تأملات بهنگام؛ در باب مغالطه توسل به اکثریت

- معروف‌ترین مثالی که بر نادرستی استناد به نظر اکثریت ابراز می‌شود، بطلان اعتقادِ اکثریت قریب به اتفاق مردم عهد باستان و قرون وسطا به سکون کره زمین و چرخش خورشید گِرد آن است. بر خلاف باور عموم مردمِ آن دوران، دگراندیشیِ درست کوپرنیک و رهیافت علمی او، نماینده اندیشه درست یک نفر در مقابله با باور غلطِ میلیون‌ها انسان نادان هم‌عصر اوست. بنا بر همین الگو، در بسیاری از مواقع، استناد به باور و عمل اکثریت مردم برای منکوب کردنِ مخالف، نشان از جهل یا شیادی صاحبِ چنین استنادی دارد.

جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۰۸ نوامبر ۲۰۱۹


یوسف مصدقی- شامگاه ۱۳ آبان‌ماه ۱۳۹۸، برنامه «شصت دقیقه» تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی، به بهانه چهلمین سالگرد اشغال سفارت ایالات متحده در تهران، چند دقیقه از آنتن زنده‌اش را تقدیمِ عباس عبدی، یکی از گروگانگیرهای این ماجرای رسوا کرد تا به تطهیر کارنامه خود و رفقای تبهکارش بپردازد.

مجری این برنامه، احتمالا بنا به دستور سردبیر برنامه یا دیگر مقامات ارشد بخش فارسی، بدون ایجاد کمترین چالشی، میدان سخن را به گروگانگیرِ مورد اشاره سپرد تا هر رَطب و یابِسی که می‌خواهد بهم ببافد و یکطرفه و بدون مُعارض، پخش زنده رسانه ریاکارِ دولت ملکه را به منبری برای توجیه اعمال مجرمانه تبهکاران صدر انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل کند.

تأملات بِهِنگام؛ این رسانه‌ی ریاکار!

عباس عبدی از همان آغاز این منبرِ چند دقیقه‌ای، آب پاکی را روی دست مجری و مخاطبان برنامه کذایی ریخت و به صراحت اعلام کرد که نه تنها از بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا و دزدیدن دیپلمات‌های این کشور پشیمان نیست بلکه از آن دفاع هم می‌کند.

اوج وقاحت عبدی اما زمانی بود که در دفاع از اقدامِ احمقانه، ضدملی و پر آسیبِ اشغال سفارت آمریکا، آن را «تجربه یک ملت» خواند و خاطرنشان کرد که «در تاریخ ایران و حتی در تاریخ دنیا هیچ اقدامی نبوده که آنقدر حامی داشته باشد». او با تخطئه منتقدان این عمل خائنانه، گفت: «چه کسی به خودش حق می‌دهد تجربه یک ملت را محکوم کند؟» در حالی که «پشت در سفارت، از چپِ چپ تا راستِ راست برای حمایت [از عمل گروگانگیری] صف بسته بودند» عبدی سپس دوباره مدعی شد که در آن ایام، «مردم» از اشغال سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن دیپلمات‌های آمریکایی حمایت کردند و اضافه کرد که: «این ملت دیوانه نبوده است که این کار را [بی‌دلیل] کرده باشد».

فارغ از این دروغِ واضحِ عبدی که اوباش کف خیابان و گروه‌های تروریستی شریک در انقلاب را «مردم» می‌نامد، حتی اگر بپذیریم که بیشینه «مردمِ» ایرانِ انقلاب‌زده آن زمان، هوادار گروگانگیری و اشغال سفارت بودند، این موضوع باز هم ارزشی برای ادعای او ایجاد نمی‌کند.

ادعای عباس عبدی که کثرت حامیان یک عمل را نشانه درستی آن عمل می‌داند، ریشه در مغالطه‌ای مشهور و قدیمی- به قدمت تاریخ- دارد. قدمای منطقیون، این مغلطه را مغالطه «توسل به اکثریت» یا «تشبث به محبوبیت» (Argumentum ad Populum) نامیده‌اند. معروف‌ترین مثالی که بر نادرستی استناد به نظر اکثریت ابراز می‌شود، بطلان اعتقادِ اکثریت قریب به اتفاق مردم عهد باستان و قرون وسطا به سکون کره زمین و چرخش خورشید گِرد آن است. محبوبیت این پندار در آن دوران تا جایی بود که اگر کسی نظری خلاف آن بیان می‌کرد، مورد تکفیر اهل شریعت قرار می‌گرفت و سر و کارش با دستگاه انکیزیسیون (تفتیش عقاید) می‌افتاد.

