علی سجادی – کتاب اخیر شیرین دقیقیان بعد از مروری بر پژوهشهای مربوط به روایات تاریخی درباره پوریم و تفاوتهای آنها، برگردان جدیدی از کتاب استر به دست داده و هر جا لازم دیده توضیحاتی برای درک بهتر متن بر آن افزوده است. به علاوه در برگزیدن نامهای خاص تلفظ عبری کلمات را بر تلفظ رایج انگلیسی آنها ارجح داشته که این ترجیح به نوبه خود برای خوانندگان فارسی زبان کتاب استر غنیمت است و راه تازهای میگشاید برای درک برخی تشابهات فرهنگی میان ایرانیان و یهودیان از ازمنه قدیم.
*بازشناسی روایت پوریم؛ ایرانیان و یهودیان در گستره تاریخ
*شیریندخت دقیقان
اما جالبترین بخش کتاب بازشناسی روایت پوریم برای من که علاقه خاصی به تاریخ معاصر ایران دارم، آنجاست که به تشابهات اسلام سیاسی دوران معاصر در خاورمیانه پرداخته و تأثیر نهضت نازیسم هیتلری بر اخوان المسلمین و از طریق آنها بر سیاست اسلامگرایان ایران پرداخته است. نویسنده توضیح میدهد که چگونه در دوران اوجگیری گفتمان نازیسم، و قبل از آغاز جنگ دوم جهانی و حدود یک دهه قبل از تشکیل دولت اسرائیل، کتاب هیتلر با عنوان «نبرد من» و نیز کتاب «پروتکل پیران صیون» (چاپ نخست ۱۹۰۳) که از مهمترین آثار یهودستیز است توسط متفکران و بنیانگذاران اخوان المسلمین از آلمانی به عربی ترجمه شد و از این طریق زمینههای فکری یهودستیزی مدرن به بخش عربزبان دنیای اسلام و از آن طریق به ایران راه یافت. مهمترین کار «علمی» علی خامنهای رهبر کنونی جمهوری اسلامی ترجمه کتاب سید قطب از رهبران اخوان المسلمین است که اصلاً با هدف ترویج نفرت نسبت به یهودیان نوشته و منتشر شده است.
در مورد پروتکل پیران صیون این یادآوری ضروری است که اصل این مقالات ابتدا به زبان روسی در سن پترزبورگ روسیه منتشر شد و نویسنده آن یک یهودستیز افراطی اواخر قرن نوزدهم به نام پاول کرشوان بود. او در نوشتههای خود یهودیان را متهم به طرح توطئه برای تسلط بر جهان میکرد که هنوز هم بخشی از ادعای یهودستیزان در سراسر عالم است.
اخوان المسلمین در سال ۱۹۲۸ توسط حسن البنا و پنج نفر دیگر با این شعارها پا به عرصه وجود نهاد: «الله هدف ماست. پیامبر رهبر ماست، قرآن قانون ماست، جهاد روش ماست و شهادت در راه خدمت الله بالاترین خواست ماست.» البنا بعد از انتشار این مرامنامه، «یهودیان را دشمن اصلی مسلمانان دانست که میخواهند همه مسلمانان را از منطقه بیرون کنند. او مانند هیتلر نتیجه گرفت که باید تا نابودی کامل آخرین فرد یهودی هرچه بیشتر نسبت به یهو دیان نفرت پراکند…. گروه اخوان المسلمین… در ۱۹۳۸ در قاهره کنفرانس مجالس اسلامی و عرب را برگزار و نسخههای عربی نبرد من هیتلر و پروتکل پیران صیون را در میان شرکت کنندگان پخش کردند. تروریستهای اخوان المسلمین در ۱۹۳۹ کنیسای یهودیان قاهره را با بمب منفجر و خانههای یهودیان را ویران ساختند.» (ص ۱۳۰)
نویسنده با آوردن برخی از برنامههای عربی رادیو حزب نازی آلمان در روشنگری سیاست «نازیسم اسلامنما» کوشیده است. چند نمونه در زیر یادآوری میشود:
«اسلام یک دین اجتماعی است؛ نه یک دین فردی. پس، دینی است برای رفاه عمومی (Gemeinnutzes) و نه منفعت فردی (Eigennutzes). از این روی، اسلام یک ملیگرایی عادلانه و حقیقی است، زیرا مسلمانان را به اولویت دادن منافع جمعی بر منافع فردی و زیستن نه برای خود، بلکه برای دین و سرزمین پدری فرا میخواند. این مهمترین هدف اسلام و اساس دعاها و دستورهای آن است.» (۱۲ دسامبر ۱۹۴۰)
