Page 12 - (کیهان لندن - سال چهل و دوم ـ شماره ۵۷۴ (دوره جديد
P. 12

‫صفحه ‪ 12‬شماره ‪۲۰۴۰‬‬
                                                                                                                                                            ‫جمعه ‪ ۱۶‬تا پنجشنبه ‪ ۲۲‬امرداد ‪14۰۵‬‬

‫افسران مهاجر كه از آن سوی مرز آمده بودند به ما اعتماد نداشتند و‬
           ‫میگفتند اینها نان رضاشاه را خوردهاند!‬

‫پس از تسلط ارتش و فروپاشی فرقه در زنجان‪ ،‬پیشهوری برای تقویت روحیه فرقویها گفت بازنشر‬
                   ‫ما زنجان را دادیم و در مقابل منطقه دیگری را گرفتیم‬

               ‫(تاریخ نشر در کیهان لندن‪ :‬از آبانماه ‪۱۳۸۲‬تا اردیبهشت ماه ‪- ۱۳۸۳‬از شمارههای ‪ ۹۸۰‬تا ‪)۱۰۰۲‬‬

     ‫گذار از طوفان‬                                        ‫بازگشت‪ .‬در سال ‪ 1323‬به عضویت سازمان نظامی حزب‬             ‫«گذار از طوفان» تازهترین كار ناخدا دكتر حمید احمدی‬
                                                          ‫توده درآمد‪ .‬در سال ‪ 1325‬به اتفاق ستوان یكم علی جودی‪،‬‬      ‫در ضبط خاطرات چهرههای سرشناس نظامی و سیاسی‬
      ‫خاطرات مرتضی زربخت در گفتگو با‬                      ‫با دو هواپیمای جنگی راهی تبریز شدند و به فرقه دموكرات‬
               ‫حمید احمدی(‪)۵‬‬                                                                                                      ‫جنبش چپ در ایران عصر پهلوی است‪.‬‬
                                                                                         ‫آذربایجان پیوستند‪.‬‬         ‫این كتاب‪ ،‬خاطرات مرتضی زربخت سروان خلبان نیروی‬
  ‫انجمنمطالعاتوتحقیقاتتاریخشفاهیایرانــبرلین‬              ‫پس از سقوط فرقه دموكرات و فرار رهبران فرقه به آن‬          ‫هوایی را در دهه ‪ 20‬به شیوه گفت و شنود منعكس میكند‪.‬‬
                                                          ‫سوی مرز‪ ،‬زربخش و ‪ 9‬افسر فراری دیگر رهسپار كردستان‬         ‫مرتضی زربخت از افسرانی است كه در جوانی به سازمان‬
‫زربخت ــ مجازاتشان به حبس ابد تقلیل یافت‪ .‬زربخت در‬        ‫عراق شدند و با ملامصطفی بارزانی پیوند همكاری بستند‪.‬‬       ‫نظامی حزب توده پیوست و بدین سان قدم در راه یك‬
‫بهمن ماه سال ‪ 1337‬آزادی خود را بازیافت و اكنون‪ ،‬در‬        ‫در جنگی كه بین بارزانیها و ارتش مجهز ایران رخ داد‪ ،‬شركت‬
                                                          ‫كردند و شكست خوردند‪ .‬پس ازآن به خاك عراق پناه بردند و‬                              ‫زندگی پر تلاطم گذاشت‪.‬‬
      ‫هشتاد و سه سالگی از خاطرات خود سخن میگوید‪.‬‬          ‫به مدت سه سال در عراق زندانی بودند و در فروردین ‪1329‬‬      ‫متولد سال ‪ 1300‬در تهران‪ ،‬زربخت در سال ‪1319‬‬
‫گزیدهای از خاطرات مرتضی زربخت را در صفحه خاطرات‬                                                                     ‫(آخرین سال سلطنت رضاشاه) در رشته هوایی دانشكده‬
                                                                                   ‫به ایران تحویل داده شدند‪.‬‬        ‫افسری ثبت نام كرد‪ .‬در مهرماه ‪( 1321‬زمان اشغال ایران‬
                             ‫و تاریخ میخوانید…‬            ‫در دادگاه بدوی نظامی‪ ،‬هر شش تن به اعدام محكوم‬             ‫بهوسیله قوای متفقین) با درجه ستوان دومی بهعنوان‬
‫مهم درباره چگونگی الحاق ارتش آذربایجان به ارتش ایران‪،‬‬     ‫شدند‪ .‬در دادگاه تجدیدنظر حكم اعدام درباره یكی از آنها ــ‬  ‫افسر دیدهبان فارغالتحصیل شد و به هنگ هوایی اصفهان‬