بر خلاف باور عموم مردمِ آن دوران، دگراندیشیِ درست کوپرنیک و رهیافت علمی او- که به کشف دستگاه سامانه‌ی خورشیدی و اثبات علمی نظریه گردش زمین به دور خورشید انجامید- نماینده اندیشه درست یک نفر در مقابله با باور غلطِ میلیون‌ها انسان نادان هم‌عصر اوست. بنا بر همین الگو، در بسیاری از مواقع، استناد به باور و عمل اکثریت مردم برای منکوب کردنِ مخالف، نشان از جهل یا شیادی صاحبِ چنین استنادی دارد.

چون نیک بیندیشیم، «مردم» مفهومی کلی و گنگ است که در عالم سیاست بیشتر برای فریب و سفسطه از آن استفاده می‌شود. از این چشم‌انداز، بیشینه اهل سیاست برای مشروعیت بخشیدن به مواضع و تصمیمات خود، دست به دامان این واژه گنگِ پُرطنین می‌شوند و برای نیل به اهداف سیاسی خود و همچنین رهایی از خطر انزوا، خود را همراه «مردم»، در کنار «مردم» و برای «مردم» تعریف می‌کنند.

در رژیم‌های تمامیت‌خواه و اقتدارگرا، چنین رهیافتی به «مردم» می‌تواند به طرز خشونت‌باری یکدست و بی‌شکل باشد. می‌تواند به طرز عجیبی فاقد هوشیاری و گریزنده از مسئولیت شود. این روایت از «مردم» که مطلوب تمامیت‌خواهان و سرکوبگران است، می‌تواند بهانه خوبی برای جنایت و خشونت باشد و برخوردی حذفی را با هر چه «غیرمردمی» است، ممکن ‌کند. در این رهیافت، هرگونه دگرباشی و دگراندیشی، با چماق «ضد مردمی بودن» له می‌شود. عباس عبدی و همپالکی‌های گذشته و حالش، محصول چنین رهیافتی به مفهوم «مردم» هستند.

قیچی انقلاب ۱۳۵۷ دو تیغه آلوده داشت که محمدرضا شاه فقید آن دو را ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه نامیده بود.

تأملات بهنگام؛ در باب ارتجاع سرخ و سیاه

این دو تیغه کهنه، از میانه دهه چهل خورشیدی به مدد حمایت خارجی و تولیدات شارلاتان‌های داخلی، زنگار از تن گرفتند و نسلی از جوانان رمانتیک، بی‌اطلاع و آرمانخواه را همزمان به دو بیماری چپگرایی و شیعه‌گری مبتلا کردند. این آلودگی، آسیب جبران‌ناپذیری به روند توسعه و توانمندسازی ایران عصر پهلوی وارد کرد و موجب گسترش خشونت و توهم‌زدگی میان نسلِ خِرَدباخته‌ای شد که در دهه‌های پر رونق و آرام چهل و پنجاه خورشیدی- در رفاه و امنیت ناشی از رشد اقتصادی و زمامداری عاقلانه حکومت پادشاهی- بالیده بودند و از نعمات آن دوران بهره برده بودند.

در آن ایام، پهلوان‌پنبه‌های شیاد و غرب‌ستیزی چون جلال آل‌احمد و علی شریعتی، نقشی اساسی در ایجاد تفاهم میان ارتجاع سرخ و سیاه بازی کردند. هذیان‌های منتشره در آثار این دو نفر و امثال آنها، نه تنها این دو تیغه آلوده را دوباره تیز کردند بلکه موجب شدند که به مرور زمان این دو تیغه در کوره انقلاب و آشوب، در هم گداخته شوند و از این گُدازِش، دشنه‌ای دو لبه ساخته شود که تا همین امروز در گُرده وطنِ نیمه جان ما باقی مانده است.

