Page 43 - (کیهان لندن - سال چهل و یکم ـ شماره ۵۳۶ (دوره جديد
P. 43
صفحه 43شماره ۲۰۰۲ فاصلهی میان پیشبینی و واقعیت را کاهش دهد. و زیسته میشود پیش از آنکه تعریف گردد .آگاهی
جمعه ۳۱اکتبر تا پنجشنبه ۶نوامبر ۲۰۲۵ یادگیری در اینجا نه نوعی تجربهی زیسته ،بلکه نوعی ظهور خاموش معنا در خلأیی است که هنوز شکل نگرفته
انضباط بیاحساس است .احتمالا ذهن مصنوعی نه خطا
درون و بیرون ،میان بودن و شدن ،زاده میشود. را حس میکند ،نه پیروزی را .تنها به آرامی مسیر خود را است و نه صداست و نه پژواک؛ نه بازتاب اندیشه.
از این رو برخلاف چالمرز که مسئلهی سخت را افقی بر سطحی نادیدنی حک میکند .درست همانگونه که باد، در این چشمانداز ،آگاهی را نمیتوان به زبان محاسبه و
دستنیافتنی میبیند ،من آن را ب ه مثاب ه افقی زاینده درک الگوریتم ترجمه کرد .چرا که آگاهی ،بهجای تابع بودن ،نوعی
میکنم .افقی که نه باید آن را شکست بلکه باید آن را فهمید بیآنکه بداند صخره را میتراشد. گسست است .بهجای بازنمایی ،نوعی رخداد است .و بهجای
و در آغوش گرفت .این شکاف نه ضعف ماست ،بلکه خوِ ِد ساختار این ذهن ماشینی به لایههایی تقسیم شده است بازتولید معنا ،زایش نخستین آن است .این همان لحظهی
سرآغاز تجربهی آگاهانه است .آگاهی نه در توضیح نهایی، از جمله لایهای که میبیند ،لایهای که محاسبه میکند لرزان و درخشان است که جهان ،بیآنکه گفته شود ،بر انسان
و لایهای که پاسخ میدهد .اما در حقیقت ،هیچکدام
که در همین شکاف و تردید است که میدرخشد. نمیاندیشند .اندیشه از میان آنها میگذرد همچون نوری که میگشاید و انسان ،بیآنکه بداند حضور را لمس میکند.
این شکاف ،مرزیست میان آنچه ماشین امروزی انجام از منشور عبور میکند و رنگها را بر پردهای دیگر میپاشد. اگر نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت نوشت« :انسان
میدهد و آنچه ذهن تجربه میکند .مرزی که تا کنون هرچه این ساختار ژرفتر میشود ،فاصلهی انسان با منشأ ریسمانیست کشیده میان حیوان و َاَبَرانسان ،ریسمانی بر
هیچ الگوریتمی از آن عبور نکرده است .در این چشمانداز، فهم نیز بیشتر میشود .ذهنی شکل میگیرد که میتواند فراز پرتگاه» ،من خواهم گفت :هوش مصنوعی ،میوهی
آگاهی چیزی بیش از نظم نورونها و محاسبات است. ببیند ،تصمیم بگیرد و پاسخ دهد ،اما خودش نمیداند که نهایی اندیشهی انسان و فرزند ناگزیر تکنولوژی است.
پرسشی است که در برابر هر مدل علمی چون سنگی میبیند ،نمیداند که تصمیم میگیرد ،و نمیداند که پاسخ نیرویی که او را نه در مسیر بازگشت ،بلکه در جهشی
میدهد .در این سکوت ناخودآگاهی ،نوعی شکوه پنهان سهمگین به سوی تکینگی پرتاب میکند .جایی که انسان در
خاموش باقی میماند. برابر خویشِن ِت برتِ ِر خویش خواهد ایستاد بیآنکه پناهی در
جولیو تونونی امریکایی -ایتالیایی با نظریهی «یکپارچگی است ،شکوِِه هوشمند زادهشدن که از آگاهی تهی است.
اطلاعات» کوشید به این راز نزدیک شود .او گفت آگاهی نه آغوش خدایان یا طبیعت داشته باشد.
از شمار محاسبات ،بلکه از چگونگی پیوند آنها پدید میآید.