شیرین دقیقیان به درستی توضیح میدهد که به این ترتیب «ایده ناسیونال سوسیالیسم نازی که در آن واژههای ‘ناسیونال’ برای ملیگرایی و ‘سوسیال’ [و نه سوسیالیستی] برای تقدم جمع بر فرد آمده»، نوعی ویترین ظاهری «اسلامنما» برای اندیشه نازیسم در دنیال اسلام شد. حسن البنّا در همین زمینه گفته بود: « این طبیعت اسلام است که سلطه برقرارکند، نه زیر سلطه باشد، قوانین خود را به دیگر ملتها تحمیل کند و قدرت خود را در تمام کره زمین مستقر سازد.» (ص ۱۳۱)
جزئیات «اینهمانی» اندیشه نازیسم یا روکش اسلامی را میتوانید در این کتاب دنبال کنید. فقط بر آن میافزایم که گفتههای روحالله خمینی که توسط یکی از شاگردان وی به نام بیگدلی معروف به آیتالله آذری قمی منتشر شده مؤید همین برداشت اسلامنما از اندیشه ناسیونال سوسیالسم نازی است. خمینی گفته بود: «ولی فقیه تنها آن نیست که صاحب اختیار بلامعارض در تصرف در اموال و نفوس مردم و خودمختار در تصرف در احکام و شرایع الهی میباشد، بلکه اراده او حتی در توحید و شرک ذات باریتعالی نیز مؤثر است و اگر بخواهد میتواند حکم تعطیل توحید را صادر نماید و یگانگی پروردگار را در ذات و یا در پرستش محکوم به تعطیل اعلام دارد»! (به نقل از مقاله «انتخاب خبرگان و ولایت فقیه»، روزنامه رسالت، چاپ تهران، ۱۹ تیرماه ۱۳۶۸)
در زمینه نفرتپراکنی علیه یهودیان، در یکی دیگر از برنامههای عرب زبان رادیوی آلمان (۷ جولای ۱۹۴۲) چنین آمده:
«… شما باید یهودیان را پیش از آنکه بر روی شما آتش بگشایند، بکشید. یهودیان را به قتل برسانید، زیرا ثروت شما را صاحب شدهاند و علیه امنیت شما توطئه چیدهاند. اعراب سوریه، عراق و فلسطین! منتظر چه هستید؟ یهودیان دارند نقشه میکشند که به زنان شما تجاوز کنند، فرزندانتان و خودتان را بکشند. بنا به دین اسلام، دفاع از جان خود، یک وظیفه است که تنها از راه نابودی کامل یهودیان اجرا میشود. این بهترین موقعیت برای شما جهت خلاصی از این نژاد ناپاک است که حقوق شما را استثمار کرده و برای کشورهایتان بدبختی و ویرانی بار آورده است. یهودیان را بکُشید! املاک آنها را بسوزانید، فروشگاههای آنها را ویران کنید و این حامیان داخلی امپریالیسم بریتانیا را درهم بکوبید! تنها امید شما به نجات، نابودی یهودیان پیش از نابودی خودتان است! » (ص ۱۳۱-۱۳۲)
توجه داشته باشید که این اظهارات همه قبل از تشکیل دولت اسرائیل در ۱۹۴۸ است.
به گزارش این کتاب، یکی دیگر از شخصیتهایی که از اسلام به عنوان روبنای نظرات نازیست خود استفاده کرد، محمد امین الحسینی بود که خانوادهاش از زمینداران بزرگ منطقه فلسیطین بودند. الحسینی قبلاً به دلیل حمله به یهودیان اورشلیم بعد از اعلامیه بالفور و قتل چندین نفر به ده سال زندان محکوم شده ولی از زندان گریخته بود در سال ۱۹۲۱ در ۲۶ سالگی با نفوذ شورای قیمومیت منطقه به عنوان مفتی اورشلیم منصوب شد. انگلیس انتظار داشت با نصب وی به عنوان مفتی اعظم اورشلیم از گسترش بلشویسم در منطقه جلوگیری کند، «زیرا بخش مهمیاز تازهمهاجران یهودی دارای افکار سوسیالیستی بودند. آنها ارتباطهای دوستانه با برخی جوانان درسخوانده عرب داشتند و این جوانان به کتابخانههای کیبوتصها آمد و رفت میکردند. پیشتر، بریتانیا پس از اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷ از مهاجرت یهودیان اروپایی استقبال میکرد و معتقد بود آنها به بالا رفتن فرهنگ و تمدن منطقه کمک میکنند. اینک که امواج انقلاب روسیه در بیشتر کشورهای جهان پیشروی میکرد، حسابها زیر و رو شده بودند.
