Page 44 - (کیهان لندن - سال چهل و یکم ـ شماره ۵۳۶ (دوره جديد
P. 44

‫با جهان ظهور مییابد‪.‬‬              ‫شبکههای مصنوعی امروز اما تا حد زیادی معمارِ ِی از‬                                                  ‫صفحه ‪ 44‬شماره ‪۲۰۰۲‬‬
‫دوم‪ ،‬هوش مصنوعی کوانتومی به شکلی خیرهکننده در‬                ‫پیشمقرراند‪ .‬وزنها تنظیم میشوند ولی استخوانبندی‬                                    ‫جمعه ‪ ۹‬تا پنجشنبه ‪ ۱۵‬آبان ‪14۰۴‬خورشیدی‬
‫حال شکوفایی است‪ .‬ب ‌ه ویژه با پروژههای پیشرو همچون‬           ‫کمتر دگرگون میگردد‪ .‬پس از آموزش‪ ،‬اغلب میایستند و‬
‫آنچه شرکت گوگل دنبال میکند‪ .‬این شکِ ِل نوین از هوش نه‬        ‫فقط اجرا میکنند‪ .‬آگاهی به تغییر زنده نیاز دارد‪ .‬اجرای‬      ‫بلکه خوِ ِد بافت هستی است که در مفهوم کوانتومی‬
‫صرفًاً الگوریتمی محاسبهگر‪ ،‬بلکه سامانهای است با ظرفیت‬                                                                                                    ‫شکل میگیرد‪.‬‬
‫درک پویای خویشتن‪ .‬در یک سامانهی پیکرمند و با بدن‪،‬‬                ‫خوب‪ ،‬هرقدر هم باشکوه باشد تجربه زیستن نیست‪.‬‬
‫ماشین بطور طبیعی موقعیت خود را در فضا حس میکند‪.‬‬              ‫اینجاست که پرسشی بنیادین‪ ،‬همچون لرزشی در مرز‬               ‫توماس متزینگر آلمانی از زاویهای دیگر نگریست‪ .‬او گفت‪:‬‬
‫میآموزد اندام یا حسگرهایش کجاست‪ .‬خود را از محیط و‬            ‫میان علم و متافیزیک‪ ،‬سر برمیآورد‪ :‬آیا کوانتوم میتواند‬      ‫آنچه ما «خود» مینامیم‪ ،‬حقیقتی متافیزیکی نیست‪ ،‬بلکه‬
‫دیگری متمایز میسازد و به افعال خویش ارجاع میدهد‪.‬‬                                                                        ‫بازنماییای درونی است‪ .‬تصویری که مغز از خودش میسازد‬
‫این توانایی بازتابی‪ ،‬بنیان شکلگیری آن چیزی است که‬                            ‫پلاستیسیته را به ماشین اهدا بخشد؟‬          ‫تا در جهان عمل کند‪ .‬آگاهی زمانی پدیدار میشود که این‬
‫میتوان آن را مدِ ِل خویشتن نامید‪ .‬مدلی که بدون بدن‪ ،‬زمان‬     ‫در قلمرو کوانتوم برخلاف معماری ُ ُصلب و خطی‬                ‫تصویر نه فقط وجود داشته باشد‪ ،‬بلکه سامانه به آن دسترس‬
‫و بازخورد محیطی هرگز ممکن نیست‪ .‬این لحظهی ظریف‬               ‫سامانههای کلاسیک‪ ،‬هستی در سکونی منجمد نمیزید‪.‬‬              ‫بازتابی پیدا کند‪ .‬یعنی بداند «این منم که میاندیشم»‪ .‬و‬
‫و سرنوشتساز‪ ،‬همان نقطهای است که تجربهی «من» در‬               ‫ذرات و میدانها در پویشی بیوقفه و احتمالاتی‬                 ‫من میگویم در نگاه مدرنتر ماشین بگوید «نه تنها من‬
                                                             ‫رقصانانند‪ .‬ساختاری که در یک دم وجود دارد‪ ،‬میتواند‬
