هویت ملّی ایرانیان و جمهوری اسلامیِ سرگردان و بی‌هویت!

- زمامداران مذهبی حاکم در تهران با مشکلی روبرو هستند که حل آن آسان نیست. آنان مشروعیت خود را از دینی می‌گیرند که زبان آن عربی است، اما بر جامعه‌ای حکومت می‌کنند که هویت ملی و زبان فارسی در آن پررنگ‌تر است و بخش قابل‌ توجهی از مردم نسبت به اعراب، به دلایل تاریخی، سیاسی یا فرهنگی، نگاه مثبتی ندارند.
- رابطه کشور ایران با جهان عرب پیچیده‌تر از آن است که صرفاً با اشتراکات زبانی یا دینی توضیح داده شود؛ زیرا عوامل تاریخی، ملی، مذهبی و سیاسی در آن در هم تنیده‌اند.ش قابل‌ توجهی از مردم نسبت به اعراب، به دلایل تاریخی، سیاسی یا فرهنگی، نگاه مثبتی ندارند.
- از ۵۷ تا کنون رژیم جمهوری اسلامی نتوانسته مسئله هویت خود را حل کند. نه موفق شده یک دولت ملی باثبات ایجاد کند، نه الگوی دینی متناسبی با جهان امروز ارائه دهد و نه روابط عادی با همسایگان و جامعه جهانی برقرار سازد. از این رو، بحران‌های خارجی آن را می‌توان ادامه بحرانی عمیق‌تر در داخل کشور دانست؛ بحرانی که ریشه در ناتوانی حاکمیت در پاسخ به این پرسش دارد که بالاخره «ما که هستیم؟!»
- وقتی یک حکومت نتواند هویت خود را به‌ روشنی تعریف کند، هر فرد یا جریان متفاوت را دشمن خواهد پنداشت و درگیری و تقابل را به ابزاری برای اثبات موجودیت خود تبدیل خواهد کرد.

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶


محمد الرمیحی (شرق الاوسط) – مدتی است که بسیاری از نوشته‌ها و مقاله‌های نویسندگان عرب، به‌ ویژه در کشورهای حوزه خلیج فارس، در تلاش‌اند تا انگیزه‌های سیاست‌های حاکمیت ایران را تفسیر کنند و توضیح دهند که چرا این نظام در قبال کشورهای عربی رویکردی تهاجمی دارد؛ گاه با تلاش برای تجزیه کشورهای عربی و گاه با حمله مستقیم به آنها، همانگونه که امروز علیه کشورهای خلیج فارس مشاهده می‌شود. این موضوع نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین مشکلات ایران معاصر، مسئله هویت است؛ پرسشی که از زمان انقلاب اسلامی تا کنون بی‌پاسخ مانده و با گذشت زمان پیچیده‌تر نیز شده است.

 

این مسئله در مراسم عزاداری برای رهبر پیشین رژیم ایران، علی خامنه‌ای، نیز به چشم می‌خورد؛ جایی که آیاتی از قرآن به زبان عربی برای هیئت‌های شرکت‌کننده تلاوت می‌شد. این صحنه هم بُعد مذهبی داشت و هم بُعد سیاسی، اما پرسشی را نیز مطرح می‌کرد: چه تعداد از ایرانیان معنای آیاتی را که به عربی خوانده می‌شد، درک می‌کنند؟

برآوردها نشان می‌دهد افرادی که در ایران بطور کامل با زبان عربی آشنایی دارند، تنها حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند و اگر عرب‌های ایران و روحانیان را از این آمار کنار بگذاریم، این نسبت بسیار کمتر خواهد بود. این بدان معناست که زبانی که نظام از آن مشروعیت دینی خود را می‌گیرد، زبان اکثریت جامعه نیست، بلکه زبان نهاد دینی حاکم است.

درست است که زبان عربی در برخی اصطلاحات رسمی حضور دارد؛ برای نمونه، وزارت امور خارجه در زبان فارسی با همین عنوان شناخته می‌شود که ریشه‌های آشکار عربی دارد، اما این حضور زبانی الزاماً به معنای پذیرش فرهنگی یا احساس تعلق به جهان عرب نیست. رابطه کشور ایران با جهان عرب پیچیده‌تر از آن است که صرفاً با اشتراکات زبانی یا دینی توضیح داده شود؛ زیرا عوامل تاریخی، ملی، مذهبی و سیاسی در آن در هم تنیده‌اند.

ایرانیان اسلام را پذیرفتند، اما هرگز حاملان آن را نپذیرفتند. شواهد بسیاری نشان می‌دهد که این تناقض همچنان وجود دارد. اسلام بخش جدایی‌ناپذیر هویت نظام حاکم است، اما رابطه با عرب‌ها، که اسلام از میان آنان به جهان گسترش یافت، همواره میان بهره‌گیری از میراث اسلامی و فاصله گرفتن از ریشه عربی آن در نوسان بوده است.

محمدجواد ظریف وزیر پیشین امور خارجه جمهوری اسلامی نیز به این مسئله اشاره کرده و نوشته بود: «این ایرانیان بودند که به اسلام بُعد تمدنی بخشیدند.» ممکن است افراد با این دیدگاه موافق یا مخالف باشند، اما این سخن نشان‌دهنده تلاشی برای بازنویسی روایت تاریخی است؛ روایتی که در آن اسلام، در قالب تمدنی خود، بیش از آنکه ادامه محیط عربی باشد، امتدادی از هویت ایرانی معرفی می‌شود. البته نقش تمدنی در گذشته، الزاماً به معنای نقش سیاسی در زمان حاضر نیست.

