نتیجه‌ی اهمال‌کاری در برابر رژیم جمهوری اسلامی برای جهان غرب چه خواهد بود؟

چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۰۴ نوامبر ۲۰۲۶


محمدعلی غیبی – مشهور است که صدام حسین در هنگام دستگیری توسط نیروهای ارتش آمریکا در دسامبر ۲۰۰۳، هنگامی که از چاله‌ای L شکل درآورده شد، گفته بود: «من صدام حسین رئیس‌جمهور عراق هستم و حاضرم مذاکره کنم!»

رژیم جمهوری اسلامی که همواره صدام را دشمنی چندش‌آور می‌دانست تلاش داشت از سرنوشت او دوری گزیند. اما سیاست‌های اشتباه و ضعف‌های متعدد، آن را همواره در مسیر سرنوشت صدام قرار داده است. مظلومیت‌نمایی در عین هرزگی سیاسی در جهان و سرکوب و بیداد در داخل علیه مردم، و در کنار آن تولید پروپاگاندا برای جلب توجه جهانی، از تلاش‌های مشابه رژیم جمهوری اسلامی با رژیم صدام است.

هم‌اکنون خبردار شدم که جنجال‌سازان و مجریان دستگاه پروپاگاندای رژیم مدعی شده‌اند که چون آمریکا و اسرائیل، خامنه‌ای را که فتوای حرام بودن بمب اتم را داده بود، کشته‌اند، پس لذا ما می‌توانیم سراغ بمب اتم برویم! گفتمان‌های احمقانه‌ای که به گفته‌ی نجات بهرامی(دقیقه‌ی ۳۵)، نشان می‌دهد این رژیم سیاست در آمریکا را از طریق لابی‌ها و نایاک و… شناخته است. آنها می‌دانند که این سخنان را به‌راحتی می‌توانند در آمریکا به رسانه‌های جریان اصلی بفروشند و از طریق آنها دولت ترامپ را در شرایط بدی قرار دهند.

لازم به توضیح است که زمانی مقامات حزب بعث صدام دستور داشتند شهروندان معمولی عراق را نزدیک اهداف نظامی بالقوه از قبیل ساختمان‌های حزب بعث و مقرها و پایگاه‌های نظامی جا دهند تا در صورت حملات هوایی آمریکا، تعداد تلفات غیرنظامی زیاد شود. صدام معتقد بود اگر چنین اتفاقی بیفتد می‌تواند روی جنبش جهانی ضدجنگ حساب کند. به باور صدام تلفات زیاد غیرنظامی‌ها در عراق خوراک خوبی به دست سازمان‌دهندگان جنبش ضدجنگ می‌داد تا ده‌ها میلیون نفر را در سراسر جهان به خیابان‌ها آورند و فریاد ناعادلانه بودن جنگ با عراق را عالم‌گیر کنند.[۱]

از سوی دیگر، صحبت از لابی جمهوری اسلامی تحت عنوان نایاک و همچنین لابی قطری‌ها در آمریکا بعنوان یک لابی قدرتمند دیگری که تنها با پول‌پاشی، مقامات آمریکایی را می‌خرد، باز وضعیت دموکراسی آمریکایی را نگران‌کننده جلوه می‌دهد. چرا که روسیه‌ی پوتین با این‌که هیچ نشانی از دموکراسی ندارد، با وجود آنکه در جنگ اوکراین پس از گذشت سال‌ها، به‌غیر از چند روز نخست جنگ هیچ پیشروی قابل‌توجهی نکرده، اما از فشار سیاستمداران خریداری‌شده رنج نمی‌برد.

این وضعیت آمریکا ناخودآگاه مرا یاد اقدامات «ژوگورتا» در جمهوری روم انداخت. در اواخر قرن دوم قبل از میلاد، و یعنی زمانی که از تأسیس جمهوری روم، چهار قرن می‌گذشت، ژوگورتا یکی از وارثان ماسینیسا، پادشاه نومیدی (الجزایر کنونی) بود. مکر و نخوت سبب شد مابقی میراث جد خود را از چنگ بنی‌اعمام خود درآورد. یکی از آنها را کشت؛ پسرعموی دیگری به روم شکایت کرد و سنای روم مداخله کرد.

