آریا چَمروش – گذار از جمهوری اسلامی را میتوان فرآیندی تاریخی، انباشتی و تکاملی دانست؛ فرآیندی که ملت ایران طی دههها تجربه سیاسی و اجتماعی، سرمایههایی ارزشمند برای آن اندوخته است. این نگاه، جامعه ایران را از جایگاه انتظار به جایگاه عاملیت ارتقا میدهد و نشان میدهد آینده، بیش از هر چیز، بر دستاوردهایی استوار است که مردم ایران خود پدید آوردهاند. این مسیر از نخستین واکنشهای اجتماعی به نظم سیاسی جدید، از جمله اعتراض گسترده زنان ایران در اسفند ۱۳۵۷، آغاز شد و در قالب تجربههای متنوع مدنی، فرهنگی و سیاسی تا امروز استمرار یافته است.
مسئله اصلی این نوشتار، سنجش بلوغ این فرآیند است. اگر گذار صرفا به لحظه نهایی تغییر قدرت تقلیل یابد، بخش مهمی از واقعیت نادیده میماند. اما اگر آن را فرآیندی تدریجی و انباشتی بدانیم، تحول در ذهنیت جامعه، فرسایش هراس، شکلگیری زبان مشترک، بازگشت هویت ملی، گسترش پیوندهای فرامرزی، ارتقای آگاهی سیاسی و تولید سرمایه انسانی، همگی بهعنوان دستاوردهای واقعی ملت ایران معنا پیدا میکنند. پرسش اصلی آن است که ملت ایران چه سرمایههایی برای تکامل این مسیر در اختیار دارد و چگونه میتوان آنها را در جهت تحقق افق مشترک آینده بهکار گرفت.
بررسی شاخصها نشان میدهد فرآیند گذار در ایران به مرحلهای از بلوغ نسبی رسیده است.
نخستین شاخص، تثبیت بحران مشروعیت جمهوری اسلامی در سطوح داخلی، منطقهای و بینالمللی است. جامعه ایران از نقدهای مقطعی فراتر رفته و مسئله را در سطح رابطه دولت و ملت، حق حاکمیت ملی، ارجمندی شهروندی و آینده ایران طرح کرده است. این تحول، سطح مطالبات را ارتقا داده و سیاست را به بازاندیشی در بنیانهای قدرت سوق داده است.
شاخص دوم، فرسایش دیوار هراس است. جامعهای که تجربه اعتراض، همبستگی، سوگواری ملی، مطالبهگری مدنی و بازآفرینی نمادهای مشترک را از سر گذرانده، شناخت تازهای از ظرفیتهای خود یافته است. هرچند هراس در نظامهای اقتدارگرا حضوری شناختهشده دارد، اما تجربه جمعی، حافظه مشترک و پیوندهای اجتماعی، توان سنجش، تدبیر و آمادگی جامعه را افزایش میدهد. حضور گسترده ایرانیان در عرصه عمومی، در داخل و خارج از کشور، از نمودهای این تحول است.
شاخص سوم، شکلگیری اصول مشترک آینده است. تمامیت ارضی، دولت ملی، حاکمیت قانون، انتخابات آزاد، جدایی نهاد دین از حکومت، ارجمندی شهروندی و بازگشت ایران به جایگاهی متناسب با ظرفیتهای تمدنی و انسانی خود، به تدریج به عناصر اصلی گفتوگوی ملی تبدیل شدهاند. هر تحول پایدار، پیش از تحقق نهادی، به سطحی از همفهمی درباره آینده نیاز دارد و جامعه ایران در این مسیر به دستاوردی مهم رسیده است.
شاخص چهارم، وجود آلترناتیوی برخوردار از اقبال گسترده، همراه با بازگشت هویت ملی به مرکز سیاست ایران است. در تحولات اخیر، نام ایران، پرچم تاریخی، پادشاهی ایرانی، حافظه تمدنی، زبان مشترک و مفهوم ملت بار دیگر در کانون اندیشه سیاسی قرار گرفتهاند. در همین چارچوب، «انقلاب شیر و خورشید» را میتوان صورتبندی ایرانی این فرآیند دانست؛ مفهومی که پیوند میان تداوم ایران، اراده ملی، بازسازی دولت، آزادی سیاسی و نوسازی اجتماعی را بازنمایی میکند.
