آمریکا از ایران چه می‌خواهد و ایران برای آینده خود چه ظرفیتی دارد؟

شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۰۵ سپتامبر ۲۰۲۶


تأملی در فلسفه قدرت، دولت‌سازی و آینده ایران

عظیم بادام‌دوست *- در تحلیل آینده ایران، یک خطای بنیادی وجود دارد، اینکه تحولات پیش‌رو را فقط از زاویه رفتار جمهوری اسلامی یا سیاست آمریکا ببینیم.

این نگاه، ایران را همچنان «موضوع» سیاست قدرت‌های دیگر می‌بیند، گویی آینده کشور چیزی است که در واشنگتن، تهران یا پایتخت‌های منطقه‌ای درباره آن تصمیم گرفته خواهد شد.

اما مسئله واقعی در سطحی عمیق‌تر قرار دارد.

پرسش امروز فقط این نیست که آمریکا از ایران چه می‌خواهد. پرسش تعیین‌کننده‌تر این است که ایران و نیروهای ملی آن چه ظرفیتی برای مواجهه با تحولی دارند که در حال شکل‌گیری است.

این دو پرسش در حقیقت یک پرسش واحدند، پرسش قدرت.

آمریکا ظرفیت عظیمی برای تغییر محیط استراتژیک ایران در اختیار دارد، از قدرت نظامی و اطلاعاتی گرفته تا فشار اقتصادی، تحریم، دیپلماسی و توان شکل‌دهی به ائتلاف‌های منطقه‌ای. سیاست کنونی واشنگتن نیز به‌صراحت بر فشار اقتصادی و محدود کردن توانایی‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی استوار شده است. کاخ سفید در مردادماه امسال سیاست خود را در قالب «انزوای کامل رژیم» و قطع منابع اقتصادی جمهوری اسلامی تعریف کرد و در روزهای اخیر نیز فشار اقتصادی و نظامی هم‌زمان تشدید شده است.

اما قدرت آمریکا یک مرز قطعی دارد؛ آمریکا می‌تواند محیط قدرت ایران را تغییر دهد، نمی‌تواند بجای ایرانیان دولت آینده ایران را بسازد.

همین جمله، نقطه آغاز فهم آینده ایران است.

آمریکا چه ایرانی می‌خواهد؟

اگر سیاست آمریکا را از هیاهوی روزمره و ادبیات تبلیغاتی جدا کنیم، منطق راهبردی آن نسبتا روشن است.

واشنگتن ایران هسته‌ای را نمی‌خواهد، ایران دارای توان موشکی گسترده و مستقل را نمی‌خواهد، ایران برخوردار از شبکه‌های مسلح فرامرزی را نمی‌خواهد، و نمی‌خواهد جمهوری اسلامی بتواند امنیت انرژی و کشتیرانی منطقه را به ابزار فشار راهبردی تبدیل کند.

در کنار این اهداف امنیتی، یک هدف اقتصادی نیز دنبال می‌شود، قطع منابعی که استمرار قدرت جمهوری اسلامی را ممکن می‌کنند و بازگرداندن ایران به نظمی اقتصادی که در آن امکان تعامل با اقتصاد جهانی وجود داشته باشد. خود دولت آمریکا این سیاست را در چارچوب قطع شریان‌های مالی و اقتصادی جمهوری اسلامی توضیح داده است.

بنابراین می‌توان گفت ایران مطلوب آمریکا، در ساده‌ترین تعریف، ایرانی است غیرهسته‌ای، محدودشده از نظر توان تهدید منطقه‌ای، فاقد شبکه نیابتی مؤثر، برخوردار از امنیت مسیرهای انرژی و در نهایت قابل ادغام در اقتصاد جهانی و قابل پیش‌بینی در نظام منطقه‌ای.

اما این با ادعای دیگری تفاوت دارد، اینکه آمریکا الزاما یک شکل مشخص از حکومت آینده ایران را از پیش تعیین کرده باشد.

میان «تغییر رفتار»، «تغییر ساختار قدرت» و «ساختن دولت جایگزین» تفاوتی اساسی وجود دارد.

این تفاوت را نباید نادیده گرفت.