زمامداران مذهبی حاکم در تهران با مشکلی روبرو هستند که حل آن آسان نیست. آنان مشروعیت خود را از دینی می‌گیرند که زبان آن عربی است، اما بر جامعه‌ای حکومت می‌کنند که هویت ملی و زبان فارسی در آن پررنگ‌تر است و بخش قابل‌ توجهی از مردم نسبت به عرب‌ها، به دلایل تاریخی، سیاسی یا فرهنگی، نگرش مثبتی ندارند. از همین رو، حکومت تلاش کرده میان این دوگانگی تعادل برقرار کند؛ گاه از طریق ایجاد گروه‌های همسو در خارج کشور و گاه با توسل به اقدامات نظامی، اما هر دو رویکرد به تقویت احساس برتری‌طلبی ملی انجامیده است.

برای حفظ این تعادل، نظام دو مسیر را همزمان دنبال کرده است:
نخست، تقویت نفوذ مذهبی در خارج از ایران، به‌ ویژه در برخی کشورهای عربی، تا نشان دهد نفوذ جمهوری اسلامی از طریق پیوندهای مذهبی گسترش یافته است؛ موضوعی که در داخل نیز به‌ عنوان نمادی از قدرت و توسعه نفوذ معرفی می‌شود.
مسیر دوم، حفظ فاصله سیاسی و روانی با جهان عرب و حتی استفاده از واژه‌هایی مانند «اعراب بادیه‌نشین» (الأعراب) بجای عرب‌ها بوده است؛ اصطلاحی که در قرآن در توصیف گروه خاصی به‌ کار رفته، اما بعدها در زبان سیاسی به شکلی مبهم و با بار منفی مورد استفاده قرار گرفته است.

این دوگانگی نشان می‌دهد که بحران اصلی، صرفاً در سیاست خارجی نیست، بلکه به تعریف هویت خودِ دولت بازمی‌گردد. آیا ایران دارای یک دولت ملی است؟ یا دولتی دینی فراتر از اقوام؟ یا پروژه‌ای مذهبی برای گسترش نفوذ منطقه‌ای؟ تلاش برای جمع کردن هر سه رویکرد، موجب شده است که گفتمان رسمی سرشار از تناقض باشد.
نکته قابل توجه این است که بخش بزرگی از مردم ایران با این دیدگاه همراه نیستند. بسیاری از گروه‌های تحصیلکرده و مدرن در سرنگونی نظام پیشین نقش داشتند و آرزو داشتند کشوری مدرن و همراه با جهان بسازند، اما روند انقلاب مسیر دیگری را پیمود و در نهایت، این نیروها به حاشیه رانده شدند و نهادهای مذهبی و امنیتی قدرت را در دست گرفتند.

خاطره‌ای از دوران نخست انقلاب ۵۷ به یاد دارم که یکی از فعالان جریان مدنی به من گفت: «ما از فتاوی خمینی برای به خیابان آوردن میلیون‌ها نفر استفاده می‌کنیم.» تصور آن جریان‌ها این بود که مرجعیت دینی تنها ابزاری برای سرنگونی حکومت شاه است و پس از آن، قدرت به نیروهای مدنی بازخواهد گشت؛ اما در عمل، همان نیروهایی که برای سقوط حکومت پیشین به میدان آمده بودند، قدرت را به دست گرفتند و بسیاری از همراهان سابق خود را نیز پاکسازی کرده یا کنار زدند.

از آن زمان تا کنون، رژیم جمهوری اسلامی نتوانسته مسئله هویت خود را حل کند. نه موفق شده یک دولت ملی باثبات ایجاد کند، نه الگوی دینی متناسبی با جهان امروز ارائه دهد و نه روابط عادی با همسایگان و جامعه جهانی برقرار سازد. از این رو، بحران‌های خارجی آن را می‌توان ادامه بحرانی عمیق‌تر در داخل کشور دانست؛ بحرانی که ریشه در ناتوانی حاکمیت در پاسخ به این پرسش دارد که بالاخره «ما که هستیم؟!»

بسیاری از تنش‌ها و درگیری‌های منطقه را نمی‌توان بدون توجه به این ابهام در هویت حکومت ایران درک کرد؛ ابهامی که تصمیم‌گیری سیاسی را میان ملی‌گرایی، مذهب و انقلاب سرگردان کرده و مانع شکل‌گیری دولتی متوازن و همگرا با خود و دیگران شده است.

سخن پایانی اینکه، وقتی یک حکومت نتواند هویت خود را به‌ روشنی تعریف کند، هر فرد یا جریان متفاوت را دشمن خواهد پنداشت و درگیری و تقابل را به ابزاری برای اثبات موجودیت خود تبدیل خواهد کرد.

*منبع: روزنامه الشرق الاوسط
*نویسنده: دکتر محمد الرمیحی استاد جامعه‌شناسی سیاسی در دانشگاه کویت و دبیرکل سابق شورای ملی فرهنگ، هنر و ادبیات کویت
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=405303