نامه‌ای به پاتریک بت دیوید

- اجازه بده تا چند فکت ساده را به تو یادآوری کنم چون وقتی انقلاب کذایی روی داد به‌ گفته خودت، تو کودکی ۱۱ ساله بودی و طبعا درک درستی از رویدادها نداشتی. بعدها در آمریکا هم با پیوستن به ارتش و بعد ورود به دنیای تجارت به تو فرصت مطالعه عمیق درباره یکی از بزرگترین رویدادهای اواخر قرن بیستم را نداد و به همین دلیل با برداشت‌های سطحی و مبتنی بر شنیده‌ها، به داوری درباره این واقعه‌ی زشت تاریخ نشستی.
- در داستان «کاریزماتیک» بودن رضا پهلوی شاید چند تن دیگر هم با شما هم‌رای باشند جالب آنکه آنها نیز مانند شما از دید یک آمریکائی به این موضوع نگاه می‌کنند، نگاهی که چهره کلاسیک دارد؛ سرداری با چهره‌ای عبوس و یونیفرمی‌ با واکسیل و یراق نظامی و یا اگر جسارت گفتنش را داشته باشید کسی در حد قذافی یا بر فرض لنین! شخصیت‌های دیگری هم در تاریخ بودند که سخنران چیره‌دستی بودند و کاریزمای رهبری داشتند و میلیون‌ها افردا بی‌خبر و ساده‌انگار را به دنبال خود کشیدند و فجایع انسانی تاریخی به بار آوردند.

سه شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴ برابر با ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵


آقای بت دیوید،
اول از همه، باید بگویم که از چند کلمه فارسی حرف زدنت بسیار شادمان شدم و این نشان می‌‌دهد که به گونه‌ای قابل تحسین  فرهنگ ایرانی را با خود به همراه داری.

برنامه اخیرت را دیدم و با دقت به حرف‌های تو گوش دادم و آن دو نفر مهمانت را هم فراموش کردم چون آنها از ماجرای ایران خیلی بی‌اطلاع هستند.

شاهزاده رضا پهلو و پاتریک بت دیوید

در تمام طول برنامه حس خشم و عصبانیت در چهره، در گفتار و رفتارت کاملا آشکار بود که طبیعی است، چون عده‌ای از هم‌میهنان سابق‌ات، تو را به خاطر نظرهای تند و انتقادآمیز از شاهزاده رضا پهلوی به شدت به باد حمله و دشنام گرفته‌اند.

فکر می‌کنم که خشم و عصبانیت مخالفانت هم به دلایل مشابه قابل درک است.

طی سخنانت به خمینی اشاره کردی که چگونه از دهکده‌ای در نزدیکی پاریس، انقلابی را رهبری کرد و شاه را با آن همه قدرت به زیر کشید!

اجازه بده تا چند فکت ساده را به تو یادآوری کنم چون وقتی انقلاب کذایی روی داد به‌ گفته خودت، تو کودکی ۱۱ ساله بودی و طبعا درک درستی از رویدادها نداشتی. بعدها در آمریکا هم با پیوستن به ارتش و بعد ورود به دنیای تجارت به تو فرصت مطالعه عمیق درباره یکی از بزرگترین رویدادهای اواخر قرن بیستم را نداد و به همین دلیل با برداشت‌های سطحی و مبتنی بر شنیده‌ها، به داوری درباره این واقعه‌ی زشت تاریخ نشستی.

به هر روی، خمینی یک پیرمرد مذهبی بی‌سواد عقب‌افتاده‌ای بود که معنای پروتئین را هم نمی‌دانست چه برسد به «موبالایزه» کردن یک ملت!

خمینی را آنهایی که باید، ساختند. از او یک قدیس درست کردند. اندرو یانگ سفیر پرزیدنت کارتر در سازمان ملل او را «گاندی دوم» نامید. فیلسوفان فرانسوی مانند ژان پل سارتر و دیگران او را بزررگترین انقلابی قرن لقب دادند و خلاصه عبائی و قبائی- لباسی از یک کاراکتر مصنوعی بر قامت او کردند و او را نه تنها به مردم ایران بلکه به تمام جهانیان قالب کردند!

