Page 13 - (کیهان لندن - سال چهل و یکم ـ شماره ۵۳۵ (دوره جديد
P. 13

‫صفحه ‪ 1۳‬شماره ‪۲001‬‬
‫جمعه ‪ ۲4‬تا پنجشنبه ‪ ۳۰‬اکتبر ‪۲۰۲۵‬‬

                                                                  ‫چگونه گذشت‪.‬‬       ‫و پس از ساعاتی بازگشت و گفت که گروه ما رفته اند و‬                                        ‫حرکت تانکها به گوش رسید‪ .‬در همین موقع از ستاد‬
‫صبح روز ‪ ۲۲‬بهمن ‪ ۱۳۵۷‬از واحدهای زیر امر فرمانداری‬                                   ‫اطﻼع میدهند آن مرکز به قدری محکم است و در چند رده‬                                        ‫بزرگ ارتشتاران تلفنی ابﻼغ شد که این ستون حرکت نکند‬
‫نظامی تهران که قسمت عمده آن از گارد شاهنشاهی و‬                                      ‫بوسیله افراد مسلححفاظت می شود که نفوذ به آنها مطلقا‬                                      ‫پاسخ داده شد که حرکت کرده اند و ما با آنها ارتباط نداریم‬
‫بقیه از واحدهای نیروی زمینی احضار شده از پادگانهای‬                                                                                                                           ‫پس از رسیدن به محل مراتب ابﻼغ خواهد شد‪ .‬که برگردند‪.‬‬
                                                                                                                                                       ‫ممکن نگردید‪.‬‬          ‫تا صبح روز بعد (‪ )۲۲‬بهمن) از رسیدن ستون به محل‬
    ‫خارج از مرکز بودند خﱪی در دست نبود و به هیچ وجه‬                                 ‫جالب این که از دستگاه مرکزی به وسیله رادیو شنیده‬                                         ‫خﱪی نرسید و اصوﻻ هیچ ارتباطی برقرار نشد‪ .‬صبح ‪۲۲‬‬
‫معلوم نشد و مطرح نشد که چه تعدادی از آنها با چه حد‬                                  ‫شد که به واحد کرج خود ماموریت می داد که بروید جلو‬                                        ‫بهمن جسته و گریخته اطﻼع رسید که افراد مسلح و غیر‬
                                                                                    ‫میه نانی را که از همدان می آیند بگیرید و مانع حرکت‬                                       ‫مسلح در مسیر حرکت ستون ازدحام کرده با اقدام به‬
            ‫آمادگی رزمی در کجا بودند و چه وضعیتی داشتند‪.‬‬                            ‫آنها شوید‪ .‬معلوم شد گردانی از همدان عازم تهران بوده‬                                      ‫عملیات چریکی جلو حرکت تانکها را گرفته و به آنها آسیب‬
‫کلیه پرسنل ستاد نیروی زمینی از فرمانده نیرو تا بقیه‬                                 ‫است و با اجرای فرامین رادیویی ‪ ،‬به طوری که گفته میشد‬                                     ‫رسانده اند‪ .‬در نتیجه تعدادی از افراد ستون متواری و‬
‫همگی در حالت بهت و ﴎدرگمی و پریشان خاطری یا‬                                         ‫از طریق خالی کردن چند کامیون خاک رس در جاده و‬                                            ‫تعدادی نیز از جمله ﴎلشکر ریاحی و ﴎتیپ وفائی‪،‬شهید‬
‫وحشت در انتظار وقایع تازه به ﴎ میﱪدند‪ .‬وضعیت‬                                                                                                                                 ‫یا بسختی مجروح شده اند‪ .‬ضمنا در آن شب به ستاد نیروی‬
‫موجود در آن فضا و آن محیط قابل توصیف نیست‪ .‬باﻻخره‬                                                       ‫گ ردن افراد مسلح گردان را متوقف کردهاند‪.‬‬                             ‫زمینی از طریق ﴎتیپ ناظمی فرمانده تیپ گارد مستقر‬
‫ساعت هفت صبح سپهبد بدره ای فرمانده نیرو تلفن رئیس‬                                                                                                                            ‫در پادگان فرح آباد گزارش رسید که هنگام ﴍوع اغتشاش‬
‫ستاد بزرگ ارتشتاران ستاد ارتشتاران را گرفته اوضاع و احوال‬                                                                                         ‫سقوط کﻼنﱰیها‬               ‫در مرکز آموزش نیروی هوایی که نزدیک آن پادگان بود به‬