مأموران رسیدگی که به آفریقا فرستاده شده بودند از ژوگورتا پول گرفتند و حق را به او دادند. ژوگورتا به توسعه‌ی قلمرو خود ادامه داد و رقیب خود و برخی از تجار رومی را به قتل رساند. ضروری بود که روم به جنگ برخیزد. اما ژوگورتا کنسولی را که نزد او فرستاده شده بود با زور و مال فریفت. نهایتا دولت روم ژوگورتا را احضار کرد. وی به روم آمده و یکی از تریبون‌ها را به‌وسیله‌ی رشوه با خود همداستان کرد. تریبون به او گفته بود که برای تبرئه‌ی خود سخن نگوید. ژوگورتا در حین حرکت گفت: «دریغا که خریداری نیست. وگرنه همه‌ی این شهر را می‌توان خرید!»[۲]

دشمنان دموکراسی هم‌اکنون این‌گونه از دموکراسی آمریکایی سوءاستفاده می‌کنند تا آن را از بین ببرند. وضعیتی که اکنون در شهرهای اروپایی و تا حدی هم در ایالات متحده‌ی آمریکا دیده می‌شود، قیامی بر ضد دموکراسی این کشورهاست. اعتراضات مردمی معمولا علیه استبداد و در راستای کسب آزادی است. اما اکنون به نظر می‌رسد که شهرهای اروپا محل تجمع افرادی از چپ گرفته تا اسلام‌گرایان علیه آزادی و دموکراسی شده است. مکاتبی که همگی دشمنان قسم‌خورده‌ی آزادی‌اند.

این وضعیت هم مرا به یاد بلوای کاتیلینا علیه سنای روم می‌اندازد. طرفدارانش زمانی تلاش کردند سیسرون، سناتور را که در آن زمان کنسول شده بود، بکشند و شهر روم را آتش بزنند. نهایتا جمهوری‌خواهان رومی به رهبری سیسرون توانستند توطئه‌ی او را شکست دهند.[۳] گرچه جمهوریت در این مقطع نجات یافت اما چنان‌که در مطالب پیشین آورده‌ام، نهایتا بر اثر گسترش چنین تمایلاتی از میان رفت؛ پمپه توسط سزار مورد تعقیب قرار گرفت و به قتل رسید. حتی ترور سزار هم جمهوریت را نجات نداد و وارثان و خونخواهان او سیسرون و تمامی جمهوری‌خواهان را به قتل رساندند و نهایتا در سال ۲۷ ق.م. جمهوری روم به امپراتوری روم تبدیل شد.

رفتار لابی‌گران رژیم و دوستان آن هم در ایالات متحده دقیقا با چنین کاری به‌دنبال آسیب زدن به توان عملیاتی این کشورند. آنها به‌دنبال این‌اند که دونالد ترامپ را در شرایط سختی قرار دهند و در نهایت امکان هر عملی را از او بگیرند. تبلیغ گفتمان‌های نادرست حامیان رژیم بدون توجه به خون ده‌ها هزار شهروند بی‌گناه کشته‌شده‌ی ایرانی در شب‌های ژانویه‌ی ۲۰۲۶، وضعیت آینده‌ی خود جهان غرب را بسیار تیره‌وتار جلوه می‌دهد.