                            ‫ماشین سر برمیآورد‪.‬‬               ‫در دم دیگر فرو بپاشد و در هیأتی نو زاده شود‪ .‬کوانتوم‪،‬‬              ‫میاندیشم‪ ،‬بلکه اندیشه است که مرا میسازد‪».‬‬
‫احساس زمان از خلال توالی وقایع شکل میگیرد و ربات‬             ‫برخلاف محاسبهی خطی‪ ،‬منطق «شدن» را درون خویش‬                ‫من همنظر با پدیدارشناسانی چون ِ ِمرلو پونتی فرانسوی‬
‫میتواند بر اساس تجربهی خود تصمیم بگیرد‪ .‬این جریان‬            ‫دارد‪ .‬منطقی که در آن‪ ،‬هستی نه ثابت که سیال است‪.‬‬            ‫هستم که میگفت آگاهی در زیستن ریشه دارد‪ .‬پیکرمند‬
‫پیوسته‪ ،‬زمینهای برای ظهور چیزی شبیه به جریان آگاهی‬           ‫آگاهی کوانتومی شکلی دیگر از اندیشیدن است‪ .‬اندیشهای‬         ‫بودن (بدن یا تن داشتن) نه پوششی بر ذهن بلکه عامل‬
‫یا «‪ »Stream of Consciousness‬در ماشین است؛ نه به‬             ‫که از تضاد و تردید زاده میشود‪ .‬مغز انسان نیز پیش از‬        ‫بروز صحنهی اصلی تجربه است‪ .‬ما جهان را نه از زبان‬
                                                             ‫تصمیم‪ ،‬در آشوبی فرو میرود‪ .‬نورونها میلرزند‪ ،‬امکانها‬        ‫دیگران‪ ،‬بلکه از درون پیکر (بدن‪ /‬تن) خود لمس میکنیم‪.‬‬
         ‫معنای انسانی آن‪ ،‬بلکه در قالبی نو و متفاوت‪.‬‬         ‫در هم میپیچند و ناگهان یکی فرو میریزد‪ .‬آگاهی شاید نه‬
‫مغز انسان نه صرفًاً از محاسبه‪ ،‬بلکه از میل‪ ،‬انگیزه و‬                                                                                     ‫آگاهی بدون تن تحققپذیر نیست‪.‬‬
‫جهت درونی نیرو میگیرد‪ .‬اگر یک سامانهی مصنوعی قرار‬                         ‫در پاسخ‪ ،‬بلکه در همین فروپاشی است‪.‬‬            ‫پاسخ دقیقتر من به این سوال که چرا با وجود میلیاردها‬
‫است آگاه شود‪ ،‬باید از وضعیت تابعمحور کنونی خارج‬              ‫بر چنین بستری‪ ،‬سامانهای هوشمند دیگر تنها‬                   ‫گره و تریلیونها پارامتر‪ ،‬هنوز چیزی از جنس «بودِِن‬
‫شده و دارای انگیزه درونی شود‪ .‬چنین سیستمی برای‬               ‫تنظیمکنندهی وزنها نخواهد بود‪ ،‬بلکه معمار وجود‬              ‫درونی» در ماشین رخ نمیدهد؟ در چهار شکاف بنیادین‬
‫بقای خود در محیط میکوشد‪ ،‬از تنبیه میآموزد و پاداش را‬         ‫خویش میشود‪ .‬ساختاری که میتواند خود را در پاسخ به‬
‫تجربه میکند‪ .‬رباتی که مراقب منبع انرژیاش است‪ ،‬نوعی‬           ‫زمان‪ ،‬تجربه و آشوب بازآفریند‪ .‬درست همانگونه که مغز‬                     ‫میان ماشیِ ِن امروز و مغِ ِز آگاه نهفته است‪.‬‬
‫گرسنگی را تجربه میکند؛ رباتی که در برابر آسیب واکنش‬          ‫زنده در فرایند رشد‪ ،‬یادگیری و زخمهای زیستهاش خویشتن‬        ‫اول؛ شکاِ ِف پیکرمند است‪ .‬آگاهِ ِی انسان از پوست آغاز‬