                                                                                    ‫متاسفانه از اوایل شب مرتبا گزارش می رسید که کﻼنﱰیهای‬                                     ‫یک دسته از واحد عملیات مخصوص که از درجه داران‬
                                          ‫موجود را به ایشان گزارش ود‪.‬‬               ‫تهران یکی پس از دیگری به وسیله افراد مسلح تﴫف شده‬                                        ‫قدر ند و دوره دیده برای عملیات رزم سخت بوده و زیر‬
‫من و تعدادی از معاونان همچنان در دفﱰ ایشان بودیم و‬                                                                                                                           ‫امر فرمانداری نظامی قرار داشته اند دستور عزیمت به محل‬
‫شنیدیم که ریاست ستاد بزرگ به ایشان دستور داد که بیائید‬                                                ‫و پاسبانان محل ماموریت خود را ترک میکنند‪.‬‬                              ‫و جلوگیری از اغتشاش داده شده ولی جملگی از اجرای‬
                                                                                    ‫سپهبد رحیمی دستور داد که افراد شهربانی خود را به‬
                                     ‫به اینجا تا ببینیم چه می توان کرد‪.‬‬             ‫نزدیکﱰین پادگان نظامی معرفی کند و در پی این دستور‬                                                                                          ‫دستور خودداری کردهاند‪.‬‬
‫در پایان این مکاﳌه تلفنی من از سپهبد بدرهای خواستم‬
‫که گوشی را بدهد تا با ارتشبد قره باغی صحبت کنم به‬                                     ‫مشاهده شد که تعدادی از آنها به پادگان لویزان آمدهاند‪.‬‬                                                                             ‫استفاده از ارتش برضد ارتش‬
‫ایشان گفتم «صبح به خیر» با حالت بسیار ناراحت جواب‬                                   ‫آن شب تا صبح به همین ترتیب گذشت‪ .‬از دیگر یگانهای‬                                         ‫قضیه دیگری هم آن شب پیش آمد و آن این بود که‬
‫دادند «چه صبحی؟چه خیری؟!» وقتی به من اجازه اظهار‬                                    ‫زیر امر فرمانداری نظامی اطﻼع صحیح و کاملی در دست‬                                         ‫آجودان فرماندهی نیرو گزارش داد شخصی بنام مهندس رزم‬
‫نظر داده شد گفتم تیمسار به نظر من با آنچه از روز گذشته‬                                                                                                                       ‫آرا در دفﱰ ایشان حضور دارد و رادیویی در دست اوست‬
‫تا این لحظه در ستاد نیروی زمینی دیده ایم دیگر روی این‬                                                                                                                 ‫نبود‪.‬‬  ‫که خﱪهای عجیبی پخش میکند‪ .‬دستور داده شد که در‬
                                                                                    ‫باز هم یک دستور کلی ابﻼغ گردید که هر یک در هر کجا‬                                        ‫جلسه حضور پیدا کنند‪ .‬آمدند و اخبار فرستنده رادیویی را‬
                                        ‫ستاد و این پرسنل حساب نکنید‪.‬‬
‫این را هم به جناب آقای نخست وزیر اعﻼم کنید اجازه‬                                        ‫هستند خود را به نزدیکﱰین پادگان نظامی معرفی کنند‪.‬‬                                                                                            ‫به ترتیب زیر شنیدیم‪:‬‬
‫صحبت بیشﱰی داده نشد تا بگویم پس چه باید کرد‪.‬‬                                        ‫تنها واحدی که گزارش داد خود را به دانشکده افﴪی‬                                           ‫یک مرکز عملیاتی مجهز به فرستنده رادیویی مرتبا فرامین‬
                                                                                    ‫معرفی کرده است که یک گردان پیاده اعزامی از لشکر‬                                          ‫نظامی برای برخورد با واحدهای نظامی مستقر در نقاط‬
                              ‫خودشان هم چنین سئوالی نکردند‪)۱( .‬‬                     ‫رضائیه بود که آنهم معلوم نبود چه مقدار آمادگی رزمی‬                                       ‫مختلف تهران خطاب به واحدهای عملیاتی مجهز به رادیو‬
