ایران پس از جنگ ۱۲ روزه: آغاز پایان یک نظم پوسیده

- در جریان این جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی تلاش کرد با استفاده از گروه‌های نیابتی و حملات پراکنده، به تقابل با اسرائیل وارد شود، اما نتیجه، چیزی جز نمایش ضعف نبود. برخلاف جنگ‌های گذشته که تهران می‌توانست با یک تهدید یا موشک پراکنده، بازی را تغییر دهد، اینبار شاهد یک واقعیت بودیم: تهران دیگر عامل تعیین‌کننده نیست بلکه بازیچه‌ی میدانی‌ست که از کنترلش خارج شده.
- میلیون‌ها ایرانی نه تنها از حمایت رژیم دست کشیده‌اند بلکه در سطح ناخودآگاه ملی آرزوی فروپاشی آن را دارند پدیده‌ای که از منظر روانشناسی جمعی هشداردهنده‌تر از یک انقلاب خیابانی است. جنگ‌های داخلی سوریه، سقوط قذافی در لیبی و یا حتی فروپاشی صربستان نشان می‌دهد که نقطه شکست رژیم‌ها نه انفجار بیرونی بلکه فروپاشی درونی اراده ملی برای تحمل وضع موجود است.
- همه سناریوها در ایران امروز یک نقطه مشترک دارند: پایان نظم فعلی ناگزیر است! تاریخ گاهی در سکوت، انقلابی‌ترین تغییرات را رقم می‌زند. در ایران، سکوت امروز لبریز از فریاد سرکوب‌شده‌ی میلیون‌ها نفر است. و اینبار نه یک انتخابات فرمایشی، نه یک توافق نیم‌بند اتمی و نه یک شعار سیاسی دیگر نمی‌تواند این خشم را خاموش کند.

سه شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴ برابر با ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵


بهزاد معصومی – در تاریخ معاصر لحظاتی وجود دارد که ناگهان همه چیز تغییر می‌کند  نه به آرامی نه تدریجی بلکه انفجاری، غیرمنتظره و با پیامدهای جبران‌ناپذیر. جنگ ۱۲ روزه اخیر بین اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، یکی از همین نقاط عطف است. نه صرفا از نظر نظامی، بلکه از نظر ژئوپلیتیک اجتماعی و روانشناسی جمعی ملت ایران.

اعتراضات سراسری در ایران – شهریور ۱۴۰۱

جمهوری اسلامی شاید این جنگ را به‌ ظاهر پایان‌یافته تلقی کند اما آتش زیر خاکستر نه خاموش شده و نه فراموش.

ایران اکنون بر لبه‌ی پرتگاه ایستاده است جایی که ترکیب بی‌سابقه‌ای از فشار خارجی بحران مشروعیت داخلی، و آگاهی عمومی آن را به مرحله‌ای سوق داده که می‌توان از آن با اطمینان چنین یاد کرد: آغاز پایان یک نظم پوسیده!

درک نادرست تهران از مفهوم قدرت بازدارندگی

در جریان این جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی تلاش کرد با استفاده از گروه‌های نیابتی و حملات پراکنده، به تقابل با اسرائیل وارد شود، اما نتیجه، چیزی جز نمایش ضعف نبود. برخلاف جنگ‌های گذشته که تهران می‌توانست با یک تهدید یا موشک پراکنده، بازی را تغییر دهد، اینبار شاهد یک واقعیت بودیم: تهران دیگر عامل تعیین‌کننده نیست بلکه بازیچه‌ی میدانی‌ست که از کنترلش خارج شده.

اسناد منتشرشده در ماه‌های اخیر از نشست‌های نظامی درون حکومت ایران نشان می‌دهند که تردید، ترس و سردرگمی به تصمیم‌سازی‌ها نفوذ کرده است. فرماندهان دیگر به وحدت فرماندهی باور ندارند و شکاف بین سپاه و ارتش از یک اختلاف درونی به بحرانی عملیاتی تبدیل شده است.