پیشزمینههای شکلگیری یهودستیزی؛ تبارشناسی مواضع حماس و معضل خاورمیانه
از سال ۱۹۲۶ به بعد الحسینی به اقتدار کامل بر مسلمانان فلسطین دست یافت. در این سالها او سعی در آرام کردن اعراب را داشت و با دولت بریتانیا همسو بود. با به قدرت رسیدن نازیها الحسینی هوادار سرسخت هیتلر و وظیفهدار ‘جهاد با بریتانیا’ شد.» (ص ۱۳۴)
و نیز:
« محمد امین الحسینی در ۱۹۴۱ با هیتلر دیدار کرد و پس از دادن سلام نازی [نویسنده لینک فیلم مستند حاوی این دیدار را آورده است] از هیتلر خواست که به مسلمانان فلسطین استقلال بدهد، جلوی تبدیل آنجا به سرزمین یهودی را بگیرد و یهودیان مهاجر را مانند یهودیان اروپایی قتل عام کند. اما قرار شد که اول مفتی اعظم اورشلیم و نیروهایش با نزدیک شدن قوای هیتلر به او پیوسته، در امحای یهودیان شرکت کنند، بعدا به تقاضاهایش رسیدگی شود. موزه هولاکاست آمریکا عکسهای همراهی مٌفتی با هیتلر و با افسران اس اس در سال ۱۹۴۳ هنگام بازدید از بوسنیا و سربازگیری برای نازیها از میان جوانان مسلمان بالکان را منتشر ساخته است… این سربازان در دیویژن ۱۳ وافن اس اس کوهستانی استخدام شدند که کار اصلی آن مبارزه با پارتیزانهای چپگرای بالکان در کوهها و جنگلهای چکسلواکی و یوگسلاوی بود. در دادگاه نورنبرگ، وافن اس اس، سازمانی مُقَصر در جنایت علیه بشریت اعلام شد. آرم این گروه تصویر خنجر مخصوص عثمانی بود و نام خنجر نیز همراه با نام دیویژن برده میشد (SS Handschar ).» (ص ۱۳۶)
در کتابی از ادوین بلک (Edwin Black) با عنوان Exposing Iran’s Links to the Nazis نقل شده که الحسینی مدتی در ایران ساکن و فعال بوده است:
« پس از آنکه قوای انگلستان نازیها را در ماه ژوئن ۱۹۴۱ از عراق راندند، افراد نیروی هوایی آلمان که بمبافکنهای آلمانی را به پرواز درمیآوردند، از مرزهای شمالی به ایران گریختند. همینطور مُفتی فلسطین [که در عراق فعال بود] از مرزها خود را به تهران رساند و از آنجا به فراخوان برای نابودکردن یهودیان و شکست دادن بریتانیا ادامه داد. ادبیات زهرآگین او روزنامهها و برنامههای رادیویی تهران را انباشتند. او در تهران و نقاط دیگر کشور به مخالفت سرسخت و پرسر و صدایی با دادن اجازه به یهودیان برای مهاجرت به فلسطین پرداخت و درخواست کرد که آنها را به لهستان بفرستند. مٌفتی در تابستان ۱۹۴۱ با کمک عناصر کلیدی در ارتش و دولت ایران خواستار اجرای طرحی شد که چندین ماه پیش در اجرای آن در عراق شکست خورده بود: طرح او ارسال نفت بجای متفقین به متحدان آلمان نازی در ازای تسریع کشتار یهودیان در اروپای شرقی و حمایت از تشکیل یک دولت عربی در فلسطین بود. ایران در همان زمان از راه شرکت نفت ایران و انگلیس برای هیتلر در سرزمینهای اشغالی چکسلواکی و اتریش نفت فراهم میکرد. اینک مفتی خواهان بریدن کامل دسترسی متفقین و بریتانیا به نفت ایران و رساندن همه نفت به آلمانیها در روسیه و شرق بود. در اکتبر ۱۹۴۱ بریتانیا، شوروی و دیگر متفقین به ایران حمله کردند تا اتحاد میان دولت با آلمان نازی را پایان بدهند. ژنرالها و وزیران طرفدار نازیها دستگیر شدند و پسر شاه که به غرب گرایش داشت امور را به دست گرفت. مُفتی اعظم به سفارت ایتالیا [در دوران موسولینی] پناهنده شد و اجازه خروج از کشور همراه باقی هیئت نمایندگی سیاسی ایتالیا را پیداکرد. وقتی مفتی ساکن برلین شد، دفتر حمایت از نازیهای را تشکیل داد و در رادیو برلین به او وقت برای برنامههای رادیویی دادند. »
در مطلب ادوین بلک چند نکته نادقیق وجود دارد.
۱ – حمله بریتانیا و روسیه شوروی به ایران در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ صورت گرفت نه در اکتبر آن سال.
۲ – رشید عالی الکیلانی در آغاز بهار ۱۹۴۱ (پنج ماه قبل از حمله متفقین به ایران) ظاهراً به منظور کسب استقلال از عراق کودتا کرد و خواهان کمک نظامی از آلمان شد. در همان زمان دولت ایران درخواست آلمان را برای دریافت بنزین هواپیما بمنظور ارسال هواپیما و کمک به کودتای رشید عالی را رد کرده بود. بعد از شکست کودتا رشید عالی به ایران فرار کرد. ایران او را نپذیرفت ولی او را به بریتانیا نیز تحویل نداد و اجازه داد به ترکیه برود. چگونه ممکن است در حالی که دولت وقت ایران حتی از قبول پناهندگی رشید عالی خودداری کرده، اجازه حضور الحسینی را در ایران بدهد و به علاوه اجازه دهد در رادیو ایران تبلیغات کنند؟ (برای جزئیات بیشتر در این باره رجوع کنید به مقاله «سیاست دوگانه متفقین در جنگ حهانی دوم نسبت به ایران و ترکیه» در کتاب اشغال ایران در تابستان ۱۹۴۱، صفحات ۳۸-۴۰)
۳ – بلک مدعی است که الحسینی «در تابستان ۱۹۴۱ با کمک عناصر کلیدی در ارتش و دولت ایران خواستار اجرای طرحی شد که چندین ماه پیش در اجرای آن در عراق شکست خورده بود: طرح او ارسال نفت بجای متفقین به متحدان آلمان نازی در ازاء تسریع کشتار یهودیان در اروپای شرقی و حمایت از تشکیل یک دولت عربی در فلسطین بود. ایران در همان زمان از راه شرکت نفت ایران و انگلیس برای هیتلر در سرزمینهای اشغالی چکسلواکی و اتریش نفت فراهم میکرد.» برای اثبات این ادعا به مدارک و شواهدی بیش از آنچه نویسنده میگوید نیاز است.