‫با این مکاﳌه کوتاه فقط دریافتیم وضع درستاد بزرگ‬                                                                                                                              ‫با ه ن طول موج صادر میکرد که با اجرای این فرامین‬
‫ارتشتاران نیز ه نگونه است که در ستاد نیروی زمینی و‬                                                                                                         ‫داشته است‪.‬‬        ‫تعدادی از یگانهای تحت امر فرمانداری نظامی به طور‬
                                                                                    ‫حوالی صبح مسلم شد که واحدهای نظامی و انتظامی‬                                             ‫منظم و ﴎیع منهدم شده یا ارزش رزمی خود را از دست‬
                                       ‫آنها هم ی دانند چه باید بکنند‪.‬‬               ‫در شهر تهران متفرق گشته یا توان رزمی خود را از دست‬
‫بدیهی است که من هم حالتی مثل دیگران داشتم و در آن‬                                   ‫داده اند و به بیان دیگر شهر تهران بکلی از کنﱰل خارج‬                                                                                                                ‫می دادند‪.‬‬
                                                                                                                                                                             ‫از باب مثال شنیدیم که فرمان داده شد خودرو ش ره‬
 ‫حالت چیزی بهﱰ یا بیشﱰ نه می دانستم و نه میفهمیدم‪.‬‬                                                                                                           ‫شده است‪.‬‬        ‫‪ ....‬برود به دیوار ﴍقی دانشگاه تهران دسته نظامی را که‬
‫تنها چیزی که به ذهنم می رسید این بود که در صورت‬                                     ‫تا با مداد روز یکشنبه ‪ ۲۲‬بهمن ام شب را ما در آن اتاق‬                                     ‫در آنجا مستقر است از بین برده نتیجه را گزارش دهد‪.‬‬
‫امکان از دیگر واحدهای نیروی زمینی در خارج از مرکز برای‬                              ‫ماندیم حرف زدیم بحث کردیم و به چاره اندیشی پرداختیم‬                                      ‫سپس ابﻼغ میکرد حاﻻ حرکت کرده بروید در نقطه و ه ن‬
‫استخﻼص تهران استفاده شود‪ .‬انهم یک فکرخام و بررسی‬                                    ‫اخبار خرد کنده شنیدیم و زجر کشیدیم و تأسف خوردیم‬                                         ‫ماموریت را اجرا کنید‪ .‬این فرامین به صورت متوالی با‬
                                                                                    ‫و در نهایت تیره بختی شاهد از هم پاشیدگی و نابودی‬                                         ‫خونﴪدی ولی قدرت کامل از آن مرکز به واحدهای زیر‬
                                                            ‫نشده بود و ﻻغیر !‬
‫دیگر کاری و حرفی انده بود جز آنکه فرمانده نیروی‬                                                     ‫واحدهای با ارزش ارتش نازنین و عزیزمان بودیم‬                                                                           ‫فرمان صادر و اجرا میگردید‪.‬‬
‫زمینی به اتفاق ﴎلشکر خﴪوداد با یک هلیکوپﱰ عازم‬                                                                 ‫در برابر کدام دشمن قویﱰ از خودمان؟‬                            ‫معلوم شد دو مرکز رادیویی و خودروهای مربوط به‬
‫ستاد بزرگ شدند و به ما گفتند خودتان جمع شوید و ببینید‬                                                                            ‫در اثر کدام رزم و درگیری؟‬                   ‫وزارت نیرو که با هدف رسیدگی و ترمیم شبکه های برق‬
                                                                                                                                                                             ‫رسانی تهران در مواقع ﴐوری مورد استفاده قرار می گرفت‬
                                                                      ‫چه باید کرد‪.‬‬  ‫من برای این سئواﻻت پاسخی ی یابم به ﴍحی که‬                                                ‫به تﴫف گروهی که از هویتشان اطﻼع نداشتیم درآمده‬