ارتش‌های قدرتمندی از رسانه‌ها و مبلغان جهانی در دو سوی آتلانتیک و در اتحاد شوروی سابق به تبلیغ او پرداختند، نوارهای کاست او را به تعداد هزاران عدد بازتولید و روانه ایران کردند (در آن زمان اینترنت هنوز به بازار نیامده بود) و لشکری از عوامل گمراه داخلی به توزیع رایگان آنها در میان مردم می‌پرداختند. خلاصه، خمینی نه تنها از پشتیبانی پنج دولت قدرتمند روزگار برخوردار بود و مشاورانی که هریک معرف یکی از این قدرت‌ها بودند وی را احاطه  کرده بودند. حتا یک منتقد بی‌طرف هم به انتقاد از او وجود نداشت و اگر بود، صدایش به گوش کسی نمی‌رسید. در آن زمان، بالطبع «پادکستر»ی چون تو هم وجود نداشت. شاه با آن ارتش قدرتمند، با بوروکراسی عظیم دولتی و توان گسترده مالی، قدرت مقابله با این هجوم همه‌جانبه قدرت‌ها را نداشت و عاقلانه از صحنه خارج شد.

حالا نگاه گذرائی بکنیم به شرایطی که رضا پهلوی در آن بسر می‌برد:

در عرصه سیاسی ایران، چه در داخل و چه در خارج از ایران، انبوه بزرگی از طرفداران پهلوی‌ها حضور دارند که مانند تو، بسیار ناراضی و از روند تاریخ به شدت خشمگین اند.

– بخشی و نه همه افراد این ارتش غیرنظامی و مدنی، در واکنش به رویدادها و به ویژه از نوع نامطبوع آن، به دشنامگویی می‌پردازند. یک واکنش طبیعی که حتا مودب‌ترین چهره‌های معروف، گاهی به آن متوسل می‌شوند و هیچیک از مخالفان و کسانی که به صف آنها می‌پیوندند، از اینگونه رفتارها در امان نیستند. درواقع دشنامگویی و توهین به شخصیت‌ها و افراد فعال در صحنه سیاسی امروزه در تمام جوامع به صورت یک نُرم مبارزاتی درآمده است. از آمریکا تا اروپا که سرزمین‌های دموکراسی هستند، تا سایر کشورها، انواع روش‌های توهین‌آمیز رایج بوده و هست. لذا این پدیده که از اوایل قرن بیستم با پا گرفتن مطبوعات مکتوب در جوامع مختلف ظاهر شد، تا امروز در نخستین ربع قرن بیست و یکم، ادامه داشته و نباید موجب شگفتی باشد. البته برخی از توهین‌ها بسیار آزاردهنده و دربر گیرنده اعضای خانواده‌های سیاست‌پیشگان می‌شوند که از نزول شدید و بی حد و مرز آداب اجتماعی حکایت می‌کنند.

– در مورد توانایی و شایستگی رضا پهلوی برای رهبری ملت ایران در رهائی یافتن از سلطه خونین و فلاکتبار جمهوری اسلامی، ملاک محبوبیت، مقبولیت و مشروعیت او در نزد ملت ایران مهم است نه سلیقه‌های مختلف دیگران. این شما و یا منتقدانی چون شما نیستند که سرنوشت ملت با فرهنگی چون ایران را تعیین می‌کنند. دخالت در امر تعیین نوع سازمان حکومتی ملت‌ها توسط قدرت‌های قاهره، مانند آنچه در دو قرن اخیر روی داده، جملگی نتایج تاسفبار و مشقت‌باری داشته‌اند که سبب تنزل جایگاه قدرت و نفوذ آنها در جهان شده است، مانند بریتانیا و فرانسه که از مرتبه قدرت‌مداری سقوط کرده‌اند. آن اولی دیگر کبیر نیست و این دومی‌ هم به یک فروشنده اجناس بدون خریدار تبدیل شده است!

– در داستان «کاریزماتیک» بودن رضا پهلوی شاید چند تن دیگر هم با شما هم‌رای باشند جالب آنکه آنها نیز مانند شما از دید یک آمریکائی به این موضوع نگاه می‌کنند، نگاهی که چهره کلاسیک دارد؛ سرداری با چهره‌ای عبوس و یونیفرمی‌ با واکسیل و یراق نظامی و یا اگر جسارت گفتنش را داشته باشید کسی در حد قذافی یا بر فرض لنین! شخصیت‌های دیگری هم در تاریخ بودند که سخنران چیره‌دستی بودند و کاریزمای رهبری داشتند و میلیون‌ها افردا بی‌خبر و ساده‌انگار را به دنبال خود کشیدند و فجایع انسانی تاریخی به بار آوردند.