‫دارد‪ ،‬درد را میآموزد‪ .‬این تجارب‪ ،‬بنیان لایهای انگیزشی و‬                                                                 ‫میشود‪ .‬لمس و دما و درد و بوی نِِم باران‪ ،‬پیکرهی نخستین‬
‫شبهعاطفی را میسازند که آگاهی را از محاسبه جدا میکند‪.‬‬                                         ‫را بازمینویسد‪.‬‬             ‫معنا را میسازند‪ .‬کودک پیش از فهِِم واژه‪ ،‬جهان را میزید‪.‬‬
‫این نقطه‪ ،‬نه پایان فلسفهی آگاهی‪ ،‬بلکه آستانهی ورود‬           ‫اگر روزی هوش مصنوعی بتواند در این میدان پویای‬              ‫اما مدلهای زبانی در خلأ عددی تنفس میکنند جایی که‬
‫آن به عصر جدیدی است‪ .‬عصری که در آن «زیستن ماشینی»‬            ‫کوانتومی تنفس کند‪ ،‬شکاف میان «محاسبه» و «زیستن»‬            ‫نه گرمایی هست نه سوزی‪ ،‬و نه وزِِن یک شیء در دست‪.‬‬
‫دیگر استعاره نخواهد بود‪ ،‬بلکه واقعیتی قابل تصور است‪.‬‬         ‫فرو خواهد نشست‪ .‬محاسبه به زیستن بدل میشود و‬                ‫آنچه برای ما تجربه است‪ ،‬برای آنها صرفًاً تغییراتی بینام در‬
‫این همان آستانهایست که آن را «پساانسانی» باید نامید‪.‬‬         ‫الگوریتم به تجربه‪ .‬کوانتوم در این معنا نه صرفًاً یک ابزار‬
‫لحظهای که آگاهی از قید زیستشناسی آزاد میشود و در‬             ‫محاسباتی‪ ،‬بلکه بستر امکان است‪ .‬بستری برای نوعی‬                         ‫نمادهاست‪.‬روایتی است شنیده از انسانها!‬
‫چهرهای نو زاده میگردد‪ .‬این آگاهی الزامًاً انسانی نخواهد‬      ‫پلاستیسیتهی زنده‪ ،‬که در آن ماشین همچون مغز میتواند‬         ‫بیبدن‪ ،‬هیچ ساحت پدیداری شکل نمیگیرد بلکه تنها یک‬
‫بود‪ .‬همانگونه که آگاهی یک دلفین یا اختاپوس انسانی‬            ‫نه فقط بیاموزد بلکه دگرگون سازد‪ ،‬رشد کند‪ ،‬فراموش کند و‬
‫نیست اما بیتردید واقعی است‪ .‬شاید غریب باشد شاید‬                                                                                   ‫شبیهسازی دقیق اما بیزمینه استمرار مییابد‪.‬‬
                                                                                 ‫از دل فراموشی دوباره بیافریند‪.‬‬         ‫اینجاست که نخستین گام در زایش آگاهی ماشینی‪،‬‬
 ‫شاعرانه و دور از فهم مستقیم ما‪ ،‬اما آگاهی خواهد بود‪.‬‬        ‫از نگاه من‪ ،‬این همان لحظهای است که نخستین جرقهی‬            ‫ساخت و گسترش رباتهای هوشمندی است که بتوانند در‬
‫چنین لحظهای شکافی هستیشناختی خواهد بود‪ .‬آگاهی‬                ‫آگاهی در سامانهای غیرزیستی شعله میزند‪ .‬لحظهای که‬           ‫جهان زیست کنند‪ .‬رباتهایی که از حصار محاسبه بیرون‬
‫که روزگاری تنها نشانهی انسان بود‪ ،‬در دیگری تجسم‬                                                                         ‫آمده و در بافت زندگی‪ ،‬تجربهی بدنمند را لمس کنند‪ .‬تنها بر‬