حتی اگر سیاست آمریکا در مقطعی به این نتیجه برسد که تغییر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی برای رسیدن به اهدافش ضروری است، این به معنای آن نیست که واشنگتن می‌تواند یا می‌خواهد مسئولیت دولت‌سازی در ایران را بر عهده بگیرد.

در اینجا سیاست خارجی آمریکا به یک مرز تاریخی می‌رسد؛ مسئله «روز بعد».

سرنگونی یک نظم سیاسی، پایان مسئله نیست ، آغاز مسئله‌ای بزرگتر است.

 

پایان یک حکومت، آغاز یک دولت نیست

یکی از خطرناکترین ساده‌سازی‌های سیاسی درباره آینده ایران این تصور است که با پایان جمهوری اسلامی، مسئله اصلی کشور حل خواهد شد؛ چنین نیست.

فروپاشی یا انتقال قدرت فقط یک وضعیت را پایان می‌دهد. مسئله واقعی از لحظه بعد آغاز می‌شود، چه نیرویی می‌تواند خلأ قدرت را پر کند و آن را به یک نظم مشروع، منسجم و پایدار تبدیل نماید؟

اینجاست که باید میان دو مفهوم تمایز گذاشت.

تغییر حکومت، مسئله قدرت است و دولت‌سازی، مسئله ظرفیت.

ممکن است یک حکومت بر اثر بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، شکاف در ساختار قدرت، فشار خارجی یا ترکیبی از این عوامل تضعیف شود یا فروبپاشد. اما هیچکدام به‌خودی‌خود دولت جدیدی ایجاد نمی‌کند.

دولت باید تصمیم بگیرد.

دولت باید امنیت ایجاد کند.

دولت باید مرزها را حفظ کند.

دولت باید اقتصاد را اداره کند.

دولت باید نظام بانکی، انرژی، خدمات عمومی، دستگاه قضایی و اداره کشور را سرپا نگه دارد.

دولت باید در برابر جهان خارج به نام ایران سخن بگوید.

و مهمتر از همه، دولت باید مشروعیت اعمال اقتدار داشته باشد.

این مجموعه را نمی‌توان در لحظه بحران اختراع کرد.

قدرت سیاسی اگر از پیش ظرفیت دولت‌سازی نداشته باشد، ممکن است درست در لحظه پیروزی سیاسی با بزرگترین بحران خود مواجه شود.

از همین‌جاست که مسئله نیروهای میهن‌پرست ایران آغاز می‌شود.

 

شکاف بزرگ میان فرصت تاریخی و ظرفیت سیاسی

ایران امروز با یک تناقض تاریخی روبروست.

از یک‌سو، محیط داخلی و خارجی کشور با سرعت در حال تغییر است. فشارهای اقتصادی و نظامی آمریکا تشدید شده و جمهوری اسلامی زیر فشارهای چندلایه قرار گرفته است. گزارش‌های اخیر رویترز نیز از تشدید فشار اقتصادی، کاهش شدید صادرات نفت و افزایش آسیب‌پذیری اقتصادی ایران حکایت دارد.

از سوی دیگر، میان این تحول عظیم و ظرفیت سیاسی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی هنوز فاصله‌ای جدی وجود دارد؛ این فاصله را باید جدی گرفت.

زیرا نیروهای میهن‌پرست ایران فاقد سرمایه نیستند. سرمایه اجتماعی، انسانی، تاریخی و ملی قابل توجهی وجود دارد. مسئله این نیست که هیچ ظرفیتی وجود ندارد؛ مسئله این است که این ظرفیت‌ها هنوز به یکدیگر متصل نشده‌اند.

سرمایه اجتماعی، به‌خودی‌خود قدرت سیاسی نیست.

محبوبیت، سازمان نیست.

رسانه، دولت نیست.

ائتلاف، مرکز تصمیم‌گیری نیست.

و مخالفت با حکومت موجود، برنامه اداره کشور نیست.

این تمایزها ممکن است در شرایط عادی، نظری به نظر برسند؛ اما در لحظه گذار، همین تفاوت‌های ظاهرا نظری می‌توانند سرنوشت یک کشور را تعیین کنند.

 

ظرفیت متقارن

اینجا مفهوم «ظرفیت متقارن» اهمیت پیدا می‌کند.

