آنچه اتاق فکر امنیتی حکومت تولید می‌کند: دروغ از سر ترس درباره «فقدان رهبر کاریزماتیک»!

- گفتمان پهلوی و کنشگر ممتاز آن  یعنی شاهزاده رضا پهلوی دلیل و علت تمامی ترس‌ها، کابوس‌ها و دروغ‌های حکومت مافیایی جمهوری اسلامی از بالا تا پایین است. امروز دیگر این ترس‌ها  ابدا پنهان نیست. واکنش‌های سران و سرداران فاسد رژیم نشانگر ترس عمیق آنها از بازگشت پهلوی به صحنه‌ی سیاست ایران است. و این ترس آنقدر عمیق و جدی است که حکومت ترجیح می‌دهد همه ایران را در جنگ با اسراییل و آمریکا ویران کند و همه چیزش را ببازد اما نام و نشانی از گفتمان پهلوی در این سرزمین مجددا پا نگیرد.
- الگوی رهبری کاریزماتیک در جهان جدید جای خودش را به رهبری کارآمد، متکثر و خردمحور داده است.  امروز صحبت از کارامدی و بهره گرفتن از متخصصان و تفویض قدرت و اختیار تا پایین‌ترین حلقه‌های جامعه، مرکز و محور بحث رهبری است و دارای اولویت و اهمیت است  نه کاریزمایی که شاید از کنارش انقباض قدرت و انبساط اراده‌ی فردی رهبر، و تصمیم و اراده‌ی یک شخص بیرون بیاید.
- رهبری در جهان معاصر، نیاز به کارآمدی دارد نه کاریزما. نیاز به برنامه‌ی دموکراتیک دارد نه اراده‌ی شخصی رهبر. نیاز به عقلگرایی دارد نه فرّه ایزدی! نیاز به دیالوگ دارد نه مونولوگ. و در جهانی که یکسره عقلانی شده است، شاید کاریزمای معاصر همان تعهد به عقلانیت  و مشورت و گفتگوست که شاهزاده  همه آنها را با هم دارد.

سه شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴ برابر با ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵


جلال حیدری نژاد – گفتمان پهلوی و کنشگر ممتاز آن  یعنی شاهزاده رضا پهلوی دلیل و علت تمامی ترس‌ها، کابوس‌ها و دروغ‌های حکومت مافیایی جمهوری اسلامی از بالا تا پایین است. امروز دیگر این ترس‌ها  ابدا پنهان نیست. واکنش‌های سران و سرداران فاسد رژیم نشانگر ترس عمیق آنها از بازگشت پهلوی به صحنه‌ی سیاست ایران است. و این ترس آنقدر عمیق و جدی است که حکومت ترجیح می‌دهد همه ایران را در جنگ با اسراییل و آمریکا ویران کند و همه چیزش را ببازد اما نام و نشانی از گفتمان پهلوی در این سرزمین مجددا پا نگیرد. ولایتِ فقاهت و وقاحت همراه با سرداران جنایت و غارت به همین دلیل همواره دراتاق فکر های امنیتی خود تلاش داشته‌اند تا درباره شاهزاده دروغ‌هایی بسازند تا بلکه بتوانند افرادی ساده‌دل و ناتوان در تحلیل را در حمایت حداکثری از ایشان مردد و مشوش کنند.

یکی از فریب‌های اتاق فکر حکومت مافیا اینست که درباره‌ی رهبری ایشان برای گذار، فقدان شخصیت کاریزماتیک و مقتدر را تبلیغ می‌کنند. فریبی که افراد فاقد تحلیل و ناآگاه را شاید تحت تاثیر قرار دهد. اتاق فکر مافیا یک عبارت ظاهرا وزین ولی بی‌اساسی را تبلیغ می‌کند و البته برخی آدم‌ها نیز به دنبال چند و چون آن نمی‌روند و فقط آن را تکرار می‌کنند.

اما واقعا جامعه و جهان مدرن چقدر به  رهبر کاریزماتیک و مقتدر نیاز دارد و چه مقدار به رهبر دموکراتیک و عقلگرا؟ جوامع و ملت‌ها در جهان معاصر  چه مقدار نیاز به رهبری  دارند که  اهل دیالوگ باشد و چه مقدار نیاز به رهبری دارند که فقط گرفتار مونولوگ باشد؟  آیا جامعه‌ی مدرن و معاصر و انسان بالغ و آگاه رهبر مقتدر و کاریزما را ترجیح می‌دهد که نتواند روی حرفش نقد و سوالی بیاورد یا رهبری دموکراتیک و عقلگرا که قابل نقد باشد؟  از اینها مهم‌تر اینکه کدام جوامع در جهان معاصر هنوز دنبال رهبر کاریزماتیک هستند؟ کدام آدم‌ها به لحاظ روانشناختی هنوز نیازمند رهبر مقتدر و کاریزماتیک هستند و آیا این یک مشکل روانشناختی و تضاد معرفتی در جهان جدید نیست؟

ماکس وبر جامعه‌شناس برجسته آلمانی از سه نوع رهبری و یا اقتدار یاد می‌کند. رهبری سنتی، کاریزماتیک و عقلانی و برای هرکدام ویژگی‌هایی را نشان می‌دهد که برآیند و فرایند ویژگی‌های رهبری کاریزماتیک را می‌توان اینگونه تبیین کرد: فردی  که به واسطه ویژگی‌هایی نظیر سخنوری و اقتدار و کاریزمای ذاتی (فرّه ایزدی) حرف اول و آخر را بزند و همه گوش به فرمانش باشند و کمترین نقد و گفتگو در ساخت و ساحت تصمیم  و اراده‌اش راه نداشته باشد.

