دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – در شرایط پیچیده و بحرانی امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند شکلگیری یک گفتمان ملی هستیم؛ گفتمانی که نه بر مبنای ایدئولوژیهای فرقهای و نژادی، بلکه بر پایهی ایران، فرهنگ تاریخی آن، و منافع ملی واقعی ملت ایران شکل گیرد. این ضرورت نه تنها از جهت سیاسی، بلکه از حیث فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی نیز اساسی و حیاتی است.
۱. ایران به مثابه بستر مشترک
ایران به عنوان یک وحدت تاریخی و تمدنی، تنها نقطه مشترک میان گروههای مختلف قومی، دینی، سیاسی و اجتماعی در کشور است. در جهانی که هویتها روز به روز متکثرتر و گسستهتر میشوند، بازگشت به هویت ایرانی، با تکیه بر تاریخ، زبان، ادبیات، فلسفه، و تمدن، نهتنها گریز از تفرقه بلکه زمینهای برای گفتگو و تفاهم است.
۲. فرهنگ ایرانی بجای ایدئولوژی
در دهههای اخیر، ساختار قدرت در ایران تلاش کرده تا با تحمیل یک ایدئولوژی دینی خاص، گفتمان فرهنگی و ملی را به حاشیه براند. این در حالیست که فرهنگ ایرانی، از آموزههای زرتشتی تا حکمت فردوسی، سعدی، حافظ و مولوی، همواره بر خرد، اعتدال، عدالت و مهر تأکید کرده است. گفتمان ملی باید این میراث را احیا کند تا بجای حذف و نفی، بر همزیستی و تعالی تکیه کند.
۳. منافع ملی به مثابه قطبنمای سیاست
در نبود گفتمان ملی، سیاستورزی در ایران یا بر پایه دشمنسازی خارجی است یا بر منافع جناحی و ایدئولوژیک. در حالیکه منافع ملی یعنی امنیت، توسعه، رفاه، حفظ تمامیت ارضی، آزادی، و کرامت انسان ایرانی باید قطبنمای سیاست و حکومت باشد. بدون این محور، کشور در چرخهی فرسایندهی بحران باقی خواهد ماند.
۴. گفتمان ملی، بستر گذار
برای عبور از نظام سیاسی ناکارآمد و گذار به حکومتی مردمی، پاسخگو و سکولار، ما نیازمند یک تفاهم و همگرایی حداقلی بر سر مفاهیم بنیادین هستیم: ایران، هویت فرهنگی مشترک، و منافع ملت. این گفتمان باید شامل همه نیروهای خواهان تغییر، از داخل و خارج کشور، و بر پایه احترام متقابل، گفتگو و پرهیز از خشونت باشد.
۵. تأکید بر اشتراکات ملی و فرهنگی، نه تفاوتهای فکری، قومی و زبانی
یکی از پیششرطهای شکلگیری گفتمان ملی، تمرکز بر اشتراکات بنیادین میان آحاد ملت ایران است. ملت ایران، با همه گوناگونیهای قومی، زبانی، مذهبی و فکریاش، از یک حافظه تاریخی، یک سرزمین، و یک فرهنگ تمدنی مشترک برخوردار است. این اشتراکات، همچون ریشههای درختی تنومند، اساس همبستگی ملی را میسازند
در حالی که قدرتهای داخلی و خارجی گاه بر طبل تفرقههای قومی، مذهبی یا زبانی میکوبند، گفتمان ملی باید بر همدلی، همسرنوشتی و یکپارچگی ملی تأکید کند. تفاوتها امری طبیعی و غنیکنندهاند، اما نباید به ابزاری برای تفرقه بدل شوند. آنچه ما را به هم پیوند میدهد، از زبان و ادب فارسی گرفته تا اسطورهها، آئینها، تاریخ مشترک، و دغدغههای معیشتی و سیاسی امروز، بسیار ژرفتر و بنیادینتر از آن چیزی است که ما را از هم متمایز میسازد.
ما نیازمند گفتمانی هستیم که بجای برجستهسازی مرزهای هویتی و فکری، بر اصل شهروندی برابر، کرامت انسانی، و ایراندوستی فراگیر تأکید کند. در چنین گفتمانی، کرد و لر و بلوچ و ترک و فارس و عرب، مسلمان و بهایی و یهودی و زرتشتی و بیدین، همه به یک اندازه از حقوق انسانی و مدنی برخوردارند، چرا که همه فرزندان یک سرزمین و وارثان یک فرهنگ کهناند.
در نهایت، گفتمان ملی با محور ایران و فرهنگ آن، نه یک پروژه روشنفکری یا سیاسی، بلکه یک وظیفهی تاریخی است؛ مسئولیتی که بر دوش هر ایرانی آزاده، مسئول و آیندهنگر قرار دارد. این گفتمان نه از بالا تحمیل میشود، نه در اتاقهای بسته شکل میگیرد، بلکه باید در فضای عمومی، در میان مردم، روشنفکران، نخبگان و نسل جوان جوانه بزند و شکوفا شود.