ظرفیت متقارن به معنای برابری ایران با آمریکا در قدرت نظامی، اقتصادی یا اطلاعاتی نیست. چنین مقایسه‌ای اساسا موضوع بحث نیست.

ظرفیت متقارن یعنی تناسب کارکردی میان قدرتی که محیط را تغییر می‌دهد و نیرویی که باید نتیجه آن تغییر را به نظم سیاسی تبدیل کند.

آمریکا می‌تواند محیط استراتژیک ایران را تغییر دهد.

ایرانیان باید بتوانند این تغییر را به یک نظم ایرانی تبدیل کنند.

آمریکا می‌تواند فشار ایجاد کند.

ایرانیان باید بتوانند از فرصت ایجادشده برای ساختن قدرت ملی استفاده کنند.

آمریکا می‌تواند معادله قدرت جمهوری اسلامی را تغییر دهد.

نیروهای ملی ایران باید بتوانند معادله قدرت پس از جمهوری اسلامی را بسازند.

بنابراین، ظرفیت متقارن نه «برابری» بلکه تکمیل قدرت است.

اگر قدرت خارجی بتواند محیط را تغییر دهد اما نیروی ملی ظرفیت سازمان‌دهی آینده را نداشته باشد، نتیجه می‌تواند خلأ قدرت باشد.

اگر نیروی ملی ظرفیت دولت‌سازی داشته باشد اما هیچ تحول تعیین‌کننده‌ای در محیط قدرت رخ ندهد، انتقال نیز ممکن است به تعویق بیفتد.

اما اگر تغییر محیط و ظرفیت ملی در یک نقطه تاریخی به هم برسند، امکان یک تحول واقعی پدیدار می‌شود.

در آن لحظه، ایران از «موضوع سیاست قدرت» به «فاعل سیاست قدرت» تبدیل خواهد شد.

 

پنج آزمون یک نیروی دولت‌ساز

برای سنجش ظرفیت نیروهای میهن‌پرست، پنج آزمون اساسی وجود دارد:

نخست، مشروعیت:

مشروعیت با محبوبیت یکی نیست. محبوبیت می‌تواند سرمایه مشروعیت باشد، اما مشروعیت سیاسی زمانی شکل می‌گیرد که جامعه یک مرکز تصمیم‌گیری را برای عبور از بحران و ساختن نظم آینده معتبر بداند.

دوم، رهبری:

رهبر سیاسی صرفا شخصیت مشهور نیست. رهبری یعنی وجود یک مرکز روشن برای تصمیم‌گیری، مسئولیت‌پذیری و جهت‌دهی. در شرایط بحران، جامعه بیش از هر چیز به وضوح نیاز دارد: چه کسی تصمیم می‌گیرد و چه کسی مسئول تصمیم خود است؟

سوم، سازمان:

شبکه اجتماعی، رسانه، ائتلاف و مجموعه‌ای از افراد شناخته‌شده، تا زمانی که به تقسیم کار، مسئولیت، ارتباط، منابع و سازوکار تصمیم متصل نشده باشند، سازمان سیاسی نیستند.

سازمان یعنی توان تبدیل اراده به عمل.

چهارم، برنامه حکمرانی:

اینکه بدانیم چه چیزی را نمی‌خواهیم، هنوز به معنای دانستن این نیست که چه چیزی را می‌خواهیم بسازیم.

کشور پس از تغییر باید اداره شود. اقتصاد باید کار کند. انرژی باید جریان داشته باشد. بانک‌ها باید فعال بمانند. خدمات عمومی باید ادامه یابد. امنیت باید برقرار باشد. مرزها باید حفظ شوند و روابط خارجی باید تعریف شوند.

برنامه حکمرانی، تفاوت میان «اعتراض به وضع موجود» و «آمادگی برای اداره کشور» است.

پنجم، دولت‌سازی:

این نهایی‌ترین آزمون است.

دولت‌سازی یعنی تبدیل قدرت سیاسی به نظم پایدار؛ یعنی توان حفظ کشور در لحظه‌ای که نظم قبلی از میان رفته اما نظم جدید هنوز تثبیت نشده است.

این همان جایی است که تفاوت میان اپوزیسیون و آلترناتیو واقعی آشکار می‌شود.

