زیر کدام آسمان زندگی می‌کنیم؟ آزادی من، سرنوشت دیگری (۲)

سه شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶


س. روزبه – در بخش نخست، از تصویری خیالی و پرسشی ساده آغاز کردیم: «زیر سایه‌ی کدام آسمان هستید؟» پرسشی که مرا به اندیشه درباره‌ی ایرانیانی رساند که سال‌هاست از وطن دورند، اما همچنان دل‌نگران سرنوشت مردم آن هستند. برخی در کشورهایی آزاد و امن زندگی می‌کنند، فرزندانشان در همان سرزمین‌ها بزرگ شده‌اند و حتی بعضی از آنان ایران را هرگز ندیده‌اند. با این همه، وقت، توان و گاه آسایش خود را صرف تلاش برای آزادی مردم ایران می‌کنند.

اما آیا این همه همدلی و کوشش، هر اندازه ارزشمند، برای رسیدن به آزادی کافی است؟ چه چیزی می‌تواند تلاش انسان‌هایی با باورها و دیدگاه‌های متفاوت را به هدفی مشترک پیوند دهد؟

برای روشن شدن این پرسش، روستایی را تصور کنیم که مردمش نسل‌ها در آن زندگی کرده‌اند. روزی گروهی بر آن مسلط می‌شوند، اختیار زندگی و تصمیم‌گیری را از ساکنان می‌گیرند و اعتراض آنان را سرکوب می‌کنند. شماری از اهالی ناچار به ترک روستا می‌شوند و در شهرها و سرزمین‌های دیگر زندگی تازه‌ای می‌سازند. سال‌ها می‌گذرد، پدران و مادران از دنیا می‌روند و فرزندان و نوادگان در محیط‌های دیگری بزرگ می‌شوند، اما خاطره‌ی آن خانه و سرنوشت کسانی که مانده‌اند، همچنان برای برخی اهمیت دارد.

اکنون فرض کنیم فرزندان پراکنده می‌خواهند به بازگرداندن حق و اختیار مردم آن روستا کمک کنند. یکی گفتگو را پیشنهاد می‌کند، دیگری راهی متفاوت را مناسب می‌داند و سومی معتقد است ابتدا باید همراهان بیشتری پیدا کرد. اختلاف روش‌ها طبیعی است؛ اما اگر گفتگو به دشمنی، رقابت به تخریب و اختلاف‌نظر به اتهام‌زنی تبدیل شود، چه اندازه از توان آنان صرف هدف اصلی خواهد شد؟

این روستا تنها یک مثال فرضی است. ایران نه ملک انحصاری یک گروه، بلکه خانه‌ی مشترک همه‌ی شهروندان آن است. مقصود از بازپس‌گرفتن خانه نیز بازگرداندن حق مردم برای اداره‌ی سرنوشت خویش است.

حتی در خانواده‌ای پنج‌نفره، برای یک سفر مشترک لازم نیست همه درباره‌ی مسیر و وسیله‌ی سفر هم‌عقیده باشند؛ اما باید مقصد را بشناسند و بتوانند درباره‌ی شیوه‌ی تصمیم‌گیری توافق کنند. بدون چنین توافقی، ممکن است هرکس راه خود را برود و سفر مشترک هرگز آغاز نشود.

اکنون به ایرانیان خارج کشور بازگردیم. انسان‌های بسیاری، با سابقه‌ها و عقاید متفاوت، برای ایران می‌نویسند، فعالیت فرهنگی و حقوق بشری می‌کنند، در تجمع‌ها شرکت می‌کنند یا صدای آسیب‌دیدگان را به گوش دیگران می‌رسانند. این کوشش‌ها، حتی هنگامی که مستقل و پراکنده‌اند، می‌توانند ارزشمند باشند. اما پرسش این است که چگونه می‌توان ظرفیت آنها را برای هدفی مشترک به کار گرفت؟

در این میان، نباید از یک مشکل چشم پوشید: منازعاتی که گاه به‌جای بررسی اندیشه‌ها و برنامه‌ها، به رقابت‌های شخصی، برچسب‌زنی، بی‌اعتمادی و تخریب می‌انجامند. وقتی انرژی افراد صرف پاسخ دادن به اتهام‌ها یا اثبات برتری یک جریان بر جریان دیگر می‌شود، فرصت گفتگو درباره‌ی نیازهای واقعی مردم کاهش می‌یابد.

البته همه‌ی اختلاف‌ها بیهوده نیستند. اختلاف درباره‌ی شکل حکومت آینده، راهبرد گذار، حقوق شهروندان یا عملکرد رهبران سیاسی، موضوعاتی جدی و مشروع‌اند. نمی‌توان به نام اتحاد از دیگران خواست پرسش‌های خود را کنار بگذارند. حمایت از شاهزاده رضا پهلوی یا هر شخصیت و جریان سیاسی دیگر نیز به معنای مصونیت تصمیم‌ها و عملکرد آنان از نقد نیست. احترام به یک فرد، با حق پرسیدن و مخالفت کردن منافاتی ندارد.