شاخص پنجم، شکلگیری شبکه ملی فرامرزی است. ایرانیان داخل و خارج از کشور، در حوزه رسانه، پژوهش، کنش مدنی، انتقال تجربه و حمایتهای تخصصی، ظرفیتهای تازهای ایجاد کردهاند. این شبکه بخشی از سرمایه ملی ایران معاصر است و میتواند در تقویت گفتوگوی ملی و حفظ پیوندهای اجتماعی نقشآفرین باشد.
در این میان، نقش نیروهای فراملی نیز روشن است. تحولات منطقهای و تصمیم بازیگران خارجی بر محیط پیرامونی فرآیندهای سیاسی اثر میگذارند، اما جایگزین عاملیت ملتها نمیشوند. نادیده گرفتن ظرفیتهای داخلی، به سرخوردگی میانجامد؛ در حالی که شناخت شاخصهای بلوغ گذار، امیدی واقعگرایانه بر پایه تجربه، آمادگی و مسئولیت ملی ایجاد میکند.
تجربههای تطبیقی نیز نشان میدهند فرآیندهای گذار زمانی شتاب بیشتری میگیرند که جامعهای آگاه، آماده و برخوردار از تصویری روشن از آینده، توان ادارهپذیری و استمرار زندگی عمومی را داشته باشد. از اینرو، پرسش عملی امروز آن است که چگونه میتوان بلوغ گذار را حفظ و ارتقا داد. پاسخ را باید در تبدیل سرمایههای انباشته ملت ایران به ظرفیتهای پایدار ملی جستجو کرد.
برای سنجش عملی این ظرفیتها، میتوان یک آزمایش فکری مطرح کرد: اگر در بازهای مشخص، بخشی راهبردی از زیرساختهای اقتصادی و خدماتی کشور مانند شبکه حملونقل با مشارکت گسترده نیروهای صنفی وارد اعتصابی فراگیر و پایدار شود، آیا گذار از سطح تحلیل نظری به عرصه واقعیت سیاسی وارد نخواهد شد؟
و اگر پاسخ مثبت است، آیا این امر جز با اتکا به دستاوردهایی همچون تثبیت عدم مشروعیت، فرسایش هراس، همبستگی ملی، وجود آلترناتیو مقبول، سرمایه انسانی، شبکههای تخصصی و ظرفیت پشتیبانی ایرانیان برونمرز ممکن خواهد بود؟
طرح این پرسش، بیش از آنکه دعوت به اقدامی مشخص باشد، تلاشی برای روشن ساختن جایگاه واقعی ملت ایران در معادله گذار است. اگر جامعه ایران توانایی پشتیبانی، هماهنگی، تداوم و بهرهگیری از چنین کنشهایی را داشته باشد، مهمترین نتیجه آن است که گذار، پیش از هر چیز، در توان ملت ایران برای تبدیل سرمایههای انباشته خود به کنش ملی مؤثر ریشه دارد.
نتیجه آنکه ملت ایران در نقطه آغاز قرار ندارد؛ بلکه بخش مهمی از الزامات گذار را در متن تجربه تاریخی خود پرورانده است. بلوغ گذار یعنی جامعه بداند چه میخواهد، هویت مشترک خود را بازیابد، هراس را مدیریت کند، زبان آینده را بسازد و ظرفیتهای خود را برای پیشبرد مسئولانه تحولات ارتقا دهد. مسئله امروز، آفرینش سرمایههای تازه نیست؛ بلکه تبدیل سرمایههای موجود به سازوکار، هماهنگی و توان ملی است.
از منظر مطالعات تطبیقی، بلوغ گذار تنها با شاخصهای ذهنی و نمادین سنجیده نمیشود، بلکه در کیفیت تبدیل این دستاوردها به ظرفیتهای پایدار اجتماعی و سیاسی نیز تجلی مییابد. در این چارچوب، مهمترین مسیرهای عملی را میتوان چنین صورتبندی کرد:
نخست، ارتقای کنش فراگیر به کنش مؤثر؛ یعنی حرکت از اعتراض نمادین به سوی اقداماتی که هزینه تداوم وضع موجود را افزایش دهند و از هماهنگی، هدفمندی و پشتیبانی لازم برخوردار باشند.