اپوزیسیون می‌تواند علیه وضع موجود باشد؛ آلترناتیو باید توان جایگزینی آن را داشته باشد.

 

سه تبدیل تاریخی

اگر بخواهیم تمام این بحث را در یک فرمول فشرده کنیم، می‌توان گفت:

سرمایه اجتماعی باید به سازمان تبدیل شود.

سازمان باید به قدرت سیاسی تبدیل شود.

قدرت سیاسی باید به دولت تبدیل شود.

این سه تبدیل، ستون فقرات هر تحول سیاسی پایدار است.

سرمایه اجتماعی بدون سازمان، انرژی پراکنده است.

سازمان بدون مرکز تصمیم، قدرت ناقص است.

قدرت بدون برنامه حکمرانی، دولت نیست.

و دولت بدون نهادهای پایدار، آینده را تضمین نمی‌کند.

مشکل اصلی نیروهای میهن‌پرست ایران نیز دقیقا در همین نقطه قرار دارد،

نه در فقدان کامل سرمایه، بلکه در گسست میان سرمایه‌ها.

وظیفه تاریخی این نیروها، پیش از هر چیز، پیوند دادن این اجزای پراکنده به یکدیگر است.

 

آزمون نهاد پادشاهی

در اینجا مسئله نهاد پادشاهی نیز باید از سطح احساس، نماد و علاقه سیاسی فراتر رود و وارد قلمرو فلسفه سیاسی شود.

پرسش تاریخی درباره نهاد پادشاهی فقط این نیست که چه میزان محبوبیت دارد.

پرسش مهمتر این است: آیا می‌تواند سرمایه تاریخی و اجتماعی خود را به ظرفیت سیاسی، سازمانی و دولت‌ساز تبدیل کند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، نهاد پادشاهی صرفا یک نماد تاریخی نخواهد بود ، می‌تواند به یک مرکز ملی برای سازمان‌دهی قدرت و تداوم دولت ایران تبدیل شود.

اما این نقش باید در میدان واقعی سیاست اثبات شود.

نهادها با ادعاهایشان تاریخی نمی‌شوند؛ با ظرفیتی که در لحظه تاریخی از خود نشان می‌دهند تاریخی می‌شوند.

از همین رو، آزمون نهاد پادشاهی نیز همان آزمون کل نیروهای ملی است: مشروعیت، رهبری، سازمان، برنامه حکمرانی و دولت‌سازی.

در این نگاه، نهاد پادشاهی نه صرفا یک پاسخ به گذشته، بلکه باید پاسخی برای آینده باشد.

مسئله، بازگرداندن یک نام یا یک نماد نیست.

مسئله، ایجاد یک مرکز ملیِ قادر به تولید اقتدار مشروع و حفظ تداوم دولت ایران است.

 

دولت در انتظار

از اینجا می‌توان به مفهومی رسید که شاید یکی از مهمترین مفاهیم سیاسی دوران گذار ایران باشد:

دولت در انتظار.

دولت در انتظار به معنای اعلام یک دولت موازی یا ادعای زودهنگام حاکمیت نیست.

دولت در انتظار یعنی وجود یک ظرفیت ملی که پیش از لحظه انتقال، خود را برای مسئولیت‌های دولت آماده کرده باشد.

کشوری که چنین ظرفیتی دارد، هنگام تغییر دچار خلأ نمی‌شود؛ تغییر را مدیریت می‌کند.

این ظرفیت باید بتواند در برابر مسائل واقعی کشور پاسخ داشته باشد: اقتصاد، انرژی، امنیت، خدمات عمومی، مدیریت اداری، روابط خارجی، تمامیت سرزمینی و مشروعیت سیاسی.

این تفاوت بنیادین میان انتظار برای سقوط و آمادگی برای آینده است.

اپوزیسیون منتظر لحظه تغییر است؛

نیروی دولت‌ساز برای لحظه تغییر آماده است.

این شاید مهمترین تحول ذهنی باشد که نیروهای میهن‌پرست ایران به آن نیاز دارند.

نباید فقط پرسید چگونه جمهوری اسلامی پایان می‌یابد.