کاریزما شاید در ظاهر یک ویژگی مثبت باشد اما خطرش اینست که پهلو به اقتدار نیز می‌زند. همراه با  تک‌گویی  می‌شود. دیوار به دیوار تصلب هم می‌تواند باشد. از دل کاریزما می‌تواند استبداد نیز ظهور کند. مسئله مهم‌تر اینست که ما برای سنجش کارآمدی و یا ناکارآمدی شخصیت کاریزماتیک هیچ معیاری نداریم جز سخنان خود آن شخصیت و این در جهان جدید حقیقتا خطرناک است.

حالا باید پرسید که آیا هیتلر و خمینی و لنین و استالین وموسولینی و کاسترو و از ایندست رهبرانی کاریزماتیک نبودند؟ آیا هرکدام از اینها از نگاه طرفدارانشان حامل فرّه ایزدی نبودند؟ آیا اینها با سخنانشان مردم را مسخّر نمی‌کردند؟ ایا اینها در نگاه مردم و جوامع خودشان مافوق مردم و جامعه نبودند؟ ولی نتیجه چه شد؟ هیچ!  همه این شخصیت‌های کاریزماتیک بجز نابودی و ویرانی و قتل و جنگ و فقر و مصیبت هیچ دستاوردی برای جامعه و ملت خود نداشتند. ولی آیا ماهاتیر محمد که مالزی را در سه  برنامه ده ساله از یک کشور معمولی به جامعه‌ای توسعه‌یافته رساند شخصیتی کاریزماتیک بود یا عقلگرا؟ چند درصد از  تمام رهبران و رؤسای جمهور و نخست وزیران کشورهای جهان واجد کاریزما هستند؟ آیا کشورها با رهبران کارآمد رشد می‌کنند یا رهبران کاریزما که دیگران را مسحور کرده‌اند؟

از طرف دیگر، جهان معاصر نیز ساختاری دارد که خودش را به جوامع تحمیل می‌کند و آن عقلانیت متکثر و شفافیت و دموکراسی است. سه ضلعی که در هم تنیده‌اند و فقط با هم می‌توانند چرخ توسعه و پیشرفت یک جامعه را بچرخانند. اما یک رهبر کاریزما و مقتدر می‌تواند هر سه را یا نابود کند و یا هرکدام را به فراخور حذف و یا جرح و تعدیل کند. رهبر کاریزماتیک می‌تواند عقلانیت متکثر را به رای خودش کاهش دهد و با ابهام شفافیت را کنار بگذارد و تن به دموکراسی ندهد ! چرا؟ برای اینکه کاریزما دارد!

مسئله مهم‌تر اینست که الگوی رهبری کاریزماتیک در جهان جدید جای خودش را به رهبری کارآمد، متکثر و خردمحور داده است.  امروز صحبت از کارامدی و بهره گرفتن از متخصصان و تفویض قدرت و اختیار تا پایین‌ترین حلقه‌های جامعه، مرکز و محور بحث رهبری است و دارای اولویت و اهمیت است  نه کاریزمایی که شاید از کنارش انقباض قدرت و انبساط اراده‌ی فردی رهبر، و تصمیم و اراده‌ی یک شخص بیرون بیاید.

مسئله  دیگر اینست که چه افرادی به دنبال رهبری کاریزماتیک هستند؟ معمولا جامعه رهبری کارآمد می‌خواهد که مسائل و مشکلاتش را با کمترین هزینه و به بهترین شیوه حل و مرتفع کند. ولی اینکه کدام افراد از رهبری صرفا به دنبال کاریزما هستند می‌تواند ریشه در مشکلات روانشناختی این افراد  در دوران کودکی داشته باشد. فردی که نیاز به امنیت و حمایت دارد و همواره  هدایت و راهنمایی می‌خواهد و نمی‌تواند مسولیت کنش خود را بپذیرد و اضطراب ناشی از عدم قطعیت دارد؛ چنین فردی همواره به دنبال پدری کاریزماتیک و مقتدر است که از او حمایت کند. آزادی ش را بگیرد اما برایش امنیت بیاورد! و همواره او را هدایت و راهنمایی کند و اگر اتفاقی هم افتاد مسئولیتی بر دوش او نباشد تا بتواند آن را به پدرش منتسب کند. چنین فردی قطعا در حوزه سیاست نیز منفعل است و آنقدر بالغ نیست که خودش را در حد گفتگو بداند برای همین رهبر کاریزماتیک و مقتدر  طلب می‌کند.

برای پایان

این  قضیه جزییات بیشتر و بی‌اندازه در ساحت جامعه‌شناسی و سیاست و روانشناسی اجتماعی  دارد اما من تلاش کردم تا به اختصار کمی افق نگاه مخاطب را باز کنم. آنچه مسلم است اینست که اتاق فکر حکومت مافیایی این فریب‌ها را تولید می‌کند و ما باید آگاهانه با آنها برخورد کرده و جامعه را متوجه این فریب و دروغ بکنیم. فریب و دروغی که از سر ترس و ضعف و واهمه است.

به گمان من، اینک و امروز رهبری در جهان معاصر، نیاز به کارآمدی دارد نه کاریزما. نیاز به برنامه‌ی دموکراتیک دارد نه اراده‌ی شخصی رهبر. نیاز به عقلگرایی دارد نه فرّه ایزدی! نیاز به دیالوگ دارد نه مونولوگ. و در جهانی که یکسره عقلانی شده است، شاید کاریزمای معاصر همان تعهد به عقلانیت  و مشورت و گفتگوست که شاهزاده  همه آنها را با هم دارد.

*جلال حیدری نژاد فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی از دانشگاه تهران؛ ساکن کانادا

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴۴ / معدل امتیاز: ۳٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=381815