درواقع در آن ماهها آلمان نازی بر حملات رادیویی به دولت رضاشاه افزوده بود و به گزارش بهرام شاهرخ گوینده برنامه فارسی رادیو آلمان نازی، مخالفان رضا شاه با دولت هیتلر تماس گرفته و خواهان کمک آنها در برکناری رضاشاه شده بودند. کودتا کنندگان احتمالی نگران دخالت شوروی بودند و از آلمان نازی میخواستند ترتیبی دهد که بعد از کودتا علیه رضاشاه شوروی در ایران دخالت نکند (مرد امروز، شماره ۱۳۲، موّرخ ۱۲ دی ۱۳۲۶)… معلوم نیست بر چه اساسی ادوین بلک مدعی شده حمله متفقین به اتحاد میان دولت ایران با آلمان خاتمه داده. دولت وقت ایران بنا به درخواست متفقین قبل از حمله آنان بسیاری از شهروندان آلمانی را که در ایران مشغول به کار بودند اخراج کرده بود و بقیه آنها هم در حال خروج از ایران بودند. روابط اقتصادی ایران و آلمان عمدتاً ناشی از آن بود که دولتهای بریتانیا و روسیه درخواستهای ایران برای بازسازی کشور را رد کرده بودند و ایران بعد از رد این درخواستها متوسل به فرانسه و آلمان شده بود. متفقین درباره حضور «آلمان»ها در ایران هم اغراق میکردند و آن را بهانهای برای اشغال ایران قرار دادند. آلمان بهخصوص بعد از تبعید رضاشاه توسط متفقین بیشتر متوجه گروههای اسلامی در ایران شد و حتی آنها سعی کردند هیتلر را به عنوان امام زمان شیعیان مطرح کنند. شیرین دقیقیان به درستی به روابط میان اخوان المسلمین و «برادران» ایرانیشان در آن سالها اشاره میکند.
علاقه ایرانیها به آلمان در آن سالها بطور عمده ناشی از رفتار روسیه و انگلستان با ایران در یکی دو قرن قبل از آن بود و هیچ مبنای ایدئولوژیک نداشت. در اینکه تعدادی از ایرانیانی که خواهان استفاده از عامل مذهب در سیاست بودند از یهودستیزی آلمان نازی و هموندان عرب آنها بهره گرفتند جای تردیدی نیست، ولی نسبت دادن آن به دولت وقت ایران نادرست است. درواقع تا وقتی رضاشاه در قدرت بود، از دخالت روحانیون و مذهب در حکومت جلوگیری میکرد و با خروج او از صحنه بود که مذهبیها وارد سیاست شدند و نفوذ پیدا کردند. در حین جنگ دوم نیز میدانیم که هزاران نفر از یهودیان لهستانی که توسط متفقین وارد ایران شدند به هیچ وجه نه تنها مورد آزار و آسیبی قرار نگرفتند، بلکه مورد احترام مردم و دولت بودند و بعداً هم تعدادی از آنها در ایران ماندند و آنها که رفتند همواره از مهماننوازی ایرانیان به خوبی یاد کردند.
ادعای ادوین بلک که «ادبیات زهرآگین او [الحسینی] روزنامهها و برنامههای رادیویی تهران را انباشتند» نیز کاملاً نادرست است. حتی حضور الحسینی در ایران هم به نظرم باید مورد تردید جدی قرار گیرد. اهدای فرش ایرانی با تصویر هیتلر سندی بر حضور الحسینی در ایران نیست. این ادعاها اساس گفتار او را هم زیر سوال میبرد. رادیو و مطبوعات ایران قبل از اشغال ایران تحت سانسور دولت رضاشاه و در دوره اشغال کاملاً در اختیار نیروهای متفقین بود. طرفداران نازیها قطعاً در رادیو ایران نمیتوانستند حرفی برای گفتن داشته باشند چون زیر نظر متفقین اداره میشد. مطبوعات آن دوره هم عمدتاً با پولها و امکانات اشغالگران روسیه و بریتانیا منتشر میشد و بعید است پول متفقین صرف این ادبیات زهرآگین شده باشد و از زیر تیغ سانسور گسترده متفقین گذشته باشد.
نویسنده کتاب در مورد نقش مفتی اعظم اورشلیم به درستی مینویسد: «از خیانتهای این مُفتی به مسلمانان درآمیختن پروپاگاندای نازی علیه یهودیان با آیههای قرآن در گفتارهای رادیویی و سخنرانیهایش در محافل هیتلری بود. تردیدی نیست که این اقدام مفتی، راه مدنی شدن و همراهی و همسویی با حقوق بشر جهانی و ارزشهای دموکراتیک را برای دههها بر جوامع مسلمان سد کرد و امکان رفرم دینی را خفه ساخت.» (ص ۱۴۰)
تردیدی نیست که این پروپاگانداها از طریق ترجمه آثار عربی بر مردم ایران هم تأثیر گذاشته است. نویسنده میپرسد:
«آیا ما ایرانیان در این گفتهها طنین صداهای آشنایی در تاریخ معاصر خود را نمیشنویم؟ آن سالها که مشابه این گفتمان در ایران علیه آمریکا و اسرائیل شکل میگرفت، آیا استادان تاریخ، روزنامهنگاران و آگاهان سیاسی، سرمنشأ گفتمان اسرائیلستیزی را آنگونه که بود به مردم معرفی کردند؟»
پاسخ من خواننده یک کلمه است: «نه.» متأسفانه روشنفکران و نویسندگان و استادان تاریخ و راویان اخبار و روزنامهنگاران ایرانی در آن سالها چنان زیر تبلیغات شدید ضد پهلوی غرق شده بودند و چنان وجودشان از نفرت انباشته شده بود که فقط نفرت گوشی برای شنیدن مییافت و نتیجه آنهم البته انقلاب شکوهمند اسلامی و نتایج مشعشع آن است.
