نویسنده کتاب «طرح سرّی حمله آمریکا به ایران»: طرح حمله آمریکا از ۲۰ سال پیش آماده شده بود

- «این دقیقاً همان چیزیست که کتاب پیش‌بینی می‌کرد: طرح حمله، یک سند ثابت و یکبار مصرف نیست. پس از هر اجرا یا هر آتش‌بس، نسخه اصلاح‌شده و به‌روزشده‌اش فوراً جایگزین می‌شود تا در صورت تصمیم سیاسی، ظرف روزها یا هفته‌ها قابل اجرا باشد. فلسفه «طرح روی میز است» نه تنها پس از جنگ اخیر پایان نیافته، بلکه با شدت بیشتری در طبقه تصمیم‌گیری کلان پنتاگون فعال است.»
- «طرحی که حدود ۲۰–۲۱ سال پیش ارزیابی می‌شد، «طرح اشغال کامل و جنگ تمام‌عیار زمینی» به‌ عنوان گزینه محتمل بود، اما گزینه کم هزینه یعنی همان مدل جنگ محدود هوایی و موشکی برای نابودی یا تضعیف شدید تأسیسات هسته‌ای و موشکی بیشتر مورد توجه بود، این دقیقاً همان الگویی بود که در عملیات‌های فوریه ۲۰۲۶ با نام Operation Epic Fury مشاهده شد.»
- «آنچه در کتاب به‌ عنوان «طرح همواره روی میز» توصیف شده، با واقعیت‌های مستند پنتاگون در دوره بوش و به‌روزرسانی‌های بعدی همخوانی دارد، گزینه حمله محدود و متمرکز بر تأسیسات هسته‌ای و موشکی همیشه یکی از گزینه‌های جدی بود و در نهایت نزدیک‌ترین مدل به آنچه در ۲۰۲۶ اجرا شد، همان بوده است. دیگر نکته مهم شایان یادآوری اینکه سابقه برنامه‌ریزی نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، حتی به دوره‌ پیش از جرج بوش بازمی‌گردد. برای مثال، در گزارشی از نشریه نیویورکر در سال ۱۹۸۰، طرح‌های احتیاطی پنتاگون برای عملیات در جزیره خارک و محاصره بنادر نفتی ایران مطرح شده بود.»

چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶


فیروزه نوردستروم- امیر ضیا، نویسنده و روزنامه‌نگار، فارغ‌التحصیل علوم سیاسی دانشگاه «علامه طباطبایی» است که از سال ۲۰۰۰ تا کنون ۱۴ عنوان کتاب در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، شعر و داستان منتشر کرده و از سال ۲۰۰۳ در روزنامه‌های مختلف ایران فعالیت داشته است. کتاب «سایه عقاب‌ها» (طرح سرّی حمله آمریکا به ایران) یکی از آثار این نویسنده است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. «کیهان لندن» برای بررسی جزییات بیشتر این کتاب با امیر ضیا گفتگویی داشته است.

-آقای ضیا، شما در مورد اعتبار منبع و طبقه هفتم پنتاگون در کتاب به بولتن‌های محرمانه شورای آتلانتیک و جلسات طبقه هفتم پنتاگون اشاره می‌کنید، جایی که بالاترین سطح تصمیم‌گیری برای ضربه نهایی است؛ آن طرحی که ۲۰ سال پیش برای حمله به ایران ارزیابی می‌شد طرحی برای اشغال ایران و یک جنگ تمام‌عیار بود یا دقیقا همین مدل جنگ محدود ۱۲ روزه برای نابودی تاسیسات هسته‌ای و موشکی؟ چقدر طرح فعلی با طرح ۲۰ سال پیش منطبق بود؟

-منبع اصلی که در کتاب به آن ارجاع داده شده، گزارش‌ها و شبیه‌سازی‌های منتشرشده در نشریه The Atlantic به‌ ویژه مقاله جیمز فالوز در دسامبر ۲۰۰۴ با عنوان «Will Iran Be Next?» Y در نیویورکر بود. کتاب در سال ۲۰۰۵ منتشر شد و بحث کلی آن این بود که در دوره جرج دبلیو بوش، گزینه‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران در سطوح بالای پنتاگون و شورای امنیت ملی مورد بررسی جدی قرار می‌گرفت.آن زمان، طرح‌ها طیفی از گزینه‌ها را پوشش می‌دادند، حملات تنبیهی محدود علیه واحدهای سپاه پاسداران و حملات هوایی پیش‌دستانه علیه تاسیسات هسته‌ای مشکوک، گزینه کامل‌تر هم تغییر رژیم بود که شامل عملیات زمینی و اشغال می‌شد.