اینها جملگی نمونه‌های کلاسیک هستند و نمونه کم و بیش مشابه دیگر. تازه این رهبران و رؤسای دولت‌های کنونی جه جذابیتی دارند که مورد نظر شماست؟ مثلا امانوئل  ماکرون و یا دو سلف او فرانسوا اولاند و نیکولا سارکوزی چه کاریزمایی داشتند که شما اینهمه بر آن تاکید کرده‌اید؟ این دومی‌ که به دلایلی که جای بحث‌شان نیست، هم‌اکنون با پابند ویژه زندانیان خانگی زندگی می‌کند؛ یا کی‌یر استارمر نخست وزیر دولت کارگری بریتانیا چه مزایای رهبری دارد که بتواند شما را شیفته خود کند؟ از این نوع نمونه‌ها فراوان وجود دارد و نکته اینجاست که چرا همه مدل‌های شما از نوع خارجی و برای ایرانیان غیرقابل درک هستند. چرا به جذابیت‌های زندگی رضا پهلوی دقت نکرده‌اید که جوانی خود را وقف آزادی هم‌میهنانش از چنگ ضحاکان خونخوار کرده است؟

– رضا پهلوی، برخلاف پدر بزرگش که در بزنگاه تاریخی اوایل قرن بیستم در صدد برپائی جمهوری در ایران بود ولی با مخالفت اتفاقا روحانیت آن دوران روبرو شد، نه چهره‌ای نظامی است، نه ارتشی مسلح در پشت سر دارد و نه مانند مجاهدین خلق از دارائی مالی کلان برخوردار است (بگذریم از اینکه منشاء ثروت کلان‌شان مجهول است) که آن را هزینه‌ی به قدرت رسیدن خویش کند. او حتا از پشتیبانی ظاهری دولت‌های مدعی دفاع از حقوق بشر هم برخوردار نیست، مگر یک دولت کوچک در منطقه پرآشوب شرق میانه (اسرائیل) که در مقابله  با رژیم ویرانگری چون جمهوری اسلامی، جانب رضا پهلوی سکولار را گرفته که هم از دوران پدرش و نیای بزرگترش کوروش کبیر خاطرات خوبی به یاد دارد و هم خود را وامدار ۲۵ قرنی ایرانیان می‌داند که آینده مبتنی بر صلح و ارامش در منطقه با میراثدار خاندانی تامین می‌شود که پیشینه و کارنامه روشنی دارد نه آن رهبران مجهولی که شما بدنبال کشف نام و آدرسشان هستید. این پشتیبانی به دلایل تاریخی و ملموس جاری از واقعیتی متکی بر شواهد آشکار در صحنه سیاسی ایران سرچشمه گرفته و دولت و ملت اسرائیل نه از روی احساسات و منافع احتمالی اقتصادی در آینده، بلکه با درایتی که ویژه آنهاست و بر منافع درازمدت ملی چنین سیاستی را پیش گرفته‌اند. از طرفی، فکر نمی‌کنید که ۴۶ سال زمان کافی برای ظهور آن رهبران کاریزماتیک بوده است یا اینکه چند دهه دیگر باید صبر کنیم؟!

–  رضا پهلوی شاید از نگر بعضی از مردم سخنران قهاری نباشد! ولی هرآنچه او می‌گوید بر دل‌ها می‌نشیند چون به قول معروف، از دل بر آمده است. او برای ایران صلح و آرامش و آبادی و همزیستی با ملت‌های منطقه می‌خواهد، برای ایرانیان آن ودیعه‌ای را بشارت می‌دهد که صاحبان اصلیش نسل‌های آینده خواهند بود. بارها تاکید کرده که برای او عنوان و مقام در سپهر سیاسی ایران امروز، اهمیتی ندارد. او از حق خود به عنوان کسی که می‌تواند بر اساس اصل حقوقی و تاریخی مدعی تاج شاهی و تخت طاووس باشد، صرف نظر کرده و رسالت خود را تنها و تنها به آزادی کشورش و ملت ایران محدود ساخته است. به قول یکی از همکاران پیشین روزنامه‌نگار، تنها شاهزاده‌ای است که درپی شاه شدن نیست! او به دنبال چیزی فراتر از آنست، میراثی که در خاندان او زبانزد است: ‌خدمت به آن آب و خاک پُرگُهر با مردمان نجیب‌اش. در تمام گفتگوهای رسانه‌ای، در دیدار با دولتمردان و قانونگذاران کشورهای مختلف او براین امر تاکید کرده و سال‌ها تلاش را برای بستن یک پارانتز تصنعی به نام «حمهوری اسلامی» و گذر از یک مسیر نادرست تاریخ در زندگی کهن‌بوم ایران، پیوند زده است و نه بیشتر. پس از گذار از این مرحله خطیر هرگونه سرنوشت سیاسی رضا پهلوی با رای مستقیم ملت ایران معین خواهد شد و نه توسط قدرتمندان آزمند. تازه به قول این سخن نغز پدر بزرگوارش: «سلطنت بر یک ملت فقیر هیچ افتخاری ندارد.»