باید پرسید،

صبح روز بعد چه کسی ایران را اداره خواهد کرد؟

ایران نباید موضوع تصمیم دیگران باقی بماند.

تمام این بحث در نهایت به یک اصل بازمی‌گردد.

آمریکا می‌تواند محیط استراتژیک ایران را تغییر دهد. سیاست فعلی واشنگتن نشان می‌دهد که فشار اقتصادی و نظامی همچنان در مرکز راهبرد آن قرار دارد.

اما آمریکا نمی‌تواند مشروعیت ملی دولت آینده ایران را تولید کند.

نمی‌تواند بجای جامعه ایران تصمیم بگیرد چه نظمی باید مشروع باشد.

نمی‌تواند به جای نیروهای ملی ایران سازمان سیاسی بسازد.

و نمی‌تواند برای همیشه مسئولیت اداره ایران را بر عهده بگیرد.

بنابراین، هرچه محیط خارجی سریعتر تغییر کند، ضرورت ساختن ظرفیت داخلی بیشتر می‌شود.

این همان معنای واقعی ظرفیت متقارن است.

قدرت خارجی می‌تواند پنجره تاریخی را باز کند؛ اما فقط ظرفیت ملی می‌تواند از آن پنجره عبور کند.

اگر نیروهای میهن‌پرست ایران این ظرفیت را بسازند، تغییرات ژئوپلیتیکی می‌تواند به فرصتی برای بازسازی دولت ملی تبدیل شود.

اگر نسازند، حتی بزرگترین فرصت تاریخی نیز ممکن است به یک بحران تازه تبدیل شود.

نتیجه آنکه ، مسئله ایران، ظرفیت دولت‌سازی است.

در نهایت، آینده ایران را نباید فقط در واشنگتن جستجو کرد، همانگونه که نباید آن را فقط در تهران یا در تحولات نظامی جستجو کرد.

سرنوشت ایران در فاصله میان فرصت و ظرفیت تعیین خواهد شد.

آمریکا می‌تواند معادله خارجی را تغییر دهد.

اما ایرانیان باید معادله داخلی قدرت را بسازند.

آمریکا می‌تواند یک ساختار را تضعیف کند.

اما ایرانیان باید ساختار بعدی را بنا کنند.

فشار خارجی می‌تواند فرصت ایجاد کند.

اما فرصت بدون ظرفیت، آینده نمی‌سازد.

از این رو، مسئله اصلی نیروهای میهن‌پرست ایران دیگر فقط مخالفت با جمهوری اسلامی نیست.

مسئله، ساختن ظرفیت دولت پس از جمهوری اسلامی است.

سرمایه اجتماعی باید سازمان یابد.

سازمان باید قدرت سیاسی تولید کند.

قدرت سیاسی باید به دولت تبدیل شود.

و دولت باید در نهایت به نهادی پایدار، مشروع و ملی بدل گردد.

این همان نقطه‌ای است که سیاست از هیجان به تاریخ تبدیل می‌شود.

کشوری که برای لحظه تغییر آماده نیست، حتی اگر حکومت پیشین سقوط کند، هنوز صاحب آینده خود نشده است.

اما کشوری که پیش از رسیدن آن لحظه، ظرفیت لازم را ساخته باشد، دیگر صرفا موضوع تصمیم قدرت‌های خارجی نخواهد بود؛ خودش تصمیم خواهد گرفت.

و شاید بتوان فلسفه سیاسی آینده ایران را در همین یک اصل خلاصه کرد: «قدرت‌های خارجی می‌توانند شرایط تاریخ را تغییر دهند؛ اما فقط یک ملتِ صاحب ظرفیت می‌تواند نتیجه تاریخ را تعیین کند.»

مسئله ایران امروز، بیش از هر چیز، همین ظرفیت است.

نه فقط پایان یک حکومت؛ بلکه آغاز یک دولت.

نه فقط پیروزی سیاسی؛ بلکه دولت‌سازی.

و نه انتظار برای لحظه‌ای که تاریخ درهای خود را باز کند؛ بلکه ساختن آن ظرفیتی که وقتی درها باز شدند، ایران آماده ورود باشد.

 

*  عظیم بادام‌دوست، پژوهشگر و نظریه‌پرداز سیاسی

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۱

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=408015