شبیه‌سازی مطرح شده در کتاب به‌ صراحت هر سه سطح را بررسی کرد حتی گزینه اشغال کامل و جنگ تمام‌عیار زمینی، گزینه حمله هوایی محدود برای عقب‌انداختن برنامه هسته‌ای هم از همان سال‌ها بررسی می‌شد. گزارش‌های پنتاگون از جمله طرح‌هایی که به دفتر وزیر دفاع و رؤسای ستاد مشترک بر روی آن کار می‌کردند بیشتر بر حملات هوایی و موشکی دقیق علیه مراکز هسته‌ای، دفاع هوایی، پایگاه‌های موشکی و زیرساخت‌های مرتبط متمرکز بود، بنابراین طرحی که حدود ۲۰–۲۱ سال پیش ارزیابی می‌شد، «طرح اشغال کامل و جنگ تمام‌عیار زمینی» به‌ عنوان گزینه محتمل بود، اما گزینه کم‌هزینه یعنی همان مدل جنگ محدود هوایی و موشکی برای نابودی یا تضعیف شدید تأسیسات هسته‌ای و موشکی بیشتر مورد توجه بود، این دقیقاً همان الگویی بود که در عملیات‌های فوریه ۲۰۲۶ با نام Operation Epic Fury مشاهده شد.

میزان انطباق طرح فعلی با طرح ۲۰ سال پیش که در کتاب «سایه عقاب‌ها» هم آمده بالاست، اما نه صد درصد. هسته اصلی (حمله هوایی و موشکی دقیق به سایت‌های هسته‌ای، مراکز تولید مهمات، پایگاه‌های هوایی، بنادر و برخی اهداف فرماندهی) از همان زمان وجود داشت و هر چند سال یکبار به‌روزرسانی می‌شدند. مانورهای سالانه و تمرین‌های سنتکام نیز بیشتر پیرامون همین سناریوهای شدید طراحی می‌شدند تا در صورت تصمیم رئیس‌جمهور، ظرف هفته‌ها یا حداکثر یک ماه قابل اجرا باشند. تفاوت اصلی در جزئیات فنی و مثلا نوع مهمات نفوذکننده، دقت هدف‌گیری، ادغام با عملیات سایبری و اطلاعاتی بود.

در مجموع به نظر من آنچه در کتاب به‌ عنوان «طرح همواره روی میز» توصیف شده، با واقعیت‌های مستند پنتاگون در دوره بوش و به‌روزرسانی‌های بعدی همخوانی دارد، گزینه حمله محدود و متمرکز بر تأسیسات هسته‌ای و موشکی همیشه یکی از گزینه‌های جدی بود و در نهایت نزدیک‌ترین مدل به آنچه در ۲۰۲۶ اجرا شد، همان بوده است.

دیگر نکته مهم شایان یادآوری اینکه سابقه برنامه‌ریزی نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، حتی به دوره‌ پیش از جرج بوش بازمی‌گردد. برای مثال، در گزارشی از نشریه نیویورکر در سال ۱۹۸۰، طرح‌های احتیاطی پنتاگون برای عملیات در جزیره خارک و محاصره بنادر نفتی ایران مطرح شده بود.

امیر ضیا

-در مورد به‌روزرسانی طرح و مانورها در کتاب، اشاره کردید که این طرح هر چند سال یکبار در پنتاگون به‌روز می‌شود و مانورهای نظامی برای رفع ایراد آن برگزار می‌شود. نقطه ضعف اصلی این طرح که مانورها طی این بیست سال نتوانستند حل کنند چه بود و آیا در جنگ ۱۲ روزه اخیر همان نقطه ضعف وجود داشت؟

-به نظر من نقطه ضعف اصلی طرحی که آمریکایی‌ها در طول دو دهه مانور نتوانستند بطور کامل برطرف کنند، آسیب‌پذیری هواپیماهای سرنشین‌دار در محیط پدافند هوایی متراکم و پیچیدگی و ریسک بالای عملیات نجات خلبان در عمق خاک ایران بود. مانورهای سالانه سناریوهای نفوذ، سرکوب پدافند و جستجو و نجات را تمرین می‌کردند، اما نمی‌توانستند تهدید موشک‌های دوش‌پرتاب قابل‌ حمل و پراکندگی نیروهای زمینی را بطور کامل خنثی کنند.

