رفتاری خود را بازتولید می‌کند. شبکه‌های وفاداری‌محور، دسترسی به منابع و موقعیت‌ها را بر اساس همسویی با چارچوب مسلط تنظیم می‌کنند و فاصله‌گیری از این قواعد را پرهزینه می‌سازند. درهم‌تنیدگی حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی دامنه‌ی اصلاحات را محدود می‌کند، زیرا هر تغییر نیازمند بازآرایی هم‌زمان چندین لایه از ساختار است. در همین حال، هزینه‌ی خروج برای نخبگان افزایش می‌یابد و شامل پیامدهای اقتصادی، حقوقی و امنیتی می‌شود، امری که تداوم وضعیت موجود حتی در شرایط ناکارآمدی را به گزینه‌ای قابل مدیریت‌تر تبدیل می‌کند.

در نتیجه، معیار تصمیم‌گیری از کارآمدی به سازگاری با ساختار تثبیت‌شده تغییر می‌یابد و ظرفیت یادگیری نهادی کاهش پیدا می‌کند. پیامد این روند، شکل‌گیری بازتولید خودکار است، به‌گونه‌ای که واکنش ساختار به فشارها در قالب الگوهای پیشین تکرار می‌شود و افق تصمیم‌گیری بطور فزاینده‌ای محدود می‌گردد.

در چنین شرایطی، ساختار وارد وضعیتی می‌شود که می‌توان آن را «بن‌بست پایدار» نامید. در این وضعیت، نه بازگشت به وضعیت پیشین ممکن است و نه گذار به الگویی جدید بدون اختلال گسترده در ساختار و آنچه باقی می‌ماند، مدیریت همین وضعیت است. در اینجا نسبت میان بحران و بقا دگرگون می‌شود و بحران می‌تواند به ابزاری برای حفظ انسجام درونی و تعویق تصمیم‌های پرهزینه تبدیل شود. تمرکز بر تهدیدات امکان بسیج منابع و کنترل فضای سیاسی را فراهم می‌کند و ساختار را در وضعیتی نگه می‌دارد که از تغییرات بنیادین اجتناب شود. تصمیم‌گیری‌ها نیز به‌سمت مدیریت بحران و حفظ وضعیت اضطراری میل می‌کند، زیرا این وضعیت امکان حفظ انسجام شبکه‌های قدرت را افزایش می‌دهد. در سطح نخبگان، ارزیابی ریسک به‌گونه‌ای بازتعریف می‌شود که تداوم مسیر موجود حتی با هزینه‌های بلندمدت در مقایسه با تغییرات بنیادین، گزینه‌ای با قابلیت پیش‌بینی بیشتر تلقی گردد. در نتیجه، بحران‌ها نه‌تنها حل نمی‌شوند، بلکه بعنوان بخشی از منطق بقا بازتولید می‌شوند و تعادلی ناپایدار شکل می‌گیرد که در آن، ساختار میان ثبات کامل و فروپاشی فوری معلق باقی می‌ماند.

بررسی تطبیقی نشان می‌دهد که این الگو محدود به یک مورد خاص نیست. تجربه‌ی اتحاد جماهیر شوروی نشان داد که اصلاحات در ساختارهای قفل‌شده می‌تواند به تضعیف پیوندهای نهادی و تسریع فروپاشی بینجامد، در حالی که کره شمالی نمونه‌ای از تداوم یک ساختار قفل‌شده است که با حفظ انسجام نهادی و مدیریت بحران توانسته از ورود به مسیرهای اصلاحی گسترده پرهیز کند. با وجود این شباهت‌ها، تفاوت‌هایی در سطح تعامل با محیط بین‌المللی و میزان تنوع اجتماعی وجود دارد که نحوه‌ی مدیریت بن‌بست را در هر مورد متمایز می‌کند، با این حال در تمامی این موارد، الگوی دام ساختاری و محدود شدن گزینه‌های واقعی تصمیم‌گیری قابل مشاهده است.

بر این اساس، امتناع جمهوری اسلامی از تسلیم را باید در چارچوب محدودیت‌های ساختاری درک کرد. در این ساختار، تسلیم بعنوان یک گزینه‌ی قابل انتخاب مطرح نیست، بلکه بعنوان مسیری با پیامدهای فروپاشی‌گونه در نظر گرفته می‌شود و از این‌رو، تداوم مسیر موجود حتی در شرایط پرهزینه به گزینه‌ای با قابلیت پیش‌بینی بیشتر تبدیل می‌شود. این تحلیل نشان می‌دهد که برای فهم پایداری چنین رفتارهایی، باید به منطق درونی ساختارهایی توجه کرد که کنشگران را در مسیرهایی محدود و پرهزینه قرار می‌دهند؛ مسیری که در آن، تغییر بنیادین با فروپاشی هم‌معنا شده است.


برای مطالعه بیشتر:

۱- Levitsky, Steven, and Lucan A. Way. Revolution and Dictatorship: The Violent Origins of Durable Authoritarianism. Princeton, NJ: Princeton University Press, 2022.
۲- Lankov, Andrei. The Real North Korea: Life and Politics in the Failed Stalinist Utopia. Oxford: Oxford University Press, 2013.
۳- Dirsus, Marcel. How Tyrants Fall: And How Nations Survive. London: John Murray Press, 2024.

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۹ / معدل امتیاز: ۴٫۹

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=399614