تأملات بهنگام؛ «هنر جنگ» و متفکران جنگ‌اندیش؛ بهترین راه: کسب پیروزی بدون جنگ!

- برای تمام جنگ‌اندیشانی که نامشان در این مطلب آمده، منتهای آمال و اوج موفقیت یک ژنرال، کسب پیروزی بدون وارد شدن در جنگ است. در تخاصم میان دولت‌ها، دولتی شایسته‌ی بیشترین احترام است که بدون درگیری مستقیم و تنها با تضعیف استراتژی دشمن و فشار بر نقاط ضعف او، به پیروزی برسد. آنچه امروز در تقابل میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی به وضوح به چشم می‌خورد، تلاش دولتمردان ایالات متحده برای کسب پیروزی بدون وارد شدن در جنگ است.

جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۹


یوسف مصدقی- این روزها، در سی و نه سالگی رخدادِ جنگ ایران و عراق، بیش از همیشه، از امکان آغاز یک درگیری نظامی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، می‌شنویم. اینکه آیا به زودی جنگ خواهد شد یا نه، یا اینکه اگر جنگی رخ دهد میزان گستردگی و وسعت آن تا چه حد خواهد بود، حتی برای نظامیان مطلع درگیر در ماجرا هم چنان روشن نیست؛ چه برسد به دیگرانی که به عنوان «تحلیلگر» از بام تا شام لحاف و تشک‌شان در رسانه‌های کذایی فارسی‌زبان پهن است و بدون کوچکترین دانشی در موضوع مورد بحث، مشغول لفاظی هستند. موضوع این جستار اما، پیش‌بینی و گمانه‌زنی درباره احتمال وقوع جنگ و تبعات حاصل از آن نیست. این چند سطر و دنباله‌های احتمالی آن، درباره اندیشه در پدیده «جنگ» است فارغ از شعار، عواطف و اخلاق.

برای همه متفکران «جنگ‌اندیش»، بهترین راه پیروزی، کسب آن بدون جنگ است!

پیش از آنکه وارد مبحث اصلی شویم، یادآوری این نکته خالی از فایده نیست که عبارت «جنگ‌اندیش»، در این مطلب، معنایی نامطلوب و منفی ندارد. واژه «اندیشه» در زبان فارسی هم به معنای «تفکر»، «تدبیر» و«تأمل» است و هم «بیم»، «نگرانی»،«هراس» و «پروا» معنی می‌دهد. مراد از «جنگ‌اندیشی» در این جستار، هم تفکر و تأمل در پدیده جنگ و هم بیم و پروا از این پدیده است. بنابراین از دید نویسنده این مطلب، «جنگ‌اندیشی» به هیچ وجه مترادف با «جنگ‌افروزی» نیست.

میان اندیشمندان و متفکرانی که به گونه‌ای ویژه به موضوع «جنگ» و «رزم» پرداخته‌اند، چهار نفر بیش از دیگران مشهور و معروفند. این چهار فیلسوف جنگ عبارتند از سون‌تزو (Sun Tzu) چینی، نیکولو ماکیاولی (Niccolò Machiavelli) ایتالیایی، بارون آنتوان ژومینی (Antoine Henri baron de Jomini) سوئیسی و کارل فون کلاوزویتس (Carl von Clausewitz) آلمانی. این متفکران «جنگ‌اندیش»، هر کدام، رساله‌ای درباره جنگ و هنر رزم نوشته‌اند که نه تنها در تاریخ نظامی‌گری و تدریس استراتژی‌های نظامی در دانشکده‌های افسری دنیا نقشی برجسته دارند بلکه برخی از آن رساله‌ها، در دانش مدیریت و فنّ رهبری، تأثیراتی انکارناپذیر داشته‌اند.

صاحب این صفحه‌کلید، در ایامی از دوران طولانی و متنوع دانش‌آموزی‌اش، ترجمه انگلیسی هر چهار رساله این جنگ‌اندیشان را به دقت خوانده و بسیار از آنها آموخته است. بنا به فهم نگارنده از این چهار متن، رساله‌هایی که سون‌تزو و کلاوزویتس درباره جنگ نوشته‌اند، به دلیل روش طرح و تحلیل مطالب، روزآمدتر از نوشته‌های ماکیاولی و ژومینی در این موضوع هستند.

