Page 13 - (کیهان لندن - سال چهل و دوم ـ شماره ۵۷۴ (دوره جديد
P. 13

‫صفحه ‪ 13‬شماره ‪۲۰۴۰‬‬                                        ‫قابلی نداشت تا یك ارتش را اداره بكند‪ ،‬لذا ناچار بودند كه‬   ‫= ایجاد واحد نظامی قزلباش در فرقه دموكرات‬
‫جمعه ‪ ۷‬تا پنجشنبه ‪ ۱۳‬اوت ‪۲۰۲۶‬‬                             ‫فرماندهی نظامی افسران فراری را بپذیرند‪ .‬بله‪ ،‬از این گونه‬   ‫آذربایجان‪ ،‬در واقع بعدها مشابه آن را در ایجاد سپاه‬
                                                                                                                     ‫پاسداران انقلاب در ایران دیدیم‪ .‬جوانهایی در سطح سواد‬
‫نمیتوانستیم بكنیم چون آنها نه بمب داشتند و نه مسلسل‪.‬‬                               ‫مسایل در آنجا زیاد بود‪.‬‬           ‫شش یا ُنُه كلاس و طی آموزش كوتاهمدت‪ ،‬درجه ستوانی‬
‫هواپیمای جنگی آموزشی بودند‪ .‬فكر كردم‪ ،‬لااقل از این‬        ‫به خاطر دارم‪ ،‬آن روزهایی كه از طرف ارتش مركزی از‬           ‫و حتی بالاتر یعنی درجه سرداری هم گرفتند‪ .‬همانطور كه‬
‫هواپیماها میتوانیم در كار عملیات اكتشافی در منطقه‬         ‫زنجان به میانه حمله شده بود‪ .‬شبی به اتفاق جودی و یك‬        ‫كسانی مانند غلام یحیی دانشیان در فرقه یك شبه ژنرال‬
                                                          ‫ستوان دوم فرقه كه با جودی خیلی نزدیك و رفیق بود‪ ،‬در‬        ‫ارتش فرقه شدند‪ .‬به هرحال‪ ،‬افسران قزلباش چند كلاس‬
                                 ‫استفاده كنیم‪.‬‬            ‫خیابان راه می رفتیم‪ .‬یك سرگرد فرقه از كنارمان گذشت‪ .‬آن‬
                                                          ‫سرگرد فرقه‪ ،‬این ستوان فرقه را صدا زد و با او پچ پچ كرد‬                                      ‫سواد داشتند‪.‬‬
‫=در این زمان‪ ،‬ارتش مركزی از زنجان رد شده بود یا این‬       ‫و رفت‪ .‬وقتی آن ستوان به ما ملحق شد‪ ،‬گفت آن سرگرد‬           ‫ــ شش تا ُنُه كلاس درس خوانده بودند‪ .‬یك حادثهای را‬
          ‫كه هنوز در آن منطقه درگیری ادامه داشت؟‬          ‫به من گفت‪ ،‬مواظب این افسران باش‪ ،‬اینها افسران فارس‬         ‫در این رابطه بگویم‪ .‬آن زمان‪ ،‬فرمانده دانشكده افسری‬
                                                          ‫هستند‪ .‬این برخورد حتی در زمانی است كه وضعیت جنگی‬           ‫فرقه‪ ،‬افسری بود كه جزو ابوابجمعی لشكر آذربایجان بود‬
‫ــ ارتش‪ ،‬زنجان را تصرف كرده و در قافلانكوه موضعگیری‬       ‫شروع شده و جان همهمان در خطر بود‪ .‬بعدًاً هم دیدیم‬          ‫بهنام سرهنگ دوم صفوت‪ .‬او از ارتش دولتی مانده بود در‬
‫كرده بودند و طرفین مشغول جمعآوری نیرو بودند‪ .‬در آن‬        ‫كه در جریان حمله ارتش به آذربایجان ‪ 27‬نفر افسر از‬          ‫آذربایجان و با فرقه همكاری میكرد و شده بود فرمانده‬
‫موقع‪ ،‬به ژنرال پناهیان پیشنهاد كردم كه بهتر است از این‬    ‫رفقایمان كه از ارتش فراری و به آذربایجان آمده بودند‪،‬‬       ‫دانشكده افسری فرقه‪ .‬روزی یكی از همین افسران فرقوی‬
‫هواپیماهای موجود در كار ارتباطی و اكتشافی استفاده‬                                                                    ‫كه از فداییها بود و درجه افسری گرفته بود‪ ،‬سرهنگ صفوت‬
‫كنیم‪ .‬برای او توضیح دادم كه ما از طریق این هواپیماها‬                         ‫محاكمه صحرایی و اعدام شدند‪.‬‬             ‫را پشت میز كارش ترور كرد‪ .‬نمیدانم این كار را بر اساس‬
‫میتوانیم با فرماندهان واحدها تماس بگیریم‪ .‬كار ارتباطی و‬   ‫به هرحال‪ ،‬آن روز‪ ،‬ما از شنیدن آن اظهار نظر سرگرد‬           ‫چه خصومت و یا تحریكی انجام داده بود‪ .‬من در آن صحنه‬
‫اكتشافی بكنیم‪ .‬اطلاعات و خبرهایی كه به دستمان میرسد‬       ‫فرقوی خیلی ناراحت شدیم‪ .‬در تبریز‪ ،‬دوستی داشتیم بهنام‬       ‫حضور نداشتم‪ .‬ولی تصادفًاً برای كاری به دانشكده افسری‬