کتاب « بازشناسی روایت پوریم؛ ایرانیان و یهودیان در گستره تاریخ» به نقل از دیوید متادل (David Motadel) و کتاب او با عنوان Islam and Nazi Germany’s war با مراجعه به آرشیو آلمان نازی به استفاده ابزاری دولت هیتلر از مسلمانان پرداخته:
«در سال ۱۹۴۱ نیروی زمینی آلمان دفترچه راهنمایی منتشر کرد برای رفتار خاص با مسلمانان جهت استفاده ابزاری از آنها. نازیها دستور داشتند که در جبهه شرق اروپا به بازسازی مساجد، سالنهای نماز و مدرسههای دینی بپردازند که پیشتر، حکومت شوروی خراب کرده بود. حتی به فرماندهان یاد دادند که در ارتباطگیری با مردم این مناطق از ادبیات دینی مسلمانان، به ویژه مفهوم ‘جهاد’ استفاده کنند. این محقق بر اساس آرشیوها نشان میدهد که ارتش آلمان از سال ۱۹۴۱ افزون بر استخدام مسلمانان در ارتش، از رهبران دینی آنها نیز دعوت به همکاری کرد. نازیها با دیدن آثار شکست در جبهه روسیه برای آرام نگه داشتن مسلمانان شرق اروپا به حمایت از سردمداران محلی یهودستیزی و مخالفت با تشکیل کشور اسرائیل پرداختند.» (ض ۱۴۱)
نویسنده کتاب «بازشناسی…» به درستی میگوید: «با شکست آلمان و متحدانش در جنگ دوم جهانی در سال ۱۹۴۵، مرکز ثقل ‘مسئلۀ یهود’ به جغرافیای سیاسی عرب انتقال یافت» (۱۴۲) الحسینی در فرانسه دستگیر شد ولی به مصر گریخت، «حسن البنّا یار نازی او و از پایهگذاران اخوان المسلمین در ۱۰ ژوئن ۱۹۴۶ این بیانیه رسمیرا به اتحادیه عرب فرستاده بود:
«الاخوان المسلمین و کلیه اعراب از اتحادیه عرب میخواهند که اعلام کنند حاج امین الحسینی به هر یک از کشورهای عربی که برگزیند خوش آمده و هر جا برود باید به نشانه خدمات بزرگ او به افتخار اسلام و اعراب از او استقبال به عمل آید… خدا به او اعتماد کرد و رسالتی داد که باید در آن موفق شود… خدای قادر، امین را به خاطر هیچی نگه نداشت. باید مشیتی الهی در کار باشد برای حفظ جان این مرد که آن نیز شکست دادن صهیونیزم است. آمین! به پیش! خدا با شماست! ما پشت شما هستیم! ما مایلیم گردنهای خود را برای این هدف فدا کنیم. پیش به سوی شهادت! به پیش.» (۱۴۲-۱۴۳)
از جمله «خدمات بزرگ» الحسینی، به گزارش نویسنده و به نقل از خاطراتش این بود که وی «از دستگاه امحای جمعی یهودیان در اردوگاههای مرگ آگاه بوده … [و] از او سندی بجا مانده که در اوج هولاکاست از کشورهای اشغالی مسلمان خواسته که یهودیان را “نه به فلسطین بلکه با قطار به لهستان بفرستند.” لهستان با اتاقهای گاز و کورههای آدمسوزی آشویتس و بیرکناو از مراکز اصلی نسلکشی یهودیان بوده است. متون برنامههای رادیویی او که هیجان برای کشتار یهودیان میپراکند، موجود است. چنانکه گفته شد، مشارکت دیویژن ۱۳ وافن اس اس کوهستانی که حاصل سربازگیری مٌفتی در بالکان از جوانان مسلمان بود پس از پایان جنگ در دادگاههای نظامی بریتانیا اثبات شد و ده تن از افسران آن اعدام شدند.» (۱۴۳)
و نویسنده برای آنکه خواننده بداند الحسینی چه تأثیری بر یهودستیزی در جهان اسلام گذاشته، فعالیتهای او را بعد از شکست آلمان نازی به نقل از دایرهالمعارف بزرگ اسلامی آورده است:
«امین [الحسینی] در ۱۹۵۱ ریاست کنگره جهان اسلام در کراچی و در سال بعد ریاست کنگره علمای پاکستان را به عهده گرفت؛ ۳ سال بعد در رأس هیأت فلسطینی در کنفرانس باندونگ شرکت کرد؛ در ۱۹۶۲م/ ۱۳۴۱ش از هند، پاکستان، مغرب، تونس، لیبی و الجزایر دیدار کرد؛ در همین سال به ریاست کنگره جهان اسلام انتخاب شد و به بغداد رفت و در «کنفرانس روابط اسلامی» در مکه شرکت کرد. وی چندی بعد با عنوان رئیس کنفرانس اسلامی مسلمانان خاور دور به مالزی سفر کرد؛ در آستانۀ سال ۱۹۶۵ م به عنوان رئیس کنفرانس جهان اسلام به مگادیشو رفت؛ در همین سال در مقام رئیس کمیته اجرایی کنفرانس جهان اسلام به مکه رفت و نیز در کنفرانسهای مشابهی در کراچی و عمان شرکت کرد؛ در ۱۹۶۸م به مناسبت چهاردهمین قرن نزول قرآن در راولپندی شرکت جست (همو، ۲۸۸، ۲۸۹). وی سرانجام در ۱۹۷۴م/ ۱۳۵۳شمسی در بیروت درگذشت و جنازه او با شکوه تمام تشییع، و در مقبرهالشهدای این شهر دفن شد.»
