بنیامین دیلم کتولی – آیا بازگشت به گذشته، همواره نشان ارتجاع است؟
آیا هر تکرار تاریخی، تکرار خطاست؟
و آیا اشتیاق جمعی یک ملت به بازگشت، صرفاً پژواکی از عقبماندگی است؟
پاسخ به این پرسشها، تنها با تمایز میان دو مفهوم به ظاهر ساده، اما بنیادین، ممکن میشود: تذکار و تکرار.
تذکار، همان یادآوری محض است؛ برآمده از حسرت، خشم یا انفعالی تاریخی. حرکتی رو به عقب، بیآنکه درک یا مواجههای تازه با گذشته شکل بگیرد. اما تکرار، آنگونه که کییِرکگور فیلسوف دانمارکی میفهمد، نه بازگشت است و نه بازسازی؛ بلکه نوعی بازآفرینیست. یک بازسازی خلاق که گذشته را به درون اکنون میکشد، آن را تصرف میکند، و از دل آن، چیزی نو پدید میآورد.
در این معنا، بازگشت آگاهانه به یک مقطع تاریخی، خواه عصر پادشاهی باشد یا مسیر تجدد دوران پهلوی، لزوماً نشانهی واپسگرایی نیست.
این بازگشت، واکنشی عقلانیست به اکنونی فروپاشیده؛ اعتراضیست به گسست تاریخیای که در انقلاب۵۷ و پس از آن رخ داد.
نوعی بازاندیشی رادیکال که تاریخ را نه چون میراثی سنگین، بلکه همچون میدان امکانی نو میفهمد.
در سوی دیگر، با نوگرایی کور مواجهایم: نوعی شتابزدگی معرفتستیز که هر اشارهای به گذشته را با برچسب ارتجاع طرد میکند، اما خود ناتوان از زایش امر نو است. این نوع شبهمدرنیسم بیش از آنکه تلاشی برای آفرینش باشد، نوعی انکار عصبیست: انکار تاریخ، انکار حافظه، انکار پیکر سیاسی و تجربهی زیستهای که هویت را شکل میدهد.
اصلا آیا مگر نه آنکه جهان مدرن با بازخوانی مفاهیم گذشته معنا یافت و مدرنیته را به معنای گسست تاریخ دیدن، تنها به دلیل عدم فهم تاریخ عقلانیت جدید است؟
پیکر سیاسیِ راوی در روایت شبهروشنفکران انقلابی از نسل اول چون علی شریعتی تا نسل سوم در چنین زمینهای، دچار استحالهی اگزیستانسیالیستی محض میشود. گذشته به کابوسی بدل میشود که باید از آن گریخت، نه منبعی که بتوان آن را دوباره زیست و بازاندیشی کرد. اما از منظر فلسفی، تکرار آگاهانه، به ویژه آنگاه که با پرسش همراه باشد، میتواند سرآغاز رهایی باشد؛ نه به معنای رهایی از گذشته، بلکه رهایی در و از دل آن.
چنانکه کییِرکگور مینویسد: تکرار آنجاست که امید هست.
آنجا که سوژه، نه در فرار از گذشته، بلکه با بازگشت خلاقانه به آن، چیزی نو خلق میکند. تکرار، در این افق، نه مصرف دوبارهی خاطرات، بلکه بازنویسی تاریخ با آگاهی اکنون است.
در نتیجه، تکرار عقلانی، شکلی از تفکر انتقادیست؛ حرکتی به سوی آینده، اما با چشمان باز به گذشته. در برابر آن، نوگرایی کور، پرتاب شدن به آیندهایست بیریشه، بیحافظه، و در نهایت، محکوم به تکرار همان فجایعی که گمان میکرد از آن عبور کرده است.
*بنیامین دیلم کتولی دانشآموختهی ادبیات و فلسفه، پژوهشگر حوزه علوم انسانی