‫با لوله خبر بیندازیم روی ستاد فرماندهی در جبههها و یا‬     ‫علی شمیده كه یكی از كارگردانان فرقه و مسئول كمیته‬          ‫رفته بودم كه صدای تیری در آن نزدیكی شنیدم‪ .‬بعد از آن‪،‬‬
‫این كه برویم روی فرودگاههای موقت بنشینیم‪ .‬یعنی به‬         ‫فرقه در شهر میانه بود‪ .‬او با ما خیلی نزدیك بود و با هم‬     ‫رفتم ببینم چه شده‪ ،‬رفتم و از نزدیك دیدم كه آن سرهنگ‬
‫آن مناطقی كه ارتش آذربایجان مستقر است‪ .‬و اگر كاری‬         ‫رفت و آمد داشتیم‪ .‬شمیده از زندانیان دوره رضاشاه و از‬
‫دارند‪ ،‬برای آنها انجام بدهیم‪ .‬اجرای این پروازها و عملیات‬                                                                        ‫را كشتهاند و بعد جنازهاش را تشییع كردند‪.‬‬
‫پشتیبانی بهتر از این است كه این هواپیماها در اینجا بی‬                                    ‫اهالی انزلی بود‪.‬‬            ‫=غیر از افراد محلی در آذربایجان كه در ارتش فرقه‬
‫حاصل بمانند‪ .‬پناهیان بعد از شنیدن این حرفها‪ ،‬قدری فكر‬     ‫= از اعضای سازمان جوانان حزب كمونیست ایران در‬              ‫بودند‪ ،‬عدهای از مهاجرین را هم از آذربایجان شوروی به‬
‫كرد و گفت‪ ،‬خیلی خوب‪ ،‬ترتیبش را بدهید و از همین الان‬       ‫انزلی بود‪ .‬علاوه بر كتاب خاطرات‪ ،‬یك جزوهای هم درباره‬       ‫آذربایجان ایران آورده بودند و ازجمله برای كادر نظامی‬
‫شروع كنید‪ .‬بعد‪ ،‬سؤال كرد‪ ،‬با چه كسانی میخواهید بروید؟‬
‫جواب دادم الان با دو نفر از خلبانان میروم‪ .‬یكی ستوان‬          ‫آن دوره زندانش نوشته و در سال ‪ 1359‬منتشر كرد‪.‬‬                  ‫ارتش فرقه‪ ،‬شما با چنین افرادی برخورد كردید؟‬
‫حقپرست و دیگری ستوان نیكلا ماكاریان‪ .‬البته‪ ،‬قبلا با این‬                                                              ‫ــ همین افسر فرقه كه قاتل سرهنگ صفوت بود‪ ،‬از‬
‫دو نفر راجع به این پیشنهاد صحبت و هماهنگی كرده بودم‬                                                                  ‫مهاجرین بود‪ .‬آن روز‪ ،‬پرسشی برای من مطرح شده بود كه‬
                                                                                                                     ‫چرا هیچ مجازاتی برای این قاتل در نظر نگرفته بودند و هیچ‬
                                                                                                                     ‫كارش نكردند! در حالی كه در آن موقع‪ ،‬یك نفر چاقوكش را‬
                                                                                                                     ‫كه همجنسباز بود و كار بدی انجام داده بود‪ ،‬در تبریز به‬
                                                                                                                     ‫دار آویختند و اعدام كردند‪ .‬كاویان رئیس شهربانی فرقه بود‬
                                                                                                                     ‫و رفته بود در دادگاه و گفته بود ما دار را برپا كردیم‪ ،‬و مردم‬
                                                                                                                     ‫جمع شدهاند‪ .‬پس چرا رأی نمیدهید؟ یعنی خود او از پیش‬
                                                                                                                     ‫و قبل از تصمیم دادگاه رأی را صادر كرده بود‪ .‬در حالی كه‬
                                                                                                                     ‫قاتل آن سرهنگ را به مجازات نرسانده بودند‪ .‬بله‪ ،‬قدری از‬

                                                                                                                                                 ‫صحبتهایم دور شدم‪.‬‬