‫موضوع بر سر درجاتی بود كه به نظامیان فرقه داده بودند و‬    ‫ابوالحسین تفرشیان ــ ابرام شد و چهار نفر ــ ازجمله مرتضی‬  ‫انتقال یافت‪ .‬سال بعد‪ ،‬برای گذراندن دوره خلبانی به تهران‬
‫یا اختلاف بر سر تعیین فرماندهی نیروی ارتش در آذربایجان‬    ‫آذربایجان و تخلیه ارتش شوروی‪ ،‬چه ارزیابی و احساسی‬         ‫مرتضی زربخت ‪ -‬سالها بعد به این نتیجه رسیدم كه نسل‬
                                                                                                                    ‫جوان باید از تاریخ گذشته مردم سرزمینش درس بگیرد و‬
                           ‫و مسأله فداییها بود‪.‬‬                                                ‫داشتید؟‬              ‫بداند هر جنبشی چنانچه به نیروهای خارجی متكی باشد‬
‫بنابراین‪ ،‬ما هنوز ناامید نشده بودیم تا این كه زنجان را‬    ‫ــ ما هنوز امیدوار بودیم‪ .‬ناامید نشده بودیم‪ .‬فكر‬          ‫و از خود استقلال و ابتكار عمل نداشته باشد‪ ،‬محكوم به‬
‫تخلیه كردند‪ .‬در جریان تخلیه زنجان‪ ،‬فاجعهای پیش آمد و‬      ‫میكردیم‪ُ ُ .‬خب‪ ،‬یك جریان سیاسی است كه دارد پیش‬            ‫شكست است‪ .‬یعنی آن قدرت خارجی تا زمانی از آن جنبش‬
                                                          ‫میرود‪ .‬موضوع را به این شكل ارزیابی میكردیم كه‬             ‫حمایت خواهد كرد كه با منافعش هماهنگی داشته باشد و‬
                             ‫عدهای كشته شدند‪.‬‬             ‫انتخابات مجلس انجام میشود و نمایندگان آذربایجان‬           ‫به محض این كه مصالحش ایجاب نماید‪ ،‬حیات آن جنبش‬
‫پیشهوری پس از تخلیه شدن زنجان‪ ،‬مسأله را به این شكل‬        ‫در مجلس‪ ،‬نماینده واقعی خواهند بود و به مجلس شورا‬          ‫را مورد معامله قرار خواهد داد‪ .‬نمونه زنده آن‪ ،‬حكومت‬
‫توجیه میكرد كه ما زنجان را دادیم و در مقابل‪ ،‬در «شاهین‬    ‫خواهند رفت‪ .‬علاوه بر مجلس‪ ،‬نخست وزیر هم كسی‬               ‫یكساله پیشهوری در آذربایجان بود كه بنا به مصلحت‬
‫دژ» منطقهای را گرفتیم‪ .‬البته این توجیه برای آرام كردن و‬   ‫مانند قوامالسلطنه است‪ .‬در آن موقع هم‪ ،‬در مذاكرات تأیید‬    ‫شوروی سابق‪ ،‬یك شبه بهوجود آمد و باز هم بنا به مصالح‬
                                                          ‫شده بود كه در ازای تخلیه ارتش سرخ از آذربایجان‪ ،‬ارتش‬      ‫همان دولت‪ ،‬یك شبه مورد معامله قرار گرفت و آن تراژدی‬
                  ‫جلوگیری از تضعیف روحیهها بود‪.‬‬           ‫آذربایجان جزو ارتش ایران خواهد شد‪ .‬آن موقع‪ ،‬اختلاف‬
‫در اواخر آبان ‪ 1325‬بود كه دیدیم ارتش مركزی دارد‬                                                                                            ‫وحشتناك را به همراه آورد‪.‬‬
‫نیروهای نظامی خود را به جبهه آذربایجان گسیل میدارد‪.‬‬                                                                 ‫در سالهای بعد‪ ،‬نمونه دیگر آن‪ ،‬حكومت ‪13‬ساله اكراد‬
‫در آن زمان‌‪ ،‬سرهنگ قاضی اسداللهی در قافلانكوه كشته‬                                                                  ‫بارزانی در شمال عراق بود كه زیر حمایت حكومت شاه‬
‫شد و جنازهاش را به تبریز آوردند‪ .‬در تبریز‪ ،‬تجلیل و تشییع‬                                                            ‫قرار گرفت و دیدیم كه چگونه در سال ‪ 1975‬با توافقی كه‬
‫جنازه مفصلی از او ب ‌هعمل آمد‪ .‬در همان روز‪ ،‬ما هم پرواز‬                                                             ‫میان شاه و صدام حسین در الجزایر انجام گرفت‪ ،‬این جنبش‬
‫كردیم و روی تظاهراتی كه انجام شده بود‪ ،‬گل ریختیم‪ .‬چتر‬
‫نجاتی درست كرده بودیم و با چتر نجات دسته گلهایی را‬                                                                             ‫مورد معامله قرار گرفت و یكشبه نابود شد‪.‬‬