سقوط روانی

اگر در جنگ‌های قبلی حکومت می‌توانست با تبلیغات بخشی از مردم را با خود همراه سازد امروز شرایط کاملا متفاوت است. میلیون‌ها ایرانی نه تنها از حمایت رژیم دست کشیده‌اند بلکه در سطح ناخودآگاه ملی آرزوی فروپاشی آن را دارند پدیده‌ای که از منظر روانشناسی جمعی هشداردهنده‌تر از یک انقلاب خیابانی است.

جنگ‌های داخلی سوریه، سقوط قذافی در لیبی و یا حتی فروپاشی صربستان نشان می‌دهد که نقطه شکست رژیم‌ها نه انفجار بیرونی بلکه فروپاشی درونی اراده ملی برای تحمل وضع موجود است.

در ایران این نقطه امروز فرارسیده است.

خطای استراتژیک غرب: رها کردن مردم ایران در لحظه‌ی طلایی

در حالی‌ که دولت‌های غربی از مهار برنامه اتمی رژیم ایران سخن می‌گویند، غافل‌اند که جمهوری اسلامی به‌ شکل بی‌سابقه‌ای در موقعیت ضعف قرار گرفته است.

در تاریخ جنگ‌های مدرن به‌ ویژه در نمونه‌هایی مانند پاناما (۱۹۸۹) یا عراق (۲۰۰۳)، لحظه‌هایی طلایی برای فشار نهایی و تسلیم رژیم‌های سرکوبگر وجود داشت که یا استفاده شد یا از دست رفت.

برای ایران اکنون دقیقا همان لحظه است و هر تاخیر به قیمت هزاران جان و یک نسل دیگر سرکوب‌شده تمام خواهد شد.

سناریوی نهایی

از نظر من سه سناریو برای آینده‌ی بسیار نزدیک ایران قابل ترسیم است:

سناریوی اول: انفجار داخلی کنترل‌نشده
ترکیبی از شورش‌های شهری، اعتصابات گسترده و فرسایش در ساختارهای اداری مشابه روندی که در رومانی زمان چائوشسکو رقم خورد.

سناریوی دوم: انقلاب تحت فشار خارجی
ایجاد جرقه‌های منطقه‌ای یا هدف قرار دادن دقیق سران حکومت از سوی بازیگران خارجی که با حمایت افکار عمومی داخلی همراه خواهد شد.

سناریوی سوم: تغییر قدرت از درون ساختار
انفجار از بالا با چرخش بخشی از سپاه یا ارتش یا بدنه‌ی حکومت که تصمیم به نجات خود پیش از غرق شدن کامل کشتی بگیرد مدلی شبیه به تغییرات در اتحاد جماهیر شوروی.

هر سه سناریو یک نقطه مشترک دارند: پایان نظم فعلی ناگزیر است.

پیامدها برای منطقه و جهان

فروپاشی جمهوری اسلامی نه تنها سرنوشت ایران بلکه توازن قدرت در کل خاورمیانه را تغییر خواهد داد.

از پایان دادن به پروژه هلال شیعی تا کاهش قدرت روسیه در محور تهران- دمشق- مسکو و بازتعریف نقش ترکیه و عربستان و اسرائیل در آینده‌ی منطقه.

حتی چین نیز در مواجهه با تغییرات احتمالی در شاهراه‌های انرژی و نفوذ خود در آسیای مرکزی با چالشی تازه روبرو خواهد شد.

نتیجه‌گیری: پایان، نزدیکتر از آن است که پنداشته می‌شود

تاریخ گاهی در سکوت، انقلابی‌ترین تغییرات را رقم می‌زند. در ایران، سکوت امروز لبریز از فریاد سرکوب‌شده‌ی میلیون‌ها نفر است. و اینبار نه یک انتخابات فرمایشی، نه یک توافق نیم‌بند اتمی و نه یک شعار سیاسی دیگر نمی‌تواند این خشم را خاموش کند.

آنچه فرامی‌رسد نه یک تغییر تدریجی بلکه یک انفجار ساختاری است و کسانی که به‌ نام دین، میهن را به گروگان گرفتند در این انفجار خواهند سوخت.

*دکتر بهزاد معصومی تحلیلگر سیاسی- نظامی

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۳٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=381870