دوم، تبدیل ریزش به انتخاب عقلانی؛ بهگونهای که نیروهای مردد درون ساختار، پیوستن به ملت را با آینده، امنیت، منزلت و نقشآفرینی سازگار ببینند. ریزش تنها با طرد و محکومسازی رخ نمیدهد، بلکه نیازمند تعریف مسیر بازگشت و نقش آینده است.
سوم، نهادمندسازی ظرفیت ایرانیان برونمرز از طریق شبکههای پایدار حقوقی، رسانهای، مالی، دانشگاهی، سیاسی و پشتیبانی؛ ظرفیتی سازمانیافته، منضبط و متعهد به حمایت از جامعه داخل کشور.
چهارم، ایجاد نهادهای مدنی و سیاسی فراگیر بر پایه حداقلهای مشترک؛ از جمله ایران یکپارچه، دولت ملی، سکولاریسم سیاسی، انتخابات آزاد، حاکمیت قانون، ارجمندی شهروندی، برنامه مدون دوران انتقال. موفقیت در گرو کوچک کردن دروازه ورود و گسترش میدان همکاری است.
پنجم، بهرهبرداری عملی از تثبیت عدم مشروعیت از طریق امتناع مدنی، عدم همکاری، افشای فساد، بیانیههای تخصصی و پیوند دادن بحرانهای حکمرانی با مسئله بنیادین مشروعیت.
ششم، بهرهگیری از فرسایش هراس برای گسترش کنشهای جمعی کمهزینه، تکرارپذیر و قابل مشاهده؛ بهگونهای که اکثریت پراکنده به اکثریتی قابل رؤیت تبدیل شود.
هفتم، تبدیل آلترناتیو مقبول به ابزار ثبات. آلترناتیوی که از مقبولیت، برنامه و توان جذب نخبگان برخوردار است، میتواند همزمان به جامعه اطمینان دهد، ریزشها را تسهیل کند و تصویری ادارهپذیر از آینده ارائه دهد. در این چارچوب، مسئولیت تنها بر دوش کانون آلترناتیو نیست، بلکه یاری نظاممند و پایدار به شهریار ایران، شاهزاده رضا پهلوی، را نیز طلب میکند.
هشتم، ورود به مرحله لجستیک و تدارکات ملی مدنی؛ شامل هماهنگی، پشتیبانی مالی، ارتباطات امن، مستندسازی، حمایت حقوقی، ارتباط با اصناف، تولید پیام و مدیریت بحران در قالب شبکههایی چابک، چندلایه و قابل گسترش.
بدینترتیب، دستاوردهای ملت ایران زمانی به «انقلاب شیر و خورشید» تبدیل میشوند که عدم مشروعیت به امتناع مدنی، فرسایش هراس به کنش فراگیر، آلترناتیو مقبول به ثبات سیاسی، شبکه برونمرزی به پشتیبانی نهادمند و سرمایه اجتماعی به ظرفیت سازمانیافته ملی تبدیل شود.
عوامل بیرونی و تحولات منطقهای نیز، هرجا بتوانند به تسریع و پایداری گذار یاری رسانند، میتوانند مورد بهرهبرداری هوشمندانه قرار گیرند، بیآنکه جایگزین مسئولیت و عاملیت ملت ایران شوند.
شاید مهمترین یافته این نوشتار را بتوان در یک جمله خلاصه کرد: مسئله امروز ملت ایران، اثبات امکان گذار نیست؛ مسئله، تبدیل ظرفیتهای موجود به کنش ملی مؤثر است. بزرگترین دستاورد ملت ایران، پرورش ظرفیتهایی است که آینده را از قلمرو آرزو به حوزه امکان نزدیک میکنند؛ آیندهای که تحقق آن، بیش از هر چیز، به استمرار آگاهی، حفظ دستاوردهای ملی، تعمیق مسئولیت مشترک و اعتماد به توان تاریخی ملت ایران وابسته است.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