به بیانی دیگر، تلفیق شیعه‌گری و چپگرایی، پیش از بهمن ۱۳۵۷ موجب نطفه‌بستنِ هیولایی شد که بنا بر سرشتش نه تنها  از همان آغاز سلسله‌جنبان خشونت و جنایت بود بلکه پس از آن، روز به روز در هرم قدرتِ برآمده از انقلاب، بالا و بالاتر جای گرفت. ماجرای اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، نقطه اوج اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه در ایام تاریک و خونبار پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود. شَرّ این اتحاد، چهل سال است که بر زندگی ایرانیان سراسر دنیا سایه افکنده است.

شرّ پدیده‌ای زنده و در حالِ شدن است؛ همچون ویروس‌، همواره در حال جهش و توانمندسازی خود در برابر دارو و درمان‌های موجود است و به همین دلیل هیچگاه نمی‌توان از نابودی‌اش مطمئن شد. فرقه تبهکار حاکم بر ایران، شرّ مجسم شده حاصل از آمیزش دو ارتجاع سرخ و سیاه است که هر از گاهی چهره عوض می‌کند و جامه نو می‌پوشد. تا زمانی که محصولات این آمیزش در رسانه‌هایی از قماش بی‌بی‌سی فارسی تریبون‌های بی‌مُعارض پیدا می‌کنند و امکان رشد و نمو در افکار عمومی می‌یابند، در بر همان پاشنه‌ای خواهد چرخید که در این چهل سال چرخیده است.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=175788

10 دیدگاه‌

  1. علی

    دست بر قضا چه دوست داشته باشیم چه نه عبدی درست میگه از نظر خودش. واژه ی مردم ابزاری است با معانی متفاوت و تعاریف گسترده.

    ۱. آقای خمینی در نوفلوشاتو دموکراسی را معادل تعریف مرسوم دموکراسی تعریف کرد و سپس در تهران گفت که من خدعه کردم.
    ۲. مردم، ملت شهیدپرور، امت همیشه در صحنه و اسامی بیشمار دیگری گاه نام مستعار گروههای فشار است که گاهی آنطور که سردار همدانی اشاره کرده ارازل و اوباش هستند برای سرکوب مردم مخالف، گاه لباس شخصی ها هستند با باتوم و اسپری فلفل و سلاح گرم و سرد. گاه حفاظت اطلاعات فلان و بهمان و گاه نیروهای ویژه در لباس شخصی یا بدون نشان.
    ۳. اشغال سفارت آمریکا، حکم ارتداد سلمان رشدی، جنگ جنگ تا پیروزی، راه قدس از کربلا میگذرد، انرژی هسته ای و مثالهای بیشمار دیگر جز ضرر چیز دیگری برای ایران و ایرانی نداشته است ولی برای جمهوری اسلامی نعمتهای فراوان داشته است.
    ۴. پایه و مایه و هویت جمهوری اسلامی در تعریف دشمن خلاصه میشود، گاه دشمن عمود خیمه ی انقلاب است چه فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی باشد چه اکبر رفسنجانی و امت در صحنه نه به طمع نان و آب و نه از ترس بلکه با عقیده و شجاعت با ضد انقلاب به مبارزه ی خودجوش اقدام میکند -ارازل و اوباش سابق. ٰهبر معظم هم به تازگی تشریف بردند سر مزار طیب حاج رضایی. هیچ ربطی هم به نوحه خونی هامون نداره که فقط …
    ۵. مبارز انقلابی سعید عسگر است که مهره ی اطلاعاتی سابق سعید حجاریان را در روز روشن ترور میکند و به ریش همه در دادگاه نمایشی میخندد.
    ۶. نمایش بارز انقلابی دیگر جمعی سپاه قدس در شب رای گیری در قیطریه به دفتر کاندیدایی حمله میکند که نخست وزیر امام بوده است و دست برقضا ایرانی هم نیست بله عرب است.
    ۷. مردم با تظاهرات انقلابی به دفاع از نظام برمیخیزند و ساندیس خوران و خندان و شاد راهپیمایی میکنند.
    ۸. مردم فریاد برمی آورند رضاشاه روحت شاد پس از بیش از چهل سال زیستن در بهشت جمهوری اسلامی.
    ۹. مردم فریاد برمی آورند مجتبی بمیری رهبری رو نبینی.
    ۱۰. دختر عمود خیمه انقلاب میگوید قبل از انقلاب یه شهرنو داشتیم الان همه جا شده شهرنو.
    ۱۱. معاون یا مشاور خودسر یا گوش به فرمان ولایت وزارت اطلاعات تعدادی مخالف نظام را سلاخی یا اعدام انقلابی یا حذف میکند و همسرش را زیر شکنجه یا تعزیر وادار به اعتراف کرده و ناکرده میکنند چرا که رهبر انقلاب فرموده اند کار کار دشمن است و نمیشود به جایی وصل نباشند.
    ۱۲. قاری قرآن مقام معظم رهبری … ای بابا ولش کن