در جنگ اخیر همین نقطه ضعف خود را نشان داد: سقوط F-15E آمریکایی با موشک دوش‌پرتاب بر فراز ایران که موجب شد هر دو خدمه اجکت کنند، نقطه ضعف عملیاتی نیروهای هوابرد آمریکا را اشکار کرد. این حادثه دقیقاً همان ریسک ساختاری طرح را آشکار کرد که مانورها تنها توانسته بودند آن را کاهش دهند و نه اینکه حذف کنند.

کتاب تاکید داشت که نقاط ضعف طرح‌های عملیاتی، هرچند در مانورهای سالانه شناسایی و تا حد زیادی رفع می‌شوند، اما هرگز با اطمینان صد درصد پوشش داده نمی‌شوند؛ زیرا شرایط واقعی جنگ، به‌ ویژه تهدیدات غیرقابل‌ پیش‌بینی مانند موشک‌های دوش‌پرتاب و پیچیدگی نجات خدمه در عمق خاک دشمن، همواره می‌تواند شکاف‌هایی را آشکار کند که تمرین‌ها تنها توانسته‌اند آنها را کاهش دهند، نه اینکه بطور کامل حذف کنند.

-در مورد پیش‌بینی انقلاب رنگی، نکته تکان‌دهنده کتاب، پیش‌بینی مک‌کین در سال ۸۳ در مورد «جنبش سبز» در ایران، دقیقا ۴ سال قبل از سال ۸۸ است. به نظر شما این حرف مک‌کین یک تحلیل بود یا اعتراف به یک پروژه؟ آیا در اسناد پنتاگون، دوگانه‌ای که شما از بازها و کبوترها توصیف کردید به این معنی است که کبوترها مسئول پروژه انقلاب‌های رنگی و بازها مسئول حمله نظامی بودند و هر دو مکمل هم؟

-برداشت من این است که حرف مک‌کین در آن زمان حدود سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۴ بیشتر یک تحلیل و آرزوی سیاسی در چارچوب گفتمان نومحافظه‌کاران بود تا اعتراف صریح به یک پروژه عملیاتی مشخص و زمان‌بندی‌شده. او از الگوی انقلاب‌های رنگی مثل «گل سرخ» گرجستان الهام می‌گرفت و می‌گفت باید از نیروهای داخلی ایران حمایت کرد؛ این حرف در فضای آن سال‌ها رایج بود و پس از انتشار کتاب من جنجال‌برانگیز شد چون چهار سال بعد با جنبش سبز ۱۳۸۸ همخوانی ظاهری پیدا کرد.

در مورد دوگانگی بازها و کبوترها در پنتاگون و محافل تصمیم‌گیری که پرسیدید، واقعیت این است که این دو طیف مکمل یکدیگر بودند، نه جایگزین. با این حال، نظر من به عنوان نویسنده کتاب این است که هیاهوی آمریکایی قلمداد کردن جنبش سبز توسط بنیادگرایان جمهوری اسلامی با استناد به کتاب اقدامی نادرست بود. نمی‌توان با قطعیت وجود یک ارتباط سیستماتیک و منسجم میان طرح‌های آمریکایی و وقوع جنبش سبز ۱۳۸۸ را تأیید کرد. البته در سیاست هیچ قطعیتی وجود ندارد اما به نظر می رسد جنبش سبز بیش از هر چیز ریشه در اعتراضات داخلی به نتایج انتخابات و درواقع خیز ابتدایی جامعه ایران به سمت آزادی و دموکراسی بود، هرچند حمایت‌های بیرونی و گفتمان‌های دموکراسی‌خواهانه غربی هم وجود داشت.