آنچه باید از آن فاصله گرفت، نه اختلاف‌نظر، بلکه تبدیل اختلاف به دشمنی و ناتوانی در همکاری بر سر حقوق مشترک است.

پس محور مشترک چه می‌تواند باشد؟

آیا نمی‌توان با وجود اختلاف درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی، بر سر پایان سرکوب، آزادی بیان، برابری شهروندان در برابر قانون، دادگستری مستقل و حق مردم برای تعیین نظام سیاسی آینده توافق کرد؟ آیا تشکیل مجلسی برآمده از انتخاب آزاد مردم و استقرار نهادهای پاسخگو نمی‌تواند بخشی از این افق مشترک باشد؟

چنین توافقی به معنای چشم‌پوشی از عقیده نیست. هیچ‌کس ناچار نیست برای همکاری، هویت سیاسی خود را پنهان کند یا از نقد دیگران دست بردارد. مسئله این است که آیا می‌توانیم میان رقابت برای اندیشه‌ی مورد علاقه‌ی خود و همکاری برای دستیابی به حقوقی که متعلق به همگان است، تفاوت بگذاریم؟

البته نباید همه‌ی دشواری‌های رسیدن به آزادی را به اختلاف ایرانیان خارج کشور نسبت داد. ساختار سرکوب، محدودیت‌های سیاسی و امنیتی، خطراتی که مردم داخل ایران تحمل می‌کنند و دشواری سازماندهی نیز موانعی اساسی‌اند. حتی توافق گسترده میان مخالفان، به‌تنهایی آزادی را تضمین نمی‌کند. همکاری مؤثر به برنامه، شناخت واقعیت‌ها، مسئولیت‌پذیری و توجه به خواسته‌های مردم داخل کشور نیاز دارد.

اما یک پرسش همچنان باقی است؛ پرسشی که شاید پاسخ به آن برای آینده‌ی ایران اهمیت داشته باشد:

اگر امروز نمی‌توانیم اختلاف‌های خود را با گفتگو، مدارا و احترام متقابل مدیریت کنیم، چگونه می‌خواهیم فردا در جامعه‌ای دموکراتیک زندگی کنیم؟ زیرا دموکراسی را نیاموخته‌ایم و باید دوباره آن را بیاموزیم.

دموکراسی از روزی که صندوق رأی برپا شود آغاز نمی‌شود. پیش از آن باید بیاموزیم که مخالف، دشمن نیست؛ اکثریت حق سلب آزادی اقلیت را ندارد و هیچ شخصیت یا جریانی مالک انحصاری حقیقت نیست. باید بتوانیم هم از عقیده‌ی خود دفاع کنیم و هم حق دیگری را برای مخالفت با آن به رسمیت بشناسیم.

آزادی تنها رهایی از حکومتی سرکوبگر نیست؛ فرصتی برای ساختن جامعه‌ای است که در آن هیچ‌کس به دلیل باور، عقیده یا مخالفت سیاسی از حقوق شهروندی محروم نشود. اگر شیوه‌ی رفتار ما با مخالفانمان تغییر نکند، خطر آن وجود دارد که پس از تغییر قدرت، همان مناسبات حذف و تحقیر به شکلی دیگر ادامه یابد. و شاهزاده رضا پهلوی در سخنانی راه خود را از آنان جدا کرد و هشدار لازم را داد.

در آغاز این مجموعه، کودکی در تصویری خیالی از مردی که دهه‌ها از وطن دور مانده بود می‌پرسید: «خسته نشده‌ای؟» شاید همین پرسش را بتوان از بسیاری از ایرانیانی پرسید که هنوز برای آزادی سرزمینشان تلاش می‌کنند.

اما اکنون پرسش دیگری نیز پیش روی ماست: آیا می‌توانیم در کنار این پایداری و همدلی، هنر همکاری با کسانی را بیاموزیم که مانند ما نمی‌اندیشند؟

ما ممکن است زیر آسمان‌های متفاوت زندگی کنیم، خاطرات و باورهای یکسانی نداشته باشیم و درباره‌ی آینده‌ی ایران نیز اختلاف‌نظر داشته باشیم. با این حال، می‌توانیم بر سر یک اصل توافق کنیم: همان آزادی و حقی را که برای خود می‌خواهیم، برای دیگران نیز به رسمیت بشناسیم.

شاید نخستین گام برای ساختن ایرانی آزاد، همین باشد؛ اینکه پیش از رسیدن به آزادی، زندگی کردن با اختلاف‌نظر و مسئولیت مشترک را بیاموزیم.

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=410140