    ببینم عباس جون قرصهاتو خوردی تو که اهل تحلیل بودی خودتو به خریت میزنی یا مردمو خر گیر آوری ببخشید نمیدونم در جواب این همه وقاحت چی باید بگم.

    قربونت برم عباس جون گوبلز باید بیاد پیشت دوره ببینه … میفرمایند در تاریخ ایران بعیده حتی در تاریخ دنیا بعیده هیچ اقدامی انقدر مدافع داشته باشه در زمانی که اتفاق افتاده باشه … مالیات که نداره … بر اساس کدوم آمار، کدوم تحقیق، آقای عبدی شما اینو از کجات درآوردی … در همان زمان حتی به آقای خمینی نگفته بودند مبادا مخالفتی بشنوند ….

    رسم جمهوری اسلامی اینه که یه احمقی یه سنگی میاندازه تو چاه بقیه هم تکبیر میگن بعد میرن براش تحلیل میبافن که چرا بسیار اقدام متهورانه و انقلابی و سنجیده و پسندیده ای بوده که یه عارف فاضل دانشمندی یک اقدام انقلابی کرده که توی کل تاریخ بشریت به عقل جن هم نرسیده بود.

    آگر هم برای مردم نون و آب و استقلال و آزادی نشد انقلاب اسلامی رو سرپا نگه داشته مشکل تحلیل و نگاه و باور نیست مشکل توجیه کورکورانه ای ایدئولوژیکی است که از توش فاشیسم و نازیسم و اسلامیست دراومد هیچ فرقی هم نداره که مثل داعش سرببره و جار بزنه یا مثل جمهوری اسلامی زیرزیری بزنه و بگیره و بکشه و بعد هم بگه کی بود کی بود من نبودم مردم همیشه در صحنه بودن که نه کار دارن نه زندگی …

    ببخشد این تازه کوتاهترینشه …

  2. چمنزار

    در کشورهای دموکراتیک استفاده ازموضع اکثریت واقعی برای توجیه برقراری قانونی که ناقض حقوق یک گروه اجتماعی اقلیتی باشد مردود است. مثلأ درفرانسه اصطلاح مخصوصی بصورت « Abus de majorité» بمعنی سوء استفاده ازموضع اکثریت دراین مورد بکار میرود

  3. امیر مینایی

    عبدی با وقاحت میگوید بالا رفتن از دیوار سفارت ، دارای حمایت مردمی و تمام گروها بود ، این دروغ بزرگ گفته میشود ، که مجری بی بی سی نمی‌گوید ، بازرگان و جبهه ملی و مذهبی ، و دولت وقت انقلاب که مخالف سرسخت اینکار بودن.

  4. سفارت‌چی

    ایرانی هرگز اشتباه نمی‌کند، حتا اگر لازم باشد تا ته جهنم هم برود

  5. ژنوم

    ی‍‌عنی انتظار داشتید که روی آنتن زنده و در چشم ملت بگوید که: «غلط کردم» ؟!

  6. حمید

    عبدی با همه بیشعوریش نماینده فرهنگ منحط ایران است. مگر سران گروهک های چپ و گروهک های به اصطلاح ملی که به رژیم فاسد و آدمکش خمینی کمک کردند و دوستان خود را برای اعدام تحویل رژیم دادند تاکنون از اعمال کثیف و ضد بشری خود استعفای کرده‌اند که عبدی بکند؟

  7. حمید .