هر چند عظمت اندیشه ماکیاولی در رساله‌های مشهورش یعنی «شهریار» و «گفتارها» بارز و نمایان است اما رساله «هنر جنگ» او که به سیاق دیالوگ‌های افلاطون نوشته شده، آن ژرف‌اندیشی در تحلیلِ ذهن و رفتارِ نوع بشر را که در  «شهریار» آمده و یا آن تاریخ‌اندیشی نمایان را که در «گفتارها» دیده می‌شود، ندارد؛ به ویژه که تکیه این رساله بیشتر بر سخت‌افزارهایی است که پس از انقلاب صنعتی و به‌خصوص با تحولات شگرف در تولید سلاح‌های کشتار جمعی و الکترونیک در قرن اخیر، کاملا از رده خارج شده‌اند.

رساله «هنر جنگ» بارون ژومینی نیز کمابیش به سرنوشت «هنر جنگ» ماکیاولی دچار شده است. این کتاب، برای دهه‌ها بر مواد درسی دانشکده‌های افسری دنیا حکومت داشت و حتی مهمترین متن قابل تدریس در آکادمی نظامی ایالات متحده- وست‌پوینت (West Point)– محسوب می‌شد. به مرور زمان اما، پس از بررسی نبردهای فراوان و به واسطه شکست‌‌های پیاپی ارتش فرانسه (که بر مبنای استراتژی‌های ژومینی عمل می‌کرد) در جنگ‌های متعدد در مقابل قوای آلمانی (که مبتنی بر اندیشه‌های کلاوزویتس نبرد می‌کردند)، از تأثیر اندیشه‌های ژومینی بر آکادمی‌های نظامی کاسته شد.

در مورد رسالات سون‌تزو و کلاوزویتس، گفتنی بسیار است و نگارنده امید دارد که در جستارهایی جداگانه به تفصیل به آنها بپردازد. نقدا و به اختصار می‌شود چنین حکم کرد که این دو رساله، برخلاف آثار ماکیاولی و ژومینی درباره جنگ، تنها مشمول مطالعات تاریخ نظامی‌گری نمی‌شوند بلکه بسیاری از نکات مطروحه در آنها، قابل تعمیم به زمان حاضر و قابل دریافت در عرصه‌های مختلف زندگی نوع بشر هستند. سون‌تزو و کلاوزویتس، جنگ را چون پدیده‌ای عقلانی، ضروری و اجتماعی می‌بینند که چون در نهایت، گریز از آن ممکن نیست، بایستی به کاوش در آن پرداخت و به کمک اندیشه، نظم را بر آن تحمیل کرد.

از چنین چشم‌اندازی، جنگ موضوعی کاملا عقلانی است و تنها باید به مدد خرد با آن روبرو شد. اهمیت عقلانیت در جنگ برای سون‌تزو چنان است که هر تصمیم یا حتی مشاهده در موضوع جنگ را مشمول بررسی عقلانی آن از همه جنبه‌های ممکن می‌داند. نزد او، بررسی همه احتمالات و سنجیدن همه نیروهای مؤثر در نبرد، مهمترین راهبرد برای پیروزی است. علت تأکید سون‌تزو بر استفاده مستمر از خرد در جنگ، بر این امر بدیهی مبتنی است که کوچکترین حرکت در وضعیت جنگی می تواند منجر به نتایجی هولناک و غیرقابل جبران شود. رساله «هنر جنگ» او با این جملات آغاز می‌شود:
«سون‌تزو گفت: جنگ برای کشور اهمیتی حیاتی دارد. راهی است که یا به سلامت راهبر است یا به نابودی. از این رو، چنان باید به کاوش در آن پرداخت که از هیچ جنبه‌ای از آن غفلت نشود.»