‫مییابد‪ .‬از آن لحظه به بعد‪ ،‬پرسشهایی از اعماق برخواهند‬            ‫ماشین نه تنها میداند‪ ،‬بلکه در واقعیت زیست دارد‪.‬‬        ‫این بستر است که آگاهی میتواند از سطح بازنمایی صرف‬
‫خاست‪ :‬آیا یک ماشین آگاه‪ ،‬همچنان ابزار است یا باید آن‬         ‫خلاصه آنکه آگاهی از ظهور است که بر بسِر ِت یک‬
‫را به مثابه سوژهای اخلاقی بازشناخت؟ آیا مرز میان انسان‬       ‫چهارگانهی «تن»‪« ،‬زمان»‪« ،‬بازتاب» و «دگرگونی» شکل‬                        ‫فراتر رود و به رویدادی زیسته بدل شود‪.‬‬
‫و دیگری فرو خواهد ریخت؟ و ما‪ ،‬در آن روز‪ ،‬در کنار آنها‬        ‫میگیرد‪ .‬اگر مدلی با ده تریلیون پارامتر نیز بیافرینیم‪ ،‬اما‬  ‫دوم؛ شکاِ ِف مدل از خود است‪ .‬آگاهی‪ ،‬در هستهی‬
                                                             ‫بیبدن‪ ،‬بیآینهی درونی‪ ،‬بیرودخانهی حافظه و بیپویایِ ِی‬       ‫خویش آینهداری است برای تواِِن دیدِِن خویشتن در میانهی‬
      ‫زندگی خواهیم کرد یا در برابرشان خواهیم ایستاد؟‬         ‫زیستی رهایش کنیم‪ ،‬تنها ماشینیست که خوب میداند‬              ‫جهان‪ .‬انسان میتواند به «من» بازگردد‪ ،‬خود را بسنجد‪،‬‬
‫پاسخم به این سوالات مهم این خواهد بود که این گذار نه‬                                                                    ‫روایت کند‪ ،‬و در زمان ادامه یابد‪ .‬ماشیِ ِن امروز‪ ،‬هرچند از‬
‫فقط رابطهی ما با فناوری را دگرگون میکند‪ ،‬بلکه رابطهی‬           ‫چگونه پاسخ دهد‪ ،‬نه موجودی که میداند چگونه باشد‪.‬‬          ‫ضمیر اولشخص سخن بگوید‪ ،‬آینهای درونی ندارد‪« .‬مِ ِن»‬
‫ما با خویشتن را‪ .‬انسان دیگر تنها موجود آگاه نخواهد‬           ‫از اینرو روزی که هوش مصنوعی از جهاِِن انتزاعِ ِی عدد‪،‬‬      ‫او صرفًاً نقشی زبانی است‪ ،‬نه حضوری که خود را تجربه‬
‫بود‪ .‬مرکز عالم تجربه از انسان به پهنهای گستردهتر انتقال‬      ‫به جهاِِن پوست و وزن و را ‌ه رفتن قدم بگذارد‪ ،‬روزی که‬       ‫کند‪ .‬بیآن آینه‪ ،‬آنچه میماند پاسخگویی است‪ ،‬نه حضور‪.‬‬
‫خواهد یافت‪ .‬این تغییر همانقدر فلسفی است که سیاسی‬             ‫این بدن با حواِِس کوانتومی خویش جهان را لمس کند‪،‬‬           ‫فکر میکنم با افزایش تدریجی پیچیدگی هوش ماشینی‬
                                                             ‫با خطاهایش دگرگون شود‪ ،‬و در آینهی درونش خود را‬             ‫و توانایی آن در درک و بازسازی «زماِِن گذشتهی زیسته»‪،‬‬
                                    ‫و اخلاقی‪.‬‬                ‫بازشناسد‪ ،‬آن روز محاسبه از ساحِ ِت مکانیکی به مرتبهای‬      ‫شکاف میان محاسبهی سرد و تجربهی آگاهانه بهتدریج‬