    سلام مقاله مفید بود و وزین در باره اشغال سفارت آمریکا برهان و نقد عالمانه در درک ما سالمندان و میان سالان تاثیر گذار ومثبت بود خودم از جوانی از ارتجاع سیاه و سرخ نفرت داشتم و دارم همیشه استدلالم این بود اگر یکی از جفتهای ماررا بکشی خواه ناخوانا اونی زنده مانده زهرش را بتو نشان می دهد باید همان زمان خمینی را مثل شیخ نوری اعدام میکرد تا به چنین عاقبتی ملت ایران گرفتار نمیشد

  8. بهرام پارسی

    جواب عبدی مثل جواب یک نئونازی و یا یک کمونیست استالینی است :”بله ، به چه دلیلی تجربه ی ملی آلمان هیتلری و شوروی استالینی و چین مائو را نقد می کنید.اکثریت می خواستند تا مخالفان را در ابعاد چند ده میلیونی بکشند .به چه جراتی تجربه ی ملتی را نقد می کنید.”
    امثال عبدی و تاج زاده و ملازاده ی دیگر بازی را کاملا باخته اند .وقتی سال ۹۶ مردم شعار “اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا” را دادند ، باید می فهمیدند خمینیسم دیگر مرد .حجاریان اطلاعاتی باید متوجه می شد که خمینیسم مرده است نه اصلاحات .ریشه های خمینیسم که ارتجاع سرخ و سیاه است هم کاملا خشکیده .حالا امثال فرخ نگهدارها و نرگس محمدی ها برای رضایت خامنه ای و منافع روسیه گلو پاره کنند و جیغ بنفش بکشند و دیگران و مجری برنامه را چشم غره بروند .
    ۲۰ ماه از جنبش ملی دی ماه ۹۶ گذشت .جنبشی که ۹ دی را برای خامنه ای و دیگر خمینیست ها روز عزا کرد .خامنه ای همیشه از ۹ دی ۸۸ به عنوان چماقی برای تحقیر ملت استفاده می کرد .اما ۸ سال بعد شعار های مردم نشان داد که مردم دیگر در بازی پلیس خوب و بد رژیم نیستند .شعارهای مردم در حمایت از خاندان پهلوی (هم رضا شاه ، هم محمدرضا شاه و هم رضا پهلوی دوم) ، پایان بازی اصلاح طلب -اصولگرا و خمینیسم بود .شعار الله اکبر که براستی شعار اسلامگرایی خمینیستی بوده ، دیگر داده نشد .جنبش سبز شکست خورد چون هنوز به اسلامگرایی خمینیستی امید داشت(و البته باور نداشت ) اما سال ۹۶ ملت ایران نشان داد که از جمهوری اسلامی و خمینیسم و ریشه هایش (استعمار سرخ و سیاه) عبور کرده است.
    بالاخره مردم بعد از ۴۰ سال متوجه شدند که استعمار سرخ و سیاه به خاک سیاهشان نشانده و شعار با مسمای ” چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم ” را دادند تا شاید دین شان را به احمد رشیدی مطلق ادا کنند.
    باورمندان و فریب خوردگان خمینی یا مرده اند ، یا پشیمانند و یا عقل از کله ی شان پریده .اکثریت ایرانی ها ، نسل های جوانی هستند که خمینیسم را از دبستان تا محیط کار تجربه کرده اند .اکثریت ایرانی ها نه تنها از خمینیسم متنفر هستند که از ریشه های خمینیسم بیزارند .اگر اخیرا ایران تشریف برده باشید خواهید دید اسلام دوستان در نسل جوان در اقلیت هستند ، همین طور چپ گرایی مختص عده ای محدود از نسل های بعدی چپ های اوایل انقلاب است که کمونیسم دین خانوادگی شان است .
    اگر بازی اصلاح طلبی در ایران ۲۰ سال (۷۶-۹۶)مردم را سرگرم کرد به خاطر این بود که نسل انقلاب میانسال بود و نسل های بعد از انقلاب هنوز در آغاز راه بوده اند .حالا دهه ی ۵۰ ای ها و دهه ی ۶۰ ای به میانسالی رسیده اند ونسل انقلاب بازنشسته است .حالا زمان به گورستان فرستادن خمینی و اسلامگرایی و بازگرداندن روند توسعه ی ایران به روال قبلی است .
    آقایان خاتمی ،حجاریان و عبدی و تاجزاده و نگه دار و… آقای عطا دکل که با فرزندت پول ملت را بالا کشیده ای و ننگ و بی آبروی ات را برای فرزندان و نوه هایت باقی می گذاری ، بازی اصلاحطلبی برای ما خاطره شد .نسل جدید ایران کابوس همه ی شما است . نام شما را در کنار نام دیگر خمینیست ها ثبت خواهیم کرد و از دوران شما به عنوان دوران جنایتکاران نام خواهیم برد .
    ما در تاریخ خواهم نوشت که ملت ما هم مثل ملت آلمان و ملت شوروی دچار جنون تاریخی شد و فریب جنایتکار خون خوار و پر از عقده ای را خورد که جز جنگ و نفرین و کشتار و زندان هنری نداشت .نام خمینی و خامنه ای مثل نام هیتلرو استالین و مائو نام های ملعونان و جنایتکارانی است که جز ویرانی و مرگ و کشتار هنری نداشتند.طرفداران خمینی و خامنه ای چه از نوع ریاکار و چه از نوع جلادو آدمکش ، مثل حزب نازیست و حزب کمونیست ، لشکری از جنایتکاران و جاهلان بوده است.
    اکنون اصلاح طلبان هر خاکی برسرشان بریزند بازنده هستند و حداقل کاری که می توانند بکنند این است که کنار بکشند و از خمینیسم اعلام برائت کنند تا توسط ملت بزرگوار ایران بخشیده شوند.