                ‫روی جنازه در حال تشییع میریختیم‪.‬‬                                                                    ‫= آن روزها كه شورویها آذربایجان را تخلیه میكردند‪،‬‬
                                                                                                                    ‫آیا سلاحهای سنگین مانند توپخانه و غیره را در اختیار‬
                            ‫ایجاد ارتش قزلباش‬
‫بعد از كشته شدن سرهنگ قاضی اسداللهی‪ ،‬سرهنگ آگهی‬                                                                        ‫ارتش فرقه قرار دادند یا این كه به همراه خود بردند؟‬
‫را به سمت فرمانده ارتش فرقه به میانه فرستادند‪ .‬آن موقع‪،‬‬                                                             ‫ــ ما ناظر بودیم‪ ،‬نهتنها هواپیماها رفت بلكه توپخانهای‬
‫آن بخش از ارتش فرقه را میگفتند ارتش قزلباش‪ .‬این ارتش‬                                                                ‫هم كه در اختیار فرقه قرار داده بودند‪ ،‬همه را از سروان‬
‫قزلباش از سربازهای وظیفه تشكیل شده بود یعنی جوانان‬                                                                  ‫تفرشیان افسر مسئول توپخانه تحویل گرفتند و با خود‬
‫آذربایجانی كه مشمول دو سال خدمت وظیفه سربازی در‬                                                                     ‫بردند‪ .‬یك مشت تفنگ برنو ماند و مسلسل و اسلحههایی‬
‫ارتش فرقه شده بودند‪ .‬پس از تشكیل فرقه‪ ،‬در مدت كوتاهی‪،‬‬                                                               ‫كه در قیام فرقه از ارتش ایران بهدست آورده بودند مانند‬
‫تعدادی پرسنل نظامی افسر تربیت كرده بودند‪ .‬در ظرف‬                                                                    ‫خمپاره و توپ ‪ 75‬كوهستانی‪ .‬در آن زمان‪ ،‬فقط این نوع‬
‫مدت سه ماه كه دوره نظامی را طی میكردند‪ ،‬به آنان درجه‬
‫ستوان سوم و یا ستوان دومی میدادند و سپس آنان را به‬                                                                     ‫سلاحها مانده بود‪ .‬عملا پشت ما را خالی كرده بودند‪.‬‬

     ‫فرماندهی واحدهای پایین ارتش قزلباش میگماردند‪.‬‬                                                                  ‫= در این مقطع زمانی كه سیاستهای پشت پرده مانند‬
                                                                                                                    ‫آمدن پیشهوری به تهران و مذاكره با قوامالسلطنه و غیره‬
                                                                                                                    ‫جریان داشت‪ ،‬شما و رفقایتان درباره جریان فرقه دموكرات‬
   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17