– در شرایط امروز ایران که ویرانه‌ای بیش نیست، قبول مسئولیت کلان نیازمند فداکاری و گذشت از آسایش یک زندگی معمولی است. تنها دغدغه سرزمینی که به آن تعلق خاطری صمیمانه و بی‌ریا داری و پیشینیانت قرن‌ها در پستی و بلندی آن زیسته‌اند، می‌تواند دلیل پذیرش چنین مسئولیت بزرگی باشد، هدفی که برای رسیدن به آن حتا حاضر باشی جان عزیزت را سپر کنی. در ایران خاندان‌های چندی بوده‌اند که برای سربلندی این خطه تاریخ‌ساز صمیمانه  جان فدا کرده‌اند. پهلوی‌های از آن جمله‌اند که درخشان‌ترین کارنامه احترام‌آمیز را به یادگار گذاشته‌اند. وقتی فریاد «رضاشاه، روحت شاد» در فضای صدها شهر بزرگ و کوچک ایران طنین می‌افکند، وقتی حتا وفادارترین اعضای حکومت مذهبی با وجود کینه‌های عمیق خود، به خدمات و برنامه‌های ارزشمند رضاشاه  و محمدرضا شاه اعتراف می‌کنند، مُهر تائیدی بر ویژگی مقبولیت و محبوبیت این خاندان است.

– علاوه برآنچه گفته شد، مقبولیت رهبری و پرچمداری یک مبارزه مدنی و دمکراتیک به داشتن صفاتی مشروط است که ارزیابی آن صفات توسط مردم صورت می‌گیرد.

در علوم اجتماعی صداقت در گفتار و درستکاری در کردار از ویژگی‌های مهم یک رهبر نامیده شده و این درست همان نکته‌ای است که شاهزاده رضا پهلوی به آن مشهور و معروف است. به عبارتی از نخستین روزی که او مسئولیت خود را به عنوان میراثدار یک نهاد تاریخی بر عهده گرفت، به این مسئولیت وفادار بوده و در گفتار و کردار خود نیز همواره صداقت داشته و به اصول دموکراتیک خود وفادار مانده است. شما این ارزش‌ها را در کمتر رئیس کشور، یا رؤسای دولت‌ها می‌توانید پیدا کنید. از همین رو بسیاری از آنها در انتخابات صحنه را به رقیب می‌بازند.

– از دیگر ویژگی‌های یک رهبر قابل اتکا، شجاعت و جسارت است. شاهزاده رضا پهلوی در آغاز یورش صدام حسین به ایران برای مقابله با دخالت‌های روح‌الله خمینی، با اعتمادی قابل تحسین به توانائی و اشتیاق خود به عنوان یک ایرانی موظف و خلبان جنگنده‌های اف ۴ و اف ۱۴ آمادگی برای پیوستن به نیروی هوایی ایران و دفاع از میهن را رسما اعلام کرد و جمهوری اسلامی از بیم و هراس محبوبیت پنهان پهلوی‌ها در میان مردم، از آن استقبال نکرد. در آن هنگام شاهزاده، در آغاز بیست سالگی بود و تازه دوره تکمیلی و رموز علمی‌ و بسیار سخت هدایت اف ۱۴ را در تگزاس آمریکا با موفقیت طی کرده بود. شجاعت و ازجان‌گذشتگی او در آن دوران بازتاب گسترده‌ای در میان ایرانیان و  محافل سیاسی و نظامی جهان داشت که همچنان زبانزد است. این امر همچنین از توانایی او در تصمیم‌گیری به ویژه در مقاطع سخت حکایت می‌کرد.

– از سایر ویژگی‌های رهبری، همراهی و همدلی با مردم، همدردی و همآوائی با ستمدیدگان، و توانمندسازی جامعه و انعطاف پذیری در سیاست است. اگر بخواهیم هریک از این ارزش‌ها را کالبد شکافی کنیم، می‌توانیم موارد و شواهد فراوانی از آنها را در شخصیت شاهزاده رضا پهلوی برشمریم. در مورد انعطاف‌پذیری ایشان، همین بس که او سال‌ها دست تعاون به سوی مخالفان شناخته شده خود دراز کرده که با کوتاهی کسانی روبرو شده که دشمنی ناموجه با پهلوی‌ها دارند. تازه‌ترین نمونه آن، دعوت اخیر او با عنوان «همکاری ملی» است.

سخن به درازا کشید! ولی لازم بود که توجه شما را به این نکات اساسی معطوف کنم. شما هنوز جوانید و به درستی جویای نام که امری پسندیده و لازمه طبع انسان است ولی در حرفه احترام‌آمیزی که برای خود برگزیده‌اید، بی‌طرفی و اتکا به واقعیات از اهم ارزش‌های موفقیت به شمار می‌رود.

امیدوارم این مختصر را از یک همزبان با تجربه بپذیرید.

۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵

نادر صدیقی

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷۴ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=381884