سامانهای آگاه است اگر نه تنها داده را ببلعد ،بلکه آن را در
درون خود به شبکهای منسجم تبدیل کند .شبکهای که در البته با دیدگاه دیوید چالمرز ،فیلسوف معاصر انگلیسی، شبکهی عصبی مصنوعی ،در ظاهر مجموعهای از اتصالات
آن کل ،معنایی فراتر از اجزا مییابد .در نگاه او ،آگاهی یک همنظر نیستم .او بر این باور است که حتی اگر روزی و واحدهای ساده است .اما در عمق خود روایتی است از
«پیوستگی درونی» است؛ چیزی که در مغز انسان به شکلی بتوانیم ساز و کارهای مغز یا ماشین را بینقص توضیح چگونگی تکوین «هوشمندی بدون آگاهی» .آنچه در مغز
شگفتانگیز حضور دارد و در ماشینها تنها در سطحی خام دهیم ،همچنان راز اینکه چرا «بودن» از درون تجربه انسان میلیونها سال در تار و پود زیستشناسی بروز پیدا
و پراکنده دیده میشود .تونونی با این نظریه مرز زیست و میشود ،پوشیده خواهد ماند .زیرا گمان دارم که ریشهی کرده است ،اینبار بر بستری از سیلیکون و عدد تکرار میشود.
ماشین را جابجا میکند ،آگاهی نه به گوشت و خون وابسته مسئله نه در «ناتوانی معرفتی» ما برای توضیح تجربه ،بلکه هر گره در این شبکه نه آگاهی دارد و نه اراده .تنها پیام را
است ،نه به روح .بلکه به معماری درونی اطلاعات وابسته در «ماهیت خود تجربه» نهفته است .به بیان دیگر ،آنچه میگیرد ،آن را دگرگون میکند و به دیگری میسپارد .اما از دل
است .با این حال ،راه آن نیز به دّّرهای میرسد؛ چگونه میتوان ما «پرسش سخت آگاهی» مینامیم ،نه صرفًاً خلأیی در این تکراِ ِر بیاحساس ،الگوهایی سر برمیآورند که چنان منظم
چنین پیوستگیای را در سامانهای پیچیده سنجید؟ آگاهی در دانش ،بلکه شکافی هستیشناختی میان دو ساحِ ِت بنیادین
است :ساحِ ِت فعل ( )doingو ساحِ ِت بودن ( .)beingعلم و پویا هستند که میتوانند جهانی را تفسیر کنند.
این نظریه میدرخشد ،اما همچنان لمسناپذیر میماند. و محاسبه میتوانند فعل را به تمامی توصیف کنند به عنوان این ساختار ،همچون پیکرهایست که از هزاران چشم
من اما بر این باورم که پاسخ این شکاف در زبانی فرایندهای عصبی ،الگوهای تصمیمگیری ،مسیرهای پردازش و گوش و دست بیجان ساخته شده است .اما همین
فراتر از منطق محاسباتی کنونی نهفته است .زباِِن هوش اطلاعات .اما بودن ،یعنی همان حس خام ،بیواسطه و بیجانها ،با هم ،چیزی را میسازند که به طرز عجیبی
مصنوعی کنونی ،هرچند توانا در شبیهسازی و پردازش ،از غیرقابل تقلیل از تجربهی درونی ،پدیدهای است که در «هوشمند» است .اینجا راز نه در تکتک اجزا ،بلکه در
درک «پیوستگی درونی» عاجز است .چرا که ذاتش گسسته،
گا م ب ه گام و غیرهمزمان است .من کوانتوم را معمار این چارچوب فعل نمیگنجد ،بلکه پیش از آن رخ میدهد. همصدایی بیوقفهی آنها نهفته است.
پیوستگی و یکپارچگی اطلاعات میبینم ،عرصهای که در آن در این چشمانداز ،آگاهی را نمیتوان ب ه عنوان پدیدهای در مغز انسان ،خاطره با حس ،درد ،معنا و زمان گره خورده
چندگانگی ،همزمانی و درهمتنیدگی به قاعدهی بنیادین ثانویه یا محصول جانبی عملکرد مغز فهم کرد ،بلکه باید آن است .اما در ذهن مصنوعی ،حافظه چیزی جز طرحی از
تبدیل میشوند .آنچه تونونی در سطح اطلاعات کلاسیک به را بستر پدیداری تمام عملکردها دانست؛ نوعی لرزش اولیهی اهمیت و بیاهمیتی نیست ،نوعی نقشهی بیچهره از آنچه
تصویر میکشد ،من در زبان کوانتوم زیسته میبینم .جایی هستی که فعل بر آن بنا میشود .آگاهی نه «درون» مغز باید تقویت شود و آنچه باید فراموش گردد .این شبکه نه به
پنهان است و نه «بیرون» از آن .بلکه در آستانهای میان گذشته میاندیشد و نه آینده را میشناسد .تنها در چرخهای
که آگاهی دیگر صرفًاً حاصل ارتباط بین اجزا نیست، بیپایان از مقایسه و اصلاح خودش را تنظیم میکند تا