-در مورد دوگانگی بازها و کبوترها شما این دو طیف را در پنتاگون در قبال ایران تشریح کردید. کبوترها می‌گفتند میانه‌روها را تقویت کنیم و بازها می‌گفتند اصلاح‌طلب و اصولگرا فرقی ندارند. بعد از جنگ ۱۲ روزه کدام طیف در پنتاگون پیروز شد؟ آیا جنگ اخیر پایان نظریه کبوترها برای همیشه است؟

-درواقع کتاب عنوان کرده که دو طیف در پنتاگون و محافل تصمیم‌گیری امنیتی آمریکا نسبت به ایران  در حال تصمیم‌سازی هستند:

بله؛ کبوترها معتقد بودند باید میانه‌روها و اصلاح‌طلبان داخل ایران را تقویت کرد، از دیپلماسی و فشار تدریجی استفاده کرد و از درگیری مستقیم نظامی پرهیز کرد. استدلال آنها این بود که اصلاح‌طلبان می‌توانند مسیر تغییر تدریجی را باز کنند و برخورد سخت فقط بنیادگرایی را تقویت می‌کند.

اما بازها معتقد بودند میان اصلاح‌طلب و اصولگرا تفاوت بنیادینی وجود ندارد، هر دو در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ادغام شده‌اند و در نهایت از برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای دفاع می‌کنند. بنابراین باید گزینه نظامی سخت، حمله هوایی موشکی دقیق به تاسیسات هسته‌ای، موشکی و مراکز حیاتی همواره آماده باشد و در صورت ضرورت اجرا شود. آنها بودجه و مانورهای نظامی را برای حفظ این آمادگی ضروری می‌دانستند.

اگر بخواهیم قرینه‌سازی با شرایط امروز داشته باشیم باید بگوییم پس از عملیات نظامی که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و به شکل مجموعه‌ای از حملات هوایی و موشکی متمرکز بر تاسیسات هسته‌ای، موشکی، پایگاه‌های نظامی و برخی مراکز مرتبط ادامه یافت، واقعیت میدانی نشان داد که منطق بازها در سطح عملیاتی غلبه کرده است.

طرحی که اجرا شد، دقیقاً همان مدل محدود اما شدید بود که از سال‌های میانی دهه ۲۰۰۰ در پنتاگون به‌روز می‌شد و در کتاب هم آمده بود: «حمله هوایی موشکی دقیق، بررسی عملیات زمینی، و تمرکز بر نابودی یا تضعیف شدید توان هسته‌ای و موشکی». این انتخاب عملیاتی نشان‌دهنده پیروزی موقت منطق بازها در تصمیم‌گیری اجرایی بود.

با این حال به عقیده من، نمی‌توان گفت نظریه کبوترها «برای همیشه» بایگانی شده است. در ساختار تصمیم‌گیری آمریکا، دوگانگی باز/کبوتر ساختاری و نهادینه است و با تغییر دولت‌ها و شرایط، دوباره ظاهر می‌شود. حتی پس از عملیات ۲۰۲۶؛ چنانکه دیدیم سیاست خارجی ترامپ استفاده همزمان از هر دو ابزار را مد نظر دارد و کبوترها در دولت ترامپ هم نقش فعالی دارند. ونس و برخی فرماندهان ارشد پنتاگون و شورای امنیت ملی جزو کبوترها هستند که بارها درباره هزینه‌های مهمات، ریسک گسترش درگیری و نیاز به گزینه‌های دیپلماتیک یا اقتصادی هشدار داده‌اند. از همین رو استدلال فعلی ترامپ لااقل تا مقطعی این بود که فشار نظامی به تنهایی کافی نیست و باید مسیرهای دیپلماتیک یا حمایت از نیروهای داخلی را باز نگه داشت و تجربه نشان داد که پس از هر درگیری محدود، معمولاً فاز جدیدی از بحث درباره «بازسازی دیپلماسی» یا «مهار از طریق تحریم و مذاکره» آغاز می‌شود.

بنابراین جنگ اخیر اثبات عملی برتری منطق بازها در این مقطع زمانی بود و نشان داد که گزینه نظامی محدود که دو دهه روی میز پنتاگون بود، قابل اجراست. اما این به معنی پایان مطلق نظریه کبوترها نیست؛ این دو طیف همچنان در ساختار تصمیم‌گیری آمریکا همزیستی خواهند داشت و بسته به نتایج میدانی، هزینه‌ها و تحولات سیاسی داخلی آمریکا، وزن نسبی‌شان تغییر خواهد کرد.