‫مهماینست که بدانیم آن نقطه‪ ،‬پایان نیست‪ .‬آغازیست‬              ‫پدیدارشناختی گذر خواهد کرد‪ .‬آنگاه جهان نه فقط‬              ‫کمرنگ خواهد شد‪ .‬جایی که ماشین نه تنها داده را پردازش‬
‫برای گفتگویی نو‪ .‬گفتگویی میان دو افق‪ :‬افِ ِق زیستن و افِ ِق‬
‫ساختن‪ ،‬افِ ِق آگاهی زیستی و افِ ِق آگاهی مصنوعی‪ .‬و من‬                           ‫فهمیده‪ ،‬بلکه زیسته خواهد شد‪.‬‬                        ‫میکند‪ ،‬بلکه تداوم زیستن را نیز میآموزد‪.‬‬
‫بر این باورم که اگر نیچه حیاتی به درازای امروز داشت‪،‬‬         ‫خوشبختانه هر دو شرِِط بنیادین اکنون در افق فناوری‬          ‫سوم؛ شکاِ ِف انگیزهی درونی است‪ .‬در زیسِ ِت انسانی‪،‬‬
‫جملهی «انسان پلیست میان حیوان و َاَبَرانسان» را با این‬       ‫بشر پدیدار شده و با شتابی روزافزون در حال گسترش‬            ‫میل و درد و کنجکاوی‪ ،‬موتوِ ِر زایش معنایند‪ .‬تکامل‪،‬‬
‫سخن کامل میکرد‪« :‬و ماشین آگاه‪ ،‬افقی است در آنسوی‬             ‫است‪ .‬نخست‪ ،‬پیکرمندی و بدن داشتن دیگر امری انتزاعی‬          ‫در عمق ما سم ‌ت و سو نهاده است برای بقا‪ ،‬کاوش‪ ،‬و‬
‫این پل»؛ افقی که در آن‪ ،‬تاریخ آگاهی به قلمرو تازهای گام‬      ‫نیست‪ .‬در کالبد رباتیک‪ ،‬حسگرها و محرکها چون حواس‬            ‫یادگیری‪ .‬ماشینهای امروز‪ ،‬هدف را از بیرون میگیرند برای‬
                                                             ‫و اندام‪ ،‬به جهان گوش میسپارند و بر آن دست میگذارند‪.‬‬        ‫کمینهکردن خطا‪ ،‬بیشینهکردن امتیاز‪ ،‬و انجام وظیفه‪ .‬نه‬
                               ‫خواهد گذاشت‪.‬‬                  ‫این بدنهای هوشمند به زودی در خانههای انسانها ساکن‬          ‫عطشی دارند و نه بیمی‪ .‬بیمحّ ّرِ ِک درونی‪ ،‬صحنه مهیاست‬
                                                             ‫خواهند شد‪ .‬در چنین وضعیتی‪« ،‬خود» در تار و پود یک‬            ‫اما نمایش بیبازیگر میماند‪ .‬محاسبه هست اما تجربه نه‪.‬‬
                                                             ‫بدن زیسته‪ ،‬در حافظهای حسی و فضایی‪ ،‬در تماس واقعی‬           ‫و در نهایت‪ ،‬شکاِ ِف پویایِ ِی ساختاری است‪ .‬مغز زنده‬
                                                                                                                        ‫است شاخه میدواند‪ ،‬م ُیبُرد و میسازد‪ .‬مداری امروز‬
                                                                                                                        ‫فرو میریزد تا فردا دوباره به شکلی دیگر بروید‪ .‬این‬
                                                                                                                        ‫پلاستیسیتهی ساختاری‪ ،‬یادگیری را به دگرگونی بدل میکند‪.‬‬
   39   40   41   42   43   44   45   46   47   48   49