     ‫و هر دو نفر موافقت خودشان را اعلام كرده بودند‪.‬‬                                     ‫سید جعفر پیشهوری‬             ‫=خیر‪ ،‬این گونه روایتها بهنوبه خود تصویری است‬
‫قرار بر این بود كه ما سه نفر برویم به مراغه و با فرمانده‬  ‫ــ بله‪ .‬او را در آن روزها دیدیم و جریان آن سرگرد را برایش‬  ‫كه جامعهشناسی سیاسی و مسایلی از آن دوران را نشان‬
‫پادگان مراغه از نزدیك صحبت كنیم و ترتیب ایجاد یك‬          ‫نقل كردیم و گفتیم‪ ،‬توی این بلبشو و این شرایط آشفته‬         ‫میدهد كه از نظر مطالعه تاریخ اهمیت دارد‪ .‬این افسران‬
‫فرودگاه موقت را در حول و حوش آن پادگان بدهیم‪.‬‬             ‫كه ارتش حمله كرده و توی این جنگ داخلی كه رفیقمان‬           ‫مهاجر كه از شوروی آورده شده بودند‪ ،‬با شما افسران‬
‫همچنین برویم به سقز و در جبهه سقز‪ ،‬با فرمانده جبهه‬        ‫قاضی اسداللهی را هم از دست دادهایم‪ ،‬این گونه حرفها‬
‫یعنی ملا مصطفی بارزانی صحبت بكنیم و اگر میسر بشود‪،‬‬        ‫و زمینه چینیها علیه افسران فراری‪ ،‬خیلی ناراحت كننده‬                             ‫تودهای چه برخوردی داشتند؟‬
‫در آنجا هم یك فرودگاه موقت ایجاد كنند تا ما با این‬        ‫است‪ .‬شمیده رفت و با پیشهوری ملاقات كرد و جریان را به‬       ‫ــ بعضی از این مهاجرین كه در نیمه دوم سلطنت‬
‫هواپیماها بتوانیم كار پشتیبانی از آنان را عهدهدار بشویم‪.‬‬  ‫اطلاع او رساند‪ .‬او پس از آن دیدار‪ ،‬پیش ما آمد و گفت‪ ،‬آن‬    ‫رضاشاه از شوروی به ایران آمده بودند‪ ،‬بعد از شهریور‬
‫به هرحال‪ ،‬ما سه نفر وارد پادگان تبریز شدیم تا به سوی‬      ‫سرگردی كه آن حرف را زد‪ ،‬توبیخش كردیم و شما ناراحت‬          ‫‪ 1320‬با شورویها كه ایران را اشغال نمودند‪ ،‬همكاری‬
‫مراغه حركت كنیم‪ .‬در آن موقع سروان اسبقی ار افسران‬                                                                    ‫داشتند‪ .‬به اعتبار این كه مدتی در شوروی بودند و زبان‬
‫فراری كه فرمانده گردان پادگان تبریز بود‪ ،‬با ماشینهای‬            ‫نباشید‪ ،‬مسألهای نیست‪ .‬بله‪ ،‬به ما دلداری میداد‪.‬‬       ‫روسی را یك مقدار یاد گرفته بودند‪ ،‬خودشان را بالاتر از‬
                                                          ‫به هرحال‪ ،‬در چنین اوضاع و احوالی‪ ،‬بعد از رفتن سرهنگ‬        ‫دیگران و نزدیكتر به شورویها میدانستند‪ .‬بعضی از آنان‬
     ‫ارتشی و واحد نظامی تحت مسئولیتش عازم مراغه‬           ‫آگهی به جبهه قافلانكوه‪ ،‬من جانشین فرمانده نیروی هوایی‬      ‫هم از روی نادانی م ‌یگفتند‪ ،‬اینها بالاخره افسرهای فارس‬
                                                          ‫فرقه بودم ولی عملا عاطل و باطل‪ .‬با آن چند هواپیما‪ ،‬كاری‬    ‫هستند‪ .‬حتی یكیشان میگفت‪« :‬رضاخان ُ ُچركی ییبدیلر»‪.‬‬
                                                                                                                     ‫یعنی این افسران نان رضاخان را خوردهاند! حتی وقتی در‬
                                                                                                                     ‫باشگاه افسران جمع میشدیم‪ ،‬گاهی این تحریكات صورت‬
                                                                                                                     ‫میگرفت‪ .‬مثلا بعضی از اینان بلند میشدند و حرفهای‬
                                                                                                                     ‫ناهنجار میگفتند و حتی در حضور پیشهوری كه‪« :‬اینان‬
                                                                                                                     ‫كه از تهران آمدهاند چه میگویند و چه م ‌یخواهند كه‬
                                                                                                                     ‫به ما فرماندهی میكنند؟» البته ارتش فرقه‪ ،‬كادر نظامی‬
   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18