سون‌تزو و کلاوزویتس، هر دو، جنگ را نه غایتی نهایی بلکه ابزاری برای حصول اهداف سیاسی می‌دانند. برای توصیف این ادعا، می‌توان به نقل قول مشهوری از کلاوزویتس استناد کرد که در نهایت ایجاز رابطه جنگ و سیاست را بیان می‌کند. او در پاره ۲۴ از کتاب یکم رساله «در باب جنگ»، می‌نویسد: «جنگ صرفا ادامه سیاست به طریقی دیگر است». چنین نگرشی هنوز نگرش غالب بر اندیشه سیاسی قدرت‌های بزرگ عالم است.

برای تمام جنگ‌اندیشانی که نامشان در این چند سطر آمد، منتهای آمال و اوج موفقیت یک ژنرال، کسب پیروزی بدون وارد شدن در جنگ است. در تخاصم میان دولت‌ها، دولتی شایسته‌ی بیشترین احترام است که بدون درگیری مستقیم و تنها با تضعیف استراتژی دشمن و فشار بر نقاط ضعف او، به پیروزی برسد. چون نیک بنگریم، آنچه امروز در تقابل میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی به وضوح به چشم می‌خورد، تلاش دولتمردان ایالات متحده برای کسب پیروزی بدون وارد شدن در جنگ است. اینکه چنین راهبردی تا چه حدی در مقابل باورهای عقل‌ستیز، آخرالزمانی و شهادت‌طلبانه سپاهیان پاسدار جمهوری اسلامی نتیجه خواهد داد را حوادث چند هفته آینده مشخص خواهند کرد.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=171686

4 دیدگاه‌

  1. راهکاری برای امریکا و رهبران غربی

    راهکاری برای امریکا و رهبران غربی
    تنها راه حل پایان دادن به گروگانگیری ملاهای روسی در ایران که دوتابعیتی ها را میگیرند این است :
    به ازای هر دوتابعیتی گروگان یکی از فرزندان و اعوان و انصار ملاها و سپاه و دولت و مجلس را دستگیر و زندانی کنید در کشور های غربی . به گوانتانامو ببرید چه بهتر. انها را در ازای آزادی دوتابعیتی خودتان ازاد کنید . پول دادن و یا باج دادن به ملاها برای ازاد سازی دوتابعیتی ها انها را که شرور هستند ، جری تر می کند . مشکل اینکه در غرب نمی شود کسی را بدون دلیل دستگیر و زندانی کرد را نیز با یک قانون ضد تروریسم دولتی ( به همان شکلی که قانون ضد تروریسم فردی و گروهی را تصویب و انها را از حقوق مشابه افراد عادی محروم کردید ) حل کنید . این که نمی شود دختر لاریجانی و نوه خمینی و بچه های مزدوران رژیم در غرب معادل یک انسان متمدن بیگناه حقوق قانونی داشته باشند ، اما در ایران یک دوتابعیتی نتواند برود مادرش را ببیند . مشکل سانسور رژیم را هم با قطع کردن حسابهای توئیتر و فیس بوک و اینستاگرام و … ملاها و دولتیان و مجلسیان انها حل کنید . بگویید طبق قانون فقهی امام شما خمینی و نایب او خامنه ای و اخوندهای مرتجع قم این حسابها در سرزمین کفر حرام است . پس ما برای حفظ دین شما ، شما را از انها محروم میکنیم یکوقت دچار گناه نشوید . مثل همین وزیران و مدیران که هر روز یک فیلم جنسی حرام از انها در ینترنت می اید که در سکسی ترین انها وزیر ام ای تی تحصیل کرده شما پس از خوابیدن بایک زن بیچاره او را در حمام کشت . خوب اگر او اینترنت و سوشال میدیا نمی دید هرگز حشری نمی شد . تا روزی که ملاها حجاب اجباری و تجاوز به حقوق زنان را از واجبات دین خودشان می دانند ، در حالیکه در مرکز دین شان در مکه و در شعبه عراقی و ترکی انها در بغداد و استانبول ، این مسائل نیست ، چه معنی دارد آخوند و آخوند بچه در این حسابهای حرام سوشال میدیا و اینترنت ، یک بام و دو هوا عمل کنند ؟