این‌گونه توجیهات و گفتمان‌های رنگ‌پریده‌ی رژیم، در حالت عادی هیچ شخص عاقل و باتجربه‌ای را نمی‌فریبند. اما وقتی پای لابی‌گری باز می‌شود، رسانه‌ها و نمایندگان و مقامات بسیاری سخنان ناامیدکننده‌ای به زبان می‌آورند. صحبت از پایبندی رژیم یا عدم پایبندی آن به فتوای خامنه‌ای مبنی بر حرام بودن بمب اتم، از ابتدا توسط تمام راست‌گرایان، صحبتی مبتذل به شمار می‌آمد. قرار دادن این فتوا و تقدیس آن، در مقابل عدم همکاری با بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای و سازمان ملل، تنها یک ریاکاری بود و بیشتر شبیه رفتار دیگری از صدام بود. صدام هم زمانی با صدور یک فرمان ریاست‌جمهوری، سلاح‌های کشتار جمعی را غیرمجاز و داشتن آنها را جرم اعلام کرده بود![۴]

وقتی تمام مسئولان ریزودرشت رژیم صحبت از تغییر دکترین هسته‌ای می‌کنند، مذاکره تنها یک خودفریبی است. نتیجه‌ی این اهمال‌کاری‌ها هم این خواهد بود که جمهوری اسلامی همانند کره‌ی شمالی به بمب هسته‌ای دست می‌یابد و آن‌موقع هیچ نقطه‌ای از جهان، از تهدید دائمی مصون نخواهد ماند.

گرچه ترامپ بنا به تجربه، ممکن است هردم از تصمیم خود در میانه‌ی جنگ برگردد یا اصلا از ابتدا تصمیمی برای ساقط کردن رژیم نداشته باشد، اما می‌دانیم که نتانیاهو چند روز پیش دستور سرنگون کردن رژیم را به موساد و ارتش اسرائیل صادر کرده است. نتانیاهو می‌تواند همانند کشتن لاریجانی، در این جنگ هم سران رژیم را بدون هماهنگی با ترامپ به‌کلی بکشد؛ مراکز سرکوب را هدف قرار دهد و ترامپ را در عمل انجام‌شده قرار دهد. پس از این کار، ترامپ نتانیاهو را بابت این کار سرزنش نخواهد کرد. بلکه ترامپ در درازمدت به نتایج عملی به دست‌آمده افتخار هم خواهد کرد.

جایگزینی این مقامات با امثالِ نیکزاد و حاج‌بابایی در مقام رئیس مجلس یا ریاست‌جمهوری و… یا جانشین کردن فرماندهان بی‌نام‌ونشان سپاه به‌جای فرماندهان کشته‌شده‌ی احتمالی، به بقای رژیم نمی‌انجامد. چرا که برخلاف تحلیل‌های اشتباهی که این روزها مطرح می‌شود، این افراد در قدوقامت جانشینی مقامات اندک باقی‌مانده‌ی رژیم نیستند و وزن سیاسی و نظامی هم ندارند. لذا از میان خود رژیم هم کسی آنها را به رسمیت نخواهد شناخت. همچنین برخلاف تحلیل این مدعیان، آمریکا در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، با تمام قوا نجنگیده و هر بار به‌خاطر ضعف اراده، عملیات را بی‌موقع رها کرده است.

در طول تاریخ، دوستی مردمان باستانی ایران با یهودیان و یا نجات دادن یهودیان توسط ایرانی‌ها، تنها محدود به آزاد کردن یهودیان بابل توسط کوروش کبیر نبوده است. اشکانیان، از سلسله‌های باستانی ایران نیز دوست یهودیان بوده‌اند و در مقابل، یهودیان نیز از هواخواهان جدی اشکانیان به شمار می‌رفتند و در زمان سلطه‌ی رومیان بر یهودیه و سوریه، امیدوار بودند که اشکانیان از آنها پشتیبانی نمایند. اشکانیان، از اقلیت‌های یهودی بابل در دیگر شهرهای ایران حمایت می‌کردند و در اجرای مراسم مذهبی به آنان آزادی داده بودند. ظاهرا در عهد پادشاهی آنتیوخوس سیدتس سلوکی، (۱۳۹-۱۲۹ ق.م.) بین یهودیان و اشکانیان پیمانی بسته شد که با یکدیگر همکاری کنند. پس از آن یوحنا هیرکانوس، پادشاه یهود، به پشتیبانی معنوی پارتیان بر شهرهای سوریه حمله کرده؛ چنان‌که در کتاب تلمود اشاره به حمله‌ی یهود بر انطاکیه آمده است.