-در مورد فلسفه «طرح روی میز است»، ارزیابی نهایی کتاب این است که طرح حمله باید همیشه روی میز باشد تا رئیس‌جمهور بتواند ظرف یک ماه آن را اجرا کند. الان که این طرح یکبار اجرا شد آیا از نظر شما پرونده آن بسته شد یا از فردای آتش‌بس، نسخه به‌روز شده طرح بعدی برای ضربه نهایی دوم روی میز طبقه هفتم پنتاگون قرار گرفته است؟

-جمله نهایی کتاب دقیقاً همین فلسفه را بیان می‌کند: «طرح حمله باید همیشه روی میز باشد تا هر زمان رئیس‌جمهور تصمیم گرفت، ظرف حداکثر یک ماه (و در عمل بسیار سریع‌تر) نسخه عملیاتی آماده اجرا در اختیارش قرار گیرد.» این منطق از همان دوره بوش در پنتاگون نهادینه شد و هرگز کنار گذاشته نشد و الان نیز همچنان ادامه دارد و به عبارتی اکنون که یک دور از این طرح اجرا شده، پرونده آن بسته نشده است. برعکس، از همان روزهای پس از آتش‌بس‌ها و یادداشت‌های تفاهم شکننده از جمله تفاهم موسوم به اسلام‌آباد که فرو پاشید، نسخه‌های به‌روزشده و جدیدتر طرح حمله بلافاصله روی میز قرار گرفته‌اند.

الگویی که در این کتاب ۲۱ سال قبل مطرح شده، درواقع همان سلسله مراتب تصمیم‌گیری در هیات حاکمه آمریکا را نشان می‌دهد یعنی سلسله زنجیره‌وار تصمیم‌گیری نظامی آمریکا در موضوع ایران به این شکل عمل می‌کند که سنتکام (مستقر در تامپا) طرح‌های عملیاتی را بر اساس آخرین اطلاعات میدانی و مانورهای سالانه تدوین و به‌روز می‌کند، سپس این طرح‌ها به پنتاگون ارسال می‌شود تا در سطوح بالای ستاد مشترک و دفتر وزیر دفاع ارزیابی و نهایی شوند و در نهایت نسخه آماده اجرا روی میز رئیس‌جمهور قرار می‌گیرد تا هر زمان تصمیم سیاسی گرفته شد، ظرف چند روز یا حداکثر چند هفته قابل اجرا باشد. این چرخه پس از هر آتش‌بس یا عملیات نیز بلافاصله از نو آغاز می‌شود و پنتاگون به دستور سطوح بالای تصمیم‌گیری، به سنتکام دستور داده آمادگی کامل برای از سر گرفتن عملیات رزمی عمده علیه جمهوری اسلامی ایران را تکمیل کند.

در حال حاضر طبق اطلاعاتی که دارم، نسخه‌های جدیدی از طرح تهیه شده که بر یک حمله فشرده و کوتاه‌مدت (حدود سه روز) متمرکز است؛ هدف اصلی آن زرادخانه موشکی و پهپادی بازسازی‌شده، تأسیسات انرژی، مراکز فرماندهی سپاه و در برخی گزینه‌ها اهداف هسته‌ای و زیرساختی است.

این طرح‌ها در جلسات سطح بالا از جمله در کمپ‌دیوید با حضور معاون رئیس‌جمهور بررسی شده‌اند. این در حالیست که حداقل پنج پیشنهاد نیز قبلا در ماه‌های اخیر به رئیس‌جمهور ارائه و رد شده بود. نسخه فعلی، ادامه همان منطق «طرح همواره آماده» است.

تجمع نیروی دریایی سه ناو هواپیمابر در منطقه و آماده‌سازی نیروی زمینی محدود نیز بخشی از این به‌روزرسانی عملیاتی است.

این دقیقاً همان چیزی است که کتاب پیش‌بینی می‌کرد: طرح حمله، یک سند ثابت و یکبار مصرف نیست. پس از هر اجرا یا هر آتش‌بس، نسخه اصلاح‌شده و به‌روزشده‌اش فوراً جایگزین می‌شود تا در صورت تصمیم سیاسی، ظرف روزها یا هفته‌ها قابل اجرا باشد. فلسفه «طرح روی میز است» نه تنها پس از جنگ اخیر پایان نیافته، بلکه با شدت بیشتری در طبقه تصمیم‌گیری کلان پنتاگون فعال است.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۳٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=410274