  2. سام

    تروریست ها موجودات عجیبی هستند .از جامعه ی محروم می آیند و عقده ها و تروماهای کودکی سختی دارند که باعث می شود شخصیت ضد اجتماعی پیدا کنند .ایدئولوژی تروریستی بهترین راهکار برای توجیه امیال ضداجتماعی این افراد است .این موجودات از رنج و بدبختی و مرگ دیگران (و الته خودشان) لذت می برند و دوست دارند دیگران را جذب این کار کنند تا احساس برحق بودن داشته باشند .بسیاری از افرادی که تحت سرکوب تروریست ها هستند نیز دچار سندرم استکهلم می شوند و با این جنایتکاران همراه می شوند .داستان تروریست های خمینیستی هم چنین است .لات ها و اوباش محلات به همراه تروریست های نسل اول انقلاب (شاگران نواب صفوی ) و همینطور تروریست های کمونیست و مارکسیست هسته ی اول جنایتکاران و تروریست های خمینیستی را تشکیل می دهند .سپس فرد عقده ای و آدمکشی به نام خلخالی مسئول تربیت اولین نسل آدمکش ها می شود و همینطور جنگ ۸ ساله لشکری از جماعت دچار اختلال اضطراب پس از سانحه PTSD را زیر فرمان آدمکشان وزارت اطلاعات و سپاه قرار می دهد و این جماعت در فرماندهان سپاه و نیروهای امنیتی و بیت رهبری گرد هم می آیند .حال بعد از ۴۰ سال لشکری از نیروهای تروریست هستند با خانواده هایشان که دچار اختلالات حاد روانی-شخصیتی هستند و یک ایدئولوژی تروریستی-آخرالزمانی دارند . این جماعت کمتر ۱۰ درصد از جامعه ی ایران هستند و بسیاری از کارکنان سپاه جزو مرمد عادی ایران هستند . اما این تروریست ها به شدت تشکیلاتی هستند و قدرت امنیتی-اقتصادی-نظامی بالایی دارند .در دوران احمدی نژاد و بعد از آن غرب اجازه داد این نیروها فعالیت آزادانه داشته باشند تا حد جنایتکاری این تروریست ها آزمایش شود و دیدیم در سوریه و یمن و ایران چه جنایت های هولناکی آفریدند .بیت خامنه ای مرکز این گروه تروریستی و نیمه دیوانه است و ۶۰ درصد اقتصاد ایران در تیول این جنایتکاران.کاملا مشخص است که غرب اجازه داده تا این گروه به اوج توهمات و جنونش برسد تا در نهایت با چند عملیات کم هزینه و همراهی حداکثری مردم این تروریست ها را از قدرت خلع کنند .این تروریست های شیعی-اسلامی در جنایتکاری و جنون فرقی با نازیست های هیتلری و کمونیست های استالینی ندارند .به همین دلیل راه حل های نرمال سازی اصلاحطلبان نتیجه نداده و جماعت میانه رو و تحصیلکرده ی خمینیستی تبدیل به ماله کشان تروریست ها شده اند .در پایان می توان نتیجه گرفت خمینیسم یا به تروریسم ختم می شود یا به ماله کشی برای تروریست ها و در هر دو گروه هم ذره ای عقلانیت و انسانیت وجود ندارد.