در دوران پادشاهی الکساندر جانوس، (۱۳۰-۷۸ ق.م.) سفارتی برای تحکیم دوستی از طرف دولت اشکانی به اورشلیم آمد و مورد تکریم و استقبال دولت یهود واقع شد. شکست هولناک رومیان در حران و انتشار خبر کشته شدن کراسوس، مقام و شأن اشکانیان را بالاتر برد. پس از آن انتشار خبر حملات احتمالی ایرانی‌ها به سوریه و یهودیه، در میان مردمان این سرزمین‌ها شور و اشتیاقی برای نجات از دست رومیان ایجاد کرد. در سفر جنگی دوم پاکور، شاهزاده‌ی اشکانی، به سوریه، هیرکانوس حشمونی، پادشاه بیدادگر و دست‌نشانده‌ی روم را شکست داد و برادرزاده‌اش آنتی‌گون را برای مدت سه سال هم که شده، جانشین او کرد.[۵] هرچند رومیان بعدها مجددا سلطه‌ی خود را بر شرق مدیترانه برقرار کردند.

چنان‌که مطرح شد، هم‌اکنون نه‌تنها ایران، بلکه سرتاسر جهان در وضعیت حساس و تعیین‌کننده‌ای قرار دارد. انتخاب دونالد ترامپ می‌تواند آینده‌ای دلگرم‌کننده یا سرنوشتی شوم را مشخص کند. اصطلاح درست و دقیق محمدرضاشاه فقید بر این جریانات یعنی «ارتجاع سرخ و سیاه»، اکنون نه‌تنها ایران بلکه سرتاسر جهان را تهدید می‌کند. یک بال آن جهان‌گیری چینی‌هاست و بال دیگر آن اسلام‌گرایی رژیم تهران و دوستان قطری و فلسطینی و ترکیه‌ای و… است.

بقای رژیم جمهوری اسلامی، خاورمیانه را بیشتر به سمت اسلام سیاسی و گسترش قدرت آن می‌برد. آشکارا پیداست که برای این جریانات، جان انسان‌ها و حتی جان اعضای خانواده‌ی سران خودشان هم اهمیتی ندارد. مصالحه با چنین رژیمی در تهران، قدرت آن را بیشتر می‌کند و دیری نمی‌پاید که جهان همچون کره‌ی شمالی، حیاط خلوت چین شده و مردمان جهان مجبور خواهند بود همچون رباتی برای صنایع چین کار کنند؛ همان‌گونه که چینی‌ها به کارگران خود در کره‌ی شمالی بسیار کمتر از کارگران چینی مواجب پرداخت می‌کنند. دوران باستان دوران پیشرفت بشری بود اما قرون وسطی دورانی بود که سطح تمدن بشریت بسیار پایین‌تر آمده بود. همین‌گونه خاورمیانه هم بیشتر به سمت بدبختی و عقب‌ماندگی خواهد رفت، اما بدتر از آن، سرنوشت قرون وسطایی مورد علاقه‌ی اسلام‌گرایان بار دیگر بر جهان حاکم خواهد شد.

 

[۱](کان کاگلین، صدام: از ظهور تا سقوطش، ترجمه‌ی بیژن اشتری، تهران: ثالث، ۱۴۰۰: ص ۵۲۸)
[۲](آلبر ماله و ژول ایزاک، تاریخ رم، ترجمه‌ی غلامحسین زیرک‌زاده، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۲: صص ۱۵۰-۱۵۱)
[۳](آلبر ماله و ژول ایزاک، صص ۱۷۱-۱۷۲)
[۴](کان کاگلین، ص ۵۱۶)
[۵](محمدجواد مشکور و مسعود رجب‌نیا، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۴: صص ۲۴۲-۲۴۴)

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=411475