اسب‌های تروا در دل اپوزیسیون و آخرین امیدهای رژیم

پنج شنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ سپتامبر ۲۰۲۶


سیاوش پندار – جمهوری اسلامی که اینک لشکر سفلگان و وابستگان و لمپن‌های خود را از داخل و خارج بسیج کرده تا ورق بازی‌اش را در برابر شاهزاده رضا پهلوی رو کند، ناخواسته به حقیقتی تلخ و قطعی اعتراف می‌کند؛ حقیقت آن است که نبردی که با خون ده‌ها هزار جاویدنام آغاز شد و اینک به تکلیفی ملی برای هر ایرانی میهن‌پرست بدل گشته، به مراحل پایانی خود نزدیک می‌شود. رژیمی که دیگر جایی برای عقب‌نشینی و بازسازی نیرو نمی‌بیند، در اوج استیصال، تمام نیروهای پیدا و پنهان خویش را به میدان آورده تا آخرین صف‌آرایی را در برابر خاندان پهلوی به نمایش بگذارد؛ صحنه‌ای که بی‌شباهت به آخرین تلاش‌های مذبوحانه‌ی لشکری شکست خورده در برابر شاهنشاه ایران نیست که بارها در تاریخ ایران تکرار شده؛ تلاشی که سرانجام جز پاک شدن خاک ایران از لوث اشغالگران، ثمری نداشت.

آنان که هنوز پس از فریادهای «جاوید شاه» میلیون‌ها ایرانی — که هرچند نزدیک به پنجاه هزار تن از ایشان هرگز به خانه بازنگشتند، اما میلیون‌ها تن دیگر همچنان ایستاده‌اند و آماده‌اند بار دیگر به میدان بازگردند — دیوانه‌وار بر ادعاهای مضحکی چون «ربات بودن هواداران پهلوی» یا «بی‌پایگاهی این جریان» پافشاری می‌کنند، در حقیقت یا خود را فریب می‌دهند یا به دروغ‌های دل‌آرام‌کننده‌ای پناه برده‌اند. ورزشکار، هنرمند، بازیگر یا حتی فعال سیاسی، تنها تا زمانی نزد ملت محترم است که فارغ از شهرت و جایگاهش، در کنار مردم ایستاده باشد. علی کریمی‌ها و امثال او نمونه‌های زنده‌ای هستند از این واقعیت که ایستادن در صف ملت چگونه عزت می‌آفریند و لگد زدن به خواست عمومی چگونه فرد را در چشم‌به‌هم‌زدنی از عرش به فرش می‌افکند.

ایرانیان اعتماد خود به شاهزاده رضا پهلوی را از این ورزشکار و آن سلبریتی وام نگرفته‌اند که با هر شایعه‌پراکنی و هر لگدپراکنی سست‌عنصرانی که معلوم نیست سر در کدام آخور دارند، از پهلوی و اندیشه‌ی پهلویسم روی برگردانند. این اعتماد، حاصل یک قرن شناخت از خاندان پهلوی و خدماتی است که در جزئی‌ترین لایه‌های زندگی روزمره‌ی ملت ایران ریشه دوانده است؛ از راه‌سازی و دانشگاه و صنعت تا هویت ملی و غرور تاریخی.

در این واپسین پیچ تاریخ، ملت ایران باید هوشیارتر از همیشه باشد و چشم و گوشش تنها به فرمان شاهزاده رضا پهلوی باشد تا در غبارافکنی‌های مذبوحانه‌ی جمهوری اسلامی در آخرین روزها و ماه‌های حیاتش، لحظه‌ای از مسیر اصلی و قطعی پیروزی منحرف نشود. هر لحظه دوری از این مسیر، هزینه‌ای سنگین‌تر بر دوش ایران و فرزندانش خواهد گذاشت.

راهنمای راستین این راه،  کسانی نیستند که هر روز به رنگی درمی‌آیند و برای چند دلار خوش‌رقصی می‌کنند، بلکه خانواده‌های جاویدنامان‌اند؛ آنان که پرچم «جاوید شاه» را از دست فرزندان، خواهران و برادران بر خاک‌افتاده و در خون غلتیده‌شان گرفته‌اند و هنوز برافراشته نگاه داشته‌اند. این پرچم، پرچم یک ملت است؛ ملتی که دیگر نه فریب می‌خورد و نه عقب می‌نشیند.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=407874