  9. اسد خان

    مقاله بسیار جالب است , هم اشاره به بی بی سکینه فارسی که جدا بین ایران دوستان راستین دیگر جائی ندارد هم در رسوا کردن این ابله که با بلاهت خود مردم ایران را با چشم آخوند ها نگاه میکند یعنی تعدادی صغیر که منافع خود را نمیفهمند . این گروگانگیری ابلهانه و گروگان گیران منفعت طلب ان که برخی از آنها امروزه ساکن امریکا هستند نه به ضرر امریکا و نه به ضرر رژیم بود و تنها و تنها به ضرر مردم ایران بود . به امریکا بهانه هرگونه استفاده از اندوخته های ایران را که شاه به عنوان سرمایه گذاری در آنجا برای ملت ایران ایجاد کرده بود داد و هرگونه کارهای امریکا را در ایران و منطقه را توجیه کرد و اما کاربرد داخلی ان اینگونه بود که هر روز از جعبه مارگیری سفارت اشغال شده هر اسمی را که در میاوردند به عنوان جاسوس امریکا سبب نابودی و زندانی صاحب اسم میشد و به این وسیله هر صدائی را به نفع ان مردک بیسواد جانی یعنی : ” خمینی ” خاموش میکردند و البته آتش بیار این معرکه هم در درجه اول توده ایها و بعد هم مجاهدین و چپی ها بودند . با این اوصاف چندان غریب نیست که بی بی سکینه فارسی در راستای پیروزی اهداف خود به این جماعت آخوند صفت تریبون یکطرفه بدهد. اهدافی که حال و روز امروز ایران , تشنج در کل خاورمیانه با علم کردن دین های مختلف سنی , شیعه ,ا یزدی , مسیحی , مارونی , و,,,,, در اصل کوتاه کردن دست امریکا از ایران و جایگزین کردن اروپا بود که البته باید سپاسگزار ان اهریمن کاخ سفید نشین یعنی کارتر و حقوق بشر ابلهانه اش برای مشتی مردم نا آگاه دین خو باشد. “” سم دموکراسی “” اکثریت برای یک جامعه ندیده و نخوانده و مقلد بسیار کشنده است .

  10. عسگرآقا

    یک پرسش ساده

    درویشی گیوه در پا نماز میگزارد، دزدی طمع در گیوه او بست گفت: 》با گیوه نماز نباشد!《
    درویش دریافت، گفت:》اگر نماز نباشد، گیوه باشد!《.
    پرسش ساده: گیریم که آنچه این مردک گیوه دزد شیاد(عباس)، درست می گوید و مردم حمایت کردند این تجربه! را…خوب همین مردم می گویند اشتباه بود و غلط کردیم! نتیجه؛ تجربه آن شد که درویش دیگه گیوه ندارد و پابرهنه گشت! وقتی که ملا مغز مردم را بیکاره کرد، اون مردم می شوند آمت نادان مقلد میمون!
    یکی هم گفته اگه این بابا لطفا کمی خفه بشه، نجات خواهد یافت!

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (لطفا کوتاه بنویسید):