                                                                                    ‫مختﴫا نوشته شد فقط میتوانم در پیشگاه تاریخ شهادت‬                                         ‫و با آموزشهایی که داشتهاند و برنامهریزیهای قبلی در آن‬
‫ادامه دارد‬  ‫در ش ره آینده اعﻼم بیطرفی‬                                               ‫بدهم که آن بیست و چهار ساعت منحوس و اعصاب فرسا‬                                           ‫شب با واحدهای نظامی فرمانداران نظامی درگیر شده اند‪.‬‬
                                                                                                                                                                             ‫به چاره جویی پرداختیم که با این دو مرکز چه میتوان کرد‬
‫‪ - ۱‬ﴍح واقعه شورش در مرکز آموزش نیروی هوایی و برخورد فرماندهی و ستاد نیروی زمینی با آن را به طوری که از‬                                                                      ‫از ﴎلشکر خﴪوداد سئوال شد آیا میتواند با هلیکوپﱰ این‬
‫ابتدا تا انتها ناظر بودم نوشتم آیا نظر کارشناسانه نظامی در آن وضعیت چه بوده باشد؟ واقعا چه کار دیگری از آن گروه‬                                                              ‫دو مرکز را که یکی در خیابان ژاله و دیگری در سه راه‬
‫ساخته بوده است؟ من عین حقیقت را نقل کردم بر اساس روش و اصول نظامی این فرمانده است که می بایستی تصمیم‬                                                                         ‫ونک واقع بود از میان بﱪد‪ .‬پاسخ داد چنین کاری میﴪ‬
‫بگیرد و افﴪان و افراد زیر دست فقط میتوانند نظر خود را بدهند تیمسار ارتشبد قره باغی در ام نوشته ها و گفته های‬                                                                 ‫نیست زیرا محل آنها در قلب مناطق مسکونی است و‬
‫خود تصمی ت و اقدامات بعدی خود را مستند به این اظهار نظر من کرده اند در حالی که رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران در‬                                                                   ‫اگر چنین عملیاتی صورت گیرد تلفات زیاد به بار می آید‪.‬‬
‫آن ﴍایط در محل فرمانده کل قوا بود و چنانچه مرا صاحب نظر میدانست بایستی از من بپرسد نظر تو چیست من در‬                                                                         ‫ﴎلشکر بیگلری معاون گارد شاهنشاهی که حضور داشت‬
‫طول مدت برقراری حکومت نظامی در مراحل مختلف چه حضوری و چه تلفنی اظهار نظرهای دیگری به ایشان کرده ام که‬                                                                        ‫اظهار ود ما افﴪان و افراد کامﻼ زبده و ورزیده ای در‬
                                                                                                                                                                             ‫سعدآباد داریم به آنها فرمان خواهیم داد که بروند مرکز سه‬
                                                                                                                                          ‫مهمﱰین آنها به ﴍح زیر است‪:‬‬         ‫راه ونک را منهدم کنند‪ .‬سپس خود به دنبال این کار رفت‬
‫‪ -۱‬قبل از خروج اعلیحﴬت از مملکت در حضور فرمانده نیروی زمینی با دلسوزی و با قاطعیت از ایشان خواستم از‬
‫پیشگاه شاهانه استدعا کنند مسافرتشان را به بعد از برقراری نظم و امنیت در کشور موکول کنند‪ .‬کامﻼ گوش کردند و توجه‬
‫نکردند‪ .‬همه کس میتواند تشخیص بدهد چنانچه این پیشنهاد پذیرفته میشد تاریخ مملکت به صورت دیگری ورق میخورد‪.‬‬
‫‪ - ۲‬هنگامی که نیروی زمینی فاقد فرمانده بود پیشنهاد کردم فرماندهی برای نیرو برگزینند که دارای سابقه و تجربه در این‬

             ‫نیرو بوده قدرت تصمیم گیری در ﴍایط آن زمان داشته باشد‪ .‬توجه نکردند و نتیجه اش را هم دیدیم که چه بود‪.‬‬
‫‪ - ۳‬فرمانده لشکر رضائیه در برخورد با ناراضیها تقاضای انتقال از لشکر را ود‪ .‬پیشنهاد کردم موافقت نکنید چون باعث‬

                                                                                                                           ‫تضعیف روحیه خواهد شد‪ .‬گوش نکردند‪.‬‬
   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18