  3. Homo sapiens

    بنظرم این مقاله،‌مطالب مفید و‌موجزی را در مورد مسئله پیچیده جنگ و همچنین جنگ اندیشی و جنگ اندیشان بنام تاریخ ( فکر می کنم منظور آقای مصدقی واژه های military strategy و military strategist باشند ) ، ارائه داده است.
    بغیر از خلافت شیعه که به قول آقای امیر طاهری یک رژیم عوضی است ( یا بعبارتی وصله ناجور)، بنظر می رسد در جهان کنونی دوران جنگهای کلاسیک از جمله جنگهای ایدئولوژیک( مانند فتوحات و غزوات اسلام، جنگهای صلیبی) ، جنگهای مذهبی ( مانند جنگ سی ساله کاتولیکها و پروتستانها) ، جنگهای رقابت آمیز قدرتها ( مانند جنگهای صد ساله بین خاندانهای حاکم در انگلیس و فرانسه) ، کشورگشایی ( جنگهای اول و دوم جهانی) ،جنگهای تنبیهی ( جنگ اول خلیج فارس) و جنگهای آرمانگرایانه ( جنگ دوم خلیج فارس) بپایان رسیده است.
    پس از جنگ دوم جهانی، نظم جهانی و روابط بین الملل بر مبنای حفظ صلح و آرامش، حفظ مرزها و احترام به حاکمیت ارضی کشورها، به رسمیت شناخته شدن حاکمیت ملی کشورها ( صرف نظر از نوع حکومتها) و همچنین داکترین مصونیت حاکم Sovereign Immunity ( مصونیت حاکمان در قبال نوع رفتارشان در داخل کشورهایشان) تنظیم گردیده است.
    حمله اخیر خلافت شیعه به اهداف استراتژیک عربستان که ابعاد جهانی دارند، تحریک آمیزترین اقدام نظامی جیم الف در طول چهل سال حیات نکبت بارش بود. اما دیدیم آقای ترامپ صرفا بانک مرکزی را برای دومین بار تحریم کرد. رهبران خردمند عرب نیز واکنش تلافی جویانه از خود نشان ندادند( هر چند آرمانگرایان ایرانی-شیعه اثنی عشری آنان را سوسمار خور می نامند).‌
    بعید است آمریکا برای تغییر رفتار و یا تغییر رژیم و یا حتی با اهدافی پیش گیرانه و یا تلافی جویانه دست به جنگ با خلافت شیعه بزند. سیاست جهانی و‌همچنین اولویتهای آمریکا تغییر کرده اند. خاورمیانه آن جایگاه سابق را در صحنه بین المللی ندارد و صرفا ضمیمه ایی از برهوت صحاری شمال آفریقا محسوب می گردد و‌به تبع آن کشوری واپسگرا و مفلوک و فقیر همچون ایران ارزش آغاز جنگ و‌‌‌هزینه های انسانی و مالی را برای قدرتهای غربی و بویژه آمریکا ندارد.
    البته نباید هر نوع عملیات محدود نظامی، چه پیش دستانه، چه پیشگیرانه و چه تلافی جویانه را با مفهوم جنگ war اشتباه بگیریم.
    از دگر سو، در قرن بیست و‌یکم،‌ نسبیت گرایی فرهنگی نیز به عنصری موثر در تنظیم روابط بین الملل تبدیل شده است. بعبارتی مفاهیم حقوق بشر و آزادی دیگر مفاهیمی جهانشمول و‌خدشه ناپذیر و مطلق و ابدی محسوب نمی گردند. از این منظر، مرزبندی بین ملل جهان مستحکمتر و پایدارتر گشته و امکان بروز جنگ برای گسترش دموکراسی و حقوق بشر و‌آزادی را به صفر رسانده است. ( بر این‌اساس، رهبران جهان مسلما این صحبت ظریف را درک می نمایند: ما خودمان انتخاب کردیم که اینگونه زندگی کنیم).

  4. اسد خان

    جدا جای مقالات پر بار کیهان لندن “” کیهان راستین ایرانیان میهن پرست “” با این کادر حرفه ای و تحصیلکرده در مطبوعات به مسلخ کشیده و مسخ شده ایران خالیست افرادی به تبحر خانم بقراط و محمدی و احمد رافت و مصدقی و سایر میهن دوستان همکار آنان ….مطبوعات ایران را نه تنها جمهوری اسلامی و سانسور تبدیل به مجیز گویان و گیج کردن مردم و دور کردن آنها از واقیعت های جامعه کرده اند که یاران چپی و اصلاح طلب جمهوری اسلامی هم همگام با آنها به این کار میپردازند , آنجا که شرف روزنامه نگاری را در جنگ های پوچ سهم از قدرت خواستن خود و مبارزه با جناح مقابل و تقدیر از جناحی خونخوار در مقابل جناحی خونخوارتر را قربانی میکنند و به تنها چیزی که نمیاندیشند مردم و منافع مردم است . شگفتا که در کیهان لندن از مبارزات به حق کارگران ایران بیشتر میخوانیم و میبینیم تا در وجدان خفته نشریات ایرانی و همدستان چپ آنها در خارج از کشور که هنوز به مبارزه با پهلوی مشغول هستند . تآملات بهنگام جدا پر بار است .

Comments are closed.