و سپس به تاثیر نازیسم و نازیسم اسلامگرا بر فضای سیاسی ایران پرداخته است:
«راه یافتن آلمانیها به اقتصاد و سپس سیاست ایران در دوره رضاشاه در سال ۱۹۲۷ پس از رفتن مشاور مالی آمریکایی دولت به نام آرتور میلسپا به دلیل کارشکنیهای خوانین و نمایندگان وابسته به آنان در مجلس و تیره شدن روابط رضاشاه با او اتفاق افتاد. دولت برای راه اندازی سرویس پُست، ساخت زیرساختها، آموزشهای حرفهای و آوردن معلم به آلمان رو کرد. این گرایش دولت ایران، جهت موازنه منفی و کاهش نفوذ انگلستان و روسیه شوروی عمل میکرد. هنوز نازیسم بر آلمان حاکم نشده بود.
اما در سال ۱۹۳۵ وزیر اقتصاد آلمان که دیگر زیر کنترل کامل حزب نازی درآمده بود، از تهران بازدید کرد. قرار بر تبادل دانشجو، ورود تکنولوژی آلمانی برای اسلحه سازی، تکمیل راه آهن سراسری و ساختمانهای مربوطه بسته شد. بر سقف ساختمان راه آهن ایران سوارتسیکا نقش بست. برخی نام محله نازی آباد را که در همین سالها ساخته شد، به دلیل ساخت خانه برای سکونت آلمانیهای شاغل در راه آهن میدانند. در عوض، قوانین تبعیض نژادی نورنبرگ، ایرانیان را به دلیل ‘آریایی بودن’ از تصفیه نژادی معاف ساخت.»
این اظهار نظرها دقیق و خالی از ایرادات تاریخی نیست. حضور آلمانها در ایران ربطی به پایان یافتن قرارداد آرتور میلسپو نداشت. دولتهای بریتانیا و شوروی تقاضاهای ایران برای کمک به بازسازی کشور را رد کرده بودند. ایران چارهای جز رو کردن به دیگر کشورهای اروپایی چون فرانسه و آلمان نداشت. در آن سالها مستشاران فرهنگی و علمی و پزشکی برای بازسازی ایران عمدتاً فرانسوی بودند، چنانچه مدارس فنی و احداث زیرساختها و ساختمانهای بزرگ به کمک آلمان و برخی دیگر اروپاییان صورت میگرفت. نگاهی به قراردادهای دولت ایران با کارشناسان اروپایی در دوره رضاشاه (که در صورت جلسات مجلس شورای اسلامی موجود است) مبین دقت آنها برای «استفاده از علم و دانش مستشاران خارحی برای پیشرفت ایران» است. این درست است که بر سقف ساختمان راه آهن تهران نشان صلیب شکسته وجود داشت، اما محله نازی آباد لااقل ده سال بعد از سقوط نازیها ساخته شد و قبل از آن دهکدهای به نام «ناز» در آن محل موجود بود. درباره ستون پنجم آلمان در ایران در آن سالها بسیار اغراق شده است. گفته میشود که وظیفه ستون پنجم «خرابکاری در عملیات شوروی، برقراری انحصار صدور نفت به آلمان و شورش و تغییر حکومت ایران به نفع نازیها بود.» ولی هیچ نشانهای از توفیق چنین عملیاتی نه در زمان رضاشاه که هنوز ایران به اشغال متفقین در نیامده بود و نه بعد از اشغال متفقین به ظهور نپیوست. شیرین دقیقیان یه درستی اشاره میکند که رضاشاه هیچگاه گرایش ضد یهود نداشته و یهودیان ایران نه تنها از او سخن یا رفتاری علیه خود ندیدهاند، بلکه همه جا از او به نیکی یاد کردهاند: از جمله دندانپزشک مخصوص رضاشاه ، دکتر حبیب لِوی نویسنده تاریخ یهودیان ایران که از رضاشاه به عنوان عامل پیشرفت و بهروزی یهودیان یاد کرده است. در عین حال این سؤال البته مطرح است که اگر دولت رضاشاه تا این حد به آلمان نازی وابسته بود، چرا بخش فارسی رادیوی آلمان نازی از هیچ توهین و حملهای به رضاشاه خودداری نمیکرد؟ درواقع حملات رادیو برلین به رضاشاه هیچ کم از حملات ناجوانمردانه رادیو بی.بی.سی لندن به او نداشت. بهرام شاهرخ گوینده بخش فارسی رادیو آلمان بعدها به ایران آمد. وی در یکسری مقاله با عنوان «خاکستر گرم» در نشریه «مرد امروز» (شمارههای ۱۳۲ تا ۱۳۹ مورخ دی و بهمن ۱۳۲۶) عنوان کرد که در اواسط سال ۱۳۱۹ (یک سال قبل از اشغال ایران) نمایندگانی از یک «کمیته سرّی» برای بار دوم وارد برلین شدند و با رئیس اداره شرق آلمان هیتلری درباره کودتا علیه رضاشاه مذاکره کردند. قراگوزلو نماینده کمیته سرّی خواهان آن است که آلمان توافق شوروی را جلب کند که با برکناری رضاشاه موافقت کنند و در صورت کودتای ضد رضاشاه از ورود به ایران (بر اساس پیمان ۱۹۲۱) خودداری کنند. کمیته سرّی ظاهراً همه مقدمات کودتا را فراهم کرده بود و حتی مدعی بودند که یکی از سیاستمداران قدیمی آماده است که رهبری سیاسی کودتا را بر عهده بگیرد. این اتفاق نیفتاد. رضاشاه با پی بردن به اینکه متفقین دست بالا را در جنگ دارند، نخست وزیر احمد متین دفتری را که مشهور به طرفداری از آلمان بود از نخست وزیری برکنار کرد و حکومت را به علی منصور سپرد که آشکارا از طرفداران سیاست بریتانیا به حساب میآمد.
نویسنده در این بخش از کتاب به شخص «گمنامی» به عنوان شیخ عبدالرحمن سیف آزاد اشاره میکند که «هوادار سرسخت آریاییگرایی و نازیسم شده بود». سیف آزاد آنقدرها هم که گمان میرود گمنام نبود. وی از اوان جنگ اول جهانی در میان ایرانیانی که خواهان به میان کشیدن پای یک کشور سوم (به منظور کاهش نفود بریتانیا و شوروی) در ایران بودند مطرح بود. هم اوست که در پائیز ۱۲۹۶ نامه و پیام رضاخان میرپنج را از تهران به ویلهلم دوم امپراتور وقت آلمان برد و پاسخ آن را بازآورد. میرپنج رضاخان (رضاشاه بعدی) خواهان کمک آلمان برای کودتای علیه رژیم و مقابله به انگلیس و روس شده بود. این سوابق به سالها قبل از قدرت گرفتن نازیها در آلمان برمیگردد.
این درست است که سیف آزاد نشریه ایران باستان را منتشر میکرد که احتمالاً با پول آلمانها مبلّغ ایرانگرایی و باستانگرایی و آریاییگرایی بود، اما نباید فراموش کرد که بعد از دو سال انتشار، چند سال قبل از آغاز جنگ دوم، انتشار آن به دستور رضاشاه متوقف و سیف آزاد به خارج از ایران تبعید شد.
نویسنده همچنین به درستی به فعالیتهای داود منشی زاده و عضویت او در حزب نازی آلمان اشاره کرده و تاثیراتی که او و نوشتههایش بر آریاییگرایی و نیز یهودستیزی افراد عادی گذاشته است. اما منشی زاده و سیف آزاد معرف همه روشنفکران ایرانی نبودند و همانطور که در کتاب هم اشاره شده کسانی چون حسن تقی زاده هم بودند که زیر بار نازیسم و یهودستیزی نرفتند. یکی دیگر از این شخصیتها فروغی آخرین نخست وزیر رضاشاه بود که قرارداد تسلیم ایران به متفقین را امضا کرد و مورد حمله شدید رادیو برلین قرار گرفت و او را یهودی خواندند. برچسبی که تا سالها مخالفان فروغی و «ملی– مذهبی»های ایران از آن علیه آن دانشمند بزرگوار و سیاستمدار بزرگ ایرانی استفاده میکردند.
رویکرد مثبت مردم ایران به آلمان به خیلی پیش از تشکیل حزب نازی بر میگردد و عمدتاً ناشی از مخالفت آنها با نفوذ روسیه و بریتانیا در ایران بود. بعد از رضاشاه، محمد رضاشاه پادشاه شد که مردی بود با اعتقادات مذهبی و به سیاست قاطع جدایی دین و حکومت پدرش ادامه نداد و اسلامگرایان و مذهبینماهای سیاسی در دوره زمامداری او از این احساس مردم ایران به نفع ایدئولوژی خود و یهودستیزی سوء استفاده کردند.
از دیگر یهودستیزان ایرانی که در این کتاب از وی یاد شده، یکی هم سیداحمد فردید است که از طرفداران هایدگر بود که فیلسوف حزب نازی محسوب میشد. فردید که بعد از تحصیلات مذهبی در ایران به آلمان رفته بود، بعد از بازگشت به تبلیغات یهودستیزانه پرداخت. نویسنده کتاب از مصاحبه عبدالکریم سروش با مریم کاشانی درباره سیاسی شدن فلسفه در ایران چنین نقل کرده است:
«فردید یک طرفدار پر و پا قرص خشونت بود… او هوادار سرسخت خلخالی بود، همه اعدامهای او را صحه میگذاشت و او را شمشیر و پرچم اسلام معرفی میکرد… فردید همچنین یک ضدیهود به معنای کامل کلمه بود. یعنی سامیستیزی بود که ما هرگز در تاریخ فرهنگ ایرانی نداشتیم… از دید فردید فیلسوفان به دو دسته تقسیم میشوند: فیلسوفان یهودی و فیلسوفان غیریهودی؛ هرچه فیلسوفان یهودی گفته و انجام دادهاند به درد نمیخورد و نیازی به فکر کردن به آنها و ایدههایشان نیست. او آنتیسمیتیزم را از استاد خود هایدگر آموخته بود که از حامیان نازیسم بوده و هیچکس امروز در آن تردید ندارد.»
نویسنده از تعدادی ار سرشناسان یهودستیز ایرانی نیز نام برده و فعالیتهای آنان را بررسی کرده؛ از داود منشی زاده که تحصیلکرده آلمان بود تا سرپاس مختاری، و سرلشکر آیرم که تحصیلکرده روسیه بود و از بهرام شاهرخ گوینده رادیو برلین تا حبیبالله نوبخت و فضلالله زاهدی (به واسطه تشکیل حزب کبود (ملیون) بعد از اشغال ایران)؛ و برخی از فعالیتهای آنان را در دوره رضاشاه و پس از تبعید او بررسی کرده است.
نویسنده در کتاب به توطئه قتل شموئل حییم نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی نیز اشاره کرده است. کاش شیرین دقیقیان نوشتن مقاله تحقیقی مستقلی را درباره فعالیتهای علمی و فرهنگی خاندان حییم در ایران معاصر مد نظر قرار دهد. به نظرم اکثر ایرانیان در اینباره چیز زیادی نمیدانند.
نویسنده کتاب «بازشناسی روایت پوریم؛ ایرانیان و یهودیان در گستره تاریخ» همچنین به ممنوع اعلام شدن «مرام اشتراکی» در دوره ریاست آیرم بر شهربانی کشور در سال ۱۳۱۰ پرداخته و نیز دستگیری گروه موسوم به ۵۳ نفر به جرم «کمونیست بودن» در سال ۱۳۱۷. به نظر میرسد نویسنده به این نتیجه رسیده باشد که مبارزه با کمونیسم در دوره رضاشاه بخشی از تأثیر «ملیگرایی ضد بلوشیسم» مستتر در حزب سوسیال ناسیونال نازی بوده است.
برای بررسی این موضوع و رسیدن به چنین نتیجهای، همانطور که نویسنده اشاره کرده، نیاز به بررسی آرشیوهای دولت ایران دارد که حتی اگر باقی مانده باشد، بعید به نظر میرسد رای محققان داخل ایران شدنی باشد. اما بررسی این نظریه حتماً قابل توجه است.
از اسناد جالب و مهم مندرج در این کتاب، یکی هم نامه اروین اتل سفیر آلمان در تهران در فوریه ۱۹۴۱ به برلین است:
«ماههاست که از منابع گوناگون به سفارتخانه ما اطلاع داده شده که روحانیون سراسر کشور درباره پدیدهای جدید صحبت میکنند؛ اینکه خدا امام زمان را به شکل آدولف هیتلر به زمین فرستاده است. در سراسر کشور بدون دخالت سفارتخانه ما زمزمههایی هست که فوهرر [پیشوای] آلمان آمده که این کشور را نجات دهد… در تهران ناشری تصاویر فوهرر و امام علی، امام اول شیعیان را با هم چاپ کرده است. این تصاویر بزرگ در سمت راست و چپ در ورودی چاپخانه برای ماهها نصب بوده و این پیام را میرساندند که علی امام اول و فوهرر [پیشوا] امام آخر است…» (ص ۱۶۲)
همانطوررکه قبلاً اشاره شد قالب کردن هیتلر به عنوان امام زمان به شیعیان ایران در برخی از منابع دیگر هم آمده است.
*****
در حالی که مشغول نوشتن این مرور کوتاه بر کتاب ارزشمند شیرین دقیقیان بودم، در یوتیوب به تحلیل یکی از چهرههای فعال سیاسی ایرانی برخوردم که مرتباً از سوی تشکیلات امنیتی جمهوری اسلامی در دانشگاههای ایران حضور مییابد و سیاست یهودستیزی را با استناد به قرآن برای جوانان تشریح و تبیین میکند. رائفی پور که از سخنگویان محبوب نظام جمهوری اسلامی است، در این سخنان که بعد از حنگ ۱۲ روزه با عنوان «سنتهای الهی در نبرد با اسرائیل» ایراد کرده، میگوید: «من و تو باید تصمیم بگیریم [و انتخاب کنیم] ملاحظات الله یا ملاحظات آدمها. این مبنا باید برای من و شما باشه برای تشخیص. خدا خوشش بیاد یا ملت خوشش بیاد. دنبال تک لایک [like] خدایی یا میلیونها لایک بشر؟ دشمنت کیه؟ دشمنت توامان دشمن خدا هم هست. خدا در قرآن میگوید عدو الله و عدوکم. دشمن خدا دشمن شماست. یعنی اصلاً واژه دشمن زمانی معنی داره که برای خدا هم باشد. یعنی تو تو تیم کی ای؟ یعنی اگه من و تو تو تیم خدا باشیم دشمن خدا میشه دشمن ما دیگه. چطوریه کجا وایستادم که دشمن خدا با من دشمن نیست؟»
به عبارت روشن، چون (به استنباط گوینده) خداوند در قرآن یهودیان را دشمن خوانده، پس خلق مسلمان باید با او دشمنی کنند، زیرا آنها دشمن خدایند و ما اگر به اسلام اعتقاد داریم باید دشمن آنها باشیم! فقط مانده است که این تئوریسین جمهوری اسلامی بگوید: «قال النبی والله یحب الظالمین»!
باید اصل کتاب « بازشناسی روایت پوریم؛ ایرانیان و یهودیان در گستره تاریخ» را دریافت و خواند. این کتاب را در اینترنت